تعریف دموکراسى
دموکراسى به مفهوم جدید آن، به معناى حاکمیت مردم است. پیشینه این اصطلاح به آتن در قرن پنجم قبل از میلاد باز مىگردد که در آن دموکراسى به معنى «حکومت مردم بر مردم و براى مردم» آمده است. دموکراسى از دو لفظ یونانى «Demos» به معناى عامه مردم و «krafos» به معناى قدرت، حکومت، اداره امور و حاکمیت، گرفته شده است.
افلاطون این مفهوم را به کاربرد و آن را در ظاهر، از همه حکومتها زیباتر دانست؛ به این بیان که همچون لباس رنگارنگ که زنان و کودکان از آن فریفته مىشوند، دموکراسى نیز ظاهرى فریبنده دارد.[2] البته وى چنین حکومتى را به صلاح مردم و مطلوب نمىداند و همچون ارسطو این مدل حکومتى را به مردم عصر خود پیشنهاد نمىکند.
امروزه تعاریف متعددى از دموکراسى شده است. بسیارى آن را یک سیستم خاص، شکلى از حکومت یا روشى حکومتى مىدانند که گروهى به نام اکثریت مردم مىتوانند کنترل سیاسى خود را اعمال کنند.[3]
در مجموع، مىتوانیم مردم سالارى را به مفهوم حکومت به وسیله مردم یا اداره جامعه توسط تعداد زیادى از مردم یا امکان تجلى مشارکت عملى مردم در تعیین و تغییر خط مشیهاى حکومتى بدانیم.
تعریف مردم سالارى دینى
با توجه به تعریف مردم سالارى، لازم است تعریف کوتاهى از دین نیز داشته باشیم:
دین عبارتست از: «مجموعه گزارهها و آموزههاى دستورى و ارزشى (بایدها و نبایدها، شایدها و نشایدها) سازوارهاى که درباره تبیین هستى و تنظیم مناسبات آدمى از سوى هستى پرداز، از رهگذر وحى نبوى و هدایت فطرى و عقلانى براى تمهید کمال و تأمین سعادت بشر است.»[4]
و اما مردم سالارى دینى: «برخى، مردم سالارى دینى را ترکیبى از دو واژه مردم سالارى و دینى دانستهاند؛ در حالى که بسیارى از نظریه پردازان اسلامى آن را واژه مرکب نمىدانند. آنان قائلاند که مردم سالارى دینى به معناى ترکیب دین و مردم سالارى نیست، بلکه یک حقیقت واحد در جوهره نظام اسلامى است؛ یعنى اگر بنا باشد نظامى بر مبناى دین شکل گیرد، بدون پذیرش مردم ممکن نیست. ضمن آنکه تحقیق مردم سالارى واقعى هم بدون دین امکانپذیر نیست.»[5]
این واژه، نخستین بار طى سالهاى اخیر از سوى مقام معظم رهبرى براى توصیف و تبیین نظام جمهورى اسلامى به کار رفت و سپس مورد توجه جدىتر نویسندگان و تحلیل گران قرار گرفت. بنابراین، در تبیین اصطلاح مردم سالارى دینى باید مردمى بودن را از دیدگاه ایشان دریافت.
«مردمی بودن حکومت، یعنى نقش دادن به مردم در حکومت، یعنى مردم در اداره حکومت و تشکیل حکومت و تعیین حاکم و در تعیین رژیم حکومتى و سیاسى نقش دارند. اگر یک حکومت ادعا کند که مردمی است، باید به معناى اوّل هم مردمى باشد، یعنى مردم در این حکومت داراى نقش باشند[و هم] در تعیین حاکم. در حکومت اسلام، مردم در تعیین شخص حاکم داراى نقش و تأثیرند.»[6]
«مردم سالارى، یعنى اعتنا کردن به خواستههاى مردم، یعنى درک کردن حرفها و دردهاى مردم، یعنى میدان دادن به مردم.»[7] و «اجتماع مردم سالارى، یعنى اجتماعى که مردم در صحنهها حضور دارند، تصمیم مىگیرند، انتخاب مىکنند.»[8]
«در جامعهاى که مردم آن جامعه اعتقاد به خدا دارند، حکومت آن جامعه باید حکومت مکتبی باشد؛ یعنى حکومت اسلامى و شریعت اسلامى. احکام و مقررات اسلامى باید بر زندگى مردم حکومت کند و به عنوان اجرا کننده این احکام در جامعه، آن کس از همه مناسبتر و شایستهتر است که داراى دو صفت بارز و اصلى است : [فقاهت و عدالت].»[9]
به نظر مىرسد تبیین مقام معظم رهبرى درباره مردم سالارى دینى تمام کننده بحث باشد:
«جمهورى اسلامى [هم بر این] دو پایه استوار است: یکى جمهوری، یعنى آحاد مردم و جمعیت کشور، آنها هستند که امر اداره کشور و تشکیلات دولتى و مدیریت کشور را تعیین مىکنند و دیگرى اسلام، یعنى این حرکت مردم بر پایه تفکر اسلام و شریعت اسلامى است... . در چنین کشورى اگر حکومتى مردمى است، پس اسلامى هم است.»[10]
«[در چنین] نظام اسلامی، یعنى مردم سالارى دینى، مردم انتخاب مىکنند، تصمیم مىگیرند و سرنوشت اداره کشور را به وسیله منتخبان خودشان در اختیار دارند؛ اما این خواست و اراد؟ مردم در سایه هدایت الهى [است] و هرگز به بیرون جاده صلاح و فلاح راه نمىبرد و از صراط مستقیم خارج نمىشود.»[11]
اصول و شاخصههاى مردم سالارى دینى
از آموزههاى دینى، و سیره پیامبر گرامى اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السلام ـ و نیز قانون اساسى جمهورى اسلامى، اصول و ویژگیهاى زیر قابل استخراج است:[12]
1. خدا محورى
خداوند خالق انسان، جهان و منشأ و مصدر همه امور عالم است و به تواناییها و نیازهاى انسان واقف است و بر اساس آن، برنامه زندگى انسان را تنظیم و تدوین مىکند. قوانین موضوعه انسانى که به اذن خداوند و در دایره شریعت نباشد، به جاى سعادت، شقاوت و عقوبت را به ارمغان مىآورد؛ چنانکه تجربه بشر غربى گواه بر این مدعاست که انسان به تنهایى قادر به تعیین هدف آفرینش و تنظیم برنامه زندگى نیست؛ زیرا ابزار شناخت انسان، یعنى حس و تجربه و عقل، ابزارهاى محدود و نسبى هستند که نه تنها خطاپذیرند، بلکه حتى از شناخت تمام ابعاد وجود خود انسان نیز عاجزند تا چه رسد به اینکه رموز جهان آفرینش و اسرار نهفته در عالم غیب و آخرت را دریابند. بنابراین، واضح است که در یک نظام مردم سالارى دینى تنها خداوند است که عالم به تمام حقایق فرض مىشود و تنها در ید قدرت اوست که با ارئه قوانین منطبق با فطرت و هماهنگ با خلقت و با ارسال پیامبر و انتصاب امام به عنوان اسوهها و الگوهاى عملى، انسانها را در راه نیل به کمال و حرکت در همان مسیرى که هدف خلقت بوده، هدایت و راهنمایى کند.
در مردم سالارى دینى قبل از هر چیز حفظ بنیانهاى اعتقادى و فکرى مردم جایگاه بلند و ارزندهاى دارد. مقام معظم رهبرى در تبیین این اصل مهم مىفرمایند:
«مبناى حکومت اسلامى این است که مردم را از ظلمات به نور ببرد. اراده دین است که انسان را از ظلمات و خودخواهى، خودپرستى، شهوت، محصور بودن در مسائل شخصى، بىتقوایى در برخورد با هر کس، با هر چیز و با پدیدههاى عالم، خارج کند و به نور معنویت، نور هدایت و نور همت بلند براى خدا برساند.»[13] ادامه دارد ...