تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۳  ، 
کد خبر : ۹۴۷۴۶

رنج دوگانه پیشمرگان کرد


نویسنده: حاج محمدالله مرادی
کسانی که به عنوان رزمنده، گذری به کردستان داشته اند خوب به یاد دارند که جنگ های داخلی در کردستان یک تفاوت فاحشی با جنگ و نبرد با نیروهای بعثی داشت. جنگ در این منطقه جنگ پارتیزانی و چریکی بود و وجب به وجب خاک کردستان سنگر نبرد با دشمن بود.
دشمن با شیوه های جنگ چریکی و جنگ نامنظم و عملیات های کوهستانی آشنایی داشت. آنچه به عنوان آنتی تز در مقابل استراتژی جنگی ضدانقلاب باید مورد استفاده قرار می گرفت، تزی از نوع شیوه متداول دشمن بود و تنها سازمانی که از این شیوه بهره مند بود، سازمان پیشمرگان کرد بود، چرا که پیشمرگان کرد با جغرافیای طبیعی و توپوگرافی منطقه آشنایی کامل داشتند و به سهولت می توانستند با دشمن وارد جنگ شوند و با تاکتیک های ویژه، نقشه های ضدانقلاب را نقش بر آب کنند.
اگر نگاهی به عملیات های داخلی کردستان بیفکنیم، می بینیم؛ موفق ترین عملیات هایی که موجب کنده شدن ضدانقلاب از شهرها و روستاها شد، همان عملیات هایی بود که پیشمرگان مسلمان کرد در آن نقش ایفا می کردند. دشمن به خاطر ضربه هایی که از پیشمرگان کرد خورده بود، بیشترین کینه را از آنها به دل داشت، به گونه ای که وقتی در مصاف رودرو نمی توانست با آنها وارد جنگ شود، تلاش می کرد در پشت جبهه جنگ به آنها ضربه وارد کند و ما نمونه هایی از پیشمرگان مسلمان کرد را داریم که در پشت جبهه جنگ توسط دشمن ترور شدند و به شهادت رسیدند. بنابراین منازل پیشمرگان نیز برای آنان حکم میدان جنگ را داشت و این رنجی دوگانه بود برای پیشمرگان!
من در زمان جنگ فرمانده گردان 614 امام حسین(ع) بودم. گردان ما در منطقه ای در بین سنندج، کامیاران و دهگلان مستقر بود و مأموریت انجام عملیات های آفندی و پدافندی را داشتیم. یک روز یکی از برادران پیشمرگ که فرماندهی یکی از گروهان ها را عهده دار بود، گفت: «این پیشمرگ آمده می خواهد به مرخصی برود و می گوید یک هفته به من مرخصی بدهید، می خواهم در بیمارستان بستری شوم. -این در حالی بود که ایشان هیچ نوع علایمی دال بر وجود بیماری در ظاهرشان مشاهده نمی شد- به او گفته بودند تو که مریض نیستی، چرا می خواهی بستری شوی؟ در جواب گفته بود خانه من هیچ گونه امنیتی ندارد. اگر من به مرخصی بروم در منزل امنیت نخواهم داشت، بنابراین می خواهم به بیمارستان بروم هم استراحت می کنم و هم خانواده ام به ملاقاتم می آیند و می توان آنها را ببینم!
دقت در این رویداد می تواند اوج زحمات و تلاش های پیشمرگان و شدت رنج و مظلومیت آنها را به خوبی بیان کند.
حلقه های ختم قرآن
بدون شک آنچه موجب پیروزی پیشمرگان مسلمان کرد بود، عبادت و معنویت و اخلاق آنها بود. پیشمرگان انسان های خود ساخته ای بودند که انگیزه ای جز ترویج اندیشه ها و باورهای دینی نداشتند. یکی از مسائلی که در آن زمان در سازمان پیشمرگان مسلمان از جایگاه ویژه ای برخوردار بود، توجه به ارتقاء سطح اعتقادات و معنویات در بین نیروهای پیشمرگ بود. آنها داوطلبانه و بدون هیچ گونه اجبار و اکراهی در کلاس های عقیدتی که از طرف سازمان برگزار می شد، شرکت می کردند و روز به روز بر سطح اطلاعات دینی خود می افزودند و از آن در صحنه کارزار با دشمن و هم چنین در برخورد با مردم مسلمان استفاده می کردند.
دقیقا به یاد دارم در ماه مبارک رمضان جلسات و حلقه های ختم قرآن در سازمان برگزار می شد. به حدی از این برنامه استقبال می شد که گاهی برای نشستن برادران در حلقه ها مشکل جا وجود داشت و تا پایان ماه مبارک رمضان هر نفر در چندین ختم قرآن شرکت می کرد. این توجه به معنویات، نیروهای ضدانقلاب را نیز تحت تأثیر قرارداد و آنها پس از دیدن عملکرد پیشمرگان مسلمان و پاسداران، گروه گروه به دامن پر عطوفت نظام اسلامی و کثیری از آنان نیز به فوز عظمای شهادت نایل شدند.
ای کاش خداوند عمری دوباره می داد تا باز حلقه های ذکر و ختم قرآن را با آن شیوه و بر آن نهج و سیاق و باور و علاقه می دیدم. یاد باد آن کلاس های درس و نمازهای جماعت و حلقه های ختم قرآن!
مرز بین اسلام و کفر
اگر به نحوه تشکیل سازمان پیشمرگان مسلمان کرد، نگاهی گذرا داشته باشیم، آنچه در وهله اول ملاحظه و مشاهده می گردد، ترکیب جمعیتی آن است. وقتی اعضاء را نگاه می کنیم و سوابق آنها را بررسی می نماییم، به وضوح مشاهده می کنیم تمام کسانی که در زیر بیرق پیشمرگان مسلمان جمع شدند از دینداران بودند و آیه «وجاهدو فینا لنهدینهم سبلنا» را سرلوحه عمل خویش قرار دادند. بنابراین آن گونه که دشمن تبلیغ می کرد و می گفت: «کردها در مقابل هم صف کشیده و کرد با کرد می جنگد، نبود. مسئله، مسئله ایمان و کفر بود!»
پیشمرگان برای دفاع از دین می جنگیدند؛ چراکه عنوان سازمان هم این واقعیت را به اثبات می رساند. آنها اول مسلمان بودند، سپس کرد، بنابراین حرکت آنها، جهاد در مقابل بی دینی و لاابالی گری بود. اگر در میان مردم هم جایگاه و پایگاه و پشتوانه ای داشتند به خاطر همین موضوع بود.
در جمع پیشمرگان، افراد زیادی بودند که شب تا صبح با خشوع و خضوع سر بر آستان نیاز می گذاشتند و از خدای بی نیاز طلب عفو و بخشش می کردند و ندای دلنشین قرائت قرآنشان، عطر پاکی و صداقت و دیانت را منتشر می کرد و در روز هم چون شیر با دشمنان خدا می جنگیدند، اما خصمی که در مقابل آنها بود بویی از انسانیت و اخلاق به مشامش نرسیده بود و همین امر موجب اضمحلال و نابودی آنها شد.
در یکی از روستاهای کوچک منطقه سارال، ضدانقلاب مقر داشت- به دلیل حفظ حرمت مردم مسلمان روستا اسم آن را ذکر نمی کنم- وقتی مقر آنها توسط رزمندگان اسلام به سقوط کشیده شد و آنها مجبور شدند روستا را ترک کنند، ما وارد روستا شده و متوجه شدیم که مقر در مسجد روستا بوده است. ضدانقلاب پایگاه معنوی مردم را به مقر نظامی تبدیل کرده بود و زنان و مردان نامحرم به صورت مختلط مدت ها در آنجا زندگی کرده بودند و هیچ وقت به مردم اجازه ورود به مسجد را نداده بودند. وقتی وارد مسجد شدیم، مملو بود از آلات مبتذل و... این امر بزرگ ترین توهین به اعتقادات و باورهای مردم بود. این ماجرا مربوط به سال 1360 می باشد.
مردم را در همان جا جمع کردم و صحنه های جنایت را به آنهانشان دادم و گفتم: «مردم! این هم نمونه های بارز دفاع از حق و حقوق مردم، اکنون خود قضاوت کنید!» صحنه عجیبی بود، بعضی از مردم از شدت درد به خود می پیچیدند و عده ای هم گریه می کردند، پیشمرگان مسلمان با این اندیشه ها در جنگ بودند و ستیز می کردند.
تکریم روحانیت
در همان روزهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، گروهک های رنگارنگی با عقاید و افکار مختلف وارد صحنه شدند و در مقابل انقلاب نوپای مردم ایران صف آرایی کردند. دولت برای بررسی وضعیت کردستان و استماع خواست های گروه های سیاسی هیئتی را تحت عنوان هیئت حسن نیت به کردستان اعزام کرد که ترکیبی بود از تعدادی از روحانیون سرشناس و تنی چند از نیروهای لیبرال ازجمله کسانی که در این هیئت بودند مرحوم آیت الله طالقانی، شیهد دکتر بهشتی، بنی صدر و داریوش فروهر و چند نفر دیگر بودند.
اینها وارد شهر سنندج شدند و در جمع مردم حاضر شدند تا سخنان آنان را بشنوند و برای علاج واقعه چاره اندیشی کنند. در این جمع بنی صدر و داریوش فروهر سخنرانی کردند، اما مردم مجال صحبت به آنها ندادند.
با این که داریوش فروهر بیشتر سعی می کرد احساسات ناسیونالیستی مردم را تحریک کند، اما سخنانش مورد استقبال واقع نشد، ولی هنگامی که مرحوم آیت الله طالقانی وشهید بهشتی سخنرانی کردند، سکوت غیرقابل انتظاری بر جمع حاکم شد وهمه تعجب کرده بودند.
من خودم در آن جمع بودم و در همان جا فهمیدم که مردم کردستان تا چه اندازه ای برای روحانیت ارزش قائل هستند و آنها را مدافعان واقعی خود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات