دکتر محمدعلی مهتدی
پیمان آتلانتیک شمالی (این روزها) 60 سالگی خود را جشن میگیرد.
این پیمان نظامی نخستین بار در 4 آوریل 1949 (15 فروردین 1328) با شرکت 2 کشور آمریکای شمالی و اروپا به هدف دفاع جمعی در برابر توسعهطلبی احتمالی اتحاد شوروی تشکیل شد. هر چند دفاع از کشورهای اروپای غربی مهمترین انگیزه تشکیل این پیمان را تشکیل میداد و لذتا اروپاییها بیشتر از این پیمان بهره میبردند اما آمریکا که پس از جنگ دوم جهانی و اجرای طرح مارشال در اروپا رویای امپراتوری و ابرقدرتی را در سر میپروراند به بهانه دفاع از اروپا پایگاههای نظامی متعددی را در برابر اتحاد شوروی ایجاد کرد و به یک حضور نظامی دائمی در اروپا دست یافت.
در مقابل، اتحادیه شوروی نیز همراه با کشورهای اروپای شرقی پیمان نظامی ورشو را پدید آورد و در طول سالهای جنگ سرد، این دو پیمان مهم جهانی در برابر یکدیگر صفآرایی کرده بودند. بعدها کشورهای دیگری از جمله ترکیه نیز به ناتو ملحق شدند و غرب و پیمان کشورهای دیگری از جمله ترکیه نیز به ناتو ملحق شدند و غرب توانست با یک رشته پیمانهای منطقهای از جمله پیمان مرکزی (سنتو) و پیمان شکورها جنوب شرق آسیا (سیتو) یک کمربند نظامی به دور اتحاد شوروی بکشد تا ضمن مهار کردن آن مانع از رسیدن شورویها به آبهای گرم اقیانوس هند شود.
با فروپاشی اتحاد شوروی و ویرانی دیوار برلین و انحلال پیمان ورشو، فرض بر این بود که ناتو نیز خود را منحل کند، اما نه فقط این امر اتفاق نیفتاد بلکه ناتو تعداد زیادی از کشورهای اروپای شرقی و منطقه بالتیک را به عضویت پذیرفت و بدین ترتیب پیشروی به سوی شرق را آغاز کرد.
مهمترین بند در منشور ناتو بند پنجم آن است که میگوید تعرض به هر یک از اعضای این پیمان به معنی تعرض به کل پیمان است. به عبارت دیگر اگر به یک کشور عضو حمله شود، نیروهای مشترک پیمان برای دفاع از این عضو وارد عمل میشوند. البته تاکنون چنین اتفاقی نیفتاده جز اینکه آمریکا پس از عملیات تروریستی 11 سپتامبر 2001 در نیویورک با این ادعا که به عنوان عضو ناتو مورد حمله تروریستها قرار گرفته، نیروهای پیمان ناتو را جایگزین نیروهای سازمان ملل متحد (ایساف) در افغانستان کرده است. اکنون پیمان آتلانتیک شمالی 30 عضو دارد و با این سئوال مهم روبروست که: دشمن کیست؟ و این پیمان با کدام دشمنی میخواهد مقابله کند؟
واضح است که دشمنی همچون اتحاد شوروی سابق در سطح جهانی وجود ندارد، اما ناتو عملا به سوی جهانی شدن میرود و نظریهپردازان غربی از چیزی به نام «ناتو جهانی» (Global NATO) سخن میگویند. این اصطلاح در چارچوب اندیشههای نومحافظهکاران آمریکایی مبنی بر جهانی کردن قدرت آمریکا معنی میدهد، اما در هر حال ناتو باید دشمنی در سطح جهانی داشته باشد تا وجود خود را توجیه نماید. در این زمینه نیز نظریهپردازان آمریکایی بیکار ننشستند و چیزی به نام «اصولگرایی اسلامی» را به عنوان دشمن آفریدند و جالب اینکه اخیرا از خطری به نام «موشکهای بالستیک» ایران نیز نام میبرند.
به نظر میرسد که غرب با گسترش ناتو به شرق در اندیشه مهار روسیه و سپس قدرتهای آسیایی است تا مانع از پدید آمدن یک ابرقدرت شرقی شود. روسها که این خطر را احساس کردهاند با گسترش ناتو به شرق به شدت مخالفت میکنند.
همین مخالفت باعث شد که ناتو تاکنون در پذیرفتن عضویت اوکراین و گرجستان مردد بماند و در برابر دخالت نظامی روسیه در اوستیای جنوبی از دست زدن به هرگونه اقدامی خودداری ورزد.
آنچه مسلم است اینکه اینک ناتو در 60 سالگی با دو مشکل مهم روبروست. نخست مشکل بحران هوایت است که اخیرا مجله آمریکایی تایم مفصلا پیرامون آن به بحث و کنکاش پرداخته و از آن به عنوان مهمترین مساله فراروی ناتو یاد کرده است.
و اما مشکل دوم وضعیت رقتبار نیروهای ناتو در افغانستان است، چرا که این نیروها ظرف 3 سال فعالیت در افغانستان نه تنها نتوانستهاند به پیروزی دست یابند، بلکه روز به روز ضعف آنها در اجرای ماموریتی که برا خود تعریف کردهاند آشکارتر میشود. بالا رفتن تلفات و بروز حالت یاس و پوچی در نظامیان ناتو در افغانستان باعث شده که کشورهای عضو تمایلی به اعزام نیرو به این منطقه نداشته باشند و فرماندهان حتی با اشک و التماس هم نمیتوانند اعضا را نسبت به افزایش تعداد نیروها قانع کنند.
به این دو مشکل باید مشکلات ناشی از بحران مالی جهانی را نیز اضافه کنیم. ابعاد گسترده این بحران هنوز آشکار نشده ولی در هر حال تصور نمیشود که کشورهای غربی درگیر در این بحران، پس از این بتوانند هزینههای سنگین دخالت نظامی در نقاط مختلف جهان را تحمل کنند.
اینک ناتو در 60 سالگی خرف شده و نه فقط هویت خود را درک نمیکند، بلکه به دنبال راهی است تا بدن زخمی خود را لنگانلنگان از افغانستان بیرون ببرد. ظاهرا ناتو در حال احضار است، اما اعضای آن هنوز به این حقیقت معترف نیستند!