تاریخ انتشار : ۲۵ تير ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۸  ، 
کد خبر : ۹۴۹۰۶

مجاهدین انقلاب محدودیت داشت مشارکت تشکیل شد

مقدمه: نفیسه زارع‌کهن: هادی خانیکی استاد ارتباطات دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی است. او که با آمدن سال جدید وارد پنجاه و هشتمین سال از زندگی‌اش خواهد شد، از کسانی بوده است که سال‌ها پیش از دوم خرداد با بسیاری از همفکرانش در حلقه‌های هم‌اندیشی و همفکری که به تعبیر خودش جزو همان گستره‌های عمومی‌ هابرماس است شرکت می‌کرده است. جلسه‌هایی که از حلقه آیین و پیش از آن شکل گرفت و تا پس از دوم خرداد 76 هم ادامه پیدا کرد تا آنجا که صندلی‌هایی که یک روز روی آنها می‌نشستند و به چه باید کرد سیاسی پس از انتخابات می‌اندیشیدند روز دیگر به دفتر حزب تازه تاسیس مشارکت منتقل شد و همان حلقه‌نشینان در لباس سیاستمداران تازه نفسی روی آن نشستند که با ‌ناباوری تمام دولت را در دست گرفته بودند. آنچه در پی می‌آید روایتی از عضو جبهه مشارکت است درباره روند تاسیس این حزب.

زمینه‌های تاسیس مشارکت را که با امضای 110 نفر از فعالان اصلاح‌طلب حوزه فرهنگ و سیاست در 10 آذر 1377 رسما اعلام حضور کرد به گذشته نه ‌چندان دور قبل از آن و فضایی که در عرصه‌ سیاسی و فرهنگی ایران در میان فعالان و کنشگرانی که بعدها در جنبش اصلاحات از چهره‌های شناخته شده به حساب آمدند باز‌می‌گردد. قبل از دوم خرداد سال 76 و در فاصله سال‌های 72 تا 76 جمع نسبتا درخور‌ توجهی از افراد فعال دوران انقلاب که با نام نیروهای چپ یا نیروهای خط امام در سطوحی از مدیریت یا حوزه‌های فرهنگی و سیاسی کشور از فعالیت کنار کشیده بودند موقعیت خوبی برای گرد‌هم آمدن پیدا کردند. این جمع مطبوعاتی‌‌ها و فعالان کنار رفته و از وزارتخانه‌ها در دولت دوم هاشمی‌رفسنجانی بودند که در آن مقطع به تحصیل یا تحقیق پرداخته و نشست‌ها، محافل و حلقه‌هایی را تشکیل داده بودند که به نظر من مجموع آنها در دوم خرداد 76 معنادار‌تر شد. این افراد در‌ واقع همان کسانی بودند که بعضی از آن حلقه‌هایی را که به تعبیر‌ هابرماسی می‌توان آنها را یک گستره همگانی هم نامید شکل دادند و نمود و بروز این حلقه‌ها در جبهه مشارکت به چشم آمد.
آیین؛ حلقه اطرافیان خاتمی
به دنبال استعفای آقای خاتمی از وزارت ارشاد مجموعه‌ای از مدیران آن وزارتخانه هم از آن حوزه خارج شدند که مجموعه‌ای از آن‌ها را کسانی مثل من، آقای تاج‌زاده، امین‌زاده، حسین نصیری، مزروعی، آرمین، ابطحی، شریعتی‌دهاقانی، عرب‌سرخی و... شکل می‌دادند. بخشی از ما به دلیلی که می‌خواستیم در همان زمان نشریه‌ای به عنوان آیین را منتشر کنیم در ادبیات ژورنالیستی به نام "حلقه آیین" خوانده شدیم و منظور از این حلقه آیین ترکیبی از ما و افراد دیگری بود که با خود آقای خاتمی جلسات سیاری در منازل داشتند در‌ واقع دغدغه ما مسائل فکری و فرهنگی بود و غیر از آقای خاتمی آقایان حجاریان، کدیور، فاضل میبدی، عبدی، ابطحی (پس از بازگشت از لبنان)، خلیلی اردکانی، امین‌زاده، محمد‌رضا خاتمی و تاج‌زاده هم در این جلسات حضور داشتند و در‌ واقع اینها کسانی بودند که مبانی و مواضع فکری نزدیک‌تری در حوزه روشنفکری دینی با معرفت دینی داشتند.
ارتباط حلقه آیین و کیان
بعضی از افرادی که در حلقه آیین حضور داشتند از آن سو رابطه‌ای هم با مجموعه دوستان کیان داشتند، همان که باز هم در ادبیات ژورنالیستی به حلقه کیان معروف شد. اعضای این حلقه کسانی بودند که مجله کیان را در می‌آوردند و البته قبلا کیهان فرهنگی را منتشر می‌کردند و افرادی مثل آقایان: رضا تهرانی، شمس، کاشی، علوی‌تبار، رخ‌صفت (مواقعی که در ایران بود) و... بودند. این افراد جلساتی را با خود دکتر سروش داشتند و این مجموعه گاه وسیع‌تر هم می‌شد و کسانی که با کیان همکاری می‌کردند را هم در‌بر می‌گرفت مثل آقایان: قاضیان، مرحوم سیدحسن حسینی، مرحوم قیصر امین‌پور، مظفر و... حتی خود من هم بعضی اوقات در جلساتشان شرکت می‌کردم. پس از کسب مجوز نشریه آقای خاتمی به نام آیین‌محور اصلی فعالیت حلقه‌ای که حول ایشان شکل گرفته بود انتشار این نشریه شد. قرار بود من و بعضی دوستان آن را منتشر کنیم. فلسفه وجودی آیین برای ما این بود که اگرچه مجله کیان نشریه خوبی بود و خیلی هم تاثیر داشت اما به هر حال منتسب به یک جریان فکری روشنفکری و انعکاس‌دهنده اندیشه‌هایی بود که آقای دکتر سروش آن را نمایندگی می‌کردند. بنابراین ما به این رسیده بودیم که اگر بتوانیم نشریه‌ای در‌بیاوریم که حوزه وسیع‌تری را پوشش دهد و هم‌ نوع تفکر کیان و هم تفکر دیگری که ممکن بود منتقد آن اندیشه‌ها و رویکردها باشد را پوشش دهیم طبیعتا می‌توانستیم مجموعه و حلقه وسیع‌تری از متفکرین را در سطح کشور با مسائل اصلی جامعه درگیر کنیم. البته قبلا هم ما این تجربه را که در چارچوب تفکر و رویکرد آقای خاتمی بود در معاونت بین‌الملل وزارت ارشاد انجام داده بودیم. در این چارچوب خود من مدیریت فصلنامه‌ای را به نام «نامه فرهنگ» بر‌عهده داشتم که ماموریت این مجله آن بود که مباحث و مسائل جدید جهان را در ایران انعکاس دهد تا فکری شده و راه‌حلی برای آنها پیدا شود.
از انتشار نشریه تا معرفی کاندیدا
جلسات حلقه آیین به طور منظم هر دو هفته یک‌بار تشکیل می‌شد و مباحث فکری خیلی عمیق و جدی ارائه می‌شد و بقیه هم بررسی می‌کردند و خود این با اصطلاح تفکر می‌خواست زمینه‌ساز و بستر آیین باشد؛ تا اینکه در پاییز 1375 که از میان گروه‌های سیاسی آن زمان شورای هماهنگی گروه‌های خط امام که مرکب از سازمان مجاهدین انقلاب، انجمن اسلامی مدرسان، معلمان، پزشکان، دفتر تحکیم وحدت و... بود دیداری با مهندس موسوی انجام داده و بر حضور ایشان در انتخابات اصرار اما بعد از دیدارهای که انجام شد آقای موسوی نپذیرفتند و بعد از رد کردن ایشان آنها که دکتر معین دبیرشان بود سراغ آقای خاتمی آمدند. آقای خاتمی هم که محور فعالیت‌هایش فرهنگی بود و دغدغه‌هایش فکری بود برایش حضور در عرصه سیاست دشوار بود و نمی‌پذیرفت اما مهمترین دلیلی که ایشان پذیرفت تا وارد عرصه انتخابات شود این بود که تصمیم گرفتیم همان رویکردی که می‌خواستیم در آیین داشته باشیم را گسترش دهیم. یعنی با خودمان گفتیم همان نگاهی که می‌خواهیم از منظر دین به مسائل سیاسی و مدنی داشته باشیم در فضای انتخاباتی که صداها بهتر شنیده می‌شود و امکان گفتنش هم بیشتر است مطرح می‌کنیم و به عبارت دیگر به جای اینکه آیین را در تیراژ 20 تا 30 هزار تا منتشر کنیم این افکار را در تیراژ چندین میلیونی در سطح جامعه منتشر می‌کنیم و البته بعد هم موفق نمی‌شویم و بر‌می‌گردیم و همین کارمان را به صورت فکری‌تر و سیاسی‌تر و به عنوان یک اقلیت قدرتمندتر دنبال می‌کنیم. در ‌واقع ما به تشکیل حزب نمی‌اندیشیم اما می‌خواستیم با محوریت جامعه مدنی و به فعل سیاسی بپردازیم و این خود یکی از زمینه‌هایی بود که بعدها آثار آن فکر و اعضای آن را در تاسیس مشارکت و تداوم کار مشارکت دید.
راهی که از اسلام و مرکز تحقیقات استراتژیک به مشارکت رسید
یکی دیگر از زمینه‌های مهم و تاثیر‌گذار تاسیس مشارکت مجموعه‌ای بود که بخش‌هایی از آن را می‌شد در روزنامه سلام دید. البته این به معنای این نیست که همه افراد عضو در روزنامه سلام و در مرکز تحقیقات استراتژیک می‌شد دید. افرادی که از میان آنها می‌توان آقایان حجاریان، عبدی، میر‌دامادی، نعیمی‌پور، وفا تابش، مرزوعی، ارغنده‌پور، و... را نام برد که بعضی از آنها در روزنامه سلام و برخی در مرکز تحقیقات استراتژیک حضور داشتند. به باور من این دو مکان را هم می‌توان جزو آن فضاهای عمومی به حساب آورد که در تاسیس مشارکت دخیل بودند. خاصه آن که تحقیقات استراتژیک از آن دسته مراکزی بود که برای تجهیز فکری و آشنا شدن نیروهای فعال حوزه سیاست با مباحث جدید فکری، توسعه‌ای، فرهنگی و آنچه در جهان می‌گذشت فعال بود و کسانی مثل آقایان حجاریان، کدیور، علوی‌تبار و عبدی در آن‌جا مسئولیت داشتند و به عنوان حلقه وصلی با جاهای دیگر به حساب می‌آمدند.
حلقه عصر ما
یکی دیگر از آن حلقه‌هایی که می‌توان نام برد هفته‌نامه عصر ما سازمان مجاهدین انقلاب بود که خود یک تحریر بزرگ داشت و الزاما همه اعضای سازمان در آن حضور نداشتند و کسانی مثل من، آقای حجاریان، آقای مرزوعی که عضو هم حزب نبودیم اما در جلسات عصر نو حاضر می‌شدیم. این پیوندها دغدغه‌ای مشترک را در فاصله دور یعنی سال 72 به هم منتقل می‌کرد و در فاصله نزدیک هم از سال 74 و 75 خود این مجموعه درگیر انتخابات سال 76 شد. در آن زمان دیدگاه مایوسانه‌ای هم در بخشی از فضای سیاسی و روشنفکری حاکم بود و بعضی از دوستان خاطرم هست که می‌گفتند این کارها فایده ندارد و در این ساختار سیاسی امکان ندارد که آقای خاتمی به ریاست‌ جمهوری برسد و همان جمله معروف گل‌آقایی که بنویسم خاتمی بخوانیم ناطق‌نوری در آن دوره وجود داشت.
تبار‌شناسی موسسان مشارکت
به طور کلی می‌توان گفت طیفی که بستر‌ساز حضور جبهه مشارکت شدند تبارشان هم به کیهان و کیهان فرهنگی، وزارت ارشاد، دانشجویان تسخیر‌کننده سفارت آمریکا، دوستانی که در جهاد و سپاه فعالیت کرده بودند و در سلام و عصر ما فعالیت می‌کردند و بخشی از مجموعه نیروهای خط امام بودند باز‌ می‌گشت. کسانی که از کوران سال 76 عبور کرده و حرف محوری آن هم تقویت نهادهای مدنی و تشکیل جامعه مدنی در ایران از جمله بحث احزاب بود. در این میان سه جمع از لحاظ فیزیکی بیشتر به تاسیس مشارکت کمک کردند. یکی از آن‌ عملا از حوزه‌های رسمی اجرایی و سیاسی دور شده بودند. این جمع که افرادی چون حجاریان، عبدی، نعیمی‌پور، میر‌دامادی، مزروعی، وفا‌تابش، مرحوم رحمان دادمان، دکتر عباس سروش، رضا خاتمی، حمید امامی، رحیم باطنی، بهروز سحابه، علی آذر‌ابادگان و خود من عضو آن بودیم کمی بعد از پیروزی آقای خاتمی در انتخابات سال 76 جلسه‌ای در 23 شهریور در منزل آقای مزروعی تشکیل داده و بر سر اینکه چه باید کرد سیاسی به بحث پرداختیم. جلسات اولیه ما در خانه‌ها می‌گشت و بعد در خانه‌ای که از طریق یکی از دوستان فراهم شد حضور پیدا کردیم و کم‌کم تعدادمان در این جلسات به حدود 40 نفر رسید. ما در این دیدارها علاوه بر بحث‌‌های تئوریکی که انجام می‌دادیم به اینکه چه باید کرد با همان مضمون و جهت‌گیری حزبی سیاسی هم پاسخ دادیم. اما ریشه اصلی خود این جلسات هم باز‌می‌گشت به همان دوران بیکاری و فکر کردن در زمان آیین و حتی قبل‌تر از آنکه با مهندس حاج‌رسولی‌ها و جمعی از فارغ‌التحصیلان شریف سر دو موضوع اصلی پژوهش‌های دین‌شناسانه و پژوهش‌های توسعه‌ای جلسات 20 نفره ماهانه‌ای را تشکیل می دادیم که افرادی مثل من، وفا ‌تابش، حاج‌رسولی‌ها، علی زحمتکش و... در آن حضور داشتند.
نکته جالب این است که ما برای این جلسات صندلی‌هایی تهیه کرده بودیم که بعدها آنها را به مشارکت انتقال دادیم و صندلی‌های اولیه مشارکت شد. ایده ما برای تشکیل مشارکت هم این بود که از ابتدا با یک جمع محدود شروع کنیم و بعد از این جمع بزرگ به نظر به نظریات منسجم‌تر و تشکیلاتی‌تر برسیم. خوب در این بحث‌ها دوستان هم بیشتر اهل سیاست و تجربه بودند و شکل‌های‌ مختلف تشکیلاتی مثل حزب رفاه ترکیه را بررسی می‌کردند و بر سر اینکه حزب، محفل، جبهه و... چه خصوصیاتی دارند گفت‌وگو می‌شد. نهایتا هم در این جلسات از جمله بحث‌هایی که روی آن کار شد این بود که ببینیم نهایتا در کجا ایستاده‌ایم و ما که تبارمان همان نیروهای چپ خط امام بود با توجه به تجربه‌ای سیاسی و فکری و با ‌توجه به این تجربیات مختلف حرکت جمعی داشته باشیم. در ‌واقع برنامه ما این بود که در امتداد سابقه انقلابی خود با مسائل جدید جامعه و با گاه نو چطور برخورد کنیم. یکی دیگر از بحث‌های مهم ما که در جلسات مطرح می‌شد این بود که آیا در میان احزاب موجود و در ارتباط با شخصیت‌های موجود می‌توانیم کار حزبی بکنیم یا نه؟ به همین دلیل هم بود که با مجاهدین انقلاب یکی دو جلسه‌ای را برگزار کردیم ولی چون سازمان هم محدودیت‌هایی در توسعه تشکیلاتی خود داشت و هم این جمع جمعی متشکل و دارای ایده و فکر از پیش مشخص شده داشت اما ما از الگویی استقبال می‌کردیم که افراد عضو شوند و نه اینکه افراد از قبل حضور داشته باشند. ضمن اینکه ما به دنبال جواب‌هایی جدید برای سوال‌هایمان بودیم و مجاهدین انقلاب یک سازمان تشکیل یافته بود که از قبل نظرات خود را دنبال می‌کرد و طبیعتا نمی‌خواست که تغییر کند و البته نمی‌توانست با جمع 40-30 نفره‌ای که وجود داشت کار کند.
هدف؛ پی گرفتن آرمان‌های انقلاب
پس از آن در یکی از همان جلساتی که داشتیم به این رسیدیم که تعریفی از خودمان ارائه بدهیم و تعریفی که از خودمان دادیم این بود که شهروند ایرانی هستم، هویت انقلابی داریم به جناح چپ تعلق داریم و باید اهل کنش باشیم و اثر و عمل سیاسی داشته باشیم. مشخصا این نقطه عزیمت‌مان هم بود چون معتقد بودیم مساله اصلی ضعف جامعه مدنی در ایران و تمرکز قدرت سیاسی بود و ما باید در جهت تقویت و ایجاد نهادهای مدنی حرکت می‌کردیم. خوب در این جلسات راه‌های مختلفی ارائه می‌شد؛ مثلا پیشنهاد می‌شد که از افراد مختلف که این نظر را دارند در یک کنگره بزرگ دعوت به عمل بیاوریم و یا در‌واقع این موتور کوچک یعنی فکرمان را منسجم‌تر و روشن‌تر کنیم و طی آن دایره افراد بزرگتر شود و طی برنامه دایره افراد بزرگتر شود و طی برنامه زمان‌بندی شده و سنجیده همان مباحث اولیه سال 76 را پیش ببریم. به واقع هدف اصلی ما همان پی‌گرفتن آرمان‌های اصلی انقلاب مثل مردمسالاری، عدالت و دفاع از همه ظرفیت‌های قانون اساسی در آن شرایط جدید بود. اتفاقا در همان بحث‌ها می‌توان خط فکری مشارکت را که همان دموکراسی همراه با عدالت اجتماعی و قبول اینکه با تعیین هدف‌ها و مرزهای هویتی باید کار حزبی کرد دید.
همکاری حلقه‌ها با ستادهای خاتمی
این چنین بود که جریانی که در‌واقع به این صورت کار خود را شروع کرده بود در کنار جریانی قرار گرفت که از دل ستادهای آقای خاتمی بعد از انتخابات درآمد. در فاصله اینکه آقای خاتمی در دوم خرداد 76 انتخاب شد تا اینکه از اواخر مرداد دولت را در اختیار گرفت و وارد مسوولیت اجرایی شد، آن مثل آقای امین‌زاده، صفایی‌فراهانی، سازگار‌نژاد، باقریان و دکتر معین در آن حضور داشتند در آن سوی خیابان و روبه‌روی ستاد آقای خاتمی در سازمان بازنشستگی آموزش و پرورش به ‌گونه‌ای یک دفتر مردمی برای رئیس‌جمهور منتخب تشکیل دادند. آنجا همین گروه‌ها و افراد مختلف نظراتشان را می‌دادند و کار‌ گروه‌هایی در حوزه‌های زیر‌ساختی، سیاستی، امنیتی، دستگاه‌های تولیدی تشکیل شده بود و گروه‌هایی از افرادی که در ستادها بودند یا بیرون آمده بودند و حتی افرادی که در گروه‌های دولتی بودند می‌نشستند و در نقد و بررسی وضع موجود و برنامه‌ریزی برای آینده کارهایی را انجام می‌دادند و اینها در‌ واقع بر سر چه باید کرد بعد از دولت به بحث می‌پرداختند. در ‌واقع بخش‌هایی از این دفتر و همان گروهی که در شهریور 76 شکل گرفت همان کسانی بودند که در تشکیل مشارکت سهیم بودند.
اعلام موجودیت مشارکت
به این ترتیب هیات موسس مشارکت از ترکیب اعضای ستادها، مجموعه‌ای که قبل از دوم خرداد با آقای خاتمی کار می‌کردند و ترکیب کسانی که در حلقه نام برده بودند و جلسات هفتگی داشتند به وجود آمد که اگرچه طول هم کشید ولی در نهایت براساس بیانیه‌ای که امضا کرده بودند جبهه مشارکت اعلام موجودیت کرد و پس از آن سه نفر به نمایندگی از اعضای هیات موسس یعنی آقای محمد‌رضا خاتمی، حسین کاشفی و حسین نصیری ثبت جبهه را در وزارت کشور پی گرفتند که پروانه حزب هم در نهایت در اسفند ماه 1377 توسط وزارت کشور صادر شد. به عنوان جبهه هم برای این انتخاب شد که جهت‌گیری آن جهت‌گیری جبهه‌ای بود. وی محدودیتی که در کمیسیون ماده 10 احزاب وجود داشت آن ما را ملزم به این کرد که عنوان حزب جبهه مشارکت ایران اسلامی را به کار ببریم. باید یادآوری کنم که حزب مرامنامه و اساسنامه خودش را هم تدوین کرده بود که مرامنامه همان جهت‌گیری‌های کلی حزب بود و رئوس آن همان برنامه 12 ماده‌ای آقای خاتمی بود که در انتخابات اعلام شده بود و اساسنامه حزب هم که ارکان و اجزا و وظایف حزب موقت را انتخاب کرد که در این شورای مرکزی موقت من و آقایان محمد‌رضا خاتمی، حبیب‌الله بیطرف، وفا‌تابش، مصطفی تاج‌زاده، نصرالله رمضان‌زاده، دکتر شریف‌زادگان، شکوری‌راد، مهندس صفایی‌فراهانی، مهندس کاشفی، حسین‌ محمود‌زاده، مزروعی، میر‌دامادی، حسین نصیری، نعیمی‌پور، شمس وهابی، داود سلیمانی، دکتر عارف، مرحوم دادمان، فخر‌الدین دانش، داوود کریمی، مهندس محمد آقایی و آقای حاجی و خانم‌ها فیروز‌آبادی و دستغیب حضور داشتند.
این شورا هم آقای محمد‌رضا خاتمی به عنوان قائم‌ مقام دبیر کل انتخاب کرد و چون دبیرکل را باید کنگره انتخاب می‌کرد و پس از آن هم اولین وظیفه شورا این بود که مقدمات را برای تشکیل اولین کنگره حزب فراهم کند. گاه سوال می‌شود که چرا بسیاری از کسانی که در هیات موسس بودند عضو رسمی حزب نیستند در این‌باره باید یادآوری کنم که پس از شکل‌گیری حزب به معنای واقعی بعضی از کسانی که در تاسیس حزب نقش فعال و مهمی داشتند مثل آقای شریعتی‌دهاقانی، امین‌زاده و صدر وقتی وارد وزارت‌ امور‌ خارجه شدند به خاطر ممنوعیت عضویت حزبی در این سازمان ناچار به استعفا از حزب شدند. همین‌طور که برخی دیگر هم‌چنین محدودیتی را داشتند و برخی از هیات موسس فعالیت رسمی و اجرایی‌شان در دولت اصلاحات بر مسئولیت حزبی‌شان غلبه پیدا کرد و برخی هم در آن چارچوب فضای اولیه بعد از استاد آقای خاتمی حضور داشتند و می‌توان گفت که وقتی مواضع روشن‌تر و مشخص‌‌تر می‌شد به رغم دیدگاه‌های اصلاح‌طلبانه به لحاظ تشکیلاتی سلایق متفاوتی داشتند و حتی برخی احزاب دیگری مثل همبستگی و.. تشکیل دادند. ولی اکنون مجموعا اغلب این 110 نفر موسس با حزب ارتباط دارند هرچند که ممکن است رسما عضو نباشند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات