در انتظار تصمیمهای بزرگ رهبران
جهان در انتظار تصمیمات مهمی است که قبل از همه باید کرملین و کاخ سفید اتخاذ کنند. تصمیمهای این دو حریف دیرین به زعم ناظران تکلیف بسیاری از مفاهیم رقابت، منازعه، همکاری و مصالحه را روشن خواهد کرد. شاید موکول کردن وضعیت نظام بینالملل به اندیشه این دو قدرت قدری اغراقآمیز به نظر آید اما تجربه یک دهه اخیر نشان داد که هنوز در میدان امنیت و صلح بینالملل از ظهور قدرت جدید خبری نیست و توپ رقابت نظامی و استراتژیک همچنان میان کاخ سفید و کرملین در گردش است.
اوباما و پوتین در دو سر این محور تصمیمگیری هستند. این انتظار در جامعه بینالمللی شکل گرفته که نظریه تغییر دولت اوباما قبل از هر چیز باید روابط پرتنش غرب با روسیه را شامل شود و آنها معتقدند بهترین فرصت ممکن برای زمامداران جدید کاخ سفید فراهم شده تا جلوی طرحهایی را که میرفت تا جنگ سرد جدید را میان واشنگتن ـ مسکو رقم بزند، بگیرد.
بنابراین در این زمینه جای تردیدی نیست که اگر قرار باشد اتفاق مهمی در مناسبات دو قدرت و دو سوی آتلانتیک بیفتد اولین گام باید از سوی طرف آمریکایی برداشته شود زیرا این اوباما است که وارث یک رابطه تیره و آکنده از سوءتفاهم در قبال حریف 60 سالهاش است. اوباما زمانی پرونده روابط با روسیه را از بوش تحویل گرفت که آخرین حلقههای همکاری دو قدرت در زمینه نظامی و بحث خلع سلاح از هم گسسته شد. این نکته را مقامهای روسی در ایام شروع ریاست جمهوری اوباما یادآوری کردند که تنش فزاینده میان دو کشور از اراده رهبران سابق آمریکا سرچشمه میگیرد لذا تصحیح این سیاستهای خسارتبار نیز از عهده خود کاخ سفید بر میآید. ولادیمیر پوتین نیز در نطق جنجالی خویش در اجلاس سابق مونیخ این نکته را به زبان آورده بود که دلیل همه اختلافهای روسیه و غرب به اینجا بر میگردد که پس از فروپاشی شوروی سابق، با روسیه به عنوان یک قدرت درجه دو رفتار شده است. هیچ قدرت غربی قلمرو حاکمیت و منافع روسیه را به رسمیت نشناخته است و در نهایت دولت بوش با ارائه دو طرح بلندپروازانه عضویت کشورهای شوروی سابق در ناتو (اوکراین و گرجستان) و استقرار سامانه موشکی در اروپا به مرزهای روسیه نزدیکتر شده است.
با این همه از شواهد چنین برمیآید که روسها سیاست از پیش تدوی شدهای در قبال دولت جدید آمریکا در دست ندارند لااقل از اظهارات سران این کشور پیداست که آنان هر دو فرضیه تفاهم و تقابل را در ذهن مهیا کردهاند زیرا روشن نیست که آیا دامنه نظریه تغییر اوباما تا قلمرو روسیه نیز کشیده خواهد شد یا نه؟
در این وضعیت کاملاً تردیدآمیز تنها چیز روشن پروندههای مهمی است که در ابعاد سیاسی و امنیتی دو طرف در دستور کار قرار دارند. تصمیمگیری و اتخاذ موضع در قبال هر کدام از این موضوعات کلیدی، تکلیف مسیر حرکت آینده روسیه را روشن خواهد کرد. در این فهرست بلند پس از مسئله عضویت گرجستان و اوکراین در ناتو که بزرگترین دغدغه روسهاست چند مناقشه منطقهای مورد اختلاف به چشم میخورد؛ مقوله ثبات و بیثباتی در منطقه افغانستان، همکاری در بخش کوچکی از برنامه هستهای ایران و در نهایت ترتیبات امنیتی دو منطقه مورد اختلاف یعنی بالکان و قفقاز. در عرصه نظامی و تسلیحاتی نیز مهمترین پرونده، مذاکرات مربوط به کاهش تسلیحات استراتژیک است که پوتین این رشته از همکاری را در اعتراض به رفتار آمریکا و غرب در جنگ اوستیا متوقف کرد.
همه این بحثها منجر به این شده که تیم اوباما و سیاستمداران روسیه برای نخستین بار در مرکز اروپا شور و رایزنی بنشینند. مهمترین ایستگاه رایزنی آنها مونیخ است. یعنی همان شهری که پوتین مهمترین مانیفست رویارویی با غرب را دو سال پیش آنجا اعلام کرد. روسها در اجلاس زمستانی مونیخ خود را برای اعلام سیاست جدید از سوی اوباما آماده کرده بودند به همین دلیل پوتین برای این اجلاس مهمترین مهره امنیتیاش، سرگئی ایوانف را فرستاد تا در مذاکره با «بایدن» شاید اولین میوه تغییر در کاخ سفید را بچیند. حتی برخی محافل این وعده را داده بودند که «بایدن» با لغو پرونده جنجالی بوش یعنی طرح استقرار سپر موشکی اولین شگفتی را در روابط قدرتها خلق خواهد کرد. حرفهای دیگری هم که برخی مشاوران اوباما درباره زیانبار بودن طرح سپر موشکی آمریکا به زبان آوردند روسها را به انعطاف جانشینان بوش در این زمینه امیدوار ساخت.
مصالحه به جای تقابل و دوستی
خواسته رؤیاگونه سران کرملین برای دگرگونی در سیاست امنیتی آمریکا در اجلاس مونیخ به بار ننشست اما فرستادگان پوتین به این اجلاس چندان هم دست خالی برنگشتند و برخلاف اجلاسهای گذشته، این بار مونیخ امید به همکاری را در اندیشه روسها قوت بخشید. فرمولی که مشاوران اوباما و شخص بایدن (معاون اول رئیسجمهور آمریکا) در مونیخ عرضه کردند، به جای عقبنشینی یکی از دو حریف، بر قانون بازی برد ـ برد تکیه دارد، البته پیش از اجلاس مونیخ خود پوتین با حضور در اجلاس داووس و اعلام سیاست نوین کرملین زمینههای این معامله یا مصالحه را فراهم کرد.
پوتین آن روز گفت: «ما از تمامی شرکای خود در اروپا، آسیا و آمریکا بویژه در دولت جدید این کشور انتظار داریم به افزایش همکاریها کمک کنند.» آخرین حرف پوتین در داووس که رنگی از یک تصمیم داشت این بود که گفت: «مسکو آماده همکاری برای گفتوگو در زمینه خلع سلاح است.»
در این میان روسها از میان لیست بلند موضوعات مورد اختلاف نظیر موضوع هستهای ایران و قضیه گرجستان طرح سری موشکی آمریکا را در اولویت مذاکراتشان قرار دادند. دلیل این قضیه نیز روشن بود؛ در میان آن پروژههای مورد مناقشه هیچ طرحی به اندازه سپر موشکی رایحه جنگ سرد را به مشامها نمیآورد. این طرح از هر نظر یادآور صفآرایی استراتژیک غرب و شرق در دو سوی دیوار برلین به سمت یکدیگر است و در نگاه پوتین این پروژه حاصل مستقیم تفکر ضد روسی کاخ سفید است که استراتژیستهای پنتاگون فقط با اندیشه مهار روسیه آن را طراحی کردهاند.
روسها برای آنکه گارد بسته آمریکاییها در این پروژه گشوده شود ابتدا با نشان دادن یک انعطاف به مذاکره با تیم اوباما رفتند. رئیس ستاد مشترک ارتش روسیه از تعلیق استقرار موشکهای اسکندر در منطقه کالینینگراد در غرب روسیه خبر داد و مدودف رئیسجمهوری روسیه در تشریح دلایل این تصمیم به صراحت اعلام کرد که این اقدام نوعی حسن نیت برای همکاری با دولت جدید آمریکاست.
حال نوبت تیم اوباما بود که به چراغ سبزهای روسیه پاسخ دهد. اوباما در مصاحبهای با شبکه تلویزیونی ان.بی.سی از گشودن یک فضای نوین میان دو قدرت استقبال کرد. او گفت: «برای ما بسیار مهم است که روابطمان را با روسها از صفر شروع کنیم.» اولین حرکت دولت اوباما این شد که از تفکر میلیتاریستی و جو نظامیگری که مشخصه عصر نومحافظهکاران بود فقط در برابر روسیه فاصله گرفت. یعنی همان چیزی که بستر مسابقه و ماراتن نظامی این کشور با روسیه را فراهم کرد. تیم اعزامی اوباما به مونیخ تصمیمی شگفتیساز درباره نزاع سپر موشکی اعلام نکرد اما گفت استقرار این طرح به تعویق افتاده است تا به این صورت قدری از بار سوءظن کاسته شود. بایدن و هیلاری کلینتون در ادامه آمادگی خویش را برای مذاکره در سایر زمینههای مورد اختلاف اعلام کردند تا حدی که روسیه در بیانیهای رسمی از پیشنهاد «باراک اوباما» برای گفتوگوی مستقیم آمریکا با جمهوری اسلامی ایران استقبال کرد. تیم سیاستگذار اوباما برای نزدیک شدن به روسیه و فراهم کردن زمینه یک مصالحه، دو حرکت دیگر نیز نشان داد:
1 ـ پیشنهاد یک معامله پر سود در افغانستان/ حضور اوباما در سیاست خارجی همزمان شد با ضربات کوبندهای که ارتش آمریکا و ناتو از ناحیه طالبان دریافت کرد. طی این حملات همه راههای مواصلاتی ارتش ناتو به بحران افغانستان از مسیر پاکستان و آسیای مرکزی بسته شد. به گونهای که با بسته شدن پایگاه نظامی آمریکا در مناس قرقیزستان، واشنگتن برای اداره این جنگ دچار یک تنگنای استراتژیک گردید. این اتفاق یعنی مسدود شدن راه ارتباطی با افغانستان برای دولت اوباما که محور سیاست امنیتی خویش را بر این جبهه تمرکز کرده بود، یک شوک بزرگ به حساب آمد اما برای روسها که در کمین یک داد و ستد بزرگ با دولت جدید آمریکا بودند، یک فرصت طلایی؛ به این صورت که در فردای بسته شدن پایگاه مناس (که غربیها این حادثه را نیز سناریوی روسها میدانند) کرملین به دولت اوباما پیشنهاد همکاری در افغانستان داد.
دیمیتری مدودف، رئیسجمهور روسیه گفت که کشورش میتواند در ترانزیت کالاهای غیرنظامی کمک کند و به این صورت اولین توافق راهبردی با قانون برد ـ برد در قالب یک معامله پر سود بر سر جنگ افغانستان بسته شد. این توافق شباهت زیادی به تفاهم پوتین با دولت بوش در فردای 11 سپتامبر داشت که کرملین برای تسهیل در ورود ارتش آمریکا به افغانستان چراغ سبز ایجاد چند پایگاه نظامی را به آمریکا در قزاقستان، ازبکستان و... اعطا کرد با این تفاوت که آن روز سود و سهم چندانی عاید روسها نشد و پوتین بیشتر با هدف کمک به ترمیم زخم 11 سپتامبر و به عنوان ژستی صلحطلبانه این تصمیم را گرفت.
2 ـ دومین ابتکار بلندپروازانه اوباما آنجا به نمایش درآمد که او اعلام کرد در مذاکرات با روسیه میخواهد دو کشور 80 درصد از حجم تسلیحات هستهای خود بکاهند و هر یک تنها هزار کلاهک هستهای داشته باشند. اوباما همچنین مدعی شد که در نظر دارد اداره جدید به نام «منع اشاعه تسلیحات کشتار جمعی» تأسیس کند و ریاست آن را به «گری سمور» که در دولت کلینتون حضور داشت، بسپارد. این تصمیم بلندپروازانه اوباما چیزی است که دامنه قدرت استراتژیک دیگر دولتهای اروپایی را نیز محدود میکند به طور مثال با این طرح انگلیس که 160 کلاهک هستهای دارد ناگزیر است استعداد سلاحهای خویش را به حداقل برساند. نکته جالب اینجاست که طرح اوباما حتی سطحی بالاتر از پیمان استارت را برای خلع سلاح پیشبینی کرده است. این پیمان که در سال 1991 میان مسکو و واشنگتن برای کاهش شمار تسلیحات هستهای به امضا رسید دسامبر سال جاری میلادی منقضی میشود.
این پیمان میگوید: دو کشور باید شمار کلاهکهای هستهای خود را از 10 هزار به 5 هزار کاهش دهند اما اوباما اعلام کرده است که این رقم باید به یک هزار برسد. البته هنوز مشخص نیست که این سیاست بلندپروازانه چه اندازه در عمل محقق شود. مذاکرات خلع سلاح هستهای در همه دولتهای آمریکا جزو پیچیدهترین بخش روابط بینالملل بوده است. نومحافظهکاران قبل از اوباما به دلیل علاقه ویژه به گسترش توان موشکی این مذاکرات را در محاق قرار دادند. به همین دلیل برخی معتدند که این خطمشی جمهوریخواهان باعث خواهد شد اوباما در کنگره با مشکلاتی مواجه شود. این جناح به طور کلی داشتن شمار زیاد کلاهکهای هستهای را یک سپر بازدارندگی در مسائل جهانی میدانند. در هر حال تیم اوباما خود را در اجرای سیاست مصمم میخواند حتی هیلاری کلینتون وزیر خارجه اوباما در برابر اعضای کنگره متعهد به از سرگیری مذاکرات با روسیه درباره سپر موشکی و پیمان کاهش سلاحهای راهبردی شد. روسها نیز دستکم به صورت لفظی از برنامه کاهش سلاح هستهای اوباما استقبال کردهاند.
موانع بزرگ در مسیر تفاهم
همه تصمیمات دولت جدید آمریکا درباره روابط با قدرتهای بزرگ بویژه روسیه که به نظر تعیینکننده هستند، روی کاغذ انجام شده است. روابط روسیه و آمریکا هنوز در حالت تردید و احتیاط پیش میرود. برای ارزیابی این که چه بخشی از شعارها و وعدههای اوباما در زمینه تعامل با قدرتهای بزرگی مانند روسیه قابلیت اجرا دارد باید به واقعیت و موانع موجود بر سر همکاری و نزدیکی دو قدرت توجه داشت به همین دلیل ژنرال نیکولای ماکاروف، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح روسیه در یک ارزیابی واقعگرایانه از نگاه سیاسی جدید آمریکا در آکادمی علوم نظامی روسیه اظهار میدارد: «اگر کسی فکر میکند که با آمدن باراک اوباما به کاخ سفید آمریکا، روابط بین مسکو ـ واشنگتن گرمتر خواهد شد، سخت در اشتباه است.» مشابه این سخن را دیگر مقامهای روسیه نیز به زبان آوردهاند. واقعیت این است که روسیه بر پایه تفکر احیای اقتدار دوران جنگ سرد پیش میرود.
در این نگرش، ایستادن در برابر نفوذ غرب یکی از مؤلفههای اقتدار ملی روسها محسوب میشود. این سیاست که به طور مستقیم از سوی ولادیمیر پوتین طراحی شده است به عنوان یک منشور علمی برای دستگاه دیپلماسی روسیه نیز وزارت دفاع این کشور در برابر غرب ابلاغ شده است. در داخل روسیه نیز این تفکر سیاسی نوعی از ملیگرایی را در این کشور دامن زده است روسها که دهه پس از جنگ سرد و دوران حاکمیت جناح غربگرایان تحقیر شدند اکنون رؤیای ابرقدرتی را در چهره پوتین جستوجو میکنند. عقبنشینی، نرمش یا مصالحه روسیه مدودف در برابر دولت اوباما این پیامد را دارد. که رؤیای ابرقدرتی مسکو را بار دیگر در محاق میبرد و بسیاری از کارتهای بازی که پوتین با بستن قراردادهای کلان نظامی و سیاسی با کشورهای حریف آمریکا در خاورمیانه یا آمریکای لاتین به چنگ آورده است را از دست روسها خارج میسازد. حائز اهمیت دیگر در فهم دورنمای روابط دو قدرت این است که اختلاف آمریکا با روسیه به بخشی از اختلاف کلان اروپا، ناتو و نیروهای سیاسی غرب با روسیه از یک سو و جمهوریهای شوروی سابق با هر دو قدرت از سوی دیگر گره خورده است بنابراین برای رسیدن به یک تفاهم استراتژیک میبایست پارهای از موانع برطرف شود این موانع چندان ناشناخته نیستند:
1ـ مانع اصلی را پوتین به صراحت گوشزد کرده است. تصویر روسیه هنوز در محافل سیاسی و افکار عمومی غرب، تصویر یک قدرت سلطهجو، ضد دموکراسی هیولاگونه و دارای نظام پلیسی است. این تصویر بدبینانه از روابط غرب و روسیه رخت بر نبسته است، روسها بر این باور هستند که هنوز غرب روسیه را با وجود پیشرفتهایی که در دوره پوتین داشته به عنوان حریفی خطرناک میبیند. همین نگاه تیره باعث شد روابط روسیه با چند کشور اروپایی بویژه انگلیس تا مرحله یک بحران کامل پیش برود که هنوز هم جنگ اطلاعاتی میان دو طرف جریان دارد. پوتین و همکارانش بر این باور هستند که غرب هنوز با معیارهای دوره فروپاشی شوروی در پی تحمیل ایدئولوژی خویش به روسیه هستند مصداق آن حمایتها و دخالتهایی است که آمریکا و کشورهای اروپایی از جنبشهای موسوم به انقلابهای رنگی به عمل آوردند، انقلابهایی که از خاکستر آن جنگ ویرانگر گرجستان برخاست و در سوی دیگر باعث قطع صدور گاز از سوی روسیه به اوکراین و اروپا شد. بنابراین تا این نگرش بدبینانه باقی است نمیتوان به مصالحه یا تفاهم روسیه و غرب امید بست.
2ـ مردان کرملین میگویند که هنوز دموکراتها مشت خویش را در مقابل روسها باز نکردهاند. آنها تأکید میکنند که تئوریسینهای این حزب از برژینسکی گرفته تا بیل کلینتون به نظریه مهار روسیه و چین اعتقاد دارند. در این راستا آنها انتظار دارند بحث حقوق بشر و دموکراتیزاسیون که در اندیشه جمهوریخواهان جدی گرفته نمیشود این بار با قدرت دنبال شود. در فردای انتخابات اوباما برخی صاحبنظران روسی این هشدار را دادند که اوباما در جلسات درون حزبی از ضرورت تقویت و هماهنگی تمامی نیروهای سیاسی برای کنترل «تحولات دموکراتیک» در فدراسیون روسیه و چین سخن گفته است. یا آنکه برخی از رسانههای پر نفوذ غرب این نوید را به اپوزیسیون روسیه در مسکو و دیگر پایتختهای شوروی سابق دادهاند که منتظر حمایتهای تازه کاخ سفید بمانند. کاسپارف، که اکنون پرچم رهبری اپوزیسیون روسیه را در دست دارد در روزنامه آمریکایی وال استریت ژورنال به باراک توصیه کرد که فریب چشمان آرام پوتین را نخورد و در برخورد با وی به سابقه او توجه کند.
3ـ تفاهم جامع میان دو قدرت نیازمند آن است که آنها در قالب یک بسته سیاسی و اقتصادی و امنیتی پیرامون همه موضوعات مبتلا به مصالحه کنند. زیرا چنان که در اظهارات مقامات روسیه دیده شد همه این موضوعات به هم تنیده است و باقی ماندن یکی از این سلسله موضوعات اختلافی، کافی است تا فضای مناسبات دو حریف دوباره بحرانی شود. عمیقترین بخش اختلاف آنها بر سر تسلط و تصاحب منابع و بازارهای بکر آسیای مرکزی و قفقاز است. آمریکا 10 سال پس از فروپاشی شوروی با استفاده از فرصت اضمحلال امپراتوری بسیاری از میادین انرژی و اقتصاد قفقاز و آسیای مرکزی را تحت نفوذ در آورده است. ریشه اصلی تنشها نیز به همین جا برمیگردد که روسیه پس از احیای قدرت خویش در دوره پوتین برای کسب نفوذ از دست رفته خویش در این حوزه خیز برداشته است. اما مسئله لاینحل این است که آیا آمریکاییها و نظام سرمایهسالار غرب حاضر به چشمپوشی از جمهوریهایی که مسکو آنها را عمق امنیت ملی خویش میخواند هست؟
این سؤال پاسخی روشن دارد: کاخ سفید براساس وظیفه ذاتی که در دفاع از منابع کلان نهادهای سرمایهداری دارد حاضر خواهد شد بر سر منابع کمیاب تبانی کند. تعرض منافع دو قدرت در حوزه نفتی و اقتصادی حل ناشدنی است چنان که روسیه حتی با قطع صادرات گاز به اروپا نیز نتوانست کاخ سفید را به عقبنشینی از حوزههای استراتژیک اوکراین و گرجستان وادار کند، اساسا در این بخش نباید تفاوت جدی میان سیاست اوباما و بوش قائل شد. این مسئله را رئیس ستاد کل نیروهای مسلح روسیه با صراحت بیان کرده است که در مورد پایگاههای نظامی جدید آمریکا در قزاقستان و ازبکستان، نباید انتظار داشت با ورود باراک اوباما به کاخ سفید این پایگاهها به راحتی بسته شود.
4ـ «روسیه پوتین» برای آزمودن میزان صداقت حریف یک تجربه عینی پیش چشم دارد و آن تجربه روزهای 11 سپتامبر است که پوتین اولین گام را برای همکاری با کاخ سفید برداشت تا حدی که حتی کرکلین آن روز اعلام کرد که روسیه یک همراه و شریک برای آمریکا در پروژه جنگ ترور خواهد بود. روسها همه دروازهها و گذرگاهها را به روی ارتش آمریکا در آسیای مرکزی گشودند تا نقشه آنان در به اصطلاح تعقیب القاعده و طالبان بدون مشکل پیش برود اما حاصل این شراکت این شد که آمریکایی پس از بستن پیمانهای نظامی با همسایگان روسیه و استقرار در جمهوریهایی که حیات خلوت روسها شناخته میشدند پروژه دومی بنام «تغییر رژیم» و لیبرالیزه کردن همه نظامهای ناسیونالیستی و سوسیالیستی را کلید زدند، پروژهای که در عمل دامن نظام سیاسی روسیه را گرفت و گروههای غربگرای روسیه را نیز به خیابانها کشاند.
بنابراین نباید تعجب کرد که پوتین نخستوزیر روسیه در اظهارنظری کنایهآمیز میگوید: من عمیقاً متقاعد شدهام که بزرگترین ناامیدیها از انتظارات بزرگ نشأت میگیرد. روسیه منتظر خواهد ماند تا ببیند آیا اوباما به وعدههای انتخاباتی خود جامه عمل پوشاند یا خیر؟ بنابراین چنان که در اجلاس مونیخ دیده شد. تنها وضعیتی که روابط میان دو قدرت میتوان متصور دید این است که آنها به رد و بدل کردن پارهای امتیازات در بحرانهایی غیر از جمهوریهای شوروی سابق مانند افغانستان مبادرت کنند. در واقع دولت اوباما و پوتین تنها در بخشی از مسائل بینالمللی و نه همه موضوعات به صورت موردی و مقطعی تفاهم کنند که این اتفاق به نظر میآید اکنون در بحران افغانستان رخ داده است و روسها به امید کسب امتیاز حاضر شدهاند در اجرای سیاست نوین اوباما یعنی اعزام 33 هزار سرباز آمریکا به افغانستان تا تابستان آینده ناتو را یاری سازند.