فرخنده حقشنو
ادبیات در معنای وسیع خود به تمام نوشتهها، اعم از آثار ادبی و فلسفی و علمی گرفته تا مقاله و گزارش و حتی کمترین نوشته برای یک اعلامیه و... اطلاق میشود، که بین آنها ادبیات خلاقه جایگاه ویژهای دارد. متن موردنظر از بین ادبیات خلاقه، تاملی اندک بر ادبیات داستانی انقلاب، همراه با اشارهای کوتاه به شعر و نقد انقلاب دارد. لذا بقیه مواردی که در حیطه ادبیات قرار میگیرند، به متخصصان واگذار میشود. اولین مطلب در ارتباط با ادبیات انقلاب این است که این ادبیات چه تعریفی دارد. آیا منظور ادبیات انقلاب، ادبیات سال 56 تا 57 است، و یا از سال 57 به بعد، و از سال 59 به بعد، که شکل دیگری گرفته است؟ و یا ادبیاتی است که از سال چهل و دو شروع و تا امروز ادامه دارد؟ به این ترتیب شاید تعریف مدونی از مقطع زمانی ادبیات انقلاب نداشته باشیم، اما چون نمیتوان بنیان و ریشههای ادبیات انقلاب را که از دهه چهل ـ سال 42 ـ شروع شده است، نادیده گرفت و یا سال 59 به بعد را که ادبیات جنگ تبدیل شد، در نظر نداشت.
آن هم در حالی که هنوز حوادث انقلاب ادامه داشت، به نظر میرسد باید ادبیات انقلاب به تمام این سالها اختصاص داشته باشد. در واقع اصل و پشتوانه ادبیات دفاع مقدس هم ادبیات انقلاب است. اما یک موضوع را نباید از نظر دور داشت و آن این است که مختصات این ادبیات را میتوان در ادبیات اسلامی نیز جستجو کرد و در واقع باید هر دو را از یک جنس دانست. ـ گرچه به دلیل پارهای موارد از آن فاصله میگیرد ـ این ادبیات در ادامه روند خود، ادبیات بعد از انقلاب ـ به خصوص ادبیات جنگ ـ را تبیین کرد که جدا از نقاط ضعفی که داشت به پیش رفتهای چشمگیری نیز نائل شد. منظور از ادبیات انقلاب در این متن صرفاً کتابهایی است که یا انقلاب را محور خود قرار دادهاند و یا در ارتباط با انقلاب هستند که در این باب نگاه نگارنده، ضمن توجه به واقعیت ادبیاتی که در حال حاضر داریم، توجه به حقیقت ادبیاتی دارد که تا امروز فقط به درجاتی از آن دست یافته است، لذا میتوان ادبیات بعد از انقلاب را در درصد بیشتر خود، به نمودار یک هرم تشبیه کرد که در تقسیمبندیهای خود آنچه را که بیشتر مورد توجه قرار داده است، در رأس و موضوعهای دیگر به این ترتیب اهمیت، همچنان تا پایین هرم قرار بگیرند، در این ارتباط باید گفت در تقسیمبندی مذکور توجه به واقعیات مهمترین موضوع آن است و در رأس هرم قرار میگیرد.
واقعیات خاص این دوره، از نوعی است که کار را برای مجری خود چندان هم سهل و آسان نمیگیرد. چرا که نویسنده و منتقد دوران انقلاب، ضمن داشتن ابراز تخصصی کار خود باید آشنا به جامعهشناسی، روانشناسی، فلسفه، تاریخ، عرفان، سیاست و... نیز باشد، که همگی مبتنی بر نگرش توحیدی است. او دیگر نویسنده عامی و کمسواد نیست که فقط در حوزه ادبیاتی فرو دست، قلم بزند و یا فقط با رویکردی یکسویهگرایانه به مواردی چون احساساتیگرایی «sentimentalismA، یا ادبیات بیمارگونه Antiutopian literature یا شهوانی (اروتیک) و افسانهنگاری صرف، پلیسی یا معمایی سطحی، یا مواردی چون پوپولیسم (ابیات فرودستان)، و ادبیات تفریحی literatureescape، توجه کند. واقعیات در این ادبیات به معنای گزارشی از این روزمرگیهای تکراری نیست، بلکه افزون بر موارد ادبیات قبلی، به بعضی موارد عنایت بیشتر میکند. چنانکه توجه به عشق، اندیشه، و عوالمی چون: غیب، شهود، مجردات، معنی، مقدار، معقول، مخلوق، محسوس و... بیشتر مورد توجه قرار میگرد. این ادبیات به هیچ روی منطبق ادبی قبل از خود را و یا حتی تفکرات برگرفته از دوران باستان، از منطق ارسطویی گرفته تا مدرن و پسامدرن حتی گوتیک را نفی میکند.
بلکه با اشراف به همه آنها، با استفاده صحیح و بهینه از موارد قابل ارزش آنها، ـ بدون فرو رفتن و غرق شدن در هیچیک ـ، ادبیاتی به وجود میآورد که واجد ارزش و اصالت است. این ادبیات در نگارش واقعیات، چنان که ذکر شد بیش از هر چیز به موضوعیت آنچه که باید باشد ـ حقیقت ـ توجه دارد و با توجه به آنچه که هست ـ واقعیت ـ اصولی را در هرم خود جایگزین میکند که والاترین جایگاه آن، ارزشیترین آن است. ادبیات انقلاب اسلامی توجه خاص و ویژه به علم دارد و سعی دارد مطابق با موازین علم ادبیات دنیا پیش رود. گرچه در بسیاری از حوزهها عقبمانده است و هنوز به همان رویکردهای قدیمی دست نیافته، به دیگری نزدیک میشود و یا از بعضی به خاطر دستاوردها و رویکردهای منفی آن، در همان حد دوری میکند، اما در مجموع در عین حالی که خود را از علم روز دنیا، دور نگاه نمیدارد، به اصالت خود نیز وفادار است. لذا بخشهای مهمی از واقعیات در نمودار هرم، جایگاه علم؛ اندیشه؛ اعتقاد؛ تفکر؛ تجلی؛ مکاشفه؛ شهود و غیب عرفان و بخشی آرمانخواهی؛ تعهد؛ هدف، نوآوری و خلاقیت است. در ادبیات داستانی انقلاب، با وجود استفاده از تنوع موضوعها، توجه به ادبیات رشد و کمال bidungroman در باب تحول و تکامل شخصیت، مورد توجه بیشتری قرار میگیرد. و اشاره به ادبیات گذشته دنیا که در این زمینه تمرکز داشتهاند، بیشتر میشود، چنانکه به نمونههایی چون داستانهای دیوید کاپرفیلد اثر مهم چارلز دیکنز و هکلبری فین اثر مهم مارک تواین، در این مورد نگاه بیشتری میکند.
ادبیات انقلاب، دورنمایه و تم داستانها را با وجود اهمیت ویژهای که دارد و تمام عناصر را در خدمت به بار نشستن خود به کار میگیرد، به تنهایی موردنظر قرار نمیدهد، بلکه به ساختار آثار نیز، نظری ویژه دارد و روی آن متمرکز میشود و سعی در به قوام و انسجام آمدن عناصر آن دارد. در زمینه پرداخت آثار نیز که مورد توجه ادبیات دنیا است، مطابق با اصول خود و اصول پیشرفته دنیا از چیزی فروگذاری نمیکند. نویسنده انقلاب در پی به دست آوردن ایده، به بن و کنه اشیاء توجه دارد و در روندی تکاملی، آن را تبدیل به موضوع و مضمون کرده و سپس به دورنمایه و تم و جان آن میرسد، نمونههایی از کتابهای ادبیات داستانی این دوره عبارتند از: رازهای سرزمین من، از رضا براهنی؛ زنده باد مرگ، اثر ناصر ایرانی؛ مدار صفر درجه، اثر احمد محمود؛ حوض سلطون اثر محسن مخملباف؛ آتش بدون دود، از نادر ابراهیمی؛ اسماعیل، اثر محمدحسین فردی؛ من او از رضا امیرخانی؛ لحظههای انقلاب اثر محمود گلابدرهای؛ سیاه چمن اثر امیرحسین فردی؛ زندگینامه امام؛ اثر نادر ابراهیمی؛ ای کاش گل سرخ نبود اثر منیژه آرمین؛ قطار 57 از رضا رئیسی؛ نغمه در زنجیر، اثر میثاق امیرفجر؛ جزیره سرگردانی و ساربان سرگردان؛ اثر سیمین دانشور و آثاری از علیاصغر شیرازی؛ محمود حکیمی و ابراهیم حسن بیگی و... همچنین در زمینه کودک و نوجوان آثاری از حسین فتاحی؛ محمدرضا سرشار، ابراهیم حسن بیگی، نادر ابراهیمی و...
ادبیات دفاع مقدس: یکی از بخشهای مهم هرم ادبیات انقلاب، به ادبیات مقدس تعلق میگیرد. حماسه هشت سال دفاع مقدس در این سرزمین کسی را از خود بیبهره نگذاشته است. بسیاری از کتب ادبی این دوره را رمان و داستان کوتاهها و شعرهای مربوط به دفاع مقدس در بر میگیرند. عوارض و پیامدهایی که از خرابیهای شهرها و روستاهایی چون هویزه که هنوز هم مخروب و متروک مانده است تا خرمشهری که خونین شهر شد، در جنگ از مهمترین واقعیات جامعه ایرانی میشود و جایگاه خود را در هرم انقلاب به بالاترین بخشها میرساند.
استفاده از ظرفیتهای حماسه بزرگ عاشورا و در نظر گرفتن و یا الگو و سمبل قرار دادن آن در ادبیات انقلاب و جنگ و توجه به موضوع شهادت و ایثار ـ به خصوص ـ طبقات بالای هرم را به خود اختصاص میدهد. علاوه بر این نویسنده انقلاب، به کشف و شناختهای ملموسی دست مییابد که قبل از او تا این حد به آن دست نیافته بودند که موضوع شهادت از اهم آن است. تا آنجا که در مقایسه با ادبیات قدمایی دنیا، از فراز اسطورهها میگذرد و برتر از رئوس اسطورهای بر بالای کوهها و بیش از آناهیتای دریاها، بر جان داستانها نقش میبندد. ادبیات داستانی در دهه هفتاد تجربهای تازه کسب میکند و رزمندگان خود به نوشتن میپردازند آنها که اندوختههایی از داستاننویسی داشتند و تکنیک و فن میدانستند، آنها را با تجربههای شخصی خود خلط میکنند و در نوشتن به کار میبرند. که البته اینگونه نویسندگی، در ارزیابی خود، ملموستر شناخته شده است. در ادبیات این گروه بیشتر نگاه به مذهب ـ ادبیات عاشورایی ـ و اعتقادات مردم و ایثاریگریهای رزمندگان به هم گره میخورد و نویسندگان حماسه عاشورا را در کار خود نظیرهسازی میکنند. اما آنچه باید گفت این است که در ادبیات داستانی، داستانهای دفاع مقدس، گرچه در برخی موارد نتوانستند به قدرت داستانهای غیر جنگی باشند و دارای مشکلات ساختاری و بیتوجهی به تکنیک و فن بودند و گاهی دچار شعارزدگی شدند، در پارهای موارد هم به تناقض در وجود خود رسیدند، یعنی حتی به اصل و اساس مسئله جنگ بیتفاوت شدند و به خودداری از تصویر کردن جلوههای شهادت و ایثار و یا نادیده گرفتن شهید، مبادرت کرده و به داستان ضد جنگ تبدیل شدند، اما در نوع خود به موضوعی پرداختند که در زمان مورد نظر، مهمترین رخداد سزمینمان بود. تعداد داستان کوتاههای این دوره افزون بر حدود هزار و دویست و بیش از ده داستان بلند و دویست رمان است.
چرا ادبیات انقلاب در زمینه اصلیترین نقش خود یعنی انقلاب کار چندانی انجام نداده است؟
جنگ درست بعد از انقلاب، زمانی که هنوز مردم نتوانسته بودند خود را پیدا کنند، اتفاق افتاد آن هم به شکلی تحمیلی و پیشبینی نشده. در واقع انقلاب تا بخواهد خود را در ادبیات بنمایاند، جنگ شروع میشود و تمام توجه و انرژی نویسنده، خود به خود معطوف آن میشود. ادبیات انقلاب که میرفت در سایه این قیام بزرگ به بار بنشیند ناگهان از تکاپو میایستد و در نتیجه در محاق میماند. نوشتن از جنگ و عوارض آن، فرصتی نمیگذارد تا به موضوع مهم انقلاب پرداخته شود. که البته پرداختن به جنگ هم بسیار مهم و حتی همسو با همان مبارزات مردم بوده و هست. مگر میشود در شرایط جنگ و بد از آن بود و نوشت و جنگ را ندید و به آن توجه نکرد؟ لذا ادبیات با جنگ در میآمیزد و در جنگ غرق میشود و نوعی سرگشتگی و گمگشتگی که از احساس پاک نویسندگان نسبت به مقوله جنگ تاثیر میگیرد، بوجود میآورد، که باعث میشود به ادبیات انقلاب، پرداخته نشود و بعد از جنگ نیز عوارض آن به گونهای گریبانگیر جامعه میشود که نقطه توجهها همچنان در همان سمت و سوی جنگ باقی بماند و ادبیات انقلاب که مهجور مانده بود مهجورتر بماند.
در زمینه نقد:
نقد ادبی Literary criticism به معنای تفسیر و تحلیل است و خوب را از بد تشخیص دادن ـ تشخیص سره از ناسره ـ و در نهایت قضاوت کردن است. نقد انقلاب در کنار نقدهای دیگر، بیشترین توجه را به نقد محاکاتی mimetic داشته است. محاکات در لغت به معنای حکایت مردن با یکدیگر است که افلاطون در سه قرن بیش از میلاد مسیح در رساله جمهوری خود به بحث درباره آن پرداخته است و ارسطو در کتاب هنر شاعری از آن به معنای تقلید اشیاء، ـ هنری تقلیدی است که هنرمند از جهان اطراف خود میکندـ ، آورده است.
منتقدان این شیوة، بین سه اصل مهم در نقد ـ نویسنده و مخاطب و جهان ـ ، به جهان اصالت میدهند و در واقع به غیر از این که به هنر سودمند بیشتر توجه دارند، و بر خلاف آنها که به خود اثر ـ هنر برای هنر ـ توجه دارند ـ شکل گرایان ـ (فرمالیستهای روسی و طرفدارانشان) ـ، و یا اصالت دادن به مخاطب، که به نوعی انسانمداری منتج میشود، با نگاهی جامعهشناسانه، واقعیات را تبیین میکنند. از این روش در نقد معاصر دنیا، بخصوص در نگرش آنهایی که به بیاهمیت بودن نویسنده و مرگ مولف نظر دارند، کمتر استفاده میشود. اما در مواردی هم این نظر مورد حمایت منتقدین آمریکایی ـ نیز جای گرفته است و منتقدان و هنرمندان و نویسندگانی نیز، به انحاء مختلف، به آن گرایش دارند. و از آن در حیطه هنر و ادبیات داستانی، استفاده کردهاند. در نقد انقلاب منتقدان این شیوه خود را فقط در چارچوب یکی از نقدهایی از قبیل سنتی، اسطورهای ساختارگرایانه، فمینیستی، روانشناسانه و... گرفتار نمیکنند، ولی به بعضی اصول آنها اهمیت میدهند. تفاوت عمده این نقد در دنیا با نقد واقعگرای انقلاب این است که نقد انقلاب به اصول مهمی از جمله فلسفه بدبینانه به زندگی، جدی نگرفتن کل وجود و به تمسخر گرفتن آن، واژگونی روابط صحیح انسانی، بیتفاوت نسبت به پایان کارها، نسبیانگاری عدم قطعیت ـ با معیار بالا، محوریت مسائل جنسی بر مبنای عقاید فروید و... را مطرود میشناسند. نقد انقلاب اشکالی نمیبیند که وجوه مثبت یک نظریه غربی یا شرقی با اینکه وجوه دیگر آن را قبول ندارد، استفاده کند.
گمگشتگی هویت:
باید در نظر داشت قبل از انقلاب کلاسهای آموزشی داستاننویسی به شکلی که امروز متداول است، نبود و فقط در جلساتی در جمعها و محافل دوستانه به شکل غیررسمی شکل میگرفت، بعد از انقلاب کمکم این کلاسها بوجود آمدند و شکل رسمی به خود گرفتند و روزبه روز به تعدادشان افزوده شد. علیرغم اضافه شدن این کلاسها و اضافه شدن نویسندگان و شاعران، یک دوپارگی در آثار این دوره بوجود آمد. عدهای فقط در محدوده نظرات خود نوشتند و حتی ادبیات دفاع مقدس را از حیطه کار خود کنار گذاشتند و یا بخشهایی از واقعیات را در نوشتههای خود نادیده گرفتند و یا فقط به سوررئال و یا داستاننویسی شگرف و فانتزی روی آوردند؛ برخی دیگر از سیاست نوشتند؛ و برخی از اجتماع و آرمانگرایی و عدهای دیگر از احساس و شاعرانگی. اما مهمترین مشکل ادبیات این دوره در کار بعضی از این نویسندگان این است که در کنار مختصات مثبت کار خود، برخی از آنها شکل (فرم)ها و الگوهایی از نویسندگان غرب را وارد داستاننویسی کردند که شاید پارهای از آنها وجهی مثبت داشت و قابل استفاده بود، ولی بعضی جای اندیشه و غنا و تفکر را در آثارشان خالی میگذاشت. آنها برای ادبیات محدودههایی تبیین کردند که خود هم در آن گم شدند. چنان که ادب کهن ایرانی در راستای این جریان، نادیده گرفته شد و توجه به رویکردهایی چون نیستانگاری (نهیلیسم)، پوچگرایی؛ خشونت؛ ناامنی خانوادگی و اجتماعی و... در این آثار بیش از هر چیز دیگری دیده شد. عشقها رنگ باختند و اسطورهها در جا زدند و نایافتنیهای شعرهای حافظ و مولانا عرفان عطار و خرقانی و بایزیدها در ودای مرگ مولف و نویسنده، و در تاریخ مصرفدار شدن متن، و نوشتههای کوتاهکوتاه و فلش فیکشها، حتی در ادبیات انقلاب هم کمکم محو و نابود میشوند. و به نظر میرسد این سیر نزولی در ادبیات؛ و ادبیات انقلاب، برای اعاده هویت خود به وحدت ادبی نیاز پیدا میکند و دست دوستی به دوستان خود میدهد تا با وحدتی دوباره بنشینند و در کنار نوآوریهایی که ارزشها را نادیده میگیرد، دیگر بار از سنت دیرین خود یاد کنند. سنت عشق، عرفان، که به طور یقین هنوز هم هست و بیش از این نوشتن از زشتیها جز از بین بردن قبح آن کاری از پیش نمیبرد.
شعر انقلاب:
در زمینه شعر، با توجه به رویکردی که در زمینه فقر تفکر در شعر بوجود آمده بود و شاعران بیشتر با احساس قلم میزدند تا اندیشه، میتواند گفت تا حدی قدمهای تازهای در این زمینه برداشته شد و انقلاب و جنگ سبب شدند اندیشه، راه بیشتری به شعر باز کند. در شعر بعد از انقلاب موضوع خدا، مردم، خلق، جنگ، فجر، امید، پیروزی موضوعیت بیشتری پیدا کرد. اما شاعران هم به دو دسته تقسیم شدند آنها که اشعار عمیق و متفکرانه میگفتند و آنها که اشعار شعاری میسرودند. شاید بتوان گفت در زمینه شعر نیمایی، شعر با همان روند ادامه یافت و غزل هم به پیشرفتهایی دست یافت و گرایشهایی به خودباوری و توجه به ارزشهای انسانی ـ نه سوبژکتیویسم ـ در آنها بیشتر دیده میشود.
در زمینه ادبیات مهاجرت که در بخشهای پائینتری از هرم ادبیات انقلاب قرار میگیرد، میتوان گفت چندان هم به چیز جدیدی بر نمیخوریم. چرا که ناصرخسرو هم در ده قرن پیش در سفرنامهاش از تبعید خود در سفر هفت سالهاش مطلبها نوشته بود و حافظ در تبعیدهای درونی و ذهنی خود. و سعدی در سفرهای خود. باید گفت احتیاطی نیست برای نوشتن از تبعید یا مهاجرت، انسان از وطنش؛ شهرش؛ زادگاهش دور بشد بعضی چون حافظ در دل شهرش و در قلب کسانش با ذهن خود به همه جا سفر میکند و مینویسد و باز دلتنگ است و باز مینویسد. در نگرش این ادبیات شخص ممکن است در جایی محصور و تبعید شود و در ادبیات خود شیون و مویه از دور مانده از وطن و از خشم و دلتنگی و بیحرمتی و انتقاد و... سر دهد ولی زمانی در تبعید واقعی است و از همه دور میشود که از اصل خویش دور و در آرزوی وصل مانده باشد. چه بسا آنها که سالها از وطن دور ماندند، ولی اندیشیدن به عمق و بودن و شدن را بیشتر از زمانی که در وطن خود بودند تجربه کردند.