در این میان، برخی اظهارات نیز مشتمل بر نظریهپردازیهای خلاف واقع بودند که دستمایه تحمیل ذهنیات روشنفکرانه بر حاق واقعیت تاریخی گردیدند. آنچه توسط یکی از (روشنفکران دینی) به آخوند خراسانی(ره) منتسب شد، بسی مایه تاسف است. این (روشنفکر دینی)، نه تنها با سخنرانی خویش در همایش مشروطه، بلکه با نشر کتاب سیاستنامه خراسانی، قطعات سیاسی در آثار آخوند ملامحمدکاظم خراسانی صاحب کفایه (1329-1255) هجری قمری)(1) و نیز در گفتگو با ویژهنامه نوروزی اعتماد ملی، بر نظریه خود پای فشرده است و بر نقدهای آشکاری که بر این نظریه وارد شده، التفاتی ننموده است.
جناب دکتر محسن کدیور، چند (رای ابتکاری) را به آخوند خراسانی نسبت میدهد که عبارتند از: ارتقای نقش عقل در اجتهاد و سیاست، انحصار ولایت مطلقه در ذات ربوبی و انکار مطلق ولایت مطلقه بشری، امتناع تحقق حکومت مشروعه در عصر غیبت، انکار هرگونه حق ویژه فقها در سیاست. مصاحبهکننده روزنامه اعتماد ملی، از دکتر کدیور، به درستی پرسیده است: "شما قائلید که آخوند خراسانی ولایت علما را در سیاست رد میکند، اما خودش فتوای جهاد میدهد، آیا این تناقض نیست؟ آیا رویکرد نظام سیاسی اسلام که علما هم در سیاست دخالت کنند به معنای همان ولایت نیست؟"(2)
دکتر محسن کدیور به سوال مزبور، چنین پاسخ دادهاند: "دو گزاره ولایت فقیه و فتوای جهاد ملازم هم نیستند که با نفی یکی و پذیرش دیگری تناقض محقق شده باشد. حضور دین در عرصه عمومی به دو گونه میتواند حاصل شود، میتواند به صورت دموکراتیک باشد یا به صورت استبدادی و توتالیتر باشد. حضور و دخالت فقیه در سیاست نیز حداقل دو گونه میتواند باشد: یکی انتصاب از سوی خدا یا رسول یا امام به ولایت مطلقه بر مردم، دیگری موظف به بیان و تبلیغ احکام شریعت به مومنان از باب ارشاد عالمانه و حضور مسئولانه در عرصه عمومی با حقوق مساوی با دیگر مردم از باب امر به معروف و نهی از منکر. حضور فعال و دخالت موثر آخوند خراسانی در سیاست و اعلام حکم جهاد بر علیه ولایت جابر بر مبنای ابلاغ حکمالله و نهی از منکر بوده است. بعد از انقلاب اسلامی دو گزاره متناقض به کار میبرند از یک سو میگویند دیانت ما عین سیاست ماست، از سوی دیگر، میگویند فلان فقیه حق دخالت در سیاست را ندارد، مگر میشود شرعا کسی را از دخالت در سیاست منع کرد؟... بحث من این است که آخوند هیچ جا با ادعای ولایت انتصابی بر مردم وارد عمل نشده است، نمیگوید من از جانب خدا بر شما ولایت دارم. ریاست روحانی را در کجا به کار میبرد؟..."(3) پاسخ فوق، به رغم تفصیل لفظی که دارد، دارای اجمال معنایی است. این مسئله را ذیلا طی چند شماره توضیح میدهم:
1. ادعای عدم تلازم میان دو گزاره ولایت فقیه و فتوای جهاد، دعوی بدون دلیل است. جناب دکترکدیور، هیچ حجتی اقامه نکردهاند که نشان دهد با نفی یکی از این دو گزاره و پذیرش دیگری، تناقض محقق نشده باشد. مقصود از "فتوای جهاد" در عبارت اول آقای کدیور، همان "حکم جهاد" است که در ادامه سخنانشان به کار بردهاند. اگر سخن بر سر احکامی باشد که در کتابالجهاد مطرح است، استنباط آنها کار فقیه بما هو متفقه است. یعنی شخص فقیه، احکام کلی جهاد را از منابع شرعی و عقلی بیرون میکشد و بیان مینماید. در این استنباط، طبعا اختلافاتی رخ میدهد که ناشی از مبانی اصولی، دریافت معنا از نصوص و دیگر ساز و کارهای اجتهاد است. اما هنگامی که سخن بر سر "حکم جهاد" است عبور از بیان احکام کلی و صدور فتوا حکم شرعی جزئی و عینی واقع در شرایط زمانی و مکانی خاص مطرح میشود. به عبارت دیگر، در صدور حکم تشخیص موضوع بر عهده مکلف است، اما حکم صادره، شخص موضوع جزئی را معین میکند (جهاد دفاعی در این زمان، در این مکان و در برابر این دشمن). کلیات جهاد که از منابع استخراج میشوند، حجیت خود را از حجیت منابع اخذ میکنند، اما عنصر اضافی موجود در "حکم جهاد" (که عبارت است از تشخیص موضوع و انشا حکم جزئی توسط فقیه)، حجیت خود را جز از حجیت نفوذ امر فقیه جامعالشرایط نمیگیرد و نفوذ امر فقیه جامعالشرایط، همان ولایت است.
2- دکترمحسن کدیور، با استعمال کلمه "نیز" در عبارت "حضور و دخالت فقیه در سیاست نیز حداقل دو گونه میتواند باشد"، ظاهرا به تنظیر میان دو گونه حضور دین در عرصه عمومی با دو گونه حضور فقیه در سیاست اشاره نمودهاند: حضور دموکراتیک دین، نظیر حضور فقیه تنها به عنوان فردی موظف به بیان و تبلیغ احکام است و حضور دین به صورت استبدادی و توتالیتر، نظیر انتصاب فقیه از سوی خدا یا رسول یا امام به ولایت مطلقه بر مردم است. میخواهم یک منفصله بر این دو شقیها بیفزایم: حضور عالم تحصیلکرده در عرصه علمی دو گونه است: حضور نقادانه، منطقی و پربار که روابط چهارگانه مصداقی میان مفاهیم اساسی هر علم را باز میشناسد، شروط انتاج را در براهین به کار میگیرد و با کاوش عالمانه، مفاهیم یا گزارههای جدیدی بر علوم قبلی میافزایند یا حضور فاقد پایبندی به اصول و قوانین منطقی که جز خلط مفاهیم و استنتاج از قیاسات عقیم عایدی ندارد. به راستی، تفاوت میان استبداد که حکمرانی مطلق رای و نظر یک فرد یا گروه است و ولایت الهی فقیه که حکومت الهی است با مقیدات بسیار، خلط عمیق مفهومی است. فقیه برای تنجز ولایتش، باید جامعالشرایط باشد و مشورت، دخالت دادن آرای دیگران در تصمیم نهایی و پرهیز از هرگونه استبداد به رای، جزء شرایطی است که با فقدان آنها، ولایت منتفی میشود.
3. حضور فعال و دخالت موثر آخوند خراسانی در سیاست و اعلام حکم جهاد بر علیه ولایت جابر" را جناب آقای کدیور به "ابلاغ حکمالله و نهی از منکر" فرو کاستهاند، اما آنچه در این میان توضیح داده نشده است، تفاوت میان "حکم" و "فتوا" است. اگر استخراج و بیان گزارهای فقهی نظیر "آب کر"، به مجرد ملاقات نجاست، متنجس نمیشود"، ابلاغ حکم خدا است، این بدان معنی است که فقیه با وسع علمی و تلاش و اجتهاد، حکم الهی را کشف و به مردم ابلاغ نموده است. اما معنی گزاره مرحوم آخوند و دیگر مراجع آن روز نجفاشرف که در یک جا مرقوم فرمودند: "بر هشتاد میلیون نفوس جعفری که در ایران و هندوستان و سایر نقاط است متفقا وجوب هجوم جهادی و دفاعی را حکم نمودیم" چه میتواند باشد؟ آیا آنان در متون دینی وجوب جهاد در برابر هجوم روسیه به ایران و ایتالیا به طرابلس را در حوالی سال 1330 هجری قمری، کشف کرده بودند و یا به کشف و شهود، حکم الهی مبنی بر وجوب جهاد در این لحظه و شرایط خاص را دریافته بودند؟ به واقع، آنچه آنان از حکمالله دریافته بودند، امری کلی بود که عبارت است از وجوب جلوگیری از استیلای کفار (نفیسبیل) و گزارههایی از این دست. باقی مطلب که حکم جهاد در آن زمان بخصوص بود و واجب ساختن آن بر همه مسلمین، ناشی از جنبه ولایی ایشان بود و نه صرف ابلاغ یک فتوای ساده.