برخی از گروههای داخلی که منتسب به جبهه اصلاحاتیان بوده و تمامی آرزوها و اهداف و امیال خویش را در کعبه آمال خود یعنی آمریکا جستجو نموده و برطرف شدن تمامی مشکلات و معضلات نظام (بخوانید مشکلات فردی و گروهی خویش) را منوط به برقراری ارتباط با آمریکا میدانند با پایکوبی فراوان از آغاز مذاکرات!!! قریبالوقوع ایران و آمریکا با "خردورزی و عملگرایی" خواندان اقدام مسئولان ارشد نظام و عزم دولت جهت مذاکره با آمریکا بر سر مسئله عراق "تندروها، نیروهای درون حاکمیت و گروههای فشار" و به طور کلی اصولگرایان در ایران را عامل اصلی تبدیل مذاکره و برقراری روابط با آمریکا به تابویی غیرقابل شکست و ایشان را باعث حفظ و تداوم بحران روابط ایران و آمریکا و عدم شکلگیری روابط نو میان ایران و آمریکا به وسیله دولت اصلاحات میخوانند. مدعیان اصلاحات مدعی میباشند اصولگرایان "هر وقت روزنهای برای مذاکره پیدا شد، فرصتها را به طریقی از بین [بردهاند] و این قضیه معمولی و عادی در عرف بینالملل را تبدیل به یک تابو"(1) نمودهاند!!! نیز ایشان با استفاده از مغالطات گوناگون که نتیجه آنها نشان دادن فقدان عقلانیت سیاسی در اصولگرایان است، مدعی میباشند که جبهه اصولگرایی با سر دادن شعار نفی با آمریکا طی سالهای متمادی آن را به "مثابه امری اعتقادی تلقی کرده و در افکار عمومی جا انداختهاند که نمینوانند به آمریکا اعتماد کنند."(2) ایشان با مقایسه اصولگرایان با نومحافظهکاران و افراطیون آمریکا این دو گروه در هر دو کشور را جنگطلبان در هر دو سو خوانده و ایشان را عامل اصلی و مانع اساسی بر سر راه ورود "عناصر عاقل و دوراندیش در آمریکا و ایران "به عرصه مذاکرات دو کشور و از سرگیری روابط ایران و آمریکا معرفی مینمایند.
اصلاحاتیان که تمام پرستیژ سیاسی مورد توهم خویش در داخل و خارج از کشور را مدیون مارک غیر واقعی و خودساخته اعتدالگرا و میانهرو (از دیدگاه برخی بخوانید فریفتگی در برابر غرب و ذلتپذیری، زبونی و ترس مفرط از هیمنه پوشالی آمریکا) خود میباشند، بدون توجه به تضاد ایدئولوژیکی حاکم میان ایران و آمریکا و با به فراموشی سپردن اجباری خوی استکباری و استثماری و منش آمرانه آمریکا در سطح جهان و خیانتها و دشمنیهای متعدد این کشور در قبال کشورهای ضعیف نگاه داشته شده جهان از جمله ایران در طی سالهای متمادی از قبل از پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون، از سرگیری مذاکرات و برقراری ارتباط میان آمریکا و ایران را یک مسئله معمولی و عادی و عرف بینالملل معرفی نموده و در موارد متعدد با لازم و ضروری نشان دادن آن بر لزوم برقراری این ارتباط و از سرگیری مذاکرات ولو با کنار گذاردن برخی اهداف و آرمانهای انقلاب تأکید نمودهاند.
این گروهها در راستای اثبات لزوم مذاکره با آمریکا به تلاش فراوان جهت وخیم و فوقالعاده نشان دادن موقعیت ایران در عرصه بینالمللی پرداخته و برای اثبات این امر متمسک به دلایلی از قبیل ذیل میگردند؛ 1- ارجاع پرونده هستهای ایران و شورای امنیت بر اساس اجماع بینالمللی و صدور قطعنامههای تحریم علیه ایران و آسیبپذیر شدن موضع ایران در عرصه بینالمللی 2- عدم تدبیر درست سیاسی و اجماع بینالمللی علیه ایران 3- تحرکات تهدیدآمیز آمریکا در خلیجفارس و آرایش جدید نیروهای نظامی آمریکا در منطقه که احتمال برخورد نظامی میان ایران و آمریکا را بار دیگر پس از ده سال قوت بخشیده است 4- اتخاذ سیاست ماجراجویانه و بحرانسازی در 18 ماه اخیر و [اجتناب] از سیاست اعتمادسازی تجربه شده در دولتهای گذشته 5- تن دادن آمریکا به راهحلهایی مبنی بر بازگشت افراطگرایی ارتجاعی و مخالفان دولتهای کنونی در عراق و افغانستان (یعنی مخالفان ایران) به قدرت به واسطه شکست راهحلهای مبتنی بر همکاری میان ایران و جامعه بینالمللی [بخوانید آمریکا](3) و...
بیتوجهی این گروههای اصلاحاتی به تضاد ایدئولوژیکی حاکم میان کشور ایران و آمریکا (یکی سلطهستیز آزادیخواه و عدالتطلب و دیگری سلطهجو و استثمارگر) که امکان هرگونه مذاکره به معنای واقعی آن یعنی صحبت بر سر اختلاف نظرها و مشکلات فیمابین با توجه به وجود نقطهای مشترک برای آغاز مذاکرات (که همگی این امور با پیش فرض عدم تضاد ذاتی آرا و عقاید طرفین و عدم نفی یکی از سوی دیگری محقق میباشد) را کاملاً منتفی مینماید، نشأت گرفته از بیتفاوتی محض ایشان نسبت به اصل مبانی، آرمانها و اهداف انقلاب اسلامی و رهنمودها و نظرات امام راحل و رهبر معظم انقلاب میباشد.
نکته جالب اینکه ایران در مذاکرات آتی خویش با آمریکا بر سر مسئله عراق بر طبق بیانات رهبر معظم انقلاب بر مبنای ایدئولوژی سلطهستیزی خویش درصدد تذکر وظایف اشغالگران آمریکایی در قبال کشور عراق و لزوم خروج هر چه سریعتر ایشان از عراق و پایان دادن به اشغال این کشور میباشد.
در این راستا جناب آقای هاشمیرفسنجانی نیز در خصوص تداوم گفتگوی ایران و آمریکا با اشاره ضمنی در خصوص این تضاد ایدئولوژیکی عنوان داشتهاند: "اگر آمریکا حسننیت نشان دهد و اهداف سلطهگرانه خود را نداشته باشد میتوان به تداوم گفتگو امیدوار بود."(4)
در همین خصوص دکتر ولایتی مشاور بینالملل مقام معظم رهبری ضمن اشاره به تناقضات رفتاری و گفتاری مسئولین آمریکایی مبنی بر تأکید ایشان بر لزوم مذاکره با ایران از طرفی و بیان سخنان خشن و تهدیدآمیز علیه ایران و تصویب قطعنامههای بینالمللی علیه ایران و حمایت از ضدانقلاب با تأکید بر وجود تضاد مبنایی فوق میان ایران و آمریکا متذکر شدند: "در حالی که مواضع آمریکا علیه ایران همچنان خصمانه است، طبیعی است که ما انگیزهای برای مذاکره نداشته باشیم. بعضیها تبلیغ میکنند ممکن است مذاکره درباره عراق دروازهای باشد برای ورود به سایر موضوعات اما تا زمانی که آمریکا شرایط خود را مطرح میکند مذاکره منتفی است. موضوع نظام روشن است اما بعضی از موضوعگیریهای بیحساب در داخل کشور ممکن است علامت غلط به طرف مقابل بدهد و آنها فکر کنند ایرانیها دو دستهاند."(5)