تاریخ انتشار : ۰۴ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۲:۱۴  ، 
کد خبر : ۹۵۰۰۱

عبور از اصلاحات (بخش دوم و پایانی)

محمدعلی کامفیروزی _ علیرضا ذاکری اشاره: مطلبی را که می‌خوانید، بخش دوم از مقاله‌ای با همین نام است که تلاش نموده به بررسی عملکرد پاره‌ای از فعالین دانشجویی در دوره 10 ساله گذشته بپردازد. رویداد دو اتفاق ناخوشایند موجب شد تا نگارنده ذکر دو نکته را ضروری بداند؛ اول آنکه در مطلب نخست، به اشتباه بسیاری از گیومه‌های اطرف نقل‌قول‌هایی که به صورت معمول بعد از علامت نقطه ویرگول آمده، حذف شده بودند و دوم اینکه از دید نگارنده، نه برخورد نامناسب حاکمیت با عده‌ای، می‌تواند توجیه‌گر تندروی‌های ایشان باشد و البته نه تندروی‌های ایشان، مجوزی برای این دست برخوردها.

تحول به چه معنا؟

در بررسی افکار و اندیشه‌های طیف موسوم به مدرن دفتر تحکیم وحدت در سال‌های گذشته، اولین نکته حائز اهمیت، چندپارگی فکری و مرامی افراد فعال در آن است؛ مجموعه‌ای که در آن از سویی آرام آرام اندیشه‌های چپ بروز و ظهور یافته و از سوی دیگر، کم و بیش در برگیرنده حامیان تفکرات پان‌ترکیسم و پان‌کردیسم و یا فمنیسم شده است، با توجه به خط‌مشی فکری پدیدآورندگان آن (که به نوعی لیبرال دموکرات به حساب می‌آیند)، جمعی ناهمگون را به نمایش گذاشته است؛ جمعی که در یک سوی آن فعالینش همدیگر را رفیق می‌خوانند و بر محو فرهنگ امپریالیستی از مجموعه و کلیت جامعه تاکید دارند و در سوی دیگر بر اصول لیبرالیسم به عنوان اساس اندیشه خویش اصرار می‌ورزند، جمعی که پدید آمدنش را تنها می‌توان محصول اتفاق «تجمیع اضداد بر نخواستن» دانست.

گذشته از این سخن، اگر بر آن باشیم تا روح حاکم بر اکثریت مجموعه حاضر را مورد کنکاش و تحلیل قرار دهیم، لاجرم بایستی سراغ از سرچشمه‌های فکری پدیدآورندگان این گروه بگیریم. جدای از سوابق هر کدام از این نظریه‌پردازان که انصافا تاثیر چندانی هم در پیشبرد بحث ندارد، بازخوانی مواضع ایشان در خصوص نقد و نفی حکومت حاضر و پیشنهاد جایگزین برای آن راهگشا می‌باشد؛ امری که با پرداختن بدان به راحتی می‌توان به افکار و اندیشه‌های رایج در این طیف از دفتر تحکیم وحدت پی برد؛ «بنده یک سوال از شما دارم، خواهش می‌کنم که به صراحت جواب من را بدهید، امام زمانی که می‌گویید، چگونه می‌خواهد با شمشیر ذوالفقار منادی دموکراسی در جهان باشد؟»، «به نظر من اخبار دوران غیبت با دموکراسی همخوانی ندارد»، «ما دموکراسی در قالب جمهوری می‌خواهیم... بنیاد دموکراسی و حقوق بشر برابری است... من جمهوریخواه هستم... من به هیچ عنوان به دموکراسی شرقی، غربی، اسلامی، غیراسلامی، حقوق بشر شرقی، غربی، اسلامی و غیراسلامی اعتقاد ندارم. دموکراسی بومی معنا ندارد، مدرنیزه بومی معنا ندارد. من معتقدم یک حقوق بشر بیشتر نداریم. دموکراسی هم همین‌طور است. یک دموکراسی بیشتر نداریم و دموکراسی اسلامی معنی ندارد»، «این بحث اسلام و جمهوریت که اندکی این درست است و اندکی آن، اینگونه نمی‌شود، ما دو سیستم بیشتر نداریم؛ یا انسان اصالت دارد و رای و نظرش اصل است که جمهوری می‌شود یا به نوعی از یک جایی اصالت انسان زیر سوال می‌رود و از یک جایی اراده وی محدود می‌گردد... که در این حالت دیگر جمهوریت و دموکراسی نیست. در این قانون اساسی هیچ دوگانگی نیست، بلکه اگر دقیق‌تر بنگریم، یک گانه بیشتر وجود ندارد، بدین معنا که در تحلیل نهایی عقل و انسان جایی ندارد... این سخن که ممکن است از این قانون اساسی جمهوریت بیرون بیاید، حرف بسیار غلطی است... به نظر من به لحاظ مبنایی و ریشه‌ای، دو اندیشه دموکراسی دینی و حکومت اسلامی با هم تفاوتی ندارند و در هر دو مردم به معنای واقعی غایبند، برای اینکه شما یک مدل جمهوری واقعی و درست ارائه کنید، لازم است که جراحی‌های عمیق‌تری را در بینش دینی‌تان به عمل بیاورید، من هم به یک معنا با برخی از صاحبنظران موافقم که خدا پدر امثال آقای مصباح را بیامرزد که رک و راست حرف‌هایشان را مطرح می‌کنند»، «چاره کشور دموکراسی است و آن هم دموکراسی لیبرال. حکومتی با قانون اساسی که دو شرط لائیسیته را داشته باشد؛ اول اینکه حکومت پایگاه قدرتش را نه روی نهاد دینی بلکه روی رای مردم بگذارد و دوم هم اینکه حکومت نسبت به دین و ایمان مردم بی‌طرف بماند. این خواست به همراه خواست اجرای اعلامیه جهانی حقوق بشر به صورت دو خواسته اساسی و جدی درآمده است.»

نزدیکی و همخوانی اندیشه‌های فوق‌الذکر با طیف مذکور، به وضوح در بسیاری از مواضع ایشان قابل مشاهده است؛ تا آنجا که جمله «خدا پدر آقای مصباح را بیامرزد»، در میان همگی‌شان، کاربرد قابل توجهی دارد. «حرکت به سوی لیبرال دموکراسی و حقوق بشر و جمهوریخواهی» هم که در لابه‌لای سخنان هر دو به وفور دیده می‌شود و منتهای آمال و آرزوهایشان به حساب می‌آید.

میهمان‌نوازی از آخرین اصلاح‌طلب

آخرین باری که سیدمحمد خاتمی، رئیس‌جمهور اصلاح‌طلب جمهوری اسلامی تا پیش از 16 آذر 83 به دانشگاه آمده بود، ابتدا توسط طیف رادیکال مورد هجمه شدیدی واقع شد، اتفاقی که در نهایت به نفع خاتمی پایان پذیرفت و وی با شعار «خاتمی دوستت داریم» مورد بدرقه دانشجویان قرار گرفت. 16 آذر 83 اما، هنگامی که وی خواست پس از دو سال جدایی از دانشگاه، برای آخرین بار به میان دانشجویان باز گردد، با هجمه‌ای از پیش طراحی شده مواجه گشت، هجمه‌ای که البته تصمیم وی را تغییر نداد؛ «حضور خاتمی در ساخت قدرت مرهون زحمات دانشجویان بود، اما وی کمترین گام‌ها را نیز برای تحقق خواست‌های دانشجویان برنداشت. به نظر می‌رسد عملکرد خاتمی از نظر دانشجویان تفاوت چندانی با عملکرد نهادهای اقتدارگرا و غیرپاسخگو نداشته است.» (اظهارات یکی از فعالان طیف مدرن دفتر تحکیم، 15 آذر 83).

در روز مراسم گرچه برنامه‌ریزی حراست دانشگاه تهران برای اجازه ورود ندادن به دانشجویان معترض، اندکی موجبات افزایش فضای اعتراض‌آمیز را فراهم نمود، اما موضع‌گیری‌های قبلی این طیف و به خصوص آمادگی گروهی از دانشجویان چپ برای برهم زدن فضای سخنرانی با همکاری پاره‌ای گروه‌های دیگر فعال در دانشگاه، مسبب به وجود آمدن جوی گشت که در آن به جای انتقاد دانشجویان از خاتمی، صدای «چگوارا، چگوارا» و نشریات سرخ رنگ چپ‌ها دیده می‌شد و منتهای حملات به رئیس‌جمهوری در ناسزاگویی به وی خلاصه می‌گشت که همین امر نیز پس از مدت‌ها، عصبانیت سیدمحمد خاتمی را به نمایش گذاشت.

انتقاد از رویه و عملکرد خاتمی و البته حضور وی در دانشگاه به بهانه آخرین سال ریاست جمهوری‌اش، بدین‌جا نیز ختم نشد و حتی پس از گذشت چندین روز، موضعگیری دیگری را از سوی ایشان در بر داشت؛ «دانشجویان نمی‌دانستند که پس از هفت سال با رئیس دولتی شکست خورده و با کارنامه‌ای ناموفق روبه‌رو خواهند شد که اخلاق قدرت، وی را چونان سایر مسندنشینان قدرت و شوکت فرا گرفته و همچون دیگران به پرده‌پوشی و ناصواب‌گویی کشانده، تا بدانجا که از حضور در جمع عمومی دانشجویان پرهیز نماید و با تشکیل جلسه‌ای فرمایشی و تصنعی از پرسش‌های جامعه دانشجویی فرار کند و از حضور در دانشگاه به ژستی دموکراتیک و مردمی چونان دیگر قدرتمندان کشور بسنده کند... خاتمی که بنابر وعده‌هایش می‌بایست اخلاق حاکمان و حاکمیت را در مواجهه با مردم اصلاح کند، آنچنان دچار ضعف اخلاقی شده که اخلاق قدرت غیرپاسخگو، او را نیز فرا گرفته است که نازیباتر از گذشتگان با دانشجویان برخورد می‌کند و در مقابل انتقاد و اعتراض آنها به توهین روی آورده و تهدید به اخراج‌شان از جلسه می‌کند... گویی صداقتی که قرار بود به آن وفادار بماند را از یاد برده بود... با سنجش عملکرد خاتمی با شعارها و برنامه‌های آغازینش، باز هم کارنامه قبولی دریافت نخواهد کرد و نشان می‌دهد که عملکرد متزلزلش ناشی از ذهن مشوش اوست... خاتمی از دانشگاه آغاز کرد و در دانشگاه پرونده خود را به پایان رساند و دانشجویان همانگونه که در آغاز ریاستش نقش‌آفرین بودند، پیشگام پایانش نیز بودند. فقط متاسفیم برای فرصت‌هایی که به امید وی از بین رفت و هزینه‌هایی که به پای وی صورت گرفت.»

اصلاح‌طلبی؛ خوب، بد، زشت

صرف‌نظر از تمامی استناداتی که در خصوص نوع برخورد گروه مورد بحث با اصلاح‌طلبان در مقام اثبات نگارنده آورده شد، نوع نگاه تناقض‌آمیز این گروه به اصلاح‌طلبان نیز قابل توجه می‌باشد. رفت و آمدهای مکرر فی‌ مابین دفاع از عملکرد اصلاح‌طلبان و هجمه و حمله بدان در موقعیت‌های گوناگون بعضا بسیار نزدیک به هم، شاهدی بر این سخن است.

روشن‌ترین مثالی را که می‌توان در این خصوص نقل کرد، تحصن نمایندگان مجلس ششم است، چه نگارنده خود از نزدیک شاهد قرائت بیانیه‌ای از سوی ایشان در حمایت از تحصن نمایندگان در میان جمع نمایندگان متحصن بود؛ بیانیه‌ای که البته با عجله‌ای بسیار در لحظه‌های نهایی تنظیم و با چاشنی اشتباهات روخوانی فراوان قرائت‌کننده آن همراه شد و البته تشویق و استقبال ویژه و بدرقه تا بیرون از درب مجلس را از سوی نمایندگانی خاص موجب گشت؛ «ما ضمن استقبال از تمامی اعتراضات روزهای اخیر، از منظر دفاع از حقوق ملت و نه تنها اعتراض به ردصلاحیت چند نفر (هر چند که انجام چنین تحصنات و اعتراضاتی را پیش از این و در تضییع مکرر حقوق ملت در این سال‌ها لازم می‌دانستیم) حمایت خود را از تحصن نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی و همین‌طور بخشی از هیات دولت و استانداران مبنی بر استعفای دستجمعی اعلام داشته، از نمایندگان محترم انتظار داریم که به اعتراضات خود تا دستیابی به تضمین جدی، مبنی بر حذف موانع مستبدانه بر سر راه اعمال و تاثیر رای و نظر مردم ادامه دهند.»

البته نمود رفتار دوگانه با اصلاح‌طلبان، نه در نگاه تنها به این بیانیه، بلکه با نگریستن توامان به بیانیه‌ای دیگر که مدتی بعد از سوی همین طیف صادر می‌شود، به خودی خود قابل مشاهده است؛ «در جریان تحصن، نمایندگان مجلس به دست خود شکست استراتژی حضور در قدرت را به اثبات رساندند، چه حتی خواسته‌های حداقلی اصلاح‌طلبان نیز از سوی نهادهای انتصابی، تحت نفوذ اقتدارگرایان، مورد اعتنا و پذیرش واقع نشد... استقبال نه چندان گرم مردم از تحصن نمایندگان در مجلس و سکوت اجتماعی در داخل در عین جلب توجه در خارج نیز به خوبی نشان از آن دارد که استراتژی اصلاح‌طلبان مبنی بر پذیرش ساختار قانون اساسی و سعی در چانه‌زنی و تعامل با اقتدارگرایان، در این ساختار کلی برآورنده خواسته‌های مردم نیست و باید گفت خواست امروز مردم نه تغییر حاکمان که اصلاح ساختار دوگانه‌ای است که امکان دستیابی به رفاه و آزادی را از آنان سلب نموده است.» استقبال از یک حرکت اصلاحی از درون طی یک بیانیه و ناکارآمد دانستن هرگونه اصلاح معطوف به داخل نظام در بیانیه‌ای دیگر، آن هم تنها با گذشت مدتی اندک، نمودی عینی از این دست تناقض‌گویی‌هاست.

این رفتار متناقض، به نوعی ناشی از سردرگمی شایع این گروه در سال‌های میانی و بعضا پایانی دوران اصلاحات در خصوص انتخاب رویکرد اصلاح‌طلبانه یا تحول‌خواهانه می‌باشد؛ گیجی‌ای که گاهی ایشان را بنا به تحلیل واقع بدین سمت می‌کشانده و گاهی بدان سو می‌برده است. از این دست تناقض‌گویی‌ها البته در نگاهی ولو اجمالی به مواضع این طیف، گویی امری رایج و معمول بوده است که پرداختن موردی بدان‌ها فرصتی مجزا را می‌طلبد، اما به عنوان آخرین نمونه مشهود آن، می‌توان به برخورد متضاد این طیف و فعالان آن با هرگونه انتخاباتی پس از دومین دوره ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی اشاره نمود؛ تضادی که حتی تا دور نهم انتخابات ریاست جمهوری هم ادامه داشت. (بعدتر به دلیل ضرورت بیان مسائلی، پاره‌ای دیگر از این تناقض‌گویی‌ها را متذکر خواهیم شد.)

تحریم فعال

به نظر می‌رسد که سیاست تحریم انتخابات از سوی مدرن‌های دفتر تحکیم وحدت و اتخاذ استراتژی «دوری از قدرت»، از دومین انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا به صورتی علنی و رسمی مطرح شده است؛ تحریمی که چندان بی‌برکت هم نبوده و اعلام کاندیداتوری دو نفر از فعالان دفتر تحکیم طیف علامه و حمایت سازمان ادوار دفتر تحکیم از ایشان را به همراه داشته است. گذشته از این سابقه، سیاست تحریم انتخابات، با احتساب کارنامه انتخابات مجلس هفتم (با توجه به شرکت فعال یکی از اعضای این طیف در تبلیغات خانوادگی برای یکی از کاندیداها) و دور نهم ریاست جمهوری (با عنایت به تمایل بیش از حد فعالان منتسب به این طیف به فعالیت شخصی در انتخابات و...)، دیگر به رویه‌ای معمول در رفتار و کردار سیاسی مدرن‌های تحکیم بدل گشته است، عادتی که خویشتن نیز چنین بیانش می‌دارند؛ «جریان دانشجویی بنا به ملاحظات فوق در انتخابات دومین دوره شورای شهر، هفتمین دوره مجلس و نهمین دوره ریاست جمهوری شرکت نکرد و تلاش خود را معطوف به زمینه‌سازی برای اصلاحات ساختاری کرد.»، «تحریم انتخابات راهبردی است که نه به دلیل ردصلاحیت‌ تعداد زیادی از نامزدهای انتخاباتی اصلاح‌طلب و عدم مشارکت آنان در انتخابات که به علت به پایان رسیدن عملی و نظری گفتمان اصلاح از درون حاکمیت و نیاز به بازگشت جنبش اصلاحی به جامعه به منظور جلوگیری از به هدر رفتن و نیز بازسازی پتانسیل اجتماعی جنبش، از سوی دفتر تحکیم وحدت و جریان دانشجویی اتخاذ شده است.»، «لذا در این مقطع، ادامه حضور و شرکت در رقابت‌های درون حاکمیت برای دستیابی به کرسی‌های قدرت، که نتیجه محتوم آن یاری رساندن به اقتدارگرایان برای سرکوب آزادی‌های مدنی ایرانیان تحت لوای ظاهری مشروع است، نشانه عدول از اصلاح‌طلبی و خیانت به ملت است.»، «در مورد انتخابات هم موضع ما همان موضع قبلی یعنی عدم شرکت است، یعنی قبل از مشخص شدن فرآیند تعیین صلاحیت‌ها مجموعه تحکیم سیاست امتناع از رای را دارد و اساسا معتقد به این است که مساله و مشکل کشور با انتخاب عمرو و زید با این مناصب موجود حل نمی‌شود.»، «من حداقل در این زمینه مطالبی هم نوشته‌ام و در این 5 و 6 ماه، هم از موضع ساختاری و هم از موضع سیاسی قائل بدین هستم که شرکت در انتخابات مفید نیست و برعکس سیاست امتناع از رای و مشروعیت‌ستانی مفید به حال ملک و ملت و مردم است.» و آنچه کرده‌اند را چنین توصیف می‌نمایند؛ «دانشجویان... در همراهی با اصلاح‌طلبان حکومتی تجدیدنظر کردند و بر همین مبنا با اعتقاد به انسداد سیاسی حاکم بر نظام سیاسی کشور و نمایشی بودن انتخابات، شرکت کردن در انتخابات را فاقد تاثیرگذاری بر توسعه سیاسی می‌دانستند و معتقد بودند که ریشه مشکل نه اصلاح‌طلبان، بلکه قانون اساسی است که مانع تحقق اصلاحات و دموکراسی شده است.»

البته اتخاذ چنین سیاستی از سوی ایشان، دارای توجیهاتی نیز بوده است؛ «بنابراین اعضای شورای عمومی اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان دانشگاه‌های سراسر کشور (دفتر تحکیم وحدت) اعلام می‌دارند از آنجایی که انتخابات پیش‌رو در پیشبرد فرآیند دموکراسی‌خواهی، تحقق مطالبات ملت و توسعه کشور واجد معنا و ارزش نمی‌باشد و از این رو زمینه‌ای نیز، برای ممانعت از دخالت بیگانگان در سرنوشت کشور فراهم نمی‌کند، در انتخابات ریاست جمهوری نهم شرکت نکرده و از صندوق‌های رای دوری می‌گزینیم و در راستای تداوم سیاست دوری از قدرت و نفی کارکرد حزبی از هیچ کاندیدایی حمایت نمی‌کنیم و معتقدیم برآیند تبعات و نتایج عملی شرکت در این انتخابات، کمک به نمایش مشروعیت‌بخشی حاکمیت و تقویت بخش‌های مسلط غیردموکراتیک ساخت قدرت می‌باشد و مشارکت حداکثری و صرف راه یافتن شخصیتی غیرمحافظه‌کار در کاخ ریاست جمهوری تاثیر تعیین‌کننده‌ای بر توسعه یا تنگ شدن دریچه‌های تنفس جامعه مدنی و نیروهای سیاسی ـ اجتماعی مستقل و منتقد نخواهد داشت.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات