ابوالقاسم قاسمزاده
سه دیدگاه درباره گفتگوی رسمی ایران و آمریکا در بغداد (موافق، مخالف و تردید) از آغاز این نوشتهها مورد نظر نویسنده محک بود که در سلسله نوشتهها به اختصار مطالبی درباره موافقین و مخالفین، کسانیکه از گفتگو ایران و آمریکا استقبال کردهاند و دولتها و محافل سیاسی و مطبوعاتی که از آغاز آن خوشحال نیستند و مخالفت خود را بیان کردهاند، مطالبی تقدیم شد. در این قسمت که پایان نوشتهها است به نظر کسانی پرداخته میشود که هنوز در تردید درباره آن بسر میبرند و چندان به آینده چنین گفتگوها امیدوار نیستند.
تردید درباره گفتگوی ایران و آمریکا به طور عمده در ایران و در محافل سیاسی داخل دیده میشود. اگرچه بسیاری از علاقهمندان به انقلاب اسلامی ایران در خارج نیز به آن با دیده شک و تردید مینگرند. بازگشت عمده دلایل آنها چه در داخل و یا خارج از کشور به دو نقد برمیگردد. نقدی که بر نگاه تاریخی استوار است و دیگر انگیزه و تمایل آمریکاییها در این برهه و مرحله از زمان به گفتگو با جمهوری اسلامی ایران است.
از نظر تاریخی، از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل جمهوری اسلامی ایران، دو دولت آمریکا و اسرائیل هیچگاه نظام جدید در ایران را مقبول سیاستهای خود ندانستند و نزدیک به سه دهه از هر امکانی برای سرنگونی جمهوری اسلامی استفاده کردند. جنگ روانی مستمر علیه حاکمیت و انقلاب اسلامی، طراحی و اجرای کودتا و عدم موفقیت در اینگونه اقدامها، سازماندهی عناصر و گروههای ضدانقلاب در خارج کشور، بایکوت سیاسی، اقتصادی و حتی فرهنگی ایران در مجامع و صحنه بینالمللی، تهدید و تحریم و ممانعت از پیشرفتهای فنی و اقتصادی ایران، چهرهسازی منفی و منفور از جمهوری اسلامی تا مرحله ایجاد تنافر نسبت به «اسلام» با بهرهگیری از همه وسایل ارتباط جمعی، هنری و تبلیغی و بالاخره «محور شرارت» خواندن جمهوری اسلامی ایران و تروریسم نامیدن آن، کارنامه و تاریخی است که دولتهای آمریکا از زمان کارتر تا جرج بوش، از دیروز تا امروز، در دستور کار خود داشتهاند.
در طول این سالها جمهوری اسلامی ایران هزینههای سنگین در برابر دشمنی آمریکا و رژیم صهیونیستی پرداخته است. از مسیر همین دشمنی «غرب» علیالخصوص آمریکا و در مواردی «شرق»، ایران قربانی بزرگ از اجرای طرحهای تروریستی توسط ایادی آنها بوده است. گذشته تاریخی نزدیک به سه دهه دشمنی آمریکا با ایران، با همه تحولات گوناگون آن، مملو از جنایات، کشتارها و ضدیت با نظامی است که جرم آن، اول دینداری و دوم پیروی از سیاست نه شرقی، نه غربی و تلاش برای ایجاد توازن جدید در منطقه به نفع ملتهای مسلمان است. با نگاه به این کارنامه و عملکرد آمریکا، کسانیکه از منظر «تردید» به گفتگوی اخیر ایران و آمریکا نگاه میکنند، این پرسش را مطرح کردهاند که چه شد که یکباره (گربه شد، عابد و زاهد و مسلمانا)!!، آیا آمریکاییها از سیاستهای گذشته خود دست شستهاند و میخواهند تا بنیاد جدیدی در روابط خود با ایران برقرار کنند؟ اگرچه بسیاری از سیاستمداران و اصحاب فکر و اندیشه در غرب و بخصوص در آمریکا، این شعار، یعنی تغییر سیاست و شروع نگاه جدید به ایران را میدهند، اما و آیا این سیاست بطور رسمی و عملی دستور کار دولت آمریکا شده است؟ اگر چنین است، پس اختصاص مجدد میلیونها دلار برای ادامه جنگ روانی و ضدیت تبلیغاتی علیه جمهوری اسلامی از سوی دولت کنونی آمریکا و تصویب آن در کنگره این کشور که اکنون در اختیار حزب مخالف جرج بوش، حزب دمکرات است، چگونه تفسیر و توجیه میگردد!؟ دولت آمریکا دریافته است که پایگاه مردمی جمهوری اسلامی ایران در میان مسلمانان جهان و بخصوص در منطقه خاورمیانه انکارناپذیر است و ایران امروز، ایرانی قدرتمند است که نمیتوان در خاورمیانه بحرانزده بدون در نظر گرفتن چنین قدرتی به راهحل پایدار و اساسی دست پیدا کرد.
اصحاب تردید میگویند، آمریکاییها با کلید زدن این گفتگو، اولاً، میخواهند تا در افکار عمومی مسلمانان و در اذهان دوستداران جمهوری اسلامی ایران و بخصوص تودههای مسلمان و محروم که در خط مبارزه علیه آمریکا و اسرائیل هستند، ایجاد شک و تردید کنند و چنین وانمود نمایند که جمهوری اسلامی ایران، اگرچه قدرتمند و مخالف آمریکا است اما این قدرت نیز «نرخی» دارد که میتوان با برآورده کردن آن خواستهها او را به «تمکین» واداشت!! تبلیغاتی که برخی از دولتهای ارتجاعی و غیرمردمی و به اصطلاح دوستداران آمریکا پس از گفتگو در محافل رسانهای در خاورمیانه به راه انداختهاند، شاهدی بر این نگاه و انگیزه است.
این نگاه تردید از چرایی و یا انگیزه تمایل آمریکاییها به گفتگو با ایران، علاوه بر تردید تاریخی که چگونه و به یکباره، دشمن، دم از دوستی میزند و «گربه»ای که نزدیک به سه دهه چنگ و دندان نشان داده، اکنون خود را «عابد» و خواستار دوستی و ایجاد روابط رسمی با ایران نشان میدهد. این نظر و نقد دوم، اهل تردید است که آمریکاییها از مسیر گفتگو قصد اجرای نوعی «طرح فریب» را دارند.
از یکسو میخواهند، اذهان عمومی را فریب دهند و عقبه اصلی قدرت جمهوری اسلامی ایران را کور کنند که تکیه بر قدرت مسلمانان دارد. از سوی دیگر از همین مسیر فریب، آنگاه که ایران تنها شد، کارش را بسازند!! طرح جداسازی «سر» از «بدن»، راهی که بتوان دولت جمهوری اسلامی را از باور تودههای محروم و مسلمان، منفک کرد!!
واقعیت این است که حتی اگر چنین نگاهی را بدبینانه بخوانید، بستر دلایل اصحاب تردید را که بر دشمنشناسی دقیق استوار است، هرگز نمیتوان انکار کرد. اگرچه نظریه نومحافظهکاران واشنگتن و طرحهای جنگطلبانه و نظامیگری «جرج بوش» با عنوان «جنگ پیشگیرانه» به دیوار شکست خورده و اکنون هر دو حزب حاکم در آمریکا، دمکراتها و جمهوریخواهان از جرج بوش و سیاستهای او تبری میجویند و فاصله گرفتهاند. اگرچه بسیاری از تحلیلگران سیاسی معتقدند با پایان دوران «تونی بلر» در انگلیس و خداحافظی او همراه پذیرش شکست خویش در عراق و در دنبالهروی از جرج بوش و بحرانی که اتحادیه اروپا و کشورهای عمده و اصلی در این قاره در آن گرفتار شدهاند، همچنین پایان تلخ دوران «جرج بوش» و نومحافظهکاران واشنگتن و تلاطم انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا که همه نامزدهای انتخاباتی، دوران هشت ساله جمهوری جرج بوش را فاجعه تاریخی برای آمریکا میدانند و مینامند.
همه این نشانهها، نشان از آغاز تحولی نوین در روابط بینالملل دارد و شاید دوره جدیدی از سیاست بینالمللی با انتخاب رئیسجمهور جدید در آمریکا شروع گردد. اما، نگاه اهل تردید و دلایل آنها درباره وجود تردید در انگیزهها و تمایل آمریکا در گفتگو با جمهوری اسلامی ایران همچنان به قوت خود باقی است و همین امر، نشان میدهد که تصمیمگیری جمهوری اسلامی ایران در گفتگو با آمریکا تنها از منظر بحران نیست، اگرچه ایران، هرگز خواهان بحران در هیچ کشور در منطقه و علیالخصوص در کشورهای جنگزده افغانستان و عراق، نبوده و نیست. این تصمیمگیری شاید به تخفیف یا حل بحران در عراق کمک کند که میکند، اما بدون تردید، انتخاب آن از سر «قدرت» و «تدبیر» است.
اکنون یک اصل و آن قدرتمندی جمهوری اسلامی ایران برای دولتها و ملتها و در صحنه بینالمللی هم تثبیت گردیده و هم پذیرفته شده است. لذا، دولت قدرتمند از گفتگو هراس ندارد. اگر در این گفتگوها، نمایندگان و هیئت گفتگوکننده سرمایه گرانمایه قدرت مادی و معنوی جمهوری اسلامی را بدانند و دریافته باشند و از این قدرت در مسیر «تدبیر» بهرهگیری کنند. تردید نداشته باشید که هم اصحاب «تردید» و هم «مخالفین» هر دو با «موافقین» گفتگو یا مذاکره، همسو و و همجهت خواهند شد.
بحران را، هر بحرانی در سیاست را تنها با «تدبیر» و از جایگاه «قدرت» میتوان حل کرد. مذاکره یا گفتگو در صحنه روابط بینالملل و در وادی سیاست، حتی برای احقاق، حقوق، راه به جایی نمیبرد، الا آنکه بر آمده از «قدرت» و «تدبیر» باشد. اکنون نیز گفتگو از منظر «قدرت» و مذاکره دو دولت «قدرتمند» نیازمند «تدبیر» است.