ابوالقاسم قاسمزاده
خبرنگار ویژه رسانه بی.بی.سی پس از انجام گفتگو در بغداد، ضمن آنکه این گفتگوی چهار ساعته را مثبت و سازنده ارزیابی کرد در نقد تحلیلی خود دو نکته را یادآور شد، اول، انجام این گفتگو در بغداد، پس از نزدیک به سی سال عدم روابط دو دولت ایران و آمریکا انجام پذیرفته است و از پی آن «تابوی» یا غیرممکن بودن ابدی، مذاکره مستقیم و رسمی دو طرف شکسته شد. دوم، بحرانیترین منطقه در جهان، منطقه خاورمیانه است که در آن دو قدرت اصلی حضور و وجود دارد، که عبارتند از ایران و آمریکا. اگر این دو قدرت تعیینکننده در جهت تخاصم و تضاد قرار داشته باشند، چنانکه در طول این سه دهه چنین بوده است، نه تنها بحران در منطقه خاورمیانه کاهش نمییابد بلکه ادامه آن همواره وسعت و عمق بیشتری پیدا میکند، و اگر این دو قدرت (ایران و آمریکا) که در مواردی اشتراکنظر دارند و لااقل هر دو شعار امنیت پایدار برای منطقه میدهند از طریق گفتگو، اختلافنظرهای خود را به حداقل برسانند و بجای مسیر تضاد، روش تفاهم را پیش بگیرند، نه تنها بسیاری از بحرانهای منطقه خاورمیانه فروکش خواهد کرد و حل میگردد، بلکه اثرات مثبت آن بر صلح و امنیت بینالملل نیز ظاهر خواهد شد. گفتگوی دو طرف اگرچه از جایگاه «قدرت» تعیینکننده هر کدام از خلیجفارس، تا شمال آفریقا است، اما منظر آن سمت و سوی ارزیابی بحران، اکنون درباره عراق را دارد و در ادامه برای تخفیف شرایط بحرانزده کنونی عراق موثر خواهد بود.
این نگاه و برداشت را بسیاری از اصحاب رسانههای غربی و تحلیلگران سیاسی در منطقه و در اروپا ارائه دادهاند.
اما، یکی از ایرانیان مقیم در آمریکا که در رشته روابط بینالملل در یکی از دانشگاههای آمریکا تدریس میکند و زمانی نمایندگی سیاسی ایران در سازمان ملل را بعهده داشت در نقد چرایی گفتگو در بغداد چنین گفته است: «ایران و آمریکا هر دو دچار بحران در عراق شدهاند. این هر دو دولت اکنون دریافتهاند که راهی بجز گفتگو برای برونرفت از این بحران ندارند!!» اگرچه این برداشت چندان مورد پذیرش محافل سیاسی نشده است و آن را نگرانی برخی در آمریکا از نزدیکی روابط دوجانبه ایران و آمریکا، ارزیابی کردهاند، اما چند ماه قبل، هنری کیسینجر سیاستمدار مشهور آمریکایی، درباره خروج نیروهای نظامی آمریکا از عراق، چنین تحلیل کرده بود که آمریکا باید بسیار فوری از عراق خارج شود، بطوری که بحران عراق را تحویل جمهوری اسلامی ایران دهد. به عبارت بهتر، عراق بحرانزده امروز را به دامن ایران پرتاب کند. در این صورت بحران عراق، بلافاصله، بحران تمامعیار برای جمهوری اسلامی ایران خواهد شد و تا سالها ایران قادر نخواهد بود که از چنبره چنین بحرانی بیرون بیاید. اندکی بعد از انتشار این نظر از سوی کیسینجر، «برژینسکی» مشاور امنیتی کارتر رئیسجمهور سابق آمریکا که اکنون از استادان صاحبنام روابط بینالملل در آمریکا است، نوشته و نظر کیسینجر را نقد کرد که او میخواهد همان اندیشه دوران جنگ ویتنام و بازی «دامینو» را در آن زمان برای عراق امروز ارائه دهد و این دو را یکی میبیند، در حالی که هیچ شباهتی از آن زمان و در حوزه جنگهای ویتنام و کامبوج با حوزه خلیجفارس و عراق امروز وجود ندارد. اگر آمریکا بدون برنامه و فوری از عراق خارج شود، ایران با تجربه نزدیک به یک دهه جنگ و وجود نیروهای مسلح قوی و سازمانیافته خود، قادر به گشایش چتر امنیتی در عراق خواهد بود و عراق را بطور کامل به لحاظ امنیتی اداره خواهد کرد.
آنچه مسلم است، بحران اصلی در عراق معطوف به آمریکا است که عراق را هنوز در اشغال نظامی کامل خود دارد. دوران پایانی ریاست جمهوری جرج بوش و فضای انتخاباتی در آمریکا و رقابت شدید دو حزب جمهوریخواه و دمکرات، موضوع بحران عراق را به محور اصلی در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا مبدل کرده است. چه حزب جمهوریخواه و یا حزب دمکرات، پیروز انتخابات آینده باشند، این اصل اکنون در آمریکا تثبیت شده است که ادامه طرح و برنامههای «جرج بوش» براساس نظرپردازیهای «نومحافظهکاران» هم غیرممکن شده است و هم در جهت منافع آمریکا و غرب نیست. این حداقل نظر از سوی بسیاری از نظرپردازان غربی درباره گفتگوی رسمی ایران و آمریکا داده شده است که آغاز چنین گفتگویی یعنی جهتگیری بسوی تعدیل سیاسی و یا شنیدن مستقیم نظرات دولتی که دولت جرج بوش آن را رقیب اصلی و یا دشمنی قدرتمند در منطقه میداند. تجربه افغانستان، بدون تردید در برداشتن چنین گامی موثر بوده است. در بحران افغانستان و اجلاس «بن» آشکار شد که آمریکا و ایران دارای اشتراکنظر بسیاری درباره افغانستان هستند و از آن تاریخ این همکاری جمهوری اسلامی ایران با مجاهدین افغان بود که سرنوشت دولت مستقل این کشور تا تشکیل مجلس مردمی و انتخاب رئیسجمهور رقم زد.
آیا گفتگو در بغداد نیز چنین سیری را طی خواهد کرد؟