تاریخ انتشار : ۰۴ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۸:۰۸  ، 
کد خبر : ۹۵۰۱۳
تاملی بر صدور مجوز شرعی ترور حسنعلی منصور- نخست‌وزیر- توسط برخی از مراجع

مرجعیت در عرصه سیاست (بخش اول)


رحیم روحبخش

در پی تصویب لایحه مصونیت مستشاران آمریکایی در ایران با حمایت حسنعلی منصور نخست‌وزیر شدیدترین اعتراضات از سوی امام(ره) علیه شاه، دولت و به خصوص نمایندگان مجلس به عمل آمد که منجر به تبعید ایشان گردید. اما کمتر از سه ماه بعد، شاخه نظامی موتلفه اسلامی که منصور را بانی تصویب لایحه و تبعید امام(ره) می‌دانست، ترور کرد.

1- موتلفه در عرصه پیام رسانی

موتلفه تشکلی بازاری بود که در نخستین ماه‌های سال 1342 با توصیه امام و از ائتلاف چندین هیات مذهبی تهران تشکیل شد. فعالیت‌های عمده آنان در آن مقطع ارتباط مستمر با امام و اخذ دستورات مبارزاتی، برپایی تظاهرات و اعتراضات نظیر تظاهرات بزرگ روز عاشورا در تهران، تکثیر و توزیع اعلامیه‌های مراجع و از جمله امام، بهره‌برداری از شبکه عظیم توزیع کالا برای پیام رسانی و بخش اعلامیه‌های نهضت و مواردی از این قبیل بود. به عنوان یک نمونه شاخص از اقدامات آنان در سال 43، می‌توان به سرعت عمل آنها در تکثیر و توزیع اعلامیه امام علیه لایحه کاپیتولاسیون اشاره کرد. مهدی عراقی از بنیانگذاران موتلفه در خاطراتش از توزیع دو ساعته اعلامیه مذکور از ساعت 10 الی 12شب در اکثر نقاط تهران یاد کرده و خاطرنشان می‌سازد: «این اعلامیه به خصوص در قسمت آمریکایی‌نشین تهران زیادتر از جاهای دیگر شهر تهران پخش شد.» توزیع آن «بدون اینکه چرا یک نفر [از عوامل پخش] دستگیر شود، از کارآمدی شبکه پیام‌رسانی نهضت و به خصوص موتلفه حکایت می‌کرد.»

تا اینکه بعد از گذشت سه ماه، ساواک با به دست آوردن سرنخ‌هایی از عوامل این عملیات، سه تن از آنان به نام‌های ابوالفضل توکلی بینا، احمد شهاب و محمود محتشمی را دستگیر و بازداشت نمودند ولی تشکیلات موتلفه لو نرفت و دستگیر شدگان نیز در کمتر از شش ماه آزاد شدند زیرا چاپ و تکثیر اعلامیه در اصفهان و به اهتمام فردی به نام هسته‌ای انجام شده بود و ساواک نتوانست او را شناسایی کند.

این در حالی بود که دستگاه‌های امنیتی ماموریت داشتند در قبال این اعلامیه واکنش شدیدی نشان بدهند به طوری که اگر کسی این اعلامیه را به همراه داشت، بلافاصله دستگیر می‌شد زیرا هیات حاکمه از توزیع سریع و گسترده اعلامیه حتی در ادارات دولتی غافلگیر شده بودند. یکی از گزارش‌های شهربانی از توزیع آن در اغلب منازل تهران حکایت می‌کند، گزارش مشابه نیز از ارسال گسترده اعلامیه به شهرستان‌ها یاد کرده است.

2- موتلفه در عرصه عملیات مسلحانه

در حالی که روز به‌ روز موتلفه از سازماندهی قوی و تشکیلات و ساختار درونی منسجم برخوردار می‌گردید به طور جسته و گریخته در محافل و جلسات آنها سخن از عملیات مسلحانه از سوی برخی از اعضا به میان آمد تبعید امام‌، این فرصت طلایی را برای عناصر مذکور فراهم آورد. بدون تردید این واقعه نیروهای تندرو را به مبارزات مسلحانه سوق داد، موتلفه از زمره این گروه‌ها بودند برای این منظور طی تمهیدات اولیه، چهار تن از شاخه نظامی آن به اسامی حاج صادق امانی، رضا صفارهرندی، مرتضی نیک‌نژاد و محمد بخارایی مامور ترور منصور شدند. این عملیات در ساعت 10 صبح روز اول بهمن 43 با موفقیت اجرا شد، ضارب دستگیر و به سرعت طراحان و سایر عوامل عملیات شناسایی و تحت تعقیب قرار گرفتند. بعد از منصور، هویدا مامور تشکیل کابینه شد و از سوی دیگر سپهبد نصیری به جای پاکروان ریاست ساواک را به عهده گرفت.

برای ورود به بحث مبانی و علل رویکرد موتلفه به عملیات مسلحانه، بایسته است که به طور اختصار به نقش و جایگاه حاج صادق امانی به عنوان معلم اخلاق و اسناد معنوی موتلفه اشاره گردد. سابقه مبارزاتی امانی به دوره فداییان اسلام، ملی شدن صنعت نفت و گروه شیعیان بر می‌گردد. همزمان با این مبارزات، با تحصیل یکی از مدارس جامعه تعلیمات اسلامی، آموزه‌های دینی و اخلاقی را فراگرفت سپس آموزش علوم فقهی را در حوزه علمیه دنبال کرد تا جایی که در میان نزدیکان و همفکرانش به عنوان معلم اخلاق، بر کرسی تعلیم تکیه زد. نقل است که امانی سه هزار حدیث از حفظ داشت. با آغاز نهضت روحانیت وارد مبارزات سیاسی شد و به همراه جمعی از نیروهای مبارز بازار، موتلفه را بنیان گذاشت. برای جذب جوانان به فعالیت‌های اجتماعی، مسجد شیخ علی را که مخروبه بود، تعمیر و آنجا را مرکز ثقل مبارزات، و تشکیل جلسات درس‌های اخلاق قرار داد.

بسیاری از جوانان به خصوص شاگردان حجره‌های بازار را جذب رفتار و اندیشه خود کرد. او در این جلسات به خصوص اردوهای تابستانی مسجد شیخ علی، مشتاقان جوان را به خودداری از انجام کارهای بیهوده و لغو انجام امر به معروف و نهی از منکر، افشای مسائل خلاف شرع هیات حاکمه، لزوم فداکاری برای اسلام و آمادگی برای مبارزه فرا می‌خواند. سه تن از اعضای تیم ترور منصور جوانان زیر 25 سالی بودند که تحت تاثیر آموزش‌های مذهبی و اخلاقی او، حاضر شدند جان خود را در راه دین فدا کنند!

در همین راستا، امانی بعدها در بازجویی اعتراف کرد: «از یک سال قبل به میت برادرم هاشم امانی و مهدی عراقی و عباس مدرسی‌فر، جلساتی تشکیل داده و در آن جلسات پیرامون فشارهایی که به روحانیت وارد می‌شود، مذاکره نمود و بالاخره تصمیم به ترور اشخاص موثر دولتی منجمله آقای علم نخست‌وزیر وقت گرفتیم.» در واقع این وقوع قیام 15 خرداد و به خاک و خون کشیدن مردم بود که عناصر مبارز را به واکنش متقابل واداشت. اما برای اتخاذ این رویکرد نیاز به مجوز شرعی بود. موتلفه طی سه مرحله تلاش برای اخذ مجوز شرعی، درصدد اجرای عملیات ترور برآمد.

مرحله اول، مراجعه به اعضای شورای روحانیت موتلفه

سه هیات اصلی تشکیل دهنده موتلفه قبل از ائتلاف غالبا با یکی از روحانیون نواندیش و انقلابی ارتباط داشتند. هیات مسجد شیخ علی علاوه بر برخی بانیان حوزوی آن نظیر حاج صادق امانی، با استاد شاهچراغی همکاری می‌کرد. هیات اصفهانی‌ها نیز با استاد مطهری، دکتر بهشتی و شیخ علی‌اصغر مروارید ارتباط داشت. اما هیات بازار دروازه‌ای‌‌ها به واسطه استاد اخلاق شیخ عبدالکریم حق‌شناس - امام جماعت مسجد امین‌الدوله- با دکتر بهشتی آشنا شد.

بعدها وقتی که این هیات‌ها با راهنمایی امام با هم ائتلاف کرده و موتلفه را تشکیل دادند، برخی از همین روحانیون از جمله دکتر بهشتی و استاد مطهری به اضافه برخی علمای دیگر که به جمع آنها پیوستند از جمله آیت‌الله انواری، شیخ احمد مولایی و گلزاده غفوری، با تایید امام شورای روحانیت موتلفه را تشکیل دادند. هدف از تشکیل این شورا این بود که چنانچه در جریان مبارزه، امام حبس یا تبعید گردد و دسترسی به ایشان میسر نباشد، نظر فقهی آن شورا برای موتلفه مبنای عمل قرار گیرد. این نکته نیز گفتنی است که استاد مطهری مباحث کتاب «انسان و سرنوشت» خود را در سلسله جلسات موتلفه بیان نمود و کتاب «نقش زن در اسلام» دکتر بهشتی نیز محصول سخنرانی‌های ایشان در همین جلسات است.

بر این اساس در یکی از جلسات مشترک شورای مرکزی موتلفه- چهار نفر منتخب از هر یک از هیات‌های سه‌گانه مذکور که جمعا دوازده نفر می‌شد- با شورای روحانیت موتلفه حد و مرز دخالت و جایگاه شورای روحانیت مورد بحث قرار گرفت و تصمیم گرفته شد موتلفه در مسائل فقهی تابع شورای روحانیت باشد اما در مسائل سیاسی و اجتماعی اعضای شورای روحانیت دارای یک رای و تابع اکثریت باشند. این تصمیم با تایید بهشتی و به رغم مخالفت مولایی تصویب شد.

چنانچه ذکر شد، سرکوب خونین قیام 15 خرداد، نقطه عزیمت حرکت گروه‌های مبارز به فعالیت‌های زیرزمینی و مسلحانه بود.

حبیب‌الله عسگراولادی از بانیان موتلفه نقل می‌کند: ‌بعد از 15 خرداد، برادران به این نتیجه رسیدند که شاه و عمالش غیر از زبان سلاح، هیچ زبان دیگری نمی‌فهمند از این رو عراقی، صادق امانی، هاشم امانی و اندرزگو اقداماتی را برای تهیه سلاح و آموزش‌های نظامی به عمل آوردند اما این کار به اخذ مجوز شرعی نیاز داشت. در همین راستا توکلی بینا بانی دیگر موتلفه اضافه می‌کند بعد از تبعید امام و تشدید اختناق، موتلفه‌ای‌ها با تشکیل جلسه‌ای در منزل علامیرمحمد صادقی- یکی دیگر از اعضای شورای مرکزی- که از صبح تا عصر طول کشید، به این نتیجه رسیدند؛ دیگر صدور اعلامیه کافی است، باید کار جدی کرد تا این اختناق بشکند که در نتیجه تصمیم گرفته شد برای ترور سه مفسدفی‌الارض یعنی شاه، منصور و نصیری مجوز شرعی اخذ گردد. نامبرده می‌افزاید: علی‌رغم اینکه برخی اعضای شورای مرکزی موتلفه خود تحصیلات حوزوی بالا داشتند از این رو عراقی افراد مورد نظر را انتخاب و در معدنی اجاره‌ای در جاده تهران- قزوین، تمرین تیراندازی را آغاز کردند.

بعد از تصمیمات مذکور، رجوع به اعضای شورای روحانیت موتلفه؛ گام دوم این عملیات بود. یکی از جدیدترین منابع در این خصوص خاطرات آیت‌الله محی‌الدین انواری می‌باشد. ایشان که یکی از اعضای موثر، شورای مذکور بود طی گفت‌وگویی در سفر حج با حجت‌الاسلام رسول جعفریان، یادمانه‌های خود را از آن دوران نقل کرده است. انواری که خود بعدها به عنوان متهم تیم ترور دستگیر و به پانزده سال زندان محکوم شد نقل می‌کند: اصولا عامل ارتباطی موتلفه و شورای روحانیت، یکی از اعضای اصلی شورای مرکزی به نام صادق اسلامی بود. او معمولا برای هماهنگی در مسائل مختلف با من (انواری) تماس می‌گرفت اما در موضوع اجرای ترور، صادق امانی به سراغ من آمد. زمان این دیدار به دوره نخست‌وزیری اسدالله علم مربوط می‌شد. امانی در این دیدار مدعی بود: دیگر با صدور اعلامیه کار درست نمی‌شود و اظهار نمود، تصمیم داریم علم را بکشیم. من گفتم اولا این اقدام پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی دارد، سپس افزودم: شما افرادی برای انجام این عملیات دارید؟‌ ایشان تایید کرد. گفتم: «باعث امیدواری است» امانی همین جمله را دال بر موافقت من با ترور تلقی کرد و در بازجویی نیز گفته بود: انواری فتوای قتل منصور را داده!

مورد دوم نظر استاد مطهری بود. در یکی از منابع موتلفه به نقل از استاد آمده است: «لازم است چند نفر از این طاغوتی‌ها به زمین بیفتند تا روحیه مردم بازسازی شود.» امانی و یارانش این سخن را «اذن اعدام شاه و مزدورانش» دانستند و چون حضرت امام در غیاب خودشان نظر برخی از جمله مطهری را تایید فرموده بودند، موتلفه حجت را تمام دانست. در همین راستا حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی در مراسمی به مناسبت سالگرد شهادت استاد مطهری خاطرنشان می‌سازد: «آیت‌الله مطهری در یک حرکت سری، فتوای ترور منصور را داده بودند و این خیلی سری بود. من هم آن روز [اول بهمن 1343= روز اجرای عملیات ترور منصور] به مدرسه مروی رفتم و قیافه آقای مطهری را دیدم. هیچگاه از ایشان این خوشحالی و خنده‌های بی‌اختیار را ندیده بودم، طوری که می‌دانست موفق بوده و کار اصلی انجام شده است. ... اگر من حالت‌های مختلف ایشان را کنار هم بگذارم، حدس قوی می‌رود که آقای مطهری فتوای این ترور را داده است.» یک عالم دیگر که هر چند عضو شورای روحانیت موتلفه نبود ولی با عنایت به سابقه مبارزاتی و روحیه جهادی‌اش بسیار مورد توجه موتلفه‌ها قرار داشت. شیخ جواد فومنی امام جماعت مسجد تهران نو بود. امانی در بازجویی خود گفته بود: «در مورد ترور اشخاص با شیخ جواد فومنی نیز مشورت نمودیم، او با این عمل موافق بوده است.»

مرحله دوم، مراجعه به امام خمینی

یکی از نکات مورد مناقشه درباره ترور منصور، موضوع اخذ فتوای ترور از برخی مراجع از جمله امام خمینی و آیت‌الله میلانی می‌باشد. امام  اصولا به اعمال خشونت در مبارزه اعتقاد نداشت و طی یک دهه و نیم دوران نهضت نیروهای مبارز را از اتخاذ این رویه بازداشت. تکاپوهای دست‌اندرکاران موتلفه برای اخذ این دستور از امام نیز حکایتی شنیدنی دارد.

چنین به نظر می‌رسد که عسگر اولادی با عنایب به ارتباطی که با امام داشت، به عنوان دومین فرد نماینده موتلفه برای گفت‌وگو و اخذ مجوز مذکور به دیدار امام در قم شتافت. ایشان در این خصوص نقل می‌کند: بعد از اتخاذ تصمیمات اولیه درباره لزوم ترور برخی مقامات حکومتی، توسط سران موتلفه، آنان ابتدا فردی را برای اخذ نظر امام به قم فرستادند. ایشان از امام پیغام آورد که «این راه به نتیجه نمی‌رسد»، تا اینکه بعد از مدتی برادران، من [عسگر اولادی] را واسطه کردند. من خدمت حضرت امام رسیدم و گفتم: برادران ما فکر می‌کنند باید چند نفر از اینها را به درک بفرستند. حضرت امام فرمودند: «شما به این کارها چه کار دارید، وظایف و تکلیف شما معلوم است» من هم آمدم و پاسخ حضرت امام را به برادران گفتم. برادران ما از این حرف برداشت کردند که پاسخ امام خطاب به شخص من بوده لذا استنباط کردند که حضرت امام نهی خودشان را برداشته‌اند و الا صریحا می‌فرمودند «نه جایز نیست». لذا گفتند چون حضرت امام نهی نکرده‌اند می‌توانیم از فقها و مراجع دیگر فتوا بگیریم. در همین گیرودار قضیه تبعید امام پیش آمد که دیگر ضرورت برخورد جدی‌تر با رژیم کاملا احساس شد. لذا موتلفه به دو بخش تقسیم شد. یک بخش کارهای سیاسی و فرهنگی و بخش دیگر به وجود آمد برای «کارهای حاد» که مراد علما اقدام مسلحانه بود.

نقل قول یکی حاکی است که امام چند روز قبل از تبعید در پاسخ نماینده موتلفه گفت: «حالا موقع‌اش نیست» وقتی این خبر به امانی رسید، با لبخند گفت: «امام نهی را برداشتند.»

صرف نظر از دیدار و گفت‌وگو با آیت‌الله انواری- چنانچه گذشت- او را نیز مامور کردند که نظر امام را در این خصوص کسب کند. نامبرده در ادامه خاطراتش نقل می‌کند: وقتی به دیدار امام رفتم و این موضوع را مطرح کردم. اولا ایشان هیچ سخنی یا مطلبی درباره دیدارهای قبلی اعضای موتلفه و مذاکره در این خصوص مطرح نکرد، دوم اینکه بعد از مدتی تامل در این باره گفت: «مبارزه ما تازه اول کار است آنها [هیات حاکمه] خواهند گفت: اینها منطق ندارند، بگذارید آنها را به مردم بشناسانیم، بگوییم اینها فساد آورده‌اند و ادعای اصلاحات دارند، بعد مردم تکلیف خودشان را می‌دانند.» سپس در ادامه با تاکید افزود: مکلف هستی بروی تهران و به آنها [موتلفه‌ای‌ها] بگویی این کار را نکنند» من هم برگشتم و به صادق امانی، مطلب را گفتم. انواری در ادامه خاطراتش می‌افزاید: بعد از چندین ماه که از سقوط علم گذشت و منصور نخست‌وزیر شد و بالاخره امام تبعید گردید، من هم مثل بقیه مردم ناگهان خبر ترور منصور را از رسانه‌ها شنیدم.»

ماحصل این گزارش در بند 1- گزارش «اداره اطلاعات شهربانی کل کشور» از خلال بازجویی‌ها و اعترافات عاملین ترور منصور چنین آمده است: «محرکین و عاملین توطئه قتل منصور در بازجویی‌های خود اعتراف نموده‌اند. ... حبیب‌الله عسگراولادی را که از مریدان خاص آقای خمینی و مسئول جمع‌آوری وجود سهم امام می‌باشد به قم اعزام و نظر خمینی را در مورد ترور استعلام می‌فرمایند که مدعی هستند خمینی این عمل را صلح ندانسته. سپس شیخ محی‌الدین انواری از طرف عاملین توطئه در مورد اخذ فتوا به خمینی مراجعه و به وی نیز جواب رد داده می‌شود. مجددا حبیب‌الله عسگراولادی به قم اعزام و به وی ماموریت می‌دهند از آقای خمینی چنین سوال کند: چنانچه اشخاص قصد ترور اشخاص موثری از دولت را داشت باشند، آنان را منع بکنند یا نکنند؟‌ در این مدعی هستند که خمینی چنین پاسخ داده است:‌ شما چکاره هستید که منع بکنید یا نکنید.»

تا اینجای بحث چنین می‌توان نتیجه گرفت که اولا: تصمیم موتلفه به ترور مقامات حکومتی به دوران نخست‌وزیری علم بر می‌گردد ولی از آنجا که در این دوره از اخذ مجوز از امام ناکام ماندند؛ ضمن تلاش برای کسب تایید به ایشان، به مراجع و علمای دیگر نیز روی آوردند و در همین راستا تلقی خود از نظر امام را نیز مبنا قرار دادند. گو اینکه امام اصولا با اعمال خشونت مخالف بود و به آگاهی‌بخشی توده‌ها اعتقاد داشت. البته در این مورد خاص دشوار است که بتوان گفت در ضمیر ناخودآگاه اندیشه درونی امام چه می‌گذشت.

مرحله سوم، مراجعه به آیت‌الله میلانی

مهمترین و در عین حال مناقشه انگیزترین مطلب، درباره ترور منصور، اخذ فتوای شرعی از آیت‌الله میلانی است: زیرا در این باره دو نظریه کاملا متفاوت وجود دارد که به شرح ذیل مورد بازکاوی قرار می‌گیرد. اگر در نوع استنباط از نظر امام درباره ترور مقامات حکومتی اشکال وجود دارد. در مورد آیت‌الله میلانی، اصل موافقت یا مخالفت ایشان با ترور مورد ابهام است.

گفتنی است که نگارنده برای تبیین این موضوع، بارها و بارها، تمام اسناد و مدارک و خاطرات موجود را مورد بازکاوی قرار داد. در ضمن این بررسی‌ها برخلاف نظر رایج به نقش آیت‌الله میلانی در تشکیل و تداوم فعالیت‌های موتلفه اشاره شده بود. آیت‌الله انواری که محور تبیین این پژوهش قرار گرفته است، نقل می‌کند: آیت‌الله میلانی اصل موتلفه را درست کرد بعد امام اینها را تایید کرد ایشان اضافه می‌کند که هنگام دستگیری، وی نیز حامل نامه‌ای از آیت‌الله میلانی در همین خصوص بود که با اقدام به موقع ایشان، ماموران به آن نامه دست نیافتند. جایگاه ویژه آیت‌الله انواری در موتلفه و نقش ایشان به عنوان حلقه وصل این تشکل با مراجع از جمله: امام و آیت‌الله میلانی بر کسی پوشیده نیست. اگر عضویت ایشان در شورای روحانیت موتلفه و حبس طولانی مدت پانزده ساله زندان به اتهام همکاری با شاخه نظامی تیم ترور منصور را نیز به آن بیفزاییم، بدون تردید می‌توان از ایشان، به عنوان مردم شماره یک روحانی در نخستین سال‌های تشکیل و تداوم فعالیت موتلفه نام برد. بر همین اساس، سخن وی درباره نقش آیت‌الله میلانی در تشکیل موتلفه می‌تواند، بسیار مورد تأمل قرار گیرد. سخنی که به جرات می توان گفت نخستین بار مطرح شده و در همین منبعی به خصوص خاطرات نیز نمی‌توان کوچکترین سرنخ و اشاره‌ای به نقش بانی میلانی در ارتباط با موتلفه به دست آورد.

یک گزارش ساواک به تاریخ 23/7/43 نیز در این مورد، حاکی از ارسال‌ نامه‌هایی از سوی آیت‌الله میلانی خطاب به آیت‌الله حاج‌ابوالحسن قزوینی در تهران می‌باشد که:‌ «در این نامه توصیه شده جمعیت‌ها را موتلف کنید و ... دستجات ده نفری را آرایش بدهید.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات