وحید حاج سعیدی
حضرت امام خمینی نه تنها در بیداری اسلامی بلکه در بیداری بینالمللی و جهانی، جایگاه بزرگی دارند و انقلاب اسلامی، یک نقطه عطف در تاریخ جهانی است. در این فرصت به بخشی از این دستاوردهای بزرگ، اشاره میکنم و ده نکته مهم را که به عقیده بنده، موضوع کتابها و پایاننامههای دکترا میتواند باشد فقط به صورت فهرست، اسم میبرم.
یکی، جایگاه حضرت امام خمینی از جنبه دینی و اسلامی در بیداری مسلمانان و در حقیقت، بیداری جهانیان است که به عقیده بنده از قرن پانزدهم در دنیای غرب و شاید کمی پس از صدر اسلام ما شخصیتی را نمیبینیم که این همه در سطح جهانی، نهضت او و افکار و عملکرد و راهبردهای او تأثیر داشته باشد. این نکته بسیار مهمی است که باید عمیقاً مطالعه کرد.
جنبه دوم، جنبه «قدرت» است. حضرت امام خمینی از قدرت، رعب نداشت و در عین حال، معنای «قدرت» را در سطح جهانی تغییر داد. معنای قدرت قبلاً برمنابع ملموس مادی تکیه میکرد ولی پس از انقلاب اسلامی ایران و گفتمان حضرت امام، این معنا و تعریف قدرت در سطح جهانی از جنبههای منابع ملموس به غیرملموس یعنی به عقاید و پرورش افکار و اطلاعات و اطلاعرسانی، تغییر پیدا کرده است.
سوم، جنبه مشروعیت و مقبولیت خود ایشان در سطح جهانی بود. به عقیده بنده در 6 و 7 قرن گذشته، شما پیدا نمیکنید یک شخصیت دینی و علمی را که انقلابی کرده و ملتی را رهبری کرده باشد و مشروعیت و مقبولیت او صددرصد حتی از طرف مخالفیناش تصدیق شده باشد و مشروعیت سیاسی و دینی امام در سطح تاریخ بینالمللی در قرون اخیر، بینظیر بود.
جنبه چهارم، نوع رابطه امام خمینی با امت اسلامی به ویژه و به طور کلی با مستضعفین جهان میباشد. یکی از خصایص بزرگ کسانی که رهبری انقلابها را به دست گرفتند این است که توانایی بیشتر دارند برای آنکه با تودههای وسیع مردم، ارتباط پیدا کنند ولی وقتی رهبران انقلابهای دو قرن گذشته را مطالعه میکنیم هیچ کس به توانایی امام خمینی نمیرسد که چگونه با مستضعفین و بلکه با همه طبقات به ویژه در کشورهای اسلامی، چنین ارتباط مردمی و خودمانی و عاشقانه برقرار بکند. ایشان بیش از هر قائد دیگری موفق شدند که پیامهای قرآنی را به زبان بسیار ساده به تودهها برسانند و این از اسرار بزرگ پیروزی انقلاب اسلامی بود.
پنجم، زندگی معنوی و بیتجمل ایشان بود که صلاحیت رهبری مستضعفان را به او میداد. زندگی ایشان بیتجمل بود، چه موقعی که طلبه بودند و چه موقعی که فقیه و وقتی که انقلاب را هدایت میکردند و نیز وقتی ما را ترک فرمودند. در بین رهبران انقلابها، ما چنین تواضع و فروتنی و چنین ایستادگی و بیتجملی را ملاحظه نمیکنیم.
ششم، تقوا و اخلاق اسلامی است که باعث میشد ایشان نه تنها تاثیرات فراوان و شایانی در قلمرو سیاسی اجتماعی و فرهنگی، بلکه در باب تقوی و اخلاق اسلامی بگذارند. در واقع ایشان خدمت بسیار بزرگی به عنوان یک رهبر کردند و جایگاه معنوی ایشان هم در بیداری مسلمانان نقش بسیار مهم داشت.
هفتم، گفتوگو و خطاب ایشان با سایر تمدنها و امتها بود، صحبت ایشان با وزیر خارجه اتحاد جماهیر شوروی سابق پیامهای ایشان به واتیکان و... در واقع، ایشان ترجیح دادند که این انقلاب نه تنها کلامی باشد بلکه ارتباط این انقلاب در یک محیط گفتوگوی ساده و انسانی صورت بگیرد.
هشتم ایشان پافشاری زیادی بر جهان شمولی اسلامی نهضت کردند. امام خمینی فقط به جهان شمولی اسلامی تکیه کردند نه به «دولت ملی» و الگوهای غربی که امروز آشنائی با آن داریم. در میان خیلی از متفکرین اسلامی این اصرار و این نوع نظریهپردازی را نمیبینیم.
جنبه نهم درمورد امام خمینی این است که ایشان تنها متفکری هستند که شاید پنج یا شش قرن گذشته، نه تنها نظریهپردازی کردند و تئوری انقلاب را تبیین فرمودند بلکه خودشان آن را به عمل آوردند. در تاریخ نداریم کسانی که هم بنویسند که چرا باید انقلاب بشود؟ و بعد هم خودشان موفق بشوند این طرح را اجرا بکنند.
نکته دهم اینست که ما نمیتوانیم جایگاه حضرت امام خمینی را به طور کامل در سطح جهانی و به ویژه در امت اسلامی درک کنیم مگر اینکه توجه کنیم ایشان موفق شدند «دستور روز» بینالمللی را عوض کنند و موضوع بحث را در دنیا تغییر دهند. چون قدرت تعیین «دستور روز»، یکی از پایههای بزرگ قدرت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است و ما میبینیم که 24 سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، مسلمانان و مسائل مسلمانان و مسائل مربوط به تمام مستضعفین جهان علیرغم خواستههای دیگران در دستور روز قرار گرفته است، یعنی ایشان دستور روز بینالمللی را عوض کردند و همین «دستور روز بینالمللی را عوض کردن» باعث شد که قدرتمندان دنیا و کسانی که نظام جهانی را در دست داشتند علیه انقلاب شوریدند.
نخبگان جهان اسلام کم کم به این نتیجه رسیدند که گویا در چند قرن اخیر ما به تدریج، هم از عقلانیت اسلامی و هم از ارزشهای اخلاقی اسلام، و هم از قوانین الهی با فهم اجتهادی فاصله گرفتیم و دور شدهایم. این احساس و خودآگاهی، ترکیبی از دو حالت «شرمندگی» و «عزم بازگشت» است. یکی، «شرمندگی» در برابر عزتی که خداوند به مومنین وعده داده و امروز مسلمین فاقد آنند در برابر سابقة فخر و عزت گذشته امت در صدر اسلام و دوم، ترکیب این شرمندگی با «میل بیداری» و «عزم بازگشت به اسلام» است که در صد سال گذشته، بتدریج در حلقههای خواص و سپس در دو دهه اخیر به برکت انقلاب اسلامی به طرز بسیار انفجاری و عظیم در کل جهان اسلام، تعمیم یافت و از حلقه خواص به متن جهان اسلامی توسعه پیدا کرد. این یک نوع، «توبۀ اجتماعی» است. شما سی سال پیش، مفاهیم مثل «عدم جدایی دین از سیاست»، «ضرورت جهاد اسلامی» «مفهوم «شهادت» یا «عملیات استشهادی» مفهوم «وحدت امت اسلام و شیعه و سنی و همه فرقههای اسلامی»، «تشکیل اتحادیههای اسلامی» در سراسر جهان در حوزههای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و نظامی، مفهوم «امکان نجات مستضعفین عالم»، مفهوم «تشکیل حکومت اسلامی» یا بازگشت به «حضاره و تمدن اسلامی»، سی سال پیش، این مفاهیم در سطح افکار عمومی جهان اسلام، مطرح نبوده است بلکه حداکثر در سطح خواص و روشنفکران دینی و بخشی از حلقههای خاص وجود داشت که آنهم توام با عدم تفاهم بر سر حتی همین مفاهیم بوده ولی امروزه اینها همه، پرچمهائی شدهاند که در بیشتر کشورهای اسلامی حتی کشورهایی که مسلمین اقلیت هستند برافراشته شده و این مفاهیم کاملاً برجسته شدهاند دنیا در شرف تغییر است.
اگر بخواهیم این خودآگاهی جدید و این بیداری اسلامی را در یک عبارت، جمعبندی کنیم، میگویم معنا و پیامش این است که «به اسلام با همه جامعیت آن و با همه ابعادش بازگردیم» و وقتی از کلمه «بازگشت» استفاده میکنم مراد، سیر معکوس تاریخی نیست. نباید از بازگشت، بازگشت به گذشته و سیر قهقرایی تصور بشود بلکه مفهوم و منظور، بازگشت به اسلام» و توبهای تاریخی و یک جبران اجتماعی است یعنی امت اسلام توجه کنند به فاصله عظیمی که در عقیده، اخلاق و عمل اجتماعی از مفاهیم و ارزشهای اسلامی گرفتند و برای جبران کوتاهیهای چند قرن اخیر، تلاش کنند. هدف از این بازگشت، ساختن یک تمدن جدید اسلامی است براساس فرهنگ اسلامی و با استفاده از همه تجربههای مباح بشری تا آنجا که در خدمت اهداف و احکام اسلامی قرار گیرد و این البته بدون اجتهاد و بدون یک هاضمۀ قوی اسلامی برای درک، تجزیه و تحلیل و رد و قبول مفاهیمی که در دنیا جاری است و تمدنی که در دنیا حاکم و مسلط است امکان ندارد.
نهضت بیداری اسلامی هدفش تشکیل یک تمدن محمدی جهانی است که در آن، عقلانیت با معنویت، قدرت با اخلاق، دانش با ارزش، علم با عمل، جمع شود یعنی خلاقیت در عین اصولگرایی باشد و اصولگرایی هم با تحجر، اشتباه نشود و نواندیشی هم با بدعتگذاری اشتباه نشود. یکی از مهمترین نقاط آسیبپذیر، این است که جامعیت اسلام، مورد تجزیه قرار بگیرد و برخورد گزینشی با اسلام، صورت گیرد. این همان خطری است که قرآن کریم هم پیشبینی فرموده و اخطار کرده است که نکند چنین برخوردی با متن دین، صورت بگیرد، تعبیر قرآن کریم، «ایمان به بعض و کفر به بعض» است یعنی اسلام را به عنوان یک موجود زنده، تفسیر کنید و همه ابعادش را در کنار یکدیگر، بفهمید نه آنکه اسلام را زنده زنده، تجزیه و مثله کنید و هر فرقه و گروهی و هر ملیتی و حزبی بخشی از اسلام را به دلیلی برجسته کند و ابعاد دیگر آن را ندیده بگیرد یا تضعیف کند. قرآن کریم با تعبیر دیگری و از زاویه دیگری هم به همین آفت اشاره کرده و تعبیر «تحریف الکلم عن مواضعه» را آورده که در مورد ادیان دیگر هم صورت گرفته و بدین معنی است. که مفاهیم دینی، جایگاه و موضعشان اگر دیده نشود و هندسه معارف دین در هم بشکند و همۀ ابعادش رعایت نشود ما صدمه خواهیم خورد.
مراقب باشیم که این نهضت بیداری در جهان اسلام در آینده، آماج این آسیب بزرگ قرار نگیرد. برخورد گزینشی با مفاهیم اسلامی، قابل مقایسه با تهیه تصویر کاریکاتوری از افراد است. در کاریکاتور، چهره فرد معلوم میشود که چه کسی است یعنی نمیتوانید بگوئید که مفاد این کاریکاتور، دروغ است بلکه هر کس متوجه میشود که این تصویر آقای الف است نه آقای ب. پس دروغ نیست اما ابعاد واقعی آن هم رعایت نشده، و بینی آن، دو برابر بینی واقعی اوست، چشمش یک سوم چشم واقعی است پس دروغ نگفته و این چهره همان فرد است اما مضحک از آب درآمده، چون اعتدال در ابعاد ندارد. برخوردی که با اسلام در چند قرن گذشته، صورت گرفته چنین بوده یعنی تصویرهای کاریکاتوری از اسلام، در فرقههای مختلف ساخته شده میبیند چیزهایی نقل میکنند که همه، ادلۀ قرآنی و روایی دارد و کلماتی میگویند که برایش نمونه در قرآن و سنت هست ولی نتیجه آن، یک اسلام غیرعلمی و نامفهوم و غیرعملی است، حتی گاهی مضحک بنظر میرسد و حتماً توان رقابت با سیطره تمدنهای مهاجم نخواهد داشت. ما باید برگردیم به اسلام با همه جامعیت آن، یعنی جمع عقلانیت و اخلاق، جمع حق و تکلیف، جمع دانش و ارزش و جمع همه ابعاد، همانگونه که در قرآن و سنت بوده است. اگر این کار را کردیم و اگر این تصویر کاریکاتوری به تصویر واقعی اسلام برگشت و معادلهای که قرآن و سنت بین دنیا و آخرت، بین عقل و نقل، بین حق و تکلیف، فرد و جامعه، مدارا و خشنونت، حقوق و اخلاق، قدرت و مسئولیت برقرار کردند، در امت اسلام هم بخصوص نزد نخبگان و بالاخص نزد حاکمیتهای اسلامی رعایت بشود بعد از این عقبگردها و انحطاطها دوباره فرقههای مختلف اسلامی به وحدت و تعادل باز خواهند گشت و ما میتوانیم نقاط سوقالجیشی که از دست دادیم و مواضعی که در جهان و در تاریخ بشر از دست دادیم دوباره برگردیم و آنها را پس بگیریم.
طبقهبدنی این مفاهیم اسلامی تنها در این صورت است که نزد ما اصلاح خواهد شد چون گاهی بعضی از مفاهیم هست که در اسلام، در قرآن و سنت، بر روی آنها صددرصد تاکید شده ولی ما در جوامع اسلامی بر آنها یک درصد، تاکید میکنیم و متقابلاً بعضی مفاهیمی که در قرآن و سنت، یک درصد، تاکید شده ما بر آنها صددرصد تاکید میکنیم. معنایش این است که نوع جدولبندی و طبقهبندی و نوع اولویتبندی که بین مفاهیم، ارزشها و احکام اسلامی در کتاب و سنت هست با آنچه در جوامع اسلامی وجود دارد مطابق نیست و علت انحطاط مسلمین هم همین بوده است. یکی از آسیبهایی که پس از این هم نهضت بیداری اسلام را تهدید خواهد کرد همین است که ما دوباره نتوانیم این هندسه را آنگونه که در کتاب و سنت است و امام(رض) آن را عملاً ارائه کرد، بجا بیاوریم. مثلاً ما همیشه دعوای عشق و عقل، دعوای فقه و عرفان، دعوای زاهد و عاشق را در ادبیات و محافل مذهبیمان داشتیم. ولی امام با نحوه زندگی و عملکردش همه این تضادها را حل کرد و ما انسان برجستهای دیدیم که در اوج عرفان، فقیه بود و در اوج فقه، عارف بود. در اوج زهد، مجاهد بود و در اوج جهاد، زاهد بود، آدمی که برای دنیا هیچ ارزش و اصالتی از حیث هدف، قائل نبود اما در عینحال، آن قدر جدی و منظم با مسائل دنیوی و سیاسی برخورد میکرد که توانست در عرض یک دهه، معادله قوا را در دنیا تغییر بدهد.