تاریخ انتشار : ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۳:۳۳  ، 
کد خبر : ۹۵۱۶۰

آمریکا در منگنه افکار عمومى


ترجمه: محمدرضا باقرى
مقایسه دو پژوهش یک نهاد تحقیقاتى غیرانتفاعى آمریکا در یک دوره هفت ماهه نشان مى دهد که مردم آمریکا، نظر نامساعدى به سیاست خارجى آمریکا دارند.
تروریسم و جنگ عراق تنها منابع نگرانى عمومى آمریکا درباره سیاست خارجى این کشور نیست. آمریکایى ها همچنین در زمینه وابستگى کشور خود به انرژى خارجى، ناتوانى ظاهرى واشنگتن در متوقف کردن مهاجرت غیرقانونى و طیف گسترده اى از دیگر موضوعات نگرانند. حمایت عمومى براى ترویج دموکراسى در خارج از کشور نیز به طور جدى فرسوده شده است. بنیاد فورد یک سلسله مطالعات درباره اعتماد آمریکایى ها نسبت به سیاست خارجى واشنگتن انجام داده است. این بنیاد در مطالعه نخست که در ژوئن سال گذشته (2005) انجام شد، دریافت که جنگ عراق به نقطه عدم تعادل رسیده است. به عبارت دیگر در این نقطه نسبت زیادى از مردم از دولت مى خواهند تا پاسخگوى عملکرد خود باشد. در مطالعه بعدى که در اواسط ژانویه 2006 از هزار بزرگسال آمریکایى و به صورت نمونه گیرى انتخابى برگزار شد، موضوع دومى نیز به این موقعیت رسید بر این اساس بى صبرى مردم آمریکا نسبت به وابستگى این کشور به نفت خارجى افزایش یافته است و این ناشکیبایى مى تواند به درخواست قدرتمندى مبنى بر تغییر سیاست هاى واشنگتن تعبیر شود.
در مجموع، اطمینان مردم به سیاست خارجى آمریکا از زمان مطالعه نخست (ژوئن 2005) مسیرى نزولى داشته است. در هیچ موضوعى سیاست (خارجى) دولت، جایگاه بهترى را در مقایسه با تحقیق نخست دریافت نکرده و در چندین موضوع این موقعیت به وخامت گراییده است. مردم اطمینان کمترى نسبت به توانایى واشنگتن در زمینه رسیدن به اهداف خود در عراق و افغانستان، به دام انداختن تروریست ها، حفاظت از مرزهاى آمریکا و پاسدارى از مشاغل آمریکا دارند. 59 درصد از کسانى که در این تحقیق مورد نظرسنجى قرار گرفتند، معتقدند که روابط آمریکا با دیگر کشورهاى جهان در مسیر نادرستى پیش مى رود. (در مقایسه با 37 درصدى که خلاف این نظر را دارند) و 51 درصد نیز ابراز داشتند که آنها از روابط آمریکا با دیگر کشورها ناامید شده اند (در مقایسه با 42 درصدى که نسبت به این روابط افتخار مى‌کنند).
در زمینه هدف گسترش دموکراسى در دیگر کشورها، فقط 20 درصد از پاسخ دهندگان آن را «بسیار مهم» شناخته اند که این کمترین میزان حمایت اظهار شده براى هر موضوع مورد سؤال در این تحقیق بود. حتى در میان جمهوریخواهان، فقط سه نفر از هر ده نفر از دنبال کردن این هدف قویاً حمایت کردند. در واقع، بیشترین تضعیف در اطمینان داشتن به سیاست گسترش دموکراسى در میان جمهوریخواهان، به ویژه در جناح مذهبى تر این حزب به وقوع پیوسته است. این افراد که غالباً در آیین هاى مذهبى شرکت مى کنند، در میان پرشورترین حامیان سیاست هاى دولت وى بوده اند، اما یکى از برجسته ترین یافته هاى تحقیق اخیر این است که اگرچه این افراد هنوز به رئیس جهمورى و دولت اعتماد دارند، در عین حال حمایت آنان از سیاست عراق دولت آمریکا و سیاست صدور دموکراسى به سردى گراییده است.
سؤالى که اینجا پیش مى آید این است که تأثیر دگرگونى در چنین عقایدى بر اجراى روزانه سیاست خارجى چیست؟ برخلاف سیاست داخلى که امر روشنى است و همواره به افکار عمومى مربوط است. درک این مسأله در سیاست خارجى که آیا تغییرات در افکار عمومى به تغییرات در موضوعات مى انجامد یا خیر، غالباً دشوار است. دلیل این ابهام این است که مردم اختیارات بیشترى را به رئیس جمهورى و کنگره براى تصمیم گیرى در سیاست خارجى در مقایسه با امور داخلى اعطا مى کنند. آمریکایى ها تصور مى کنند که رئیس جمهورى و مشاوران وى اطلاعات ویژه اى در زمینه روابط بین المللى دارند که آنها از آن آگاه نیستند. برخى مردم آمریکا ممکن است همچنین به توان خود براى قضاوت در سیاست هاى خارجى، اطمینانى نداشته باشند. تمامى اینها به میزان زیادى آزادى عمل براى سیاستگذاران تعبیر مى شود. با این حال، مردم، محدودیت هایى را بر این آزادى وضع کرده و برخى اوقات آن را به ناگهان لغو مى کنند. افکار عمومى تحت شرایط مشخصى مى تواند نفوذ قاطعى داشته باشد. مهم دانستن این شرایط است.
ما در اواسط سال 2005 دریافتیم که علاوه بر جنگ عراق، سه موضوع دیگر در حال حرکت به سوى نقطه عدم تعادل است که در این نقطه افکار عمومى براى نفوذ سیاسى به حد کافى قدرتمند خواهد بود. این موضوعات کاهش شغل مهاجرت غیرقانونى و روابط روبه وخامت آمریکا با جهان اسلام بود. براساس مطالعه ژانویه، نگرانى بر سر کاهش شغل و مهاجرت غیرقانونى اندکى تشدید شده و نگرانى درباره نفرت فزاینده از آمریکا در جهان اسلام اندکى فروکش کرده است. از سوى دیگر دغدغه بر سر وابستگى آمریکا به منابع انرژى خارجى که موضوع آن در مطالعه سال 2005 نبود به خط مقدم هشیارى عمومى جهش یافته است.
در مطالعاتى که اعتقادات را مدنظر قرار مى دهد، همواره میزان دیدگاه هاى تغییر نیافته در مقایسه با دیدگاه هاى دستخوش تغییر بیشتر است. این مطالعه یک استثنا نیست.
این تصویرى اثبات شده از تفکر و ثابت قدمى تفکر عمومى است. پاسخ دهندگان هنوز به دولت نمرات بالایى (نمره A و یا B) را در زمینه عملکرد دولت در دستیابى به اهداف سیاست خارجى نظیر کمک به ملت هاى دیگر به هنگام وقوع بلایاى طبیعى مى دهند و اطمینان دارند که آمریکا ارتشى قدرتمند و مجهز دارد. ایشان همچنین بر این باورند که دولت در تلاش هاى خود براى استقرار صلح میان اسرائیل و فلسطینیان و کمک هایى که زندگى کشورهاى در حال توسعه را بهبود مى دهد، از نمره متوسطى برخوردار است و اما هم اینان هنوز در موضوعاتى نظیر متوقف ساختن ورود مواد مخدر به دولت نمره ردى مى‌دهند.
جنگ در عراق، که در مطالعه اواسط 2005، (مطالعه نخست) به نقطه عدم تعادل خود رسیده بود، همچنان به عنوان موضوع اصلى سیاست خارجى که در آن فشار افکار عمومى به افزایش خود ادامه مى دهد باقى مانده است. اگرچه مهاجرت غیرقانونى و کاهش شغل در نظرسنجى ژانویه 2006 به نقطه عدم تعادل نزدیک شده اند، با این همه هیچ یک واقعاً به میزان جنگ عراق نرسیده اند. بالعکس، نگرانى عمومى بر سر روابط آمریکا با جهان اسلام اندکى از نقطه عدم تعادل عقب نشینى کرده است و موضوع وابستگى به انرژى که در تحقیق قبلى در ذیل فهرست موضوعات قرار داشت در تحقیق اخیر به محدوده نقطه عدم تعادل جهش یافته است.
هیچ تغییرى در افکار عمومى مردم، برجسته تر از وابستگى آمریکا به نفت نیست. آمریکایى ها از اینکه مشکلات در خارج ممکن است در قیمت نفت تأثیرگذار باشد نگرانى بیشترى دارند. نسبت کسانى که در این زمینه اظهار «نگرانى زیاد» کرده اند از 42 درصد به 55 درصد افزایش یافته است. تقریباً 9 نفر از هر 10 آمریکایى که در این مطالعه مورد پرسش قرار گرفتند در این زمینه نگران بودند و وابستگى نفتى را در صدر 18 موضوع مورد سؤال ما قرار دادند. تقریباً تمامى آمریکایى ها (90 درصد) کمبود استقلال انرژى را عامل به خطر انداختن امنیت ملى تلقى مى کنند. 88 درصد گفتند که آنها معتقدند مشکلات خارجى مى تواند عرضه نفت آمریکا را با خطر مواجه سازد و قیمت ها را براى مصرف کنندگان آمریکایى افزایش دهد و 85 درصد اظهار داشتند دولت آمریکا در صورتى که تلاش مى کرد، قادر به انجام تغییرى بود. این آخرین باور، ممکن است دلیلى بر این باشد که فقط 20 درصد از افراد شرکت کننده در این مطالعه به دولت نمره اى خوب و متوسط به بالا داده اند. در صورتى که قیمت بنزین در ماه هاى آینده کاهش یابد، این موضوع ممکن است به طور موقت مقدارى از اهمیت سیاسى خود را از دست دهد، اما با توجه به کمبود عرضه نفت و افزایش تنش هاى ژئوپولستیکى، فشار عمومى احتمالاً افزایش مى‌یابد.
اما همان طور که گفته شد موضوع دیگرى که به نقطه عدم تعادل رسیده، جنگ عراق است. این موضوع در سیاست خارجى مهم ترین موضوع به شمار مى رود و پاسخ دهندگان به طور مستمر این جنگ (همراه با تروریسم) را به عنوان مهم ترین مشکلى که آمریکا در برخورد با دیگر نقاط جهان با آن روبروست مى بینند. نگرانى به ویژه بر سر تلفات فزاینده نیروهاى آمریکایى در عراق افزایش یافته است. 83 درصد از آنان در ژانویه 2006 گفتند که آنها به جنگ عراق اهمیت مى دهند. علاوه بر این که میزان و شدت نگرانى درباره عراق نسبتاً باثبات باقى مانده است، ارزیابى مردم در زمینه اینکه آمریکا در رسیدن به اهداف خود تا چه حد موفق بوده، نیز کاهش داشته است. 39 درصد از پاسخ دهندگان در تابستان گذشته به دولت نمرات بالایى را در این زمینه دادند، این رقم در مطالعه ژانویه (2006) به 33 درصد کاهش یافت. علاوه بر آن، این تضعیف تقریباً به تمامى از سوى جمهوریخواهان صورت مى گیرد: در مطالعه نخست 61 درصد به دولت نمراتى خوب و بالاى متوسط را دادند، اما در مطالعه دوم این رقم به 53 درصد کاهش یافت. اطمینان به سیاست آمریکا در عراق نیز به طور قابل ملاحظه اى در میان کسانى که به طور مرتب در آیین هاى مذهبى شرکت مى کند، کاهش یافته است و آنها نیز از تلفات (نیروهاى آمریکایى در عراق) نگرانى خود را نشان مى‌دهند.
یک دلیل براى این گرایش نزولى، تردید مردم درباره صادق بودن واشنگتن در زمینه دلایل خود براى حمله به عراق است. 50 درصد از پاسخ دهندگان احساس مى کنند که فریب خورده اند. از طرفى فقط 22 درصد از آمریکایى ها معتقدند که دولت آنها قادر به ایجاد یک دموکراسى در عراق است. از دیگر سو اغلب آمریکایى هایى که در این مطالعه شرکت کردند (74 درصد) احساس مى کنند که در حالى که نیروى کار در کشورهاى دیگر ارزان تر است، بعید است که این شرکت ها مشاغل را در داخل کشور (آمریکا) نگه دارند.
از سوى دیگر تعداد قابل ملاحظه دیگرى (44 درصد) اظهار داشتند که به اعتقاد آنها در صورتى که دولت آمریکا واقعاً تلاش مى کرد مى توانست از رفتن نیروى کار به خارج از کشور جلوگیرى کند. نگرانى درباره مهاجرت غیرقانونى نیز افزایش یافته است.
به گونه جالب توجهى، احساسات مردم درباره موضوع سوم در جهت مخالفى حرکت کرده است. این موضوع سؤال نامحسوس اما مهمى در زمینه روابط آمریکا با دیگر نقاط جهان و مشخصاً با کشورهاى اسلامى است. در فاصله دوره میان دو مطالعه افکار عمومى آمریکا درباره احساسات ضدآمریکایى در جهان اسلام و دیگر نقاط جهان، نگرانى کمترى دارند. تعداد کسانى که گفتند درباره افزایش نفرت به آمریکا در جهان اسلام بسیار نگرانند از 40 درصد (در مطالعه اول) به 34 درصد (مطالعه سال 2006) کاهش یافته است و درصد کسانى که درباره از دست رفتن اعتماد مردم دیگر کشورها ابراز نگرانى عمیق کرده اند از 40 درصد به 29 درصد، یکى از بزرگ ترین تغییرات این مطالعه، نزول کرده است. دلیل این تغییرات روشن نیست. به نظر مى رسد احساس شرم درباره رفتار با زندانیان زندان ابوغریب که در سال 2005 بسیار قوى بوده است، با گذشت زمان کاهش یافته باشد.
فقط حدود یک سوم از آمریکایى هایى که در این نظرسنجى شرکت کردند (35 درصد) گفتند که دولت باید فعالیت زیادى را براى ایجاد روابط حسنه با مسلمانان میانه رو انجام دهد... اما تقریباً دوسوم (64 درصد) به دولت نمره ضعیفى در قصور براى انجام این کار دادند. آمریکایى ها همچنین به این تصور عادت کرده اند که چنان که بایدو شاید در خارج گرامى داشته نمى شوند. اکثریتى از پاسخ دهندگان (65 درصد) تشخیص داده اند که دیگر کشورهاى جهان آمریکا را در چهره اى منفى مى بینند. هنگامى که از آمریکایى ها سؤال شد که تصویر آمریکا را در دیگر کشورها توصیف کنند، نتایج حکایت ازناهمخوانى و سردرگمى بسیار داشت. اگرچه اکثریتى از آنان گفتند که معتقدند آمریکا در جهان به گونه اى منفى نگریسته مى‌شود.
با این وجود افکار عمومى آمریکا دیدگاه روشن قابل توجهى درباره اولویت هاى سیاست هاى خارجى آمریکا دارند. از دیگر سو اختلافات حزبى بر سر اهداف آمریکا وجود دارد. بیشترین میزان اختلاف میان جمهوریخواهان و دموکرات ها به موضوع اقدامات نظامى بدون یا با حضور متحدان بازمى گردد. تقریباً دوسوم از دموکرات هایى که در این مطالعه شرکت کرده بودند . اصل چندجانبه گرایى را تصویب کردند. در مقابل جمهورى خواهان کمتر به این اصل معتقدند. اما هیچگونه اختلاف نظر قابل ملاحظه اى میان جمهوریخواهان و دموکرات ها در زمینه آرمان هاى بشردوستانه وجود ندارد. به هر حال، این احزاب در زمینه شرایط مطلوب ترویج دموکراسى در دیگر کشورها با یکدیگر اختلاف نظر دارند. در حالى که 30 درصد از جمهوریخواهان با این راهبرد موافق اند 16 درصد دموکرات ها از آن حمایت کرده‌اند.
همچنین اکثر مردم آمریکا از آرمان گسترش دموکراسى حمایت کردند. 53 درصد از شرکت کنندگان در این مطالعه معتقدند: «هنگامى که کشورهاى بیشترى به دموکراسى دست یابند، جنگ کمترى در کار خواهد بود.» با این حال آمریکایى ها تردید دارند که سیاست فعال و یکجانبه آمریکا بتواند در این پیامد سهمى داشته باشد. در حالى که شک و تردیدها در این زمینه افزایش مى یابد، از حمایت براى تلاش در خلق دموکراسى در خارج کاسته مى‌شود.
مطالعه سال 2005 اختلاف نظر عظیمى را میان جمهوریخواهان و دموکرات ها در اغلب جنبه هاى سیاست خارجى نشان مى دهد. مطالعه اخیر در ژانویه 2006، نشان داد که این اختلافات حزبى عمیقاً باقى مانده است. اختلاف میان این دو حزب بر سر اینکه آمریکا چگونه باید سیاست خارجى خود را انجام دهد و تا چه حد به دولت بوش مى توان اعتماد کرد در اوج خود قرار دارد.
جمهوریخواهان به طور اساسى فکر مى کنند که این کشور سیاست خارجى خود را خوب انجام مى دهد و این در حالى است که دموکرات ها به گونه چشمگیرى معتقدند که آمریکا در این زمینه شکست خورده است.
اما کندوکاوى در اعداد فاش مى سازد که اگرچه جمهوریخواهان به طور کلى سیاست خارجى کنونى کشور را تأیید مى کنند، با این حال آنها در ارزیابى انتقادى خود در برخى از موضوعات مشخص با دموکرات ها شریک هستند و هر دو گروه از دادن نمره خوب و یا بالاى متوسط به دولت در زمینه تلاش هاى این کشور براى متوقف ساختن مهاجرت غیرقانونى، دستیابى به استقلال انرژى، جلوگیرى از ورود موادمخدر به کشور، محدود کردن میزان بدهى خارجى و یا مذاکره براى موافقتنامه تجارى سودآور، اکراه دارند.
نخستین مطالعه شباهت قابل ملاحظه اى را میان دیدگاه هاى پاسخ دهندگان جمهوریخواه و دیدگاه هاى پاسخ دهندگانى که به طور مرتب در مراسم مذهبى شرکت مى کنند ، نشان داد.
اگرچه هنوز اختلافات قابل ملاحظه اى میان دیدگاه هاى کسانى که در مراسم مذهبى شرکت نمى کنند با کسانى که در این آیین ها حضور مى یابند وجود دارد، با این حال این شکاف شروع به باریک شدن کرده و بیانگر کاهش تضاد بر مبناى دین است.
در مطالعه نخست، اقلیتى از کسانى که به طور مرتب در آیین هاى مذهبى شرکت مى کنند (45 درصد) نگرانى جدى خود را درباره تلفات عراق ابراز کردند. هم اکنون (در مطالعه دوم، این رقم به 52 درصد افزایش یافته است) اگرچه افرادى که به طور مرتب در آیین هاى مذهبى شرکت مى کنند، هنوز حامیان اصلى سیاست آمریکا در عراق هستند، با این حال تعداد کمترى از آنان (41 درصد) به دولت آمریکا نمره بالایى را در زمینه رسیدن به اهداف واشنگتن در عراق در مقایسه با مطالعه هفت ماه قبل (46 درصد) دادند. در پژوهش اول، 32 درصداز کسانى که به طور مرتب در آیین هاى مذهبى شرکت مى کنند گفتند که آنها از اینکه جنگ عراق هزینه زیادى را به خود اختصاص داده بسیار نگرانند. در مطالعه ژانویه نسبت این افراد به 40 درصد افزایش یافت. تقریباً نیمى از کسانى که در مطالعه ژوئن 2005 شرکت کردند (48 درصد) گفتند که آنها معتقدند آمریکا مى تواند به کشورهاى دیگر براى دستیابى به دموکراسى کمک کند. در (مطالعه) ژانویه، این رقم به 37 درصد کاهش یافت. اینها تغییرات بزرگى نیستند، اما همین بیانگر آن است که فعال ترین افراد مذهبى آمریکا، شروع به عکس العمل هایى نظیر دیگر مردم این کشور کرده اند. با این حال و با وجود ملاحظه کارى هاى فزاینده آمریکایى هاى مذهبى درباره برخى از سیاست هاى آمریکا، اکثریتى از آنان در این باره که دولت حقیقت را به آنان درباره روابط این کشور با دیگر کشورهاى جهان گفته است اعتماد دارند.
این در شرایطى است که مطالعات اخیر درباره افکار عمومى کشورهاى عرب در اواخر سال 2005 توسط (مؤسسه نظرسنجى) «زاگبى اینترنشنال» و «شیبلى تلها» استاد دانشگاه مریلند انجام شد، نتایج ناامیدکننده اى از دیدگاه آنان نسبت به آمریکا را نشان داد. اکثر آنها معتقدند که جنگ (آمریکا) در عراق، اوضاع عراق را وخیم تر خواهد کرد. صلح منطقه را تهدید مى کند، تروریسم را پرورش مى دهد و چشم اندازهاى حل و فصل منازعه اعراب _ اسرائیل را بدتر مى کند. بیشتر شرکت کنندگان در نظرسنجى اظهار داشتند که آنها سیاست خارجى آمریکا را نه براى آرزوى دموکراسى، بلکه براى جست وجوى نفت، تلاش براى غلبه بر خاورمیانه با هدف حفاظت از اسرائیل و یا آرزویى براى تضعیف جهان اسلام تلقى مى‌کنند.
در پاسخ به نظرسنجى زاگبى _ تلهامى، در پاسخ به سؤال انگیزه اصلى سیاست خاورمیانه اى بوش، فقط 13 درصد از اعراب «نیاز براى اعتبار دین مسیحیت» را ذکر کردند و 61 درصد آنان در پاسخ منافع ملى آمریکا را یادآور شدند. مقایسه این مطالعات کاهش محبوبیت دولت بوش و افزایش تردید درباره سیاستهاى آمریکا را در داخل و خارج این کشور نشان مى دهد. اکنون بسیارى از مردم آمریکا ، اروپا و کشورهاى عربى دیگر به شعارهاى کاخ سفید در مبارزه با تروریسم اعتمادى نداشته و بر این باورند که این جنگ نه تنها تروریسم را ریشه کن نکرده بلکه باعث رشد آن نیز شده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات