تاریخ انتشار : ۱۶ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۳:۱۳  ، 
کد خبر : ۹۵۱۷۷

اروپا در میان یخبندان

حنیف غفاری اشاره: در هفته گذشته “فرانس پرس” از سردرگمى مفرط مقامات اروپایى در ترسیم آینده اتحادیه اروپا خبر داد. به عبارت دیگر مقامات کشورهاى این قاره در حال حاضر دوران ایستایى و سکون را سپرى مى‌کنند. بنابراین دغدغه‌گذار به شرایط بهتر در هر یک از این کشورها به نحوى گریبانگیر مقامات آنها شده است. البته این نمونه بنا بر نوع شخصیت این افراد و گستره قدرت آنها شدت و ضعف دارد. مسلما بررسى وضعیت اروپاى امروزى با توجه به رخدادهاى اخیر در این قاره خالى از اهمیت نیست ...

موفقیت کنونى کشورهاى اروپایى را مى توان به عصر یخبندان تشبیه کرد. یخبندانى سیاسى که آن بیان‌ها و مقامات اروپایى در بازه‌اى محدود تحرکات خود را انجام داده و در هدایت سکان اتحادیه به سوى نقطه‌اى ثابت و معین ناتوانند. این ناتوانى محصول و برآیند مستقیم نیروهاى بازدارنده ایجاد شده پس از حادثه 11 سپتامبر 2001 است. پس از حضور نومحافظه‌کاران در معادلات واشنگتن افرادى مانند “تونى بلر”، “خوزه ماریانا اسنار” و “سیلویو بر لوسکونی”در جهت و راستاى حرکت اتحادیه اروپا به سمت و سوى اراده واشنگتن تغییر دادند. در همین نقطه بود که اتحادیه اروپا عملا با ثبات وداع کرد و آرامش مقطعى ایجاد شده در میان کشورهاى اروپایى این شبهه را بر همگان وارد ساخت که همکارى با ایالات متحده آمریکا موجب نیل به آرامش و ثبات در نظام بین‌الملل خواهد شد. اما گذشت زمان ثابت کرد که این سکون مجازى آرامشى قبل از طوفان بوده است. مقایسه وضعیت کشورهاى اروپایى در سال 1999 (اواخر قرن گذشته) با اروپاى سال 2006 بر تکیه فوق الذکر مهر تایید مى‌نوازد.
هم اکنون پازل اروپا بسیار بر هم ریخته است. میان کشورهاى این قاره هیچ نقطه پیوندى وجود ندارد. سه تن از متحدان اصلى کاخ سفید در اتحادیه اروپا عملا در صحنه سیاست شکست خورده‌اند و از معادلات این قاره کنار رفته‌اند. “اسنار”، “تونى بلر” و “برلوسکونی” دیگر در اتحادیه اروپا قدرت مافوق ندارند. حتى “آنجلا مرکل” نیز به عنوان تنها متحد باقى مانده ایالات متحده آمریکا در خاک اروپا در میان بحران‌هاى داخلى سرزمین ژرمن‌ها گرفتار شده است.
در کل اتحادیه اروپا در وضعیت بحرانى و سختى قرار دارند. پیوند میان اروپا و واشنگتن عملا در حال گسست است. نو محافظه‌کاران آمریکا در آستانه شکست مفتضحانه‌اى قرار دارند و به احتمال بسیار زیاد در سال 2008 (اگر بوش تا آن زمان استعفا ندهد) شاهد جایگزینى دموکرات‌ها در کاخ سفید خواهیم بود. مسلما این حزب و حتى جمهورى خواهان سنتى (افراد غیر نو محافظه‌کار) حاضر به تنظیم معادلات واشنگتن- اروپا بر مبناى عملکرد نادرست بوش پسر نخواهند بود.
بنابراین گسست رابطه میان کاخ سفید و اتحادیه اروپا با شدت سختى اتفاق خواهند افتاد و اثرات زیادى بر سایر کشورهاى موجودى اروپا خواهند گذاشت. هم اکنون شاهد هستیم که با نزدیک‌تر شدن پایان حیات سیاسى بوش و شکست متحدان آمریکا در خاک اروپا زمزمه بى‌هدفى و سردرگمى این قاره با شدت بیشترى به گوش مى‌رسد.
حال سوال اصلى این جاست که اروپا در آینده خود به چه سمت و سویى خواهد رفت؟
مسلما با توجه به دگرگونى و پیچیدگى معادلات نظام بین‌الملل و شدت و سرعت تغییر رفتارها و رویکردها نمى‌توان آینده این مجموعه را پیش بینى نمود ولى در این راستا و در قالب احتمالات مى‌توان سه گزینه را مورد بررسى قرار داد:
1- باقى ماندن بر وضع موجود
در صورتى که کشورهاى موجود در اتحادیه اروپا نخواهند و یا نتوانند دوران گذار از بحران موجود را به خوبى طى کنند در آینده‌اى نه چندان دور با “اروپاى منزوی” و “وابسته” رو به رو خواهیم شد. با توجه به احتمال قوى شکست نو محافظه‌کاران هیچ جریان دیگرى در نظام بین‌الملل پذیراى اتصال اروپا و صرف انرژى سیاسى و استراتژیک در راستاى جذب مقامات انگلیسی، فرانسوى و آلمانى نخواهد بود. در این صورت على‌رغم وجود جریانى مقوم یا مکمل نیاز اروپا به جریان مکمل هم چنان باقى خواهد ماند و عدم تامین چنین نیازى منجر به سقوط اتحادیه اروپا و یا تبدیل شدن به مجموعه‌اى صورى خواهد شد.
البته احتمال نیل اروپا این گزینه بسیار زیاد است. هم‌اکنون با توجه به شرایط داخلى کشورهاى اروپایى آتشفشانى نیمه فعال در بسترها و لایه‌هاى زیرین این منطقه در حال فعال شدن است.
در کشورهاى فرانسه و آلمان بحران اقتصادى بیداد مى‌کند. اعتراض‌هاى موجود در پاریس و برلین علیه سیاست‌هاى “دومینک دوویلپن”، “آنجلا مرکل” و “ژاک شیراک” به نقطه اوج خود رسیده است.
همراهى شهروندان آلمانى با شورش‌هاى فرانسه طى ماههاى اخیر نشان دهنده نارضایتى شکل گرفته در برلین وپاریس از بستر موجود است. به عبارت دیگر بنیان‌ها و اصولى که روابط اجتماعى و سیاسى آلمان و فرانسه بر آن استقرار شده‌اند دیگر توانایى ترسیم سیستمى آرام میان دولت و ملت را ندارد.
در کشور انگلستان نیز اوضاع به همین منوال است. در کشورهاى همسایه روسیه “بحران” به گونه‌اى دیگر نمود پیدا کرده است.
انقلابهاى نارنجى و محملین در گرجستان و اوکراین موجبات انزواى سیاسى تفلیس و کیف را در اروپا فراهم ساخته است. از طرف دیگر نگرانى از سرنوشت در میان شهروندان این کشورها موج مى‌زند.
در کشورهاى اروپایى شرقى به دلیل مانور انگلستان، فرانسه و آلمان در بستر اتحادیه نوعى بى‌تفاوتى نسبت به آینده شکل گرفته است. به عبارت دیگر شهروندان این کشورها به کسب حداقل‌ها چشم‌پوشى از دخالت در جهت‌گیرى کلى سیاست خارجى اتحادیه اروپا رضایتى جنسى داده‌اند. چنین بى‌تفاوتى و ایستایى همانند زهرى خطرناک در بستر کنونى اروپا جارى شده است و به ندرت موجب ریشه‌کن شدن بنیان‌هاى اتحادیه اروپا خواهد شد.
از تمامى این موارد که بگذریم عدم هماهنگى و همسان‌سازى اقتصادى میان کشورها قاره اروپا و نواختن ساز مخالف از سوى جریان‌ها و عدم ریسک‌پذیرى شهروندان برخى کشورها در این راستا باعث شده است تا بازار اروپا تنها به صحنه‌اى براى رقابت پکن و واشنگتن در قرن جدید تبدیل شود.
2- گذار به نقطه‌اى نامعلوم
گزینه دوم تنها در فرار از ایستایى محدود مى‌شود. فراز از ایستایى و گذار به نقطه‌اى نامعلوم به عبارت دیگر ممکن است در اثر فشارهاى موجود و بحران‌هاى اقتصادى و فروپاشى قدرت آمریکا کشورهاى اروپایى جهت فرار از وضع موجود در وضعیت بحرانى به تصمیم‌سازیهایى بپردازند. اما این موارد در سطح کلان سیاست‌گذارى اتحادیه اروپا تنها موجب عدم فروپاشى کلى این مجموعه خواهد شد.
امکان دارد افرادى مانند “آنجلا مرکل”، ژاک شیراک و دیگر مقامات اروپایى براى مقابله با بحران‌ در راستاى توقف برخى سیاست‌هاى خود به توافق برسند ولى آیا این امر براى نیل به اهداف ترسیم شده اتحادیه اروپا به عنوان جریانى مستقل کفایت خواهد کرد؟
3- گذار به نقطه‌اى مشترک
گزینه سوم که‌ کمترین احتمال را مى‌توان درخصوص آن پیش‌بینى کرد طى موفق‌گذار از وضع موجود و نیل به وضع مطلوب و با ثبات است.
البته رسیدن به چنین هدفى تنها با تکیه بر اشتراکات میان کشورهاى اروپایى قابل تصور است. هم اکنون چنین اشتراک و نقاط پیوندى میان کشورهاى اروپایى وجود ندارد.
هم اکنون “افتراق” در سطح کلان سیاستگزارى‌هاى اتحادیه اروپا نمود بیشترى دارد در نهایت این که اروپا در بسترى قرار گرفته است که سه عنصر “شکنندگی”، “تزلزل” و “ابهام” در آن به چشم مى‌خورد.
شاید بهتر باشد باتوجه به فشارهاى موجود کشورهاى اروپایى ضمن قطع ارتباطات و وابستگى‌هاى خود به کاخ سفید و حرکت به سوى تمرکز در داخل مرزهاى خود به ترسیم وضعیت نوینى براى خود بپردازند.
در غیر این صورت گزینه اول و یا گزینه دوم قالب‌هایى هستند که محتواى آینده اروپا را در چارچوب آن جست‌وجو کرد. چارچوبى که اروپاى امروز تا رسیدن به آن فاصله زمانى زیادى پیش رو ندارد. در این صورت شاهد مرگ تدریجى اروپاى یخبندان خود ساخته مقامات این قاره خواهیم بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات