سید رضا امیری، معاون اجتماعی مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام
بیتردید هیچ موضوعی پس از جنگ تحمیلی به اندازه موضوع هستهای سیاستهای جمهوری اسلامی ایران را تحت تاثیر خود قرار نداده است. اهمیت این موضوع به حدی است که امروزه تقریباً تمامی بخشهای نظام سیاسی را به نوعی درگیر ساخته و شرایط خاصی را بر تصمیم سازان تحمیل کرده است.
شرایط تدبیر و مدیریت پرونده هستهای ایران دوران دشواری را پشت سر میگذارد. باید در نظر داشت مسالهای اکنون پیش روی جمهوری اسلامی ایران قرار دارد؛ یک مساله ملی و متعلق به تمامی آحاد ملت. اهمیت این مساله به حدی است که در تمامی اقدامات صورت گرفته و اقداماتی که باید در آینده انجام گیرد، هر دو مفهوم فرصت و تهدید نهفته است. هرگونه برآورد اشتباه در تخمین رفتارهای طرفهای مقابل و اشتباه در محاسبه برای واکنش و احیاناً دست زدن به ابتکارات جدید، میتواند شرایط جدیدی را پدید آورد که لزوماً هم با منافع ما منطبق نیستند.
در حال حاضر تهدیدات فراوانی در محیط پیرامونی جمهوری اسلامی ایران وجود دارد که به شدت منافع و امنیت ملی ما را تحت تاثیر خود قرار داده است و تعامل با آنان نیازمند سیاستی است که بتواند تهدیدات را دفع نموده و یا آنان را به فرصت تبدیل نماید. مبنای این سیاست مبتنی است بر عقلانیت، همکاری، و همزیستی که اصول عزت حکمت و مصلحت را سرلوحه خود قرار میدهد.
باید پذیرفت بحث انرژی هستهای یک بحث ملی برای جمهوری اسلامی ایران محسوب میگردد. ملی بودن بحث انرژی هستهای بدان معناست که در برخورد با این مساله اولاً باید رویکردهای ملی را مدنظر قرار داد، و ثانیاً برای مدیریت بحران از برآیند ظرفیت ملی استفاده کرد.
مقصود از رویکرد ملی، به کارگیری راههایی برای پیشبرد منافع ملی از موضع عزت، حکمت و مصلحت است. در این حالت باید از نظرات همگان بهره گرفت و دولت باید تلاش کند تا از نقطه نظر همگان بهرهبرداری کرده و حلقه مشاوران را گسترش دهد. موضوعی که اکنون با آن مواجهیم، موضوعی است ملی و پرداختن به آن نیز عزم ملی میخواهد.
اما نکته مهم دیگر، بهرهگیری از برآیند ظرفیت ملی به معنای استفاده از ظرفیتهای کسانی است که توانایی مدیریت در بحران های گوناگون را دارند. یکی از اصلیترین مولفهها در مدیریت بحران، بحث مدیریت، نوع رفتار، عملکرد و شرایط حاکم بر نخبگان تاثیرگذار و چگونگی تصمیمگیری آنان است. در شرایطی که محیط به شدت متشنج شده و فاکتورهای روانی شرایط تصمیمسازی نخبگان را با چالش همراه میسازد، نخبگانی قادر به تدبیر شرایط هستند که از فاکتورهای مدیریتی و تجربه در برخورد با شرایط بحرانی برخوردار باشند.
قطعا در پرونده هستهای، نام دکتر روحانی و تیم ایشان نامی ماندگار است. مقاله اخیر آقای دکتر روحانی و پیشنهادات ایشان برای برون رفت از بحران هستهای نشان از همان فاکتورهای مدیریتی دارد که در شرایط خاص، میتواند مسیر بحران را کاملا تغییر داده و آن را از وضعیت تهدید خارج نماید. چنین روندی در زمانی که ایشان عهدهدار پرونده هستهای بودند نیز دیده میشد. نباید فراموش کرد یکی از ابتکارات تیم سابق هستهای، مدیریت چندجانبه گرایانه تعاملات هستهای بود. در نتیجه این مدیریت، جمهوری اسلامی ایران از یکسو هم در عرصه روندها فعالیتهای گستردهای را در پیش گرفته بود (که یکی از نتایج آن شکست کنفرانس بازنگری انپیتی در سال 2005 در نیویورک بود و متاسفانه در داخل به هیچوجه به این اقدام بزرگ پرداخته نشد) و از سوی دیگر در عرصه تعاملات درونی آژانس با طیف وسیعی از بازیگران به مذاکره، چانهزنی و رایزنی مشغول بود. واضحترین نتیجه این اقدامات، به انزوا کشیده شدن آمریکا و رژیم صهیونیستی و خنثی شدن فعالیتهای متعارض آنان علیه ایران بود. این انزوا تا جایی پیش رفته بود که حتی آمریکا حاضر به دادن امتیازاتی به ایران نیز شده بود.
اقدام ابتکاری دکتر روحانی در طرح پیشنهادی برای برون رفت از بحران هستهای نیز اقدامی است در چارچوب سیاست انتخاب عقلایی، سیاستی که با برقراری رابطه منطقی میان تهدید، هزینهها و دستاوردها، مناسبترین راه را برای تدبیر شرایط و تحقق منافع فراهم میسازد. این ابتکار، راهی است برای خروج از انفعال و ورود به شرایطی که در آن تنها نظارهگر رفتارهای بیرونی نباشیم و در عرصهای که نیروهای متعارض در سطح نظام بینالمللی در حال فعال شدن هستند، بتوانیم سمت و سوی تعاملات را به سمت برد.برد تغییر دهیم.
در شرایطی که هر روز بر دامنه حساسیت مساله هستهای افزوده میشود، تنگتر کردن دامنه دیدگاهها و نظرات و بیتوجهی به توصیهها میتواند زیانهای جبرانناپذیری را به همراه داشته باشد. در حالی که انتظار میرود بهرهگیری از چنین ابتکاراتی به بالا رفتن توان مدیریتی نظام کمک نماید، برخی با برخوردهای غیرمنطقی، سعی در تنگتر کردن دامنه تصمیمگیری و عدم توجه یا محدود کردن دیدگاههایی دارند که میتواند گشایشهای جدیدی را در بحران هستهای ایجاد نماید.
پرونده هستهای، پروندهای است ملی و نباید برخوردهای سیاسی نسبت به دیدگاههای ارائه شده همراه باشد با رفتارهای احساسی، عجولانه و مبتنی بر عدم مدارا. بعضا رفتارهای مخرب میتواند خطی میان سیاست و اخلاق بکشد و سیاست اخلاقی که همواره مدنظر مسوولان نظام بوده را به سیاستهای غیراخلاقی و جناحی تبدیل سازد. جمهوری اسلامی ایران در شرایط کنونی نیازمند سیاستی گام به گام است که در آن ضمن تعامل با محدودیتها، از فرصتها بهرهمند شود. این سیاست نیازمند یک دیپلماسی ظریف و حرفهای است که کاملا شرایط بازی و چانهزنی را فراهم کند. نباید با برخوردهای عجولانه شبهه انفعال را ایجاد نماییم. در این میان بهترین راه تامین منافع ملی باید مطرح باشد، نه بهترین راه از دست دادن آن. با این اقدام جمهوری اسلامی ایران هم حاکمیت خود را حفظ کرده، هم اعتماد جامعه بینالمللی و هم همکاری.
تصمیمگیری در خصوص مساله هستهای ایران، تصمیمی است برای آینده و نه برای چند روز یا چند ماه. هزینه چنین تصمیمی بسیار بالاست و شرایط حاکم بر آن بسیار پیچیده و دشوار است. دوراندیشی نقش بسیار مهم و اساسی را در این روند ایفا میکند. فراموش نکنیم شرایط حساس، نیاز به نخبگان و مدیران با تجربه و توانمند دارد و نمیتوان بدون آگاهی به قواعد بازی، پا به عرصه بیرحم سیاست گذارد.