تاریخ انتشار : ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۰  ، 
کد خبر : ۹۵۱۹۴
بررسی شخصیت فرهنگی امیرالمومنین(ع) در گفت‌وگو با دکتر محمدرضا سنگری

علی(ع)؛ امام ارزشها

جواد صبوحی اشاره: بدون تردید زندگی مردی که همواره در چنین ایامی به بهانه سالروز میلاد فرخنده‌اش دفتر خاطرات ایام را به مدد اندیشه‌هایش تورق می‌کنیم، آنقدر با شؤون مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و هنری در هم آمیخته است که نمی‌توان یکی از این عرصه‌ها را از دیگری مهمتر دانست اما قطعا یافتن مصادیق ملموس هر یک از این بخشها بویژه برای نسل جوان می‌تواند سرآغاز اندیشه‌ای نو و پاسخ به پرسشهای امروز این نسل باشد. در گفت‌وگوی ما با دکتر محمدرضا سنگری، نویسنده و محقق برجسته کشورمان کوشیده‌ایم با نگاهی به حیات علمی و فرهنگی امام علی (ع) برخی از مصادیق این زندگی ثمربخش را از زبان ایشان مرور کنیم:

* آقای دکتر آیا وضع جامعه سیاسی کوفه و مختصات آن به گونه‌ای است که ما بخواهیم از وضعیت فرهنگ و هنر و نقش علی(ع) در چنین جامعه‌ای صحبت کنیم؟
** همیشه سخن گفتن از انسان دشوار است، برخی معتقدند که شناخته شده‌ترین ویژگی انسان نطق است و انسان را حیوان ناطق می‌نامند، پس دشوارترین و پیچیده‌ترین تعریفها هم از همین خصوصیت انسانی است یعنی از همین خرد و اندیشه او که مشخصه بارز او نیز به شمار می‌رود، یعنی اولین مشخصه انسان که نطق است دشوارترین تعریف را دارد. اگر سخن گفتن از انسان این همه دشوار است سخن گفتن از کسی که بر قله انسانیت نشسته و همه فضیلتها و عظمتها و بزرگیها در او خلاصه شده‌اند، بسیار سختتر و دشوارتر است.
علی(ع) توصیفی در مورد خود دارد و می‌فرماید: من آن کوه رفیع و دور دستی هستم که چشمه‌ساران حکمت از من می‌جوشند و هیچ پرنده بلندپروازی را توان پرواز در افقهای قله و ستیغ من نیست. وقتی کسی چنین عظیم است، سخن گفتن از او بسیار دشوار می‌شود و ما نمی‌توانیم این قله را ترسیم کنیم و ناچاریم بیشتر در دامنه‌ها حرکت کنیم و کوشش کنیم تنها تصویری در اندازه ظرف وجودی خود عرضه نماییم.
بعد دیگری که در تحلیل و بررسی شخصیت حضرت باید به آن توجه کرد، این است که در کنار این شگفتی و رازآمیزی وجود علی(ع) به یکی از پیچیده‌ترین و دشوارترین لحظات تاریخی انسان هم که حضرت در آن زندگی می‌کند می‌رسیم؛ انسانها پیچیده و جامعه هم جامعه خاص و پیچیده است و امام نیز وارث اوضاع و احوال خاص و ویژه‌ای است که کمتر از وضعیت پیامبر(ص) در جامعه جاهلیت نیست؛ کج‌رفتاریها و کج‌فهمی‌ها و کج‌بینی‌هایی نسبت به حقیقت در جامعه وجود دارد و همین‌ها رفتارهایی را در جامعه شکل داده است که با وجود اینکه از عصر پیامبر(ص) چیزی نزدیک به 25- 26 سال گذشته است و سال 35 هجری سال آغاز خلافت ظاهری حضرت است، اما آن قدر نگرشها و بینشها و فضای اجتماعی تغییر کرده است که امام میراث‌دار شرایط بحرانی است و اینک وقت آن است که این کجی‌ها را راست کند و در یک مسیر مستقیم بتواند جامعه را راهبری نماید.
امام تمام ارزشها را در خود دارد. در هیچ عرصه‌ای نیست که قدم بگذارد و در آن عرصه اولین سخن متعلق به او و اولین نمود و جلوه متعلق به او نباشد. در تمام عرصه‌ها علی(ع)، علی(ع) است. همان است که پیامبر(ص) فرموده است، «انا مدینه العلم و علی بابها». شما به هر یک از قلمروهای دانش که بخواهید قدم بگذارید، اگر از سمت علی حرکت کنید و آن در را بگشایید، به تمام آن علم و دانش دست پیدا خواهید کرد. متاسفانه این 5 سال فرصت بسیار کوتاه صرف درگیریها و جنگهای بسیار و دشواری می‌شود که فرصت کافی برای بهره‌گیری از وجود مولا را به جا نمی‌آورد. شما می‌دانید که هنوز فاصله کوتاه زمانی از آغاز خلافت حضرت که با استقبال بسیار شدید و وسیع مردم همراه است، نگذشته است، کسانی که پروردگان نظام اقتصادی گذشته‌اند، در مقابل مولا (ع) صف‌آرایی می‌کنند و وقت ایشان صرف جنگ جمل می‌شود و هنوز مدتی از جمل نگذشته ماجرای بسیار طولانی صفین شروع می‌شود و از دل صفین هم ماجرای «مارقین» بیرون می‌آید که همان خوارج هستند و مولا (ع) خود قربانی این جریان کژاندیش و تند می‌شود.
* در این فضا امام می تواند به تعامل فرهنگی و روابط بین‌الملل فرهنگی با سایر اقوام بپردازد؟
** بله، ما در این دوره حکومتی جلوه‌های بسیار زیبایی را می‌توانیم از زندگی حضرت علی(ع) ببینیم که تمام آن هنرمندانه است. هنر ارتباطی حضرت بسیار جالب است. اجازه بدهید یکی دو مصداق در این خصوص را بیان کنم. در طی بیست و چند سالی که گذشته است، فضای تبعیضی در جامعه بسیار پررنگ است و بویژه ایرانیان خیلی مظلوم واقع شده‌اند، به گونه‌ای که آنها را «موالید» می‌نامیدند. مفهوم این بود که سهم اجتماعی‌شان کافی نیست. آنها تحقیر می‌شدند. حتی فرمان این بود که وقتی جنگی اتفاق می‌افتد خط مقدم را با ایرانیان پوشش دهید و اگر قرار است کسی کشته شود، اولین کشته‌شدگان باید از ایرانیان باشند. سخت‌ترین کارها به ایرانیان داده شود. آنها حق و اجازه ازدواج با عرب را ندارند. آنها وقتی از محلی عبور می‌کنند که عربها حضور دارند، حق ندارند سواره باشند و...
وقتی حکومت امام علی(ع) شروع می‌شود، این حصارها فرو می‌ریزد و تبعیضها شکسته می‌شود و مولا به ایرانیان ارج می‌گذارد و این ارج‌گذاری باعث می‌شود که از آن به بعد ایرانیان جزو شیفتگان علوی باشند و اینکه فرهنگ تشیع در آن پا بگیرد. امیرالمومنین(ع) از ایران می‌گذرد. مردم به استقبال ایشان می‌آیند. جالب این است که ایشان را «شاه عرب» می‌نامند. آنها وقتی پشت سر امام شروع به تکریم و انجام رفتارهایی که در مقابل شاهان خود انجام می‌دهند می‌کنند، امام آنها را از این حرکت باز می‌دارد و به آنها می‌گوید که خود را این گونه به پای یک انسان نیندازید و ارزشهای خود را نشکنید و این گونه با پای برهنه پشت‌ سر من ندوید، شما هم برای خود انسان هستید و ارزشمند. جالب اینکه به فرهنگ ایرانی احترام می‌گذارند و از پیران قوم آنها می‌پرسند و وقتی یکی از این پیران را می‌آورند، ایشان می‌گوید ایرانیان حکیم‌اند و این نکته جالبی است که حضرت ایرانیان را اهل علم و حکمت می‌داند، یعنی ایرانیان به علم ناب رسیده‌اند. امام از پیر آنها می‌خواهد که از حکمتهای ایرانی‌ سخن بگوید. این پیرمرد چند نکته بیان می‌کند. از جمله اینکه می‌گوید: «همه می‌گویند، دشمن کم داشته باشید، اما من می‌گویم عیب نیست که دشمن فراوان داشته باشید چون تو را وا می‌دارد تا رفتارهایت را بیشتر مراقب باشی، وقتی خرده‌گیران حضور داشته‌ باشند و نگاههای فراوانی در اطرافتان باشد تا رفتارهای شما را بررسی کنند، مجبورید رفتارهایتان را سنجیده‌تر و سخنانتان را دقیقتر و پروریده‌تر مطرح کنید.» وقتی او چند نکته دیگر مطرح می‌کند امام لبخندی می‌زند و می‌فرماید:‌ «همان است که گفتم، ایرانیان اهل حکمت و دانش هستند.»
گزارش دیگری وجود دارد که در همان سال آغاز حکومت علی(ع) در کوفه است. امام مقر حکومتی خود را تغییر می‌دهد و از مدینه به سوی کوفه می‌آید. دلیل آن این است که کوفه به شام نزدیکتر است و در نتیجه امام بیشتر می‌تواند در مقابل کانون فتنه برنامه‌ریزی کند چون معاویه در شام است و موضعی ضد امام دارد و دسیسه چینی و لشکرآرایی می‌کند. این فرصت مغتنمی است برای امام که در این موقعیت بتواند در آنجا مستقر شود و هم مانع نفوذ فرهنگی و هم مانع نفوذ نظامی و سیاسی معاویه شود. گفته‌اند که در همان روزهای اول گروهی از ایرانیان برای تبریک نزد حضرت آمدند و نماینده داشتند. «فیروز»، نماینده آنها گزارشی از ایران برای امام می‌دهد و می‌گوید ما در ایران پادشاهان عادل و ستمگر داشته‌ایم و پیش از این- در دوران ساسانی - سی نفر بر ایران حکومت کرده‌اند و جالب اینکه چقدر عادلانه حرف می‌زند. متعصبانه و جانبدارانه از ایران دفاع نمی‌کند و می‌گوید در ایران ما، افراد خوب و بد در کنار هم بوده‌اند. این آخرینها به خوشگذرانی و عیاشی گذراندند و مردم بیداد کردند و همان بیداد بود که آنها را برانداخت. امام هم آن را تایید می‌کند و آنها را می‌نوازد و برایشان سخنرانی می‌کند.
* با زبان عربی؟
** نه، به نظر می‌رسد امام در این موقعیت به زبان فارسی سخن گفته و آنها را به زبان خودشان ارشاد کرده است. البته امام به زبانهای دیگر هم با دیگران سخن گفته است. مثلاً با رومیان و چینی‌ها به همان زبان آنها سخن می‌گفتند. وقتی افرادی از سوریه می‌آمدند، امام به زبان سوریانی سخن می‌گفتند. این تنوع زبانی در حکومت علی (ع) و ارج گذاردن به زبانها و فرهنگها بسیار جالب بوده است و یک پیام دلنشین هم دارد و آن این است که وقتی‌ ما با کسی ارتباط برقرار کردیم، خوب است اهرم ورود به قلمرو روح و عاطفه او را مثبتهای او قرار دهیم و به مدد مثبتها منفی‌ها را از او بگیریم، ما هر وقت از منفی‌ها شروع کنیم مثبتها را از دست خواهیم داد. همه آنها که از دره‌ها آغاز می‌کنند، قله‌ها را از دست می‌دهند. بهتر است نگاهمان را به قله‌ها بدوزیم تا دره‌ها را پر کنیم. مثبت انسانها و خوبی آنها را ببینیم.
تحول فرهنگی در جامعه‌ای که حضرت در آن حضور دارد، با وجود نمودهایی مثل ثروت اندوزی عده‌ای از مردم و فقر و بی‌عدالتی و تن‌پروری گروهی دیگر چگونه محقق می‌شود. بالاخره وقتی امروز از عدالت علوی صحبت می‌کنیم، بعد از 5 سال باید فرهنگ چگونه شدن را بر اساس همین مفاهیم برای مردم بیان کنیم.
مدتی پیش مطلبی را از نهج‌البلاغه و از روشهای ایشان گرفتم که در آنجا این گونه نتیجه‌گیری کرده بودم که مولا به ما می‌آموزد همیشه برای رساندن انسان به بهشت، باید جهنم رفتارهایشان را تحمل کنیم. نکته ظریفی است که خداوند در قرآن می‌فرماید: همه کسانی که به بهشت می‌روند از جهنم می‌گذرند. هر کس جهنم رفتارها را تحمل نکند، نه به بهشت می‌رسد و نه بهشت می‌سازد و نه بهشتی می‌آفریند. این پیامی است که ما از فرهنگ علی (ع) می‌آموزیم. به نظرم نوعی ستم را در مورد مولا مطرح کرده‌اند و آن هم این است که امام به گونه‌ای حکومت می‌کنند که برخلاف انگاره‌هایی است که می‌گویند. در شهادت امام کودکان یتیم آمده بودند. مردم این دوره مرفه‌اند و به خوبی زندگی می‌کنند. امام ثروت جامعه را به خوبی تقسیم کرده و دردمندان را درک کرده‌اند. ایشان اجازه نمی‌دهند کسی بیکار باشد. می‌گویند روزهای نخستی که ایشان وارد کوفه شدند کنار مسجد کوفه عده‌ای بیکار را دیدند. پرسیدند اینها که هستند؟ گفتند اینها اهل ذکر و عبادتند. امام تازیانه به دست گرفته و گفتند: عبادت دین ما در کار است، شما بروید ذکرتان را بگویید، کارتان را هم انجام دهید. بعد از این چنانچه کسی را بیکار ببینم که از توان و استعدادش بهره نمی‌گیرد او را تنبیه می‌کنم. ایشان جامعه‌ای ساخته است که کمتر در آن جرم رخ می‌دهد، شما هیچ شنیده‌اید که وقتی «عبدالرحمن بن ملجم مرادی» حضرت را ضربه زد او را در کجا زندانی کردند؟‌! اصلا در این دوره زندانی وجود ندارد. او را به منزل حضرت آوردند. این مسأله نشان می‌دهد که تا چه حد در این دوره به دقت رفتار شده است که بر اساس این رفتار تعداد زندانیان زیاد نیست. انسانها حدود و ثغور وجودی خودشان را می‌دانند، قوانین را بخوبی رعایت می‌کنند و جامعه به سطح مطلوب فرهنگی و سیاسی و اقتصادی رسیده است. اینها هنر هدایت، ولایت و رهبری امام علی (ع) است. معلوم نیست که اگر فرصت کافی وجود داشت، چه اتفاقی رخ می‌داد. ایشان می‌فرماید من به منزله «قطب الرها» هستم، شما اگر سنگ آسیاب را در نظر بگیرید، میله‌ای را در مرکز آن می‌توانید برای آن مجسم کنید. آنچه این سنگها را در مدار نگاه می‌دارد تا از مدار جدا نشوند، همان قطب است. ایشان می‌گوید من مدار و نگهدارنده این حرکت هستم. یعنی اگر از ابتدا من بودم این انحرافها اتفاق نمی‌افتاد. اما با تبلیغات مسموم و رندیهای معاویه، برخی از این انحرافها اتفاق می‌افتاد و جای خود را در جامعه باز می‌کرد.
* تصوری که از جامعه عصر حضرت وجود دارد، بیشتر بر نگرشهای سیاسی و حکومتداری مبتنی است. آیا در این جامعه سیاستمدار جایی هم برای درک مباحث علمی و فرهنگی و طرح آن وجود دارد؟‌
** اجازه بدهید من تاریخچه کوتاهی از کوفه را بیان کنم تا مشخص شود امام چه تحولی در عرصه علم و فرهنگ و هنر ایجاد کرده است. کوفه یا کوفان سرزمینی باستانی است، اما شکل‌گیری آن به عنوان یک شهر از سال 18 هجری است. امام در سال 35 هجری در کوفه حضور دارد، یعنی حدود 17 سال از شکل‌گیری کوفه به عنوان یک شهر گذشته است. ترکیب جمعیتی کوفه ترکیبی ناهمگن است. بخشی ایرانی هستند که آنها را تحت عنوان «الحمراء» می‌شناختند.
این ترکیب جمعیتی ایرانیان به مرور زیاد می‌شود، به گونه‌ای که در آن زمان حدود 10 هزار نفر را ایرانیان تشکیل می‌دادند که بعدها در قیامهای پس از عاشورا و در قیام مختار آنقدر ایرانیان زیاد هستند که برخی به مختار می‌نویسند که دیگر ما عربی نمی‌شنویم و هر چه که در این سپاه می‌شنویم، عجمی و فارسی است. جالب این است که حتی ابزار و سازوبرگ جنگی آنها هم نام فارسی به خود می‌گیرد، اما این شهر که در سال 18 توسط سعدبن ابی وقاص پدر عمر سعد و فرمانده لشکر اسلام در حمله به ایران شکل می‌گیرد، شکل نظامی دارد و اصلا یک اردوگاه نظامی است که افراد حاضر در آن در جنگها حاضر می‌شوند. تعدادی از ساکنان این شهر همان طور که قبلا اشاره شد ایرانی، عده‌ای دیگر یمنی و عده‌ای از عربستان هستند و اندکی هم از ساکنان همان منطقه هستند و تعدادی هم از شام و سوریه به این محل آمده‌اند. این، بافت جمعیتی آنجا را شکل می‌دهد که همواره در آنجا درگیری وجود دارد و در دوره‌های بعد آرامش بیشتری در آن حاکم می‌شود. در این فضا و شهر غیرفرهنگی، ببینید که امام چه موقعیتی را به وجود می‌آورد.
نکته اول این است که امام در تمام طول مدتی که در این شهر است، تمامی تلاش خود را صرف رشد فرهنگی جامعه می‌کند، خطبه خوانیهای پیاپی امام در این مقوله شکل می‌گیرد. گرچه بخشی از این خطبه‌ها به ناچار در خصوص دعوت مردم به جنگ و جهاد است، اما اگر کسی این فضا را به درستی نگاه کند و این خطبه‌ها را دقیقتر بررسی کند، پی خواهد برد که تا چه اندازه سطح معرفتی این خطبه‌ها بالاست. امام با این خطبه‌ها افق نگاه و سطح دید مردم را نسبت به جهان، خدا و خود آنها افزایش می‌دادند.
اقدام دیگری که امام در راستای رشد فرهنگی جامعه انجام داد، ایجاد فرصتهایی برای بحث و گفت‌وگو و طرح پرسش بود، جالب این است که امام وقتی می‌نشست، می‌گفت که بپرسید از من قبل از اینکه مرا از دست بدهید. اگر می‌خواهید سؤال کنید، از آسمان بپرسید که راه حرکت از زمین تا کرات دیگر را ساده‌تر از پیمودن راه‌ میان بصره و کوفه خواهیم کرد. افسوس که آنها که در این جمع نشسته بودند، این موضوع مهم را درک نکردند. امام حتی نکته‌های علمی را در مورد کرات مطرح کردند. ایشان می‌فرمایند، ستارگان در آسمان مثل شهرها در زمین هستند. واژه مدینه را به کار می‌برند و مدینه جایی است که جمعی در آن وجود داشته باشند و قانونمندیهایی نیز در آن با روابط قوی اجتماعی وجود داشته باشد. این نکته‌ای است که هنوز بشر به خوبی به آن دست نیافته‌ است.
ایشان گاهی هم مداوا می‌کردند و در این معالجات از علوم استفاده می‌کردند. کسی به بیماری جذام مبتلا است. ایشان از آهن خالص و ناب و به صورت براده استفاده می‌کنند و می‌فرمایند از این نوع آهن در هند وجود دارد. البته معلوم نیست که آیا چون در آن جامعه مردم تمام فلزات نزدیک به آهن را آهن می‌خواندند یا خیر. حضرت می‌فرمودند اگر از ترکیب این فلز استفاده کنید، هر جذامی را می‌توانید درمان کنید. گاهی نیز مسایل پیچیده علمی را در زمینه فلزات مطرح می‌کردند. ایشان علم را گسترش می‌دادند و مردم را با علوم مختلف مثل فیزیک و یا شیمی فلسفه و حکمت و حتی با ادبیات آشنا می‌کردند. ایشان را باید بنیانگذار ادبیات و صرف و نحو نامید. وقتی «ابوالاسود دوئلی» که خود فرد نابغه‌ای بوده و به علوم بلاغی آشنایی داشته است به ایشان مراجعه می‌کند و از ایشان سؤال می‌کند و ایشان قواعد این زبان را برای مردم توضیح دادند، امام در آنجا این اصل کلی را که بنیاد صرف و نحو بر آن قرار گرفته است، مطرح می‌کند که کل فاعل مرفوع، کل مفعول منصوب، و کل مضاف الیه مجرور. این اصل راه را برای مباحث دیگر زبان شناسی باز کرد. می‌گویند به دلیل همین مسأله است که وقتی آوازه و شهرت امام در همه سو پیچید که ایشان به تمامی علوم مسلط است و از ابزارهایی برای رفع بیماریها استفاده می‌کنند، در دانشگاه جندی‌شاپور خوزستان که در آن زمان جزو یکی از دانشگاههای بزرگ جهان بوده است و بخشی از استادان آن را، استادان اعزامی تشکیل می‌داده است که از یونان و ایتالیا می‌آمدند، رسماً از امام دعوت می‌کنند که برای تدریس به دانشگاه جندی‌شاپور بیاید و جالب اینکه درس تخصصی که برای ایشان تعیین می‌شود، درس شیمی است. جدای از اینکه برخی از علوم دیگر مثل علم طب را نیز برای تدریس به امام پیشنهاد می‌کنند. امام راه دیگری را هم برای ترویج علوم دارند و آن این است که پاسخ پرسشهای نمایندگان و سفیران کشورها و گروههای پژوهشگر و کنجکاو را که به کوفه می‌آمدند، به خوبی می‌دادند. حتی وقتی امام خانه نشین بودند و مسؤولیت حکومت را بر عهده نداشتند، هم این گروهها به مدینه هم می‌آمدند و پرسشهای علمی آنها را پاسخ می‌دادند. گاهی شما می‌توانید در پرسشهایی که امام مطرح می‌کردند، تحلیلهای علمی، فلسفی جهان شناسی هم ببینید. برخی از افراد حتی مسایل علمی مطرح می‌کردند که در شکل معماها و چیستانها مطرح می‌شد. مثلا می‌پرسیدند آن چیست که همه چشم است که همه بال است که همه سینه است؟ و حضرت پاسخ می‌داد آنکه همه چشم است خورشید است آنکه همه بال است باد است و آنچه همه سینه است دریا است. این موضوع باعث شد که در همین 5 سال حکومت ایشان به چهره‌های بزرگی در قلمروهای وسیعی مثل فقه، فلسفه و حکمت زلال، شیمی، فیزیک، هیأت و نجوم بر می‌خورید که به تربیت بیش از چهار هزار شاگرد مثل جابربن حیان منجر می‌شود.
* غیر از امام شخصیتهای علمی دیگری هم وجود داشتند که از این وجوه علمی برخوردار باشند؟
** بلکه کسانی بودند که به پژوهش در زمینه‌های مختلف می‌پرداختند. ولی متأسفانه فضای حکومت امام که بیشتر به جنگ اختصاص دارد، باعث شد که بسیاری از آنها در این جنگها از میان بروند. عده‌ای از آنها که در علم فقه تبحر داشتند، در جنگ صفین از میان رفتند، عده‌ای که در حوزه علم صرف و نحو و علوم بلاغی و پزشکی تبحر داشتند، هم بتدریج از بین رفتند. علم پزشکی در آن زمان به پیشرفتهای خوبی رسیده است، در ماجرای اصابت شمشیر به فرق حضرت می‌بینید که نوار باریکی را در شکاف ایجاد شده قرار می‌دهند و بعد از خارج کردن آن به میزان نفوذ زهر در سر حضرت پی می‌برند. در شاخه‌های علوم انسانی هم افراد بسیار بزرگی پرورش پیدا می‌کنند.
* آیا می‌توان در رقابتهای علمی موضوع حسادتهای برخی از رقبا را با حضرت عنوان کرد و از آن حتی در دسیسه‌هایی که علیه ایشان شکل می‌گرفت یاد کرد؟‌
** بله نمودهایی هم از این مسأله وجود دارد، یعنی امام را با این سطح دانش بر نمی‌تابیدند. اینها عناصر تحریک شده‌ای بودند که در برابر امام جبهه می‌گرفتند و طیفی از شام و امپراتوریهای بزرگ آن دوران که با شام و معاویه در تماس بودند به قلمرو حضرت وارد می‌شدند. می‌گویند گاهی برخی از آنها در میان سخنرانیهای امام جنجال به راه می‌انداختند و سعی داشتند رشته سخن را از امام بگیرند و یا امام را وارد مباحث انحرافی کنند.
روزی عده‌ای از این افراد وارد مجلس شدند در گرماگرم سخن امام یکی از آنها پرسشی ریاضی را مطرح کرد و پرسید. امام وقتی سؤال را شنید با آرامش تمام پاسخ او را داد. بعد از شنیدن پاسخ این فرد مبهوت شد و به حضرت ناسزا گفت.
او انتظار نداشت این رشته سخن گسسته شود و در این گسستگی، سؤالی که اصلا مربوط به این فضا نبود، با این دقت و فراست پاسخ داده شود. می‌گویند برخی از این جمع برخاستند تا او را ادب کنند، اما حضرت آنها را از این کار منع کرد. بهترین نمونه از این مباحث قضاوتهای امام است که شما می‌توانید با مطالعه آنها به عمق دانشهای امام پی ببرید. البته از آنجا که جامعه برای دریافت این مباحث آمادگی کافی را نداشت، به آرامی و به قدر حلقوم کودکی که تنها می‌تواند شیر بنوشد، به جامعه تزریق علم می‌کند. جالب این است که حتی سرسخت‌ترین دشمنان ایشان هم به این مسأله اعتراف می‌کردند. مثلاً معاویه و عمروعاص و یا عبدا... بن زبیر او را می‌ستودند. شما می‌توانید در کلام معاویه بارها این مسأله را ببینید. عمروعاص به معاویه می‌گوید، تو خودت جواب علی را بده و معاویه می‌گوید تو که خودت می‌دانی او کیست دیگر چرا این حرف را میزنی؟
امام سخنان پیامبر (ص) را برای مردم بیان می‌کنند، شیوه درست زندگی کردن را به آنها آموزش می‌دهند؛ جالب است که مهندسی ساختمان در کوفه شکل دیگری به خود گرفت. ایشان طرحهای ویژه‌ای برای چگونه استفاده کردن از منابع آبی سفره‌های زیرزمینی عنوان می‌کنند.
* قطعاً در کنار مباحث علمی، مسأله خرافات علمی هم مطرح می‌شود امام، با این مسأله، چگونه برخورد می‌کنند؟
** بعد از 25 سال رفتارها و انحرافهای شکل گرفته، امام با چند جبهه مقابل خود برخورد می‌کنند که باید به این عرصه‌ها وارد شود؛ یکی از این عرصه‌ها عرصه فرهنگی است. ایشان باید لایه‌های غلط فرهنگی را از جامعه بزداید و این مسأله مهمی است. بخشی از این لایه‌ها، لایه‌های تبلیغی منفی است که علیه امام شکل گرفته است، مثل اینکه ایشان را به عنوان قاتل عثمان و در برابر سنت پیامبر معرفی کرده‌اند، حتی این تبلیغات تا آنجا رسیده است که او را بیگانه با نماز معرفی می‌کنند. زدودن این لایه‌ها کار ساده‌ای نیست. لایه دوم ورود فرهنگهای مختلف به درون فرهنگ جامعه اسلامی است؛ حصارها در این جامعه برداشته شده است. تا قبل از این، اسلام تنها به عربستان محدود بود، اما اینک این جامعه بسیار گسترده است و سرزمینهای وسیعی از روم، ایران در آن وجود دارد و ما با امپراتوریهای بزرگی مواجهیم که پیشرفتهای زیادی داشته‌اند. از جمله مسایلی که در این فرهنگها وجود دارد، منجمی بر اساس اینکه سرنوشت افراد را با ستارگان پیوند می‌زنند و اینکه با رصد کردن آن می‌توان فرجام انسانها را تعیین کرد. «سعد» ‌و «نحس» ایام مطرح می‌شود و اینجاست که امام باید با این مظاهر ضد علم برخورد داشته باشد. امام جامعه را آموزش می‌دهد، برای نمونه وقتی عازم جنگ است به او می‌گویند، امروز نرو، امروز روز نحسی است. ایشان پاسخ داد سعد و نحس روزها این نیست که شما تصور می‌کنید. امام به این جامعه می‌گوید هر کس می‌خواهد سرنوشت انسانها را نه بر مبنای تصمیم‌گیریها و برنامه‌هایشان که بر مبنای این خرافه‌ها تحلیل کند؛ مثل ساحر و کاهن است و کافر هم در آتش دوزخ است. امام با انحرافهایی که با عنوان غلطهای تاویلی از آن یاد می‌شود، یعنی بد برداشت کردن گروهی از قرآن برای فریب دادن جامعه برخورد می‌کند. این گونه نیست که همیشه با به نیزه کردن قرآن امام را بشکنند، می‌توانند قرآن را تاویل کنند. مثل اینکه بگویند هر چه اتفاق می‌افتد از اراده خدا ناشی می‌شود و حق ستیز ندارید، چون این را خدا تعیین کرده است. امام باید با چنین تفکر انحرافی مبارزه کند. همین اندیشه‌ای که کربلا را هم ساخت، همین اندیشه‌هایی که تکیه‌گاههای استدلالی یزید را در برابر امام سجاد تشکیل می‌دهد، وقتی که به امام می‌گوید خدا اراده کرد که من پیروز شوم و شما کشته شوید!
یا کسانی می‌خواهند بیماریها را به روشهای غیر علمی درمان کنند. امام می‌فرماید من هم که امام شما هستم نزد طبیب می‌روم من هم از این ابزارها استفاده می‌کنم. بخشی از این مفاهیم را شما در نهج‌البلاغه بیابید. بخشهایی از خطبه‌های نهج‌البلاغه با هدف خرافه‌زدایی و آشنا کردن مردم با چشمه‌ساران حکمت و علم است.
* از حضورتان در این گفت‌وگو سپاسگزارم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات