تاریخ انتشار : ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۱۳:۲۷  ، 
کد خبر : ۹۵۲۴۷

روز بزرگ اسلام


سعداله زارعی
حضرت امام خمینی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در جمله بسیار کوتاهی پرده از چهره مبارک روز قدس برگرفته اند؛ «روز قدس روز اسلام است». روز قدس روز فلسطین نیست روز آزادی قبه الصخره و بیت المقدس هم نیست، روزی است که در آن اسلام بر می خیزد و دروازه ها را می گشاید البته یکی از دروازه های آن ، قدس، قبه الصخره و بیت المقدس است.
تا چندی قبل فهم جمله حضرت امام برای بسیاری از نیروهای سیاسی دشوار بود و عمدتاً می پرسیدند چگونه؟ بعضی هم که به امام ارادت داشتند ولی از درک معنای جمله امام عاجز مانده بودند می گفتند: «این یک آرمان مهم است» منظورشان از آرمان هم این بود که «دست نیافتنی است». امروز 27 سال از ادای آن جمله توسط حضرت امام می گذرد، در این فاصله ذهن های دیرباور دریافته اند که واقعاً آن آرمان دست یافتنی است.
اما چرا روز قدس روز اسلام است، مگر همه اسلام در قدس و آن قطعه مبارک جغرافیایی خلاصه شده است و مگر اسرائیل تنها دشمن اسلام و مسلمین است که اگر شکست خورد مشکل اسلام و مسلمین به کلی حل شود؟ پاسخ همه این سؤالات «نه» است اما اگر نیک به موضوع نگاه کنیم از متن آن به پاسخ «آری» می رسیم! اسلام اساساً در قدس و یا هر نقطه جغرافیایی دیگر ـ خلاصه نمی شود و اساساً از جنس جغرافیا نیست به علاوه اسلام دشمنان فراوانی در دنیا دارد که همه آنها «صهیونیست» نیستند و با نابودی صهیونیست ها هم از راه دشمنی با دین خدا باز نمی گردند. اما واقعیت این است که قدس در گذر زمان به نشانه غربت اسلام، تفرقه مسلمین، کوتاهی مسلمین در دفاع از سرزمین خود، تنبلی مسلمانان در مواجهه با تاراج فرهنگی جهان اسلام و... تبدیل شده است.
وقتی «قبله گاه» از دست می رود بقیه آنچه می ماند هر چند اهمیت خاص خود را داشته باشند به چشم نمی آیند بنابراین برای تغییر شرایط باید قبله گاه آزاد شود. این ناصیه مسلمین است. وقتی مسلمانان به سوی قبله گاه به راه می افتند، حتی اگر تا آزاد کردن آن فاصله داشته باشند گویی آن را فتح کرده اند چون عوامل درونی چند گانه ای که به اشغال قبله گاه منتهی شده در پرتو حرکت مسلمین از بین رفته اند. پس واقعاً روز قدس روز اسلام است برای اینکه سرزمینی از مسلمین باقی نماند که در دست کفار باشد و اصلی از اصول اسلامی نباشد که بر روی زمین بماند.
اکنون یک پرسش بسیار مهم این است که به راستی الان چشم انداز روز قدس و هدف اولیه آن ـ نابودی «اشغالگران صهیونیست» تا چه حد روشن است؟ آیا فاصله ها کم شده است یا خیر؟ اگر شده چقدر؟
امسال یک سال تعیین کننده برای فلسطین و منطقه خاورمیانه اسلامی بود. مخالفان آزادی قدس و فلسطین و خاورمیانه بازو به بازو دادند و بطور علنی درصدد برآمدند زمینه آزادی قدس شریف را از بین ببرند. در این ماجرا آمریکا، اروپا، روسیه، بسیاری از سران رژیم های عربی منطقه و صهیونیست ها هم آهنگ شدند و بنا را بر این گذاشتند که با یک سلسله اقدامات نطفه آزادی قدس را در لبنان، سوریه، عراق و ایران بخشکانند و از طریق وارد کردن ضربه سهمگین به این 4 کشور پرونده را برای همیشه ببندند. بر همین اساس کاندولیزا رایس در اولین روزهای جنگ 33 روزه علیه لبنان به خاورمیانه آمد و گفت «خاورمیانه جدید به مثابه طفلی در حال تولد است که باید خاورمیانه درد مخاض آن را تحمل کند»! بعد هم با صراحت از ریشه کن شدن حزب‌الله لبنان خبر داد. محور غرب، شرق، عرب و صهیونیست علیه حزب الله به شکست انجامید و از قضا معادله معکوس گردید.
حزب الله لبنان در جنگ 33روزه اسرائیل علیه لبنان ایستاد و ثابت کرد که نابودی اسرائیل راحت تر از آن است که بعضی دولت های عربی آن را محال می پندارند. در جنگ 33روزه اثبات شد که قدرت اطلاعاتی ـ امنیتی اسرائیل چندان نیست که نتوان برای آن فکری کرد و می توان نیروی هوایی اسرائیل را ـ که عامل پیروزی رژیم صهیونیستی در جنگ های 5گانه قبلی با اعراب شمرده شده ـ با همه توانایی های تکنولوژیک آن نادیده گرفت و بر آن چیره شد.
وقتی نیروی دریایی رژیم صهیونیستی که سواحل لبنان ـ از بندر شمالی طرابلس تا بندر جنوبی صور ـ را از ناوهای جنگی خود پر کرده بودند، با ضربه حزب الله به ناو پیشرفته و فوق مدرن ساعر5 در 12 مایلی آب های بیروت، عقب نشینی کرد و عملاً از معادله جنگ حذف شد، ثابت شد که می توان با یک اقدام هجومی ـ که لازم نیست برابر با اقدام اسرائیل باشد ـ نیروی دریایی رژیم صهیونیستی را خنثی کرد. و زمانی که بالگردهای فوق مدرن پرواز در شب رژیم تل آویو با واژگون شدن یکی از آن ها در روزهای پایانی جنگ عملیات پیچیده شبانه را از معادله اقدامات هوایی حذف کردند، ثابت شد که می توان هلی کوپترهای فوق مدرن را نادیده گرفت و به دل هدف زد و زمانی که مشخص شد نیروی هوایی رژیم صهیونیستی علیرغم 33روز بمباران مداوم هوایی نتوانسته اند هیچ آسیب جدی به توان فرماندهی و توانایی موشکی حزب الله وارد نمایند، ثابت شد که می توان نیروی هوایی اسرائیل را دور زد و شاخ های آن را شکست.
جنگ 33 روزه در حالی به پایان رسید که هیچکدام از اهداف اعلام شده دولت و نظامیان صهیونیستی محقق نشده بود و این اولین بار بود که اسرائیل باید شکست کامل را پذیرا می شد. این در حالی بود که در این جنگ حزب الله به اهداف بلندی رسید که در طراحی اولیه آنان وجود نداشت. اگر حزب الله در پایان جنگ فقط موجودیت خود را حفظ می کرد، پیروز شده بود، لازم نبود که دشمن را هم شکست بدهد اما حزب الله خود را، توان نظامی خود را، سازمان رزم خود را، محبوبیت مردمی خود را و جنبه تعیین کنندگی خود در معادلات سیاسی لبنان را حفظ کرد و علاوه بر آن به محبوب ترین نیروی مبارز خاورمیانه تبدیل شد و بحران را به اعماق سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی رژیم صهیونیستی و هم پیمانان آن تزریق نمود و آنان را در مرحله فروپاشی قرار داد.
یک گزارش حکایت از آن می کند که پس از جنگ لبنان، 50کمیته تخصصی در ارتش اسرائیل تشکیل شده تا ابعاد و چرایی شکست رژیم صهیونیستی را ارزیابی کنند. امروز اسرائیل درگیر بحران های متعدد داخلی شده است و مهمترین بحران آن بحران اعتماد است. وقتی جنگ به پایان رسید که دیگر مردم یهودی ساکن سرزمین های اشغالی نه به توانایی نظامیان خود اعتماد داشتند، نه به بازدارندگی ده ها میلیارددلاری تسلیحات ارتش اعتماد داشتند، نه به توانایی دولتمردان خود اعتماد داشتند این در حالی بود که در درون ارتش و دولت هم هیچکس به توانایی دیگری اعتماد نداشت و ندارد.
حزب الله لبنان در جنگ 33 روزه حداقل 50درصد اسرائیل را نابود کرد و نیمی از راه آزادی قدس را در 33 روز پیمود، حالا فقط (حداکثر) 50درصد راه باقی مانده است و این 50درصد بسیار هموارتر از آن 50درصدی است که طی شد و به پایان رسید. اینک به میزانی که ترس و وحشت و بی اعتمادی در زوایای رژیم صهیونیستی رسوخ کرده است ملت های مسلمان منطقه و بخصوص چهار کشور عربی همسایه فلسطین ـ مصر، اردن، سوریه و لبنان ـ سرشار از امید و اعتمادند و تردیدی ندارند که می توانند به سرعت بر رژیم صهیونیستی فایق آیند. یک گزارش که چند هفته پیش توسط مرکز اسرائیلی مطالبات صلح ترومن منتشر شد حکایت از آن دارد که 63درصد فلسطینیان ـ علیرغم تحمل شرایط طاقت فرسای ناشی از فقر و ناامنی ـ اعلام کرده اند که گروههای فلسطینی باید راه حزب اله لبنان را در مواجهه با رژیم صهیونیستی طی کنند. این در حالی است که نتایج نظرسنجی دیگر موسسه «ترومن» از شهروندان اسرائیلی حکایت از آن دارد که 67 درصد از آنان خواهان به رسمیت شناختن دولت اسماعیل هنیه ـ علیرغم اصراری که بر به رسمیت نشناختن رژیم صهیونیستی دارد ـ از سوی دولت تل آویو شده‌اند!
گزارش دیگری هم منتشر شده است که نشان می دهد هم پیمانان اسرائیل در لبنان ـ گروه 14 مارس ـ در موقعیت بسیار ضعیفی قرار گرفته اند. روزنامه سعودی الحیات که در لندن چاپ می شود دو هفته پیش نوشت دولت فهاد سینیوره یا باید سقوط کند و یا به شرایط حزب اله لبنان برای تغییر ساختار قدرت لبنان تن دهد. حریری رئیس فراکسیون در پاسخ به این موضوع تصدیق کرد که شرایط به ضرر گروه 14مارس تغییر کرده است وی گفت: « ما به واقعیت موجود تسلیم نمی شویم». «کریچ اسمیت» نویسنده نیویورک تایمز هم، 22 سپتامبر 2006 ـ هرچند با شیطنت ـ نوشت: ائتلاف های لبنان در حال تغییرند و حزب الله با موفقیت در راه تغییر ساختار سیاسی لبنان به پیش می رود. همین روزنامه به نقل از شیمون پرز نخست وزیر سابق اسرائیل و وزیرکنونی کابینه اولمرت به موقعیت ضعیف هم پیمانان اسرائیل پس از پیروزی لبنان اشاره کرد و نوشت: آن دسته از سران اعراب که در جنگ 33 روزه خواهان شکست حزب الله بودند، اینک قدرت آن را ندارند که خواسته های خود را با صدای بلند اعلام کنند.» با این وصف اگر زکریا شاهین در سایت «عرب آن لاین» بنویسد که «اسرائیل آماده تخلیه جولان است» تعجب نکنید و به محمدعباس ناجی حق بدهید که در مقاله خود در «اسلام آن لاین» بنویسد: «شکست دادن اسرائیل دیگر دشوار نیست».
با این وصف همانگونه که یک جنگ 33 روزه بیش از 50درصد موجودیت اسرائیل را نابود کرد و امید هواداران آن را به ادامه حیات این رژیم قطع کرد، دور نیست که در نبرد دیگری آن تتمه هم از بین برود آن روز دیگر اردن نمی تواند مانع اقدام اسلام گرایان اردنی از طریق مرز طولانی اردن با فلسطین شود و میلیون ها اسلام گرای مصری که امروز سیدحسن نصراله محبوب ترین شخصیت آنان است مرز صحرای سینا با فلسطین را آرام نمی گذارند و بلندی های جولان سوریه نظاره گر نبرد باقی نمی ماند. آن روز زیاد دور نیست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات