مسیح علینژاد
تصویر اول
9 سال پیش در چنین روزی دوم خرداد بر صفحات تقویم و سالنامه ایرانیان نقش بست، آنگاه که بیش از 20 میلیون ایرانی، سیدمحمد خاتمی را برای نشستن در کاخ ریاست جمهوری ایران برگزیدند.
تصویر دوم
تنها چند برگ دیگر باید از سالنامه امسال ورق میخورد تا عدد دو بر خرداد بهاری این سال نیز سند افتخار و حماسه ملتی را به رخ کشاند که ناگهان ساکنان جدید کاخ ریاست جمهوری ایران، سیدمحمد خاتمی را از نشستن در تنها اتاقش در این ساختمان محروم کردند، بیهیچ بدرقه نگاهی از آن خیل عظیم 20 میلیونی. از آن روزی که مردم ایران خاتمی را به نام اصلاحات روانه کاخ ریاست جمهوری ساختند تا امروز که بساط 8 ساله دولت اصلاحات را در سایه یأس و سکوت همان ملت در بقچه بستند و دست صاحبش دادند تا برای همیشه از کاخ ریاست جمهوری برود از فرازها و کامیابیهای اصلاحات بسیار نوشتیم و در مدح و منقبت اصلاحطلبان نیز بسیار قلم زدیم اما این مقال، دیگر مجال تقدیر و تحسین نیست که مجال نقد است و چرایی یأسی است که چون ابری آسمان ایران را پوشانده تا اصلاحطلبان از نور و روشنایی به سایه و تاریکی و نقل مکانی ناگزیر دچار آیند.
امروز که دیگر تنها گفتن و متهم کردن رقبا و مخالفان «مانعتراش» و «سنگانداز» به دلایلی کهنه و تکراری در ناکامی اصلاحات بدل شده است بار دیگر کیفرخواستی علیه اصلاحطلبان باید نوشت و در آن پی مقصران دیگر ناکامی و آنچه مرگ اصلاحات مینامندش بود که متهم ردیف اول این کیفر خواست نیز خود اصلاحطلبانند. متهم به از دست دادن فرصتها و اهمال در مسئولیتهای واگذار شده، متهم به نادیده انگاشتن 22 میلیون رای و رایدهنده، متهم به نادیده گرفتن مردم برای نان، فرهنگ، آزادی، دوست داشتن، ایمان، برای تحقیرها که مردم تحقیر شدند، از سوی همه گروههای سیاسی از چپ و راست. چنانچه دولتها همیشه با مردم فاصله داشتند اما بیاغراق نیست اگر بگوییم دولت خاتمی تنها دولتی بود که با شکستاش این مردم بودند که احساس شکست کردند و غرورشان لکهدار شد.
مردمی که به هزار شعار و لبخند اصلاحطلبان تنها از دوم خرداد پای همه صندوقهای رای حاضر شدند و تا پیش از آن در خیل آن چند میلیون رای خاموش و محذوف بودند و یا شاید آرای باطله، اینک دیگر تنها رقبا و مخالفان اصلاحات را به دلیل کارشکنیها و سنگاندزیهایشان مقصر و متهم نمیپندارند و ضعفها و سکوتهای دلآزار و مشی شکست خورده «اعتدال» و «آرامش فعال» و «بازدارندگی فعال» و دیگر تئوریهای به بنبست رسیده اصلاحطلبان را در سیاهه کردار و گفتار خود اصلاحطلبان میدانند و مینویسند چرا که اینک مردم ماندهاند و یک رئیسجمهور سابق که هنوز «محبوب» است و اصلاحطلبانی که باید بیهیچ هراسی از خود بپرسند چرا مردم هنوز خاتمی را دوست دارند اما اصلاحطلبان و یاران و دوستان و همراهان خاتمی را دیگر دوست ندارند؟ عاملان اصلی تنها ماندن خاتمی در روزهای پایانی دولتش و غریب افتادنش در روزهای نخست دولت جدید که او را از کاخ ریاست جمهوری خارج ساختند، چه کسانی هستند؟ محافظهکاران رقیب یا اصلاحطلبان رفیق؟
1- عدم محاسبه قدرت رقیب اولین عامل عقبنشینی هر از چندگاه اصلاحطلبان از گامهای برداشته شده به سمت نقطه اول بود که در نهایت به شکست گامهای متعدد اصلاحطلبان طی هشت سال اصلاحات بدل شد. طبیعی است که حزب و یا اکثریت برنده در یک انتخابات میباید عزم خود را برای مقابله با کارشکنیها و مانعتراشیهای جریان رقیب جزم کند و با اندازهگیری قدرت جریان رقیب و قدرت خود وارد میدان شود که بازی سیاست جز این نمیشناسد ورنه از دست دادن سنگرها یکی پس از دیگری و عقبنشینی از شعارهای اصلاحطلبانه یکی پس از دیگری به بهانه سنگاندازی رقیب کار آسانی است چنانکه گویی اصلاحطلبان مشعوف و مسرور از پیروزی در انتخاباتی بزرگ، 8 سال را تنها به جشن و پایکوبی مشغول بودند و رقیب نیز در این میان هر روز تیرهایش را از کمان بیرون آورد و سنگری را نشانه رفت بیآنکه جماعت اصلاحطلب که گویی با لباس بزم به میدان رزم آمده بودند، نامهای را برای صد پاره شدن این لباس مدون سازند تنها در گامی دیگر این لباس مظلومیت بود که بر تن زخمی اصلاحطلبان نشست غافل از آنکه عرصه و میدان سیاست را تدبیری فراتر از مظلوم جلوهگر شدن میباید.
2- انحصارطلبی، آفت دیگر این جریان بود که خانه اصلاحطلبی را از پای بست ویران و سست کرد آنگاه که تمامی دروازههای گشوده شده به سمت خاتمی تنها به احزاب و گروههای سیاسی باز شد بیآنکه این احزاب نوپا را توان یا برنامهای برای باز کردن دروازههای جدید به سمت مردم باشد. مجموعه مشاوران خاتمی را جز تنی چند از گروهها و احزاب طرفدار خاتمی تشکیل نمیدادند و این مشاوران نیز نتوانستند دروازههای خود را به سمت صاحبان نظریه در عرصههای مختلف اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی بگشایند. بدین ترتیب مجموعه کسانی که به عنوان گروههای مرجع اعم از دانشجویان، هنرمندان، نویسندگان و فرهیختگان عرصههای مختلف جامعه در شکلگیری حماسه دوم خرداد نقش داشتند به دلیل آنکه از دایره احزاب و اطراف و اکناف خاتمی دور بودند، اجازه ورود به عرصه مشاورین دولت اصلاحات را نیافتند. از سوی دیگر اما انحصارطلبی اصلاحطلبان رفته رفته دامن گروههای کوچکتر احزاب چندگانه اردوگاه اصلاحطلبی ایران را نیز گرفت که بعدها حتی خودیها و اطرافیان نزدیک هم از انجام کار تشکیلاتی سرباز زدند و هرگز در شهرستانها و استانهای دیگر کشور به عنوان حلقه وصل مردم با دولت اصلاحات و مجموعه دوم خرداد ایفای نقش نکردند.
چنانکه در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری این دو قطره اشک خاتمی بود که مردم را منقلب کرد تا حضوری پر شورتر از دور اول را رقم زنند. بیآنکه آن همه اشک مردم، اصلاحطلبان را منقلب کند برای تجدیدنظر در اشتباهات، شکستها و کجرویهای گذشته.
3- روزمرگی و فقدان یک برنامه درازمدت نیز جز شکستهای پیاپی ارمغان دیگری برای اصلاحطلبان نداشت و آنچنان در مناسبات خود برای کسب قدرت از رقیب، منفعلانه برخورد کردند که بیتردید میتوان گفت اصلاحطلبان نه تنها آمار شرایط و توانایی رقیب را نتوانستند به صورت دقیق محاسبه کنند بلکه آمار طرفداران و هوادارن خود را نیز آنگونه که میباید در اختیار نداشتند که اگر داشتند قطعا پیشبینیهای آنان در انتخاباتهای مکرر با شکست مواجه نمیشد.
اصلاحطلبان حتی در آخرین انتخابات که عرصه را به رئیسجمهور اصولگرا باختند هیچ برنامه درازمدتی را که برآمده از مدیریتی قوی و کارآمد باشد اجرا نمیکردند بلکه کاملا روزمره و آنی و بدون محاسبه، هر یک کاندیدایی را وارد عرصه ساختند و در نهایت نیز گرد آن کاندیدایی (هاشمی) جمع شدند که در روزهای نخست پس از دوم خرداد به تخریب و تضعیف و حذفش از دایره اصلاحطلبی کمر همت بسته بودند.
4- عدم تشکیل اتاق فکر برای راهبردی شدن نظریههای شیوا و عملیاتی شدن مباحث زیبای مطرح شده در اردوگاه اصلاحطلبی منجر به آن شد که اصلاحطلبان تنها به منادیان تئوریها و گویندگان نظریهها در حد همان حرف تبدیل شوند. هیچیک از پیامها و جملات زیبا و فلسفی رئیس دولت اصلاحات و دیگرانی از این جرگه به راهبرد و کاربردی برای آینده تبدیل نشد چرا که همه مردان رئیسجمهور در احزاب و گروههای سیاسی سهمی برای حضور در دولت و مجلس و پستهای اجرایی خواستند بیانکه تدبیری برای گردهم جمع شدن جمع اندکی از نخبگان و خبرگان جامعه در اتاقی به منظور سازماندهی شدن شعارها و حرفهای زیبای اصلاحطلبانه و تبدیل آنها به سیاستهای اجرایی بیندیشند. اینگونه است که ترکیه در سال 80 وقتی اوزال را به نخستوزیری مینشاند جمعیت 30 الی 40 نفری را متشکل از همفکران قدرتمند اقتصادی خارج از دولت گردهم میآورد تا عملکرد اقتصادی دولت را رصد کنند و برنامه ارائه دهند. اما مردان رئیسجمهور ایران ترجیح میدهند پایشان به کابینه و هیات دولت باز شود تا جایی در اتاق فکر. بدین ترتیب تولید ناخالص ملی ترکیه اینک بالای 275 میلیارد دلار در سال است و برای ایران اندکی بیش از 150 میلیارد دلار در سال.
5- ... و بازخوانی کارنامه اصلاحات انتقاداتی بیش از این موارد را میطلبد که اینک دیگر فصل محاکمه رقیب نیست.
متن کامل را در روزنا (WWW.roozna.com) بخوانید.