* شکلگیری ستاد انتخاباتی آقای خاتمی در انتخابات 76 از چه مقطعی و با چه هدف و ساختاری صورت گرفت؟
** من قبل از اینکه شروع کنم، حضور روزنامه اعتماد ملی را تبریک میگویم. هر چند که بسیار دیر شده است امیدوارم به خوبی و با شایستگی رسالت اطلاعرسانی شفاف را با همه پیچیدگیهای که وجود دارد انجام دهید.
اوایل بهمنماه سال 75 تصمیم جناب آقای خاتمی برای شرکت در انتخابات قطعی شد. البته این نتیجه به سختی به دست آمد با مراجعات و درخواستهای بسیار زیادی که گروههای مختلف، نخبگان کشور از جمله دانشگاهیان، شخصیتهای سیاسی و فرهنگی داشتند بالاخره ایشان متقاعد شدند به عنوان نامزد ریاست جمهوری در انتخابات شرکت کنند و بلافاصله بعد از اینکه رایزنی مقدماتیشان را انجام دادند برای شروع فعالیتها جمعی از دوستان را دعوت کردند که در واقع هسته اولیه ستاد ایشان را تشکیل دادند. این جلسه نیمه بهمنماه برگزار شد و چند روزی هم برای پیدا کردن ساختمان مناسب برای دفتر تلاش کردیم. آن زمان هنوز تبلیغات رسمی انتخاباتی شروع نشده بود و طبیعتا آقای خاتمی باید در دفتری استقرار پیدا میکردند و از آن محل امور را هدایت مینمودند. ایشان آن زمان رئیس کتابخانه ملی بود و نمیخواستند از محل کتابخانه برای جلسات انتخاباتی خود استفاده کنند. بالاخره ساختمانی در خیابان به آفرین انتخاب شد و ستاد، کار خود را آغاز کرد. در این مقطع تشکیلاتی طراحی شد که حدود 17 کمیته تخصصی داشت هر کدام در موضوعی مسئولیت داشتند مثل امور حقوق، روابط عمومی، انتشارات، اقشار، گروهها، مراسم و کمیتههای خاصی هم برای هماهنگی و جلب حمایت روحانیون تشکیل شد.
این یک بخش ستاد بود که فعالیتهای اجرایی و برنامهریزی تبلیغاتی را انجام میداد. ستاد بخش دیگری هم داشت که ماموریت تهیه برنامههای رئیسجمهور را برای فعالیتهای آینده و پس از انتخابات تدوین میکرد. بنابراین بود که با مردم شفاف سخن گفته شود و آنچه را که آقای خاتمی به اجرای آن متعهد میشود مطالعه شده و برنامهریزی شده باشد. به گونهای که با توجه به محدودیتهای قانونی و موانع قابل پیشبینی دیگر امکان گشودن راهی از درون مشکلات برای تحقق هدفها فراهم شود. در واقع بخش دوم ستاد، مامور تهیه شعارها و برنامههای رئیسجمهور و در حوزههای فرهنگی ـ سیاسی ـ اقتصادی ـ اجتماعی بر مبنای تفکر آقای خاتمی را به عهده داشتند. این قسمت کار را خود آقای خاتمی مستقیما هدایت میکرد و طبیعی بود که حرفهای اصلی ایشان در آن جا تدوین میشد.
* شما چگونه وارد ستاد آقای خاتمی شدید و ریاست ستاد را بر عهده گرفتید؟
** ریاست که خیلی معنا نداشت، بلکه یک فعالیت جمعی دلچسب و یک گروه کاری هم پیمان ستاد را تشکیل دادند. بعد از اینکه آقای خاتمی تصمیمشان قطعی شد به من تلفن زدند که اگر تمایل دارم این کار را به عهده بگیرم. من قبلا با آقای خاتمی در وزارت ارشاد کار کرده بودم در کتابخانه ملی هم به صورت افتخاری همکاری مختصری داشتم و ارادت زیادی به ایشان داشتم و دارم. لذا بدون چون و چرا پذیرفتم. اتفاقا در شبی که جلسه اولیه ستاد تشکیل شد و از شبهای ماه مبارک رمضان بود افطار را همراه با جمعی از مدیران دوران وزارت کشور آقای ناطق نوری مهمان ایشان بودم. بعد از افطار از حضور در ادامه جلسه عذر خواستم و خداحافظی کردم.
وقتی که میخواستم از آن جلسه خارج شوم یکی از دوستان از مقصدم مطلع شد و پرسید نتیجه چه میشود گفتم: نتیجه رقابت بین آقایان خاتمی و ناطق میشود گفت نتیجه نهایی چه میشود گفتم نتیجه نهایی اینکه حداقل 6 - 5 میلیون نفر بیشتر در انتخابات شرکت میکنند و اقبال بیشتری نسبت به حمایت از جمهوری اسلامی نشان میدهند و این حداقل دستاورد است. خوشبختانه همین هم شد به علاوه اینکه کاندیدای مورد علاقه ما نیز انتخاب شد.
* آیا به آقای ناطق نوری هم گفتید که کجا میروید؟
** نه به مسئول دفترشان گفتم.
* بارها اشاره شده که دوم خرداد یک اتفاق ناگهانی بود و طرفداران آقای خاتمی برای خود شانسی قائل نبودند. این فضا تا چه زمانی ادامه داشت؟
** در آن روزها فضای تبلیغاتی سنگینی در کشور به نفع آقای ناطق نوری وجود داشت.
ایشان ریاست مجلس را به عهده داشتند و به عنوان یکی از سران قوا در صدر خبرها مطرح بودند. در اواخر سال 75 سفری به استان مازندران داشتند که پوشش بسیار عجیبی به آن سفر داده شد و تصور اولیه این بود که با آتش تهیه سنگینی که برای انتخابات ریخته شده و محرومیت آقای خاتمی از امکانات تبلیغی مناسب و اینکه بخش بزرگی از حاکمیت تمایل نداشت که برنده این انتخابات آقای خاتمی باشد احتمال رای آوردن آقای خاتمی قوی ارزیابی نمیشد و به حداقل دستاورد یعنی افزایش شرکتکنندگان در انتخابات و بروز جمعیتی با حدود 9 - 8 میلیون رأی در انتخابات به عنوان اقلیتی قوی و تاثیرگذار قانع بودیم. ولی بعد از اینکه اولین نظرسنجی در اواخر سال 75 انجام شد براساس آن معلوم شد حدود 30 درصد به رقیب اصلی رای میدهند. نزدیک 20 درصد به آقای خاتمی و بیش از 40 درصد تصمیم نگرفتهاند.
تحلیل ما این بود که این ماکزیمم رای ایشان است چرا که هم ایشان چهره شناخته شدهای بود و هم تبلیغات بیش از حد در رسانهها انجام شده بود و کسی نبود که بگوید ایشان را نمیشناسد. بنابراین تحلیل این بود که این رای ماکزیمم رای آقای ناطق خواهد ماند و سهمی بیش از 40 درصدی که تصمیم نگرفتهاند، ندارد و برعکس 19 درصد آقای خاتمی حداقل است و با کار درست تبلیغاتی شانس اول جذب آرای 40 درصدی مختص به ایشان است و این روحیه نشاطی فوقالعادهای به اعضای ستاد تزریق کرد و در واقع بعد از این نظرسنجی معلوم شد که شانس پیروزی خیلی زیاد است و به ترتیب که جلو میرفتیم درستی تحلیل معلوم شد. وضع کاندیدای ما مرتبا بهتر میشد و درصد آرای کاندیدای رقیب کاهش پیدا میکرد.
اواخر فروردین، مطمئن بودیم که اگر تخلف بارز و گستردهای اتفاق نیفتد آقای خاتمی در مرحله اول پیروز خواهد شد و این را هم علنا میگفتیم لذا همه توجهات معطوف به این امر شد که روشهای مختلفی که ممکن بود ایجاد تقلب گسترده را میسر کند پیشبینی کنیم. لذا کمیته انتظامات در این زمینه فعال شد. خوشبختانه دو سخنرانی خوب هم انجام شد از جمله سخنرانی آقای هاشمی در نماز جمعه که بر تعهد سلامت انتخابات تاکید کردند که فضا را تغییر داد.
سخنان مقام معظم رهبری هم که گفته بودند از هر کس انتخاب شود حمایت میکنند و عدهای را که با تبلیغات مسموم گسترده میکوشیدند غیر از این را ترویج کنند، مایوس کرد و تا حد زیادی موضوع کنترل شد. در عین حال باز هم تقلبهای مهمی شد ولی در نتیجه آنقدر اختلاف زیاد بود که نمیتوانست تاثیرگذار باشد.
* درباره تقلبها آیا شواهدی در دست داشتید و آیا نگرانی خود را به آقای هاشمی نیز منتقل کرده بودید که ایشان در آن خطبه آن اظهارات را بیان کردند؟
** ما با آقای بشارتی وزیر وقت کشور جلسه داشتیم و ایشان هم قول دادند اجازه ندهند تقلبی انجام شود. با آقای هاشمی هم موضوع مطرح شده بود. البته جلسهای نداشتیم اما موضوع به ایشان منتقل شده بود.
مواردی هم سراغ داشتیم که رسما و به طور کتبی به ایشان اعلام شد.
مثلا در استان لرستان قبل از روز رایگیری بعضی برگههای رای در دست بعضی افراد دیده شده بود. در قزوین یکی دو روز قبل از رایگیری برگه رای در بیرون از جایی که باید باشد دیده شده بود. که گزارش اینها را برای ما فرستادند و ما هم برای ریاست جمهوری فرستادیم و همان باعث حساسیت بیشتر ایشان شد و بازرس فرستادند و بررسی کردند و بالاخره حاصل این تلاشها این بود که امکان تقلب تا حد زیادی کاهش یافت.
* عامل اصلی پیروزی آقای خاتمی چه چیزی بود، برنامههای او، ویژگیهای شخصیتی، نگاه ایشان به جامعه، تفاوتی که بین او و دیگر کاندیداها در جامعه احساس میشد؟
** من عامل اصلی را در خود آقای خاتمی و تفکر و منششان میدانم. حال اینکه نمیخواهم ارزش تلاش دوستانی که در ستاد ایشان کار میکردند را کم بدانم. اما نفوذ کلام، چهره جذاب و محجوب آقای خاتمی، منش او و سبک و سیاق تعامل و مواجهه با مردم، ادبیاتی که به کار میگرفت و صداقت در گفتار و انطباق گفتار با کردار از جمله ویژگیهای ایشان بود که واقعا برای مردم جذاب بود و ایشان به هر کجا وارد میشدند و میرفتند بعد از خروج استقبال از ایشان دو برابر میشد.
این برای مردم خیلی جذاب بود که کسی با ادبیاتی با آنها سخن بگوید که حرمت و کرامت آنها را پاس بدارد. اینکه ما میتوانیم معاند را به مخالف تبدیل کنیم و مخالف را به موافق و یا اینکه حقوق همه مردم ـ حتی مخالفان باید به دقت رعایت شود و شعار اساسی «زنده باد مخالف من» که عین اعتقاد ایشان بود و ابعاد برنامه توسعه سیاسی ایشان را نشان میداد و مردم همه آنها را باور داشتند و منطبق با نیاز روز کشور یافتند، از عوامل استقبال عظیم مردم بود، به طوری که کسانی پای صندوقهای رای آمدند که تا آن روز رای نداده بودند و خاتمی همه آنها را به پای صندوق کشاند.
* از پایان روز رایگیری تا زمان اعلام نتایج چه اتفاقاتی رخ داد؟
** نتیجه که روشن بود. اولین نتیجه که به ستاد ما رسید مربوط به سفارت ایران در پکن بود که 84 درصد رای آقای خاتمی بود. دومین نتیجه مربوط به یکی از حوزههای ایلام بود که در آنهم رای آقای خاتمی 84 درصد بود.
نتیجه برای ما و برای همه مردم از همان روز رایگیری مشخص بود اما در اعلام آن تاخیر میشد حتی اعلام مرحله به مرحله آرای شمارش شده تاخیر داشت که یک مقدار نگرانی ایجاد کرد. شایعات پراکنده و نگرانکنندهای هم منتشر میشد. از جمله تخلفات گسترده اعمال نفوذ و جلوگیری از اعلام نتیجه آمادگی عدهای که فلان نقطه کمین کردهاند برای حمله به ستاد یا دستگیری اعضا و نظایر آنها و ما مرتبا با مقامات مسئول در قوه مجریه و قوه قضاییه مکاتبه و نگرانیها را منعکس میکردیم. خوشبختانه کمکم نگرانیها رفع شد و نتایج اعلام گردید و روز شنبه ساعت 30/7 - 8 بود که از صدا و سیما تماس گرفتند که یک نسخه فیلم تبلیغاتی آقای خاتمی را برای ما بفرستید میخواهیم پخش کنیم و برای ما مشخص شد که نتیجه نهایی را میخواهند اعلام کنند و نگرانیها رفع شد.
همانطور که گفتم فضای عمومی کشور به صورت برجستهای پیشاپیش پیروزی آقای خاتمی را باور کرده بود. بعد از اعلام ما جشنهای خودجوش مردمی آغاز شد. خبرهای زیادی میآمد که مغازههای شیرینیفروشی و میوهفروشی به صورت رایگان شیرینی و میوه پخش میکنند در جاهایی هم برخوردهای مختصری به وجود آمد که غیر عادی نبود. توصیه اکید ستاد این بود که ابزار شادمانی جشن پیروزی به گونهای نباشد که کسی را بیازارد و تحریک کند.
* بپردازیم به بعد از دوم خرداد. آقای خاتمی تا چه حد توانست برنامههای وعده داده شده را اجرا کند در تعیین کابینه اول و پس از آن در طول روند 8 سال بعد؟
** ارزیابی عملکرد 8 ساله بحث مفصلی است و مجال بیشتر از اینها میطلبد اما شعارهای آقای خاتمی عمدتا شعرهای فرهنگی ـ سیاسی و برنامهاش به سمت توسعه سیاسی بود البته این به معنای نفی دیگر جنبههای توسعه نبود اما وجه برجسته تبلیغات؛ توسعه سیاسی، مردمسالاری دینی و جامعه مدنی بود. اما در عین حال وقتی رئیسجمهور انتخاب میشود هم رئیسجمهور همه مردم است و هم همه امور را باید اداره کند، یعنی به هم زمانی با برنامهریزی و انجام اصلاحات در حوزه فرهنگ و سیاست به اصلاحات و توسعه اقتصادی هم باید بپردازد. آقای خاتمی از ابتدا تلاش خود را برای محقق کردن شعارهایش آغاز کرد. تنشزدایی در روابط خارجی اولین اقدامی بود که با مصاحبه CNN شروع شد. اگرچه عدهای از این مصاحبه انتقاد میکردند اما آثار بسیار خوبی داشت و به روشنی مواضع دولت جدید برای پرهیز از تنشآفرینی و اعتمادسازی بین ایران و سایر کشورها را بیان کرد. چرا که پیامی که از سوی رئیسجمهور جدید ایران به دنیا منتقل شد پیام همزیستی مسالمتآمیز و همکاری برای حل مشکلات جهان برای تحقق صلح و دوستی و دفاع منطقی و عزتمندانه از حقوق و منافع ملی کشورمان ضمن احترام به حقوق دیگران بود.
نخستین اقدام در مسائل اقتصادی تدوین منشور اقتصادی دولت بود که با کارشناسی بسیار زیاد و دقیق نکات اصلی و مشکلاتی که در اقتصاد کشور وجود داشت شناسایی گردید، راهکارهای اجمالی آن مشخص شد و در قالب بودجه سالانه و برنامههای پنج ساله برای رفع آن اقدام گردید. کاهش نرخ مالیات، تجمیع عوارض، رفع موانع سرمایهگذاری داخلی و خارجی و فراهم کردن فرصتهای شغلی انبوه، رفع موانع سرمایهگذاری، ایجاد فضای اطمینانبخش برای جذب سرمایه خارجی، کاهش چشمگیر نرخ تورم و نرخ سود تسهیلات بانکی و افزایش قدرت خرید مردم از جمله کارهای مهمی بود که در این حوزه انجام شد. پروژه عظیم عسلویه که واقعا باعث افتخار هر ایرانی است با سرمایهگذاری خارجی به نتیجه رسید و موارد فراوان دیگر که از حوصله این مصاحبه خارج است.
در حوزه فرهنگی و سیاسی هم کارهای زیادی صورت گرفت.
نظریه گفتوگوی تمدنها و استقبال یکپارچه سران جهان که کشور ما را در راس کشورهای اثرگذار جهان قرار داد به طوری که هر مقام خارجی سعی میکرد به شکلی حمایت خود را از گفتوگوی تمدنها نشان دهد. اگرچه در داخل کشور متاسفانه گفتوگوی تمدنها نیز مانند تیتر موفقیتهای دولت کمترین انعکاس را در رسانه ملی داشت گاهی هم به طنز چیزی مطرح میشد که اعتبار آن را زیر سوال ببرد و این مساله عجیبی بود که در درون حاکمیت از کنار موضوعی که باعث عزت و سربلندی ایرانی است، به دلیل حسادت یا به علت دیگر با بیتفاوتی میگذشتند. در تولید علم و فناوری در این دوره شاهد رشد چشمگیر تولید و انتشار مقالات علمی بسیار در نشریات معتبر علمی جهان بودیم و رکورد تولید مقالات علمی شکسته شد، به طوری که شاهد بیشترین نرخ رشد بودیم. بودجه تحقیقاتی کشور بالاترین سهم را نسبت به سالهای قبل به دست آورد. در فناوری هستهای ـ در تولید سلولهای بنیادی و موارد بسیار دیگر دستاورد عظیمی داشتیم در آموزش و پرورش سعی شد فضای مشارکت و همدلی در مراکز آموزشی فراهم شود و مدیریت پلیسی و مبتنی بر تهدید و نگرانی جای خود را به مشارکت ـ همرأیی و انضباط مبتنی بر مسئولیت بدهد ـ دهها مرکز پژوهشی دانشآموزی و معلمان راهاندازی شد ـ همراه با اصلاح برنامههای درسی به مسائل سلامتی و تربیت جسمی و روحی دانشآموزان بها داده شد.
تغذیه رایگان شیر ـ مراقبت از سلامت معنوی مدارس ـ خصوصا مدارس دخترانه و درگیر شدن معلمان همراه با مربیان در تربیت همه جانبه دانشآموزان و توجه به منزلت و معیشت و مهارت معلمان از موضوعات اصلی و جدی آموزش و پرورش کشور بود که نتایج چشمگیر آنها در گزارشهای متصل منتشر شده است. عملکرد دولت در همه حوزهها، بخش کشاورزی، صنعت، مخابرات، نیرو و غیره همراه با موفقیت با نرخ رشد بسیار بیشتر از گذشته بود و ایشان نشان میدهد که دوره آقای خاتمی دوره موفقی بود. البته ممکن است یک عده نقد هم داشته باشند و انتظاری که داشتند با آنچه آقای خاتمی انجام داده را منطبق ندانند و توقع داشتند آقای خاتمی با پشتوانه عظیم آرای ملت خیلی کارهای دیگر باید میکردند(البته این حرف بیشتر در حوزه سیاسی است) اما آقای خاتمی اعلام کرده بود که من مجری قانون اساسی خواهم بود و به آن وفادار میمانم.
ایشان به دنبال اصلاح در نظام بودند، با حفظ ثبات و آرامش. شاید اگر تمامی گروههای اصلاحطلب با این مشی آقای خاتمی عمل میکردند، نتیجه چیز دیگری میشد.
* یعنی شما معتقدید آقای خاتمی بدون کوتاه آمدن از شعارهایشان امور را پیش بردند؟
** از شعارهایشان کوتاه نیامدند.
* در برخی شعارها هم دستاوردی نداشتند؟
** در برخی شعارها ممکن است دستاورد مورد انتظار حاصل نشده باشد که اگر لازم شد باید مورد به مورد تحلیل و دلایل را جستوجو کرد.
* شما اشاره میکنید اقای خاتمی سعی کرد برای مخالفان اعتمادسازی کنند. فکر نمیکنید با اصرار بیش از حد برای اعتمادسازی مخالفان، هواداران خود را فراموش کردند و آنان بیانگیزه شدند؟
** توجه آقای خاتمی به هوادارانشان هم بود و البته توقع هم داشت که هوادارانشان هم به نظر آقای خاتمی توجه داشته باشند.
هواداران اگر خود را هوادار تفکری میدانند، باید خود را با آن تطبیق دهند، نه اینکه بگویند ما هوادار تو هستیم، تا آنجا که بیچون و چرا مطابق ما نظر کنی والا اما میخواهیم از تو عبور میکنیم. شاید یک مقدار جای گله متقابل برای آقای خاتمی نسبت به بعضی هواداران باشد. نکته دیگر اینکه در فضای اجرایی کشور باید امور را اهم و مهم کرد.
آقای خاتمی در جاهایی به هر قیمت ایستاد. مانند قتلهای زنجیرهای که ایستاد و ریشهکن کرد و انشاءالله دیگر چنین جنایتی اتفاق نخواهد افتاد. این واقعا خط قرمزی بود که آقای خاتمی نمیتوانست از آن بگذرد و محکم پای آن ایستاد.
اما در مواردی هم میشود سرعت را کم کرد و مسیر را پیوسته ادامه داد. آقای خاتمی حرکت آرام مستمر را ترجیح میداد، اما روش توصیهای بعضی از هواداران بیشتر به «بدو ـ بایست» شبیه بود که لطمه قابل توجهی را وادار میکند.
اگر مجموعه هواداران با حرکت آرام، مطمئن و پیوسته اصلاحات هماهنگ میشدند، قطعا نتیجه بهتر بود.
* تاکنون مباحث زیادی درباره آفتهای حرکت اصلاحاتی که پس از آمدن خاتمی آغاز شده بود، طرح شده است؛ هیجانزدگی، بیبرنامگی، نداشتن رهبری واحد و... از نظر شما چه ایرادی به جریان دوم خرداد و حرکت اصلاحات وارد است؟
** هیجانزدگی را ما در ابتدای پیروزی آقای خاتمی شاهد بودیم. ادبیات تحقیرآمیزی که در مورد رقیب توسط بعضی از افراد منتسب به اصلاحطلب به کار گرفته شد، موجب تشدید بدبینی بود و جبههگیری را تشدید کرد. دیدگاه آقای خاتمی که شعار زنده باد مخالف میداد و بر آن مبنا رقیب را رفیق میدانست، با عکسالعمل مثبتی در روزنامههای دوم خرداد مواجه نشد، بلکه شاهد حمله گسترده به رقبا بودیم که دامنه آن به کسانی که در زمان انتخابات با ما همکاری و همراهی داشتند سرایت کرد، به طوری که به شدت رنجانده شدند و این به مصلحت نبود.
من واقعا درباره برخوردی که با آقای هاشمی شد، توجیه نشدم که چه دستاوردی برای کشور یا دوم خرداد دارد.
آقای هاشمی از انقلابیون پیشکسوت بود و با سخنان در نماز جمعه نگرانی در ستاد آقای خاتمی را نسبت به امکان تقلب از بین برد، در جریان انتخابات کارگزاران که از نزدیکان ایشان هستند با ما همراهی بسیار خوبی داشتند و «هر چند کمی دیر به آقای خاتمی پیوستند»، با این برخوردها رنجیده شدند.
شاید یکی از مشکلات این بود که هر کس به خودش حق میداد، از طرف جبهه دوم خرداد با انگیزه و برداشت خودش سخن بگوید و طرف قابل هم زیرکانه آن را به کل جبهه دوم خرداد نسبت میداد و آقای خاتمی باید هزینه نتایج آن میشد.
دیگر اینکه تحلیل مشترکی از شرایط وجود نداشت. در شورای هماهنگی مکانیزم تصمیمگیری هماهنگ تعبیه نشده بود. در زمان انتخابات اخیر رقابتهای درونی جبهه دوم خرداد از رقابت با طرف مقابل جدیتر و پر رنگتر شده بود.
من عذرخواهی میکنم از واژهای که به کار میبرم، اما بخش مهمی از این امر را ناشی از خودخواهی سران جبهه دوم میدانم که به آنها اجازه نداد موقعیت خود را درستتر ارزیابی کنند و موفقیت هر یک از کاندیداهای این جبهه را موفقیت خود بدانند و بر اساس این اصل حول یک کاندیدا توافق نمایند.
* در حال حاضر رسم شده که همه میگویند اگر به حرفهایی که ما در آن زمان میگفتیم توجه میشد، این اتفاقات نمیافتاد. به طور مثال آقای خاتمی درباره آقای هاشمی در حال حاضر دفاع میکنند، اما آن زمان واکنش از ایشان را ملاحظه نکردید، چرا در آن زمان که باید این سخنان مطرح نمیشد؟
** آنچه که به خود من مربوط میشود، قبلا گفتهام.
همان زمان در جلسه جبهه مشارکت به سکوتی که شده بود و اجازه میداد آن نظرات شخصی به پای جبهه دوم خرداد نوشته شود اعتراض کردم و هم به آقای حجاریان درباره روزنامه صبح امروز، در یکی، دو مصاحبه هم این حرفها را گفتم که آقای هاشمی برای سلامت انتخابات زحمت کشید، ولی انعکاس چندانی نداشت. شاید به این دلیل که حمله آن طرف خیلی قویتر و پررنگتر بود، ولی به هر حال حق با شماست، باید در آن زمان جدیتر و پررنگتر موضوع روشن میشد.
* سرنوشت فعلی جریان اصلاحات را چگونه ارزیابی میکنید؟
** اصلاحات به معنای اینکه شعارهای آقای خاتمی تعقیب شود. همچنان خواستههای جامعه است و ادامه پیدا میکند. توسعه سیاسی ـ جامعه مدنی ـ قانونمداری ـ مبارزه با فساد ـ عدالتخواهی ـ تامین منزلت و کرامت انسان ـ نقد قدرت و جلوگیری از خودکامگی رهبران ـ تامین حقوق اساسی مردم و دفاع از آزادی بیان، تامین عدالت اجتماعی و امنیت سرمایهگذاری و ایجاد فرصتهای شغلی و زندگی شرافتمندانه، همزیستی مسالمتآمیز در جهان و نظریه گفتوگو به جای ستیز و ارعاب و تندخویی دست یافتن به موقعیت برتر سیاسی در منطقه و جهان با اتکا به قدرت منطق و استدلال چیزی نیست که مردم از آن رویگردان شوند. حاکمیت در دست هر که باشد، باید ادبیات خود را به سمت این موارد اصلاح کند. ممکن است برای مدتی در اثر مواجهه با موانع سرعت حرکت اصلاحطلبی کاهش یابد، اما قطعا ادامه پیدا میکند.
اصلاحطلبان هم خواستهای جز تداوم اصلاحات ندارند به دست هر کس اتفاق بیفتد، اما البته کسانی که عمیقا ارزشهای مزبور را باور دارند، جدیتر به آن میپردازند و کسانی که از بن دندان آنها را نپذیرفتند، ناگزیر در برابر خواسته طبیعی مردم به صورت ناشیانهای شعار اصلاحطلبی را تقلید میکنند که در مواردی هم به بیراهه میرود.
* اما با این حال انتخابات سوم نیز نشان داد اصلاحطلبان در مسیر حرکت خود دچار اشتباهاتی شدند که نتوانستند رای مردم را به سمت رئیسجمهوری خود بکشانند.
** اصلاحطلبان دایره انتخاب خود را خیلی محدود کردند. طبیعتا در دایره محدود انتخاب بهترین گزینه به دست نمیآید. لازم نبود حتما دنبال آدم سرشناس بگردند. آقای خاتمی وقتی نامزد شد، سالها از وزارت کنار رفته بود و خیلی مطرح نبود. در رسانهها چهرهشان دیده نمیشد و مردم خصوصا در شهرهای کوچک با ایشان آشنایی نداشتند، ولی افکار بلند و ادبیات مقبول و مطلوب ایشان کارساز شد.
میشد افرادی را پیدا کرد که کمتر سرشناس باشند، اما به درستی با مردم رابطه برقرار کنند، چون دایره انتخاب بین افراد سرشناس محدود بود این اشکال ایجاد شد. اشکال دیگر هم این بود که در بین همین افراد سرشناس هم نتوانستند برای معرفی یک چهره به تفاهم برسند. مجموع آرا نشان داد که اگر روی یک چهره توافق کرده بودند، موفق میشدند.
* بین دوم خرداد و سوم تیر چه شباهتهایی وجود دارد؟
** من هیچ شباهتی نمیبینم، نه در سبک و سیاق انتخابات، نه در شعارها و نه در افرادی که انتخاب شدند. شاید تنهاترین شباهت همان اتوبوس سوار شدنها بود.
* گروهی که این تحلیل را درباره شباهت دوم خرداد دارند، نظرشان درباره نحوه رای دادن مردم است و جنس رای مردم، به طور مثال معتقدند رای مردم به آقای احمدینژاد با آقای هاشمی بوده است؟
** تا حدی اینطور است. متاسفانه چهره آقای هاشمی به گونهای تخریب شد که دیگر تلاش جمعی برای اصلاح آن نتیجه نداد. آنان که در مرحله دوم حمایت کردند، جوری عمل نکردند که نشان بدهد واقعا به آنچه میگویند باور دارند، میتوان گفت مجموعهای از همه اینها بوده است. تاثیر آرایی که مانند یک عملیات سازمان داده شده بود هم کم نبود. نکته دیگر اینکه ستاد آقای هاشمی خوب عمل نکرد. آقای هاشمی باید سفر میکرد و با مردم چهره به چهره گفتوگو میکرد. منتها ایشان نجابت کردند و گفتند چون رده حفاظتی بالایی دارند و سفرهای ایشان به بیتالمال هزینه تحمیل میکند و مردم به زحمت میافتند از آن صرفنظر میکنند.
* آینده سیاسی آقای خاتمی چگونه خواهد بود. دوباره همین کارهای فعلی را ادامه خواهند داد و یا امکان کاندیداتوری مجدد وجود دارد؟
** به آینده بستگی دارد، من نظر خودم را میگویم و با ایشان هماهنگ نکردهام، اما من گمان میکنم که اگر شرایط کشور ایجاب کند، ایشان حضور پیدا خواهند کرد.
هر کشوری شخصیتی مانند آقای خاتمی داشته باشد، از نفوذ بینالمللی و اندیشه جهانی او برای اعتلای کشورش استفاده میکند. آقای خاتمی یک شخصیت پذیرفته شده جهانی است.
نه به عنوان رئیسجمهور ایران، بلکه به عنوان یک متفکر برجسته که حرفهای قابل قبولی دارد، این چهره محبوب را به عنوان یک سرمایه ملی باید قدر بدانیم، متاسفانه برخی عوامل که شاید خیلی هم ناپیدا نباشند، نمیخواهند این سرمایه عظیم به درستی در جهت منافع ملی کشور مورد استفاده قرار گیرد و به روشهای مختلف سعی میکنند ایشان را محدود کنند و حتی برای در اختیار گذاشتن دفتر کار مانع میتراشند و توجیهات عجیب و غریب ارائه میکنند که هیچ عاقلی از جمله خود توجیهکننده هم آن را نمیپسندد و آقای خاتمی در همین حالت هم به اندازه یک رئیسجمهور میتوانند برای منافع ملی ما مفید واقع شوند.
* شاید آقای خاتمی ترجیح بدهند با همین حالتی که در ذهن مردم باقی بمانند، به طور مثال مانند آقای میرحسین موسوی دیگر وارد عرصه نشوند؟
** من گمان میکنم احتمال وارد میدان شدنشان بیشتر است و پذیرش ایشان هم از طرف دیگرانی که بحثهای متفاوتی دارند، بیشتر است.
* در پایان آیا دوم خرداد به تاریخ پیوسته است؟
** دوم خرداد یکی از برگهای زرین تاریخ ما خواهد ماند، اما اینکه دیگر باید خوابش را ببینیم، نه. ملت ما شگفتیهای زیادی خلق کردند. درست است که صبر بسیار بباید، پدر پیر فلک را تا دگر مادر گیتی چون «خاتمی» فرزند بزاید، اما در عین حال نباید ناامید بود. همه تلاش کنیم که خاتمی و خاتمیهای دیگر میدان کار و فعالیت و خدمت به توسعه و سربلندی کشور بیایند.