احمد پورنجاتی/نماینده مردم تهران در مجلس ششم
صمد بهرنگی برای کودکان قصهها نوشت که از آن همه، «ماهی سیاه کوچولو» مشهورتر است اما برای من ـ هرگاه که به دوران نوجوانیام رجوع میکنم ـ قصه «بیست و چهار ساعت در خواب و بیداری» صمد بهرنگی خاطرهانگیزتر است.
انگار در تمام دوران عمری که از میانه گذشته است، همچون کودکی فقیر با چشمانی حسرتزده پشت ویترین پر زرق و برق دکانهای سیاست و ایدئولوژی، در رویای اسباببازیها، گاه سرمست و گاه خمار، روزگار سپری کردهام. سرخوشی دستیابی به اسباببازیهایی که تنها در رویا میتوان دید. دوم خرداد هفتاد و شش نیز برای من تکرار شیرین «فصلی در خواب و بیداری» بود. درست آنگونه که بهمن پنجاه و هفت! این، البته حکایت غریب سیاستورزی در وطن من است. حکایت آرزوها! هر بار که در این یکصد سال، مجالی برای تماشای رویاهای خویش یافتهایم، همچون مسافران عجول ایستگاههای مترو، بیملاحظه و پروای این و آن بالا پریدهایم و از این که به جایی خواهیم رفت سرخوش بودهایم اما به کجا و تاکجا؟ این پرسش بیپاسخ مانده است تااکنون!
دوم خرداد فصل مرموز و شگفتانگیز خواب و بیداری ما بود.
هیمنه یک انتخابات تمام عیار مدیریت شده، شکسته شد! به مدد کیمیای پنهان اراده مردم!
هیچ کس جز خود مردم ـ که حاصل تردستی زیرکانه خود را تماشا کردند ـ از امواج حیرت و شگفتی در امان نماند؛ از بازیگران گرفته تا تماشاگران!
آزادی، حاکمیت قانون، نقد قدرت، نهادهای مدنی، شوراها، پاسخگویی حاکمیت، اسلام رحمانی، نفی خشونت، حقوق زنان، بر کشیدن جوانان، گفتوگوی منطقی با جهانیان، رواداری و بردباری و در یک کلام: انسان طراز اسلام ناب و جامعه و حکومتی درخور.
همه اینها و از این دست چیزها، مشغولیت ما در فصل خواب و بیداری دوم خرداد بود. ادبیات حاکمیت و رفتارش حتی، نرمنرمک جور دیگری شد. مردمسالاری دینی، حقوق شهروندی و واژههایی از جنس تمکین در برابر حقوق مردم جای واژههای «تکلیف محور» را گرفت. طنین صدای تازه برخاسته از اراده مردم در فضای افکار عمومی جهانیان پیچید و جلوهای متفاوت از فرهنگ و رفتار نظام جمهوری اسلامی پیش روی مردم جهان قرار گرفت.
نام ایران در فصل خواب و بیداری دوم خرداد، آوازهای جهانگستر یافت و به منطق و فرهیختگی و انساندوستی و صلحطلبی و اخلاق و معنویت زینت یافت.
از آن پس دیگر خاتمی تنها یک رئیسجمهور نبود. همچون هر رئیس کشور دیگر. محبوبیت او و احترامی که در سپهر روابط جهانی بر میانگیخت در واقع بازتاب افتخار و احتشام مردم ایران بود.
آمریکاییهای از دماغ فیل افتاده و انگلیسیهای برادرخواندهشان نیز برای نخستین بار در برابر مردم ایران نسبت به رفتار گذشتهشان عذر تقصیر آوردند و به گونه تلویح رساتر از تصریح انجام وظیفه کردند.
چه میخواستیم در آن فصل خواب و بیداری؟ هان؟! البته پرونده کارناوال عصر عاشورا به بایگانی رفته بود، وزیران خاتمی در حاشیه نماز جمعه کتک خورده بودند، قتلهای زنجیرهای رخ داده بود، نایب رئیس شورای شهر ترور شده بود و مطبوعات دوم خردادی به گونهای فلهای جوانمرگ شده بودند اما فصل خواب و بیداری دوم خرداد انگار فصل امیدواری و بردباری برای رسیدن به اسباببازیهای ویترین مغازهای بود که روبروی ما قرار داشت.
به گمان من در تاریخ معاصر ایران از آغاز مشروطه تاکنون، هیچ فصلی به سرخوشی آن روزهای رویایی احساس قدرت مردم نبوده است، روزهای سقوط استبداد قاجاری، روزهای پیروزی قیام سیام تیر، روزهای پیروزی انقلاب در بهمن پنجاه و هفت و سرانجام فصل شیرین و فراموش ناشدنی دوم خرداد.
اگر این ضیافت ناتمام مانده است ـ به هر علت و دلیل که این مجال جای پرداختن به آن نیست ـ پس لاجرم باید روزی، روزگاری دوباره زندهاش کرد، تمامش کرد. فصل خواب و بیداری دوم خرداد، فصل رویاهای بیپایان این مردم است.
فصل تجلی اراده آنان برای آزادی، آگاهی، ایمان، پیشرفت و وداع همیشگی با عوامفریبی، گزافهگویی، خرافه، ریاکاری و خشونت. ذیل هر نام و عنوان و دکان.