سحر عرفانیان
با وجود این که هنوز روابط ملی در درون هر یک از کشورها دچار مخاطراتی است، ولی امروزه دیگر سخن از روابط بین المللی فرهنگی میان جوامع مطرح است؛ روابطی که بتواند ارتباط میان ملل را در سطحی فراتر از روابط سیاسی و اقتصادی تعریف کند و آن چیزی جز حوزه فرهنگی نخواهد بود. پیش بینی می شود شروع چنین روابطی که طلیعه های آن در مدت زمان نه چندان دور بر مرزها سایه افکنده، پایان یک آرزوی دیرینه باشد که همانا ارتباط فرهنگی میان ملل مختلف است.
روابط بین المللی فرهنگی ریشه و اساس همه مسایل اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جهان است. فرهنگ از جمله حوزه هایی است که مرز ندارد و روابط بین المللی فرهنگی در این حوزه اتفاق می افتد. اگر فرهنگ را شامل زبان، عقاید، باورها، سنتها، رموز، نهادها، تکنیکهای ابزاری، کارهای هنری، شعایر ملی و ... بدانیم، روابط بین المللی فرهنگی مجموعه ای از همه آنها را شامل می شود؛ روابطی که در حوزه فرهنگی با اجزایی بسیار وسیع و متنوع اتفاق می افتد و تبادل هر یک از آنها را در عرصه های بین المللی باعث می شود، زیرا فرهنگ تنها مجموعه ویژگیهای فکری، معنوی و عاطفی نیست که هر جامعه یا گروه اجتماعی را مشخص می کند، بلکه شامل هنر و ادبیات، شیوه های زندگی، حقوق اساسی بشر، نظامهای ارزشی و سنت و باورهای یک ملت می شود و قابلیت آن را دارد که در عرصه های بین المللی ظاهر شده و مورد تبادل قرار گیرد. جهان امروز یک جهان به هم پیوسته است.
لذا مبادله فرهنگی در عرصه بین المللی امری اجتناب ناپذیر است. نقش روابط فرهنگی در شکل دادن به هویت ملتها در سطح جهان و نتایج آن در منافع ملی هر کشور، همچنین هدفها، روشها و ابزار روابط فرهنگی، نیازمند مطالعه و بررسی نظام مند است. اولویت این بخش از روابط خارجی برای هر کشوری متفاوت است. اما برای کشورهای دارای تاریخ کهن که فرهنگ یکی از سرمایه های محیطی مهم آن است، روابط فرهنگی اهمیت فوق العاده ای دارد. همیشه تاریخ نشان دهنده این بوده است که کشورها پس از آن که شاهد تحول اساسی در ساختار اجتماعی و سیاسی خود می شوند، بیش از پیش به امر روابط فرهنگی توجه نشان می دهند تا از این طریق دیدگاههای خود را نیز به جهانیان معرفی کنند.
سه عامل مهم اثرگذار یعنی دولت، پدیدآورندگان و تولید کنندگان فرهنگ و نیز مخاطبان و استفاده کنندگان فرآورده های فرهنگی، عواملی هستند که در وضعیت و رفتار فرهنگی دخالت مستقیم دارند و بر این اساس تحولات محیطی از یک سو و دگرگونی شرایط و موقعیت عاملان فرهنگی از سوی دیگر، مسایل مهمی را پیش روی آنها قرار می دهد. اشاعه ارتباطهای فرهنگی از طریق انتشار کتاب، وسایل ارتباط جمعی، فیلم (سینما و تئاتر) توسعه هنرها، خدمات کتابخانه ای، تقویت موزه ها، انجمنها، موسیقی، آموزشهای هنری، مراکز فرهنگی کودکان، نوجوانان و زنان، خانه های فرهنگ، بورسهای دولتی و صنایع دستی امکانپذیر است.
کتاب و تعامل بین فرهنگی
در حوزه نشر بینالمللی کشورمان، باید گفت از سال 1639 میلادی یعنی از انتشار نخستین کتاب فارسی در خارج از کشور (داستان مسیح) در هلند، تا به امروز ده ها هزار کتاب فارسی در کشورهای مختلف جهان منتشر شده است. آشنایی کشورها بویژه اروپاییان با هنر و ادبیات کشور ما به اواسط قرن 17 و اوایل قرن 18 مربوط است. در آن سالها بود که بوستان و گلستان سعدی توسط شرق شناس ها به انگلیسی ترجمه و حافظ به جهانیان شناسانده شد؛ مثنوی توسط فیلکسن ترجمه گردید و ادوارد براون تاریخ ادبیات ما را نوشت و از 4 قرن اخیر تاکنون آثار فوق به تناوب چاپ شده است و در رده پرفروش ترین کتابها قرار گرفته است. بر این اساس است که در سال 2002 و 2003 قرآن کریم و مثنوی معنوی پرفروش ترین کتابها در آمریکا و انگلستان بوده است. از تأثیر شرق شناسان غربی در ارایه و انتشار کتابهای فارسی که فراتر رویم، انتشار کتابهای فارسی و ارایه آن به مخاطبان از یک سو توسط مسئولان فرهنگی کشور و از سوی دیگر توسط ایرانیان مقیم خارج از کشور صورت گرفته و میگیرد.
در کتاب شناسی کتابهای فارسی منتشر شده که از سال 57 تا 1375 مورد مطالعه قرار گرفته است، مشخص شده که امروزه پدیده نشر آثار فارسی در خارج به نهایت درجه خود رسیده و هر روز هم دامنه و ابعاد فعالیت آنها گسترش می یابد. اندک تأملی در آثار منتشر شده آشکار می سازد که هر ساله صدها کتاب و نشریه فارسی در خارج از کشور به بازار عرضه می شود. اکثر کتابهای فارسی منتشر شده در خارج از کشور را که به ترتیب در انگلستان، فرانسه، آلمان و آمریکاست ـ کتابهای ادبی (رمان و شعر) هنری و کتابهای مذهبی شامل می شوند. آثار ادبی نویسندگان و شعرای ما کمتر به زبان انگلیسی ترجمه شده است که می تواند عامل مهمی در مهجور ماندن ادبیات معاصر باشد. به دلیل بین المللی بودن زبان انگلیسی، ترجمه آثار ایرانی به این زبان نقش مهمی در شناساندن ادبیات فارسی به جهانیان ایفا خواهد کرد.
همچنین در به دست آوردن جوایز جهانی بویژه نوبل می تواند کمک شایانی نماید. ترجمه اندک آثار معاصر ایرانی به زبان انگلیسی از یک سو و نوشته نشدن این آثار به زبان انگلیسی از سوی دیگر، موجب کم توجهی به ادبیات غنی کشورمان شده است. در زمانی که نویسندگان آمریکای لاتین مانند پائلوکوئیلو، گابریل گارسیا مارکز و ... با نوشتن آثار خود به زبان انگلیسی، فرانسه و اسپانیایی به سرعت مرزهای دیگر کشورها را درمی نوردند، نویسندگان و شاعران ما باید مرارتهای فراوانی را برای شناساندن خود و ادبیات کشور خود تحمل نمایند.
نهادها و سازمانهای فرهنگی ما با فرستادن استادان زبان و ادبیات فارسی به دانشگاهها و خانه های فرهنگ سایر کشورها، توانسته اند گامهای استواری را در این خصوص بردارند. همچنین، طی 10 سال اخیر در زمینه معرفی کتابهای ایران به بازارها و مخاطبان برون مرزی اقدامهایی صورت گرفته است که از جمله آنها شرکت در نمایشگاههای بین المللی کتاب در سوئد، آلمان، مصر، امارات عربی متحده، آرژانتین، انگلیس، عربستان، سوریه و مسقط بوده است. همچنین، در سالهای اخیر صدها انتشاراتی، کتاب فروشی، چاپخانه، شرکت پخش کتاب و نشریه که همگی به ایرانیان تعلق دارد، در سراسر اروپا، آمریکا، کانادا و استرالیا تأسیس شده است که این مراکز هزاران کتاب، اعلامیه، پوستر، جزوه و نشریه را به تعداد 500 تا 3000 نسخه و حتی بیشتر تهیه کرده و در دسترس ایرانیان مقیم خارج و مخاطبان خارجی قرار می دهند. تا سال 76، از میان کتابهای ایرانی منتشر شده در خارج از کشور، 419 عنوان به زبان انگلیسی، 118 عنوان به فرانسه، 36 عنوان به آلمانی، 2 عنوان به زبان اندونزیایی، 1 عنوان به هلندی، 1 عنوان به ترکی استانبولی و دو کتاب به سوئدی توسط ناشران بین المللی معتبر انتشار یافته است. اکثر کتابهای منتشر شده مربوط به تاریخ، ادبیات و هنر ایران است.
با توجه به فعالیتهای گسترده ای که مجامع فرهنگی داخلی و خارجی در خصوص نشر کتابهای فارسی و گسترش هنر و ادبیات فارسی ایفا کرده اند، توجه به معرفی آثار معاصر ایرانی، در اولویت برنامه های نهادها و مجامع فرهنگی، ضروری به نظر می رسد. در این میان، نوشتن و ترجمه این آثار به زبان انگلیسی ضرورتی اجتناب ناپذیر است. ایجاد کمیته ای از مترجمان که به سرعت بتوانند آثار نویسندگان و شاعران معاصر را ترجمه کنند و این آثار را در دسترس مخاطبان خارجی قرار دهند، ضروری است. همچنین، باید آموزش زبانهای زنده دنیا در کشور رایج شود تا بتوانیم نویسندگانی تربیت کنیم که به این زبانها مجهز باشند.
موزهها و میراث فرهنگی
در زمینه موزه ها و میراث فرهنگی، باید گفت که ایران از نظر میراث فرهنگی جزو 4 کشوری است که دارای منابع و ذخایر چندین هزار ساله ای است که می تواند در روابط بین الملل فرهنگی عرضه کند. اما متأسفانه آثار باستانی و موزه های ما به نوعی مهجور مانده است. در دنیایی که به سرعت در حال دگرگونی است، میراث فرهنگی در برانگیختن این احساس در افراد که بدانند چه کسی هستند، از کجا آمده اند و زندگی هایشان به چه معناست، نقش پراهمیتی دارد. بناها، ساختارها و مکانهای باستانی، آثار هنری، اشیا و لوازم ظریف، همچنین زبانها، آداب و رسوم جمعی، مهارتهای سنتی و ... همگی بیش از پیش به عنوان ابزاری اساسی برای بیان هویت و مفهوم جوامع، مناطق و ملل گوناگون جهان شناخته می شوند. در همین حال، میراث فرهنگی جهان در معرض تهدیدهای فزاینده و مختلفی است. بنابراین، توجه به میراث غیرمنقول بیش از گذشته ضروری به نظر می رسد. چنین رویکردهایی به پیشرفت بیشتر سیاستهای فرهنگی برای اجرا در سطح محلی، ملی و بین المللی کمک می کند. با تمام شعارها و ادعاهایی که در خصوص تاریخچه کهن ایران به زبان می آوریم، در عمل نتوانسته ایم به این شعارها جامه عمل بپوشانیم.
با وجود آن که موزه ها در جهان دارای اعتبار بسیار فرهنگی هستند، اما این اعتبار در کشور ما وجود ندارد. وقتی صحبت از فرانسه می شود، ذهن انسان ناخودآگاه به موزه «لوور» معطوف می گردد. متأسفانه آن گونه که در کشورهای مترقی به منظور تبلیغ و اشاعه فرهنگی به موزه ها توجه می شود، در کشور ما به آنها بها داده نمی شود. ما در خصوص موزه های کشور اطلاع رسانی شفاف و مستمری انجام نداده ایم و نتوانسته ایم با یک مدیریت واحد به جذب بازدید کننده و گردشگر بپردازیم. با توجه به اظهارنظرها و مطالعاتی که در این زمینه صورت گرفته است، می توان دریافت که موزه ها نقش بسیار کم رنگی در روابط فرهنگی بین المللی ایران دارند. یکی از مشکلات در این زمینه، کمبود اعتباری است که دولت به سازمان میراث فرهنگی می دهد و پاسخگوی نیازهای میراث فرهنگی نخواهد بود. البته، تنها توان دولت در این امر کارساز و کافی نیست، بلکه حمایتهای دیگری نیز لازم است.
در کشورهایی چون اسپانیا، ایتالیا و فرانسه، روابط فرهنگی کاملاً تعریف شده است. در این کشورها، نگهداری از میراث فرهنگی یک امر ملی است؛ بدین معنا که تنها دولت حامی و حافظ محصولات فرهنگی نخواهد بود. در مورد کشور ما نیز باید همین منوال رعایت شود. نهاد مردمی، مهم ترین نهادی است که می تواند به صورت خودجوش عمل کند و در حمایت از محصولات فرهنگی مؤثر باشد. باید محصولات و تولیدهای فرهنگی ما مردمی شوند تا حساسیت نسبت به چنین محصولاتی در همه اقشار مردم ایجاد شود. محصولات فرهنگی ما سرمایه فرهنگی ماست، لذا همه وزارتخانه ها، دانشگاهها و بخشهای خصوصی در این امر دخیلند. حتی کارهای تحقیقاتی، فرهنگی و پژوهشی باید به بخش خصوصی سپرده شود. هر چه ریشه های پژوهشی و تحقیقاتی را در این زمینه به واسطه متخصصان آن تقویت کنیم، می توانیم در توسعه روابط فرهنگی در عرصه های بین المللی موفق تر باشیم، بخصوص آن که باید آگاهی های مردم نسبت به امور فرهنگی افزایش یابد.
اگر محصولات و تولیدهای فرهنگی جامعه ما از حمایتهای مردمی بیشتری برخوردار باشد، بهتر می تواند خود را در روابط بین المللی در میان جوامع دیگر نشان دهد. رسانه های گروهی در این زمینه بیشترین تأثیر را دارند و حساس ترین نقش را از جهت ارایه آگاهی و افزایش نگرش شهروندان به جامعه ایفا می کنند و آنها را با محصولات فرهنگی آشناتر می سازند. البته، باید خاطرنشان کرد که گرچه رسانه ها به نوبه خود مهره مؤثری در این زمینه به شمار می روند، ولی تنها کارکرد آنها کافی نیست. باید نسل امروز را از طریق آموزشهای تخصصی از مقطع ابتدایی آماده پذیرش محصولات و تولیدات فرهنگی جامعه کنیم و این کار نیز به زمان نیاز دارد. اگر رسانه های گروهی همگام با دیگر مراکز و نهادهای آموزشی عمل کنند، بهتر می توانند شهروندان جامعه را نسبت به امور فرهنگی آگاه سازند که در نهایت به توسعه روابط فرهنگی در خارج از مرزهای ملی منجر شود. در واقع، آنچه مهم است معرفی ادبیات میراث فرهنگی است که باید به وسیله رسانه های گروهی منتقل شود. تا زمانی که مخاطبان رسانه ها، این ادبیات را ندانند، هر چقدر هم محصولات فرهنگی مطرح شود، آنها را به درستی درک نمیکنند.
از سویی دیگر، آموزشهای سیستماتیک در زمینه طرح مسایل فرهنگی در چارچوب نهادهای هنری و فرهنگی جامعه، نه تنها می تواند در افزایش سطح آگاهی و نگرش آنها مؤثر باشد، بلکه مختصصان فرهنگی ما نیز افزایش خواهند یافت. بدیهی است، برای کارشناسی در امور فرهنگی همچون همه امور دیگر، به نوعی درک علمی نسبت به این موضوع نیاز است و تا تخصص در این زمینه نباشد، یقیناً فعالیتهای فرهنگی بخصوص در روابط بین المللی به خوبی انجام نخواهد گرفت. به عنوان راهکار دیگر، باید گفت حضور شخصیتهای فرهنگی در مرزهای فراملی لازم و ضروری است و این حضور باید با یک برنامه ریزی قبلی و انسجام فکری همراه باشد؛ به این معنا که شخصیتهای فرهنگی ما در عرصه های فراملی به عنوان نهادهای فرهنگ ایرانی حاضر می شوند نه حضور شخصی. حضور آنان در چنین عرصه هایی، حضور فرهنگی است. لذا باید به یک سری اصول، قواعد و ارزشها متمسک باشند تا بتوانند در آن عرصه ها خود را نشانه ای از فرهنگ ایرانی معرفی کنند. میزان تأثیرگذاری شخصیتهای فرهنگی در عرصه های بین المللی، به شعاع تأثیر آنها بستگی دارد.
هر چه شخصیتی از مراتب بالای علمی، هنری و فرهنگی بیشتری برخوردار باشد، شعاع و میزان تأثیرگذاریش نیز افزایش می یابد. در مجموع، زمانی می توانیم محصولات فرهنگی و علمی خود را بیش از پیش بارور کنیم که آنها را همراه با شخصیتهایی که مبدع آنها بودند، به عرصه های بین المللی سوق دهیم تا محصولات همراه با آفریننده خود، بهتر و بیشتر برای دیگران عرضه شوند و در صورت دید انتقادی از جانب نظامهای فرهنگی مقابل، به بهتر کردن هر چه بیشتر کیفیات آنها بپردازیم. یکی دیگر از فواید حضور چنین شخصیتهایی در عرصه های بین المللی، ایجاد خلاقیت و توانمندی بالا برای تولیدهای فرهنگی در آفرینندگان آنهاست، زیرا هنگامی که محصولات فرهنگی همه جوامع در یک عرصه جهانی بر روی همه خالقان آن محصولات گسترده شود، باعث پیدا شدن راههای جدید، ابتکارها و خلاقیتهای بدیع در جهت بارورتر کردن محصولات می شود، به طوری که هر یک از آنها می توانند از تجربه ها و ابتکارهای طرف مقابل سود جسته و بستر مناسبی را برای ابداع و ارایه عناصر فرهنگی جدید آماده کنند.
در واقع، خلاهایی که در هر یک از نظامهای فرهنگی ممکن است وجود داشته باشد، از طریق مبادله و تماسهای شخصیتهای فرهنگی با یکدیگر و نیز جذب و وام گرفتن از فرهنگهای دیگر پر خواهد شد. از سوی دیگر، این شخصیتها با جدیدترین مقولات نیز آشنا شده و در جریان امور روز فرهنگی قرار خواهند گرفت و روزنه های ابتکار گشوده خواهد شد. به عبارتی، تجارب ناشی از حضور برگزیدگان فرهنگی کشور در مجامع بین المللی و سرآمد شدن بسیاری از هنرمندان ایرانی در میان هنرمندان سایر کشورها، فضای جدیدی را برای حضور فعال تر و عرصه خلاقیتهای کشورمان ایجاد می کند. برای هر فعالیت فرهنگی باید هزینه و بودجه مناسب تخصیص داده شود. اکنون برای چنین فعالیتی یعنی حضور قشر فرهنگی در عرصه های بین المللی باید نهادهای دولتی و خصوصی، هزینه لازم را جهت بسترسازی و فراهم آوردن زمینه این ارتباطها تهیه کنند و در اختیار قشر فرهنگی جامعه قرار دهند تا برگزیدگان جامعه ما بدون دغدغه مالی بتوانند به راحتی در عرصه های بین المللی حاضر شوند و به عرضه محصولات و تولیدهای فرهنگی بپردازند.