تاریخ انتشار : ۱۹ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۱:۰۵  ، 
کد خبر : ۹۵۴۶۵

شترسواری شوالیه‌ها


محمد ایمانی
1- 8شهریور 1385 وقتی رامین جهانبگلو- روشنفکر مرتبط با برخی محافل سیاسی امنیتی در آمریکا و اروپا- از بازداشت آزاد شد، یک راست رفت سراغ خبرگزاری اصلاح طلب «ایسنا» و حرف هایی زد از جنس هشدار. سخنانی گفت که باعث شد بسیاری از مدعیان حمایت از وی در پی ماه ها جنجال و مظلوم نمایی، این بار ماجرا را به سکوت برگزار کنند. آخر، او با پای خود به سراغ یک خبرگزاری رفته بود و حرف هایی زده بود از جنس پشیمانی و روشنگری.
جهانبگلو درباره این که چرا به سراغ آن خبرگزاری رفته، پیشاپیش دهان مدعیان را بست و گفت «قبلا دیده بودم بین خبرگزاری های مختلف، این خبرگزاری متعلق به قشر روشنفکری است و آن را انتخاب کردم». او که به اتهام اقدام علیه امنیت ملی بازداشت شده بود، در مصاحبه با خبرگزاری یاد شده چنین می گوید:
«... بنده به دلیل ارتباط با برخی نهادها و موسسات آمریکایی دستگیر شدم. من در سایت هایی مطالبی می نوشتم یا درباره ایران یا خاورمیانه که مربوط به ماموران امنیتی ]غربی[ بود که البته این اقدامات ناآگاهانه انجام شده است. ارتباط من با بیگانگان از سال 78-77 آغاز شد که به کانادا و سپس به دانشگاه هاروارد رفتم. بعد از این که سه سال در دانشگاه تورنتو تدریس کردم، سازمانی که مجله دموکراسی در آن منتشر می شد به نام NED، بورسی را به بنده پیشنهاد کرد که گرفتم و به واشنگتن رفتم. این موسسه پول خود را از کنگره آمریکا می گیرد و بیشتر در جهت فروپاشی کمونیزم در اروپای شرقی تاسیس شده بود. بنده در آنجا بورسیه بودم و روی مسئله روشنفکران کار می کردم و بعد هم از این طریق با نهادهای دیگر آشنا شدم و در مکان های مختلف کنفرانس دادم و باید گزارش نهایی تهیه می کردم که بیشتر، مباحث استراتژیک بود... فرصتی بود که با افرادی از وزارت خارجه آمریکا آشنا شوم و از طریق این موسسه به یک سری از کنفرانس ها دعوت می شدم که افراد دیگری هم بودند، یک سری از وزارت خارجه آمریکا به ویژه ماموران اطلاعاتی اسرائیل و آمریکا... به گذشته که نگاه می کنم حالت قربانی را پیدا کردم... روشنفکر ما راحت می تواند در دام این ها بیفتد که حالا شما به کنفرانس بیایید یا این بورس را بگیرید... من فکر می کردم کار دانشگاهی انجام می دهم که بعد متوجه شدم این نهادها بیشتر سیاسی هستند و نهادهای دانشگاهی نیستند. به این نتیجه رسیدم بحث هایی که موسسات آمریکایی می کنند و پول هایی که خرج می شود و تماس هایی که با نخبگان ما می گیرند و اتفاقاتی که در خاورمیانه می افتد، در مجموعه ای قرار می گیرد که اسم آن را امپراطوری می گذارم... لااقل بخشی از دانشگاهیان یا بخشی از عناصر جامعه مدنی ما در این خطر هستند... خیلی از ماموران اطلاعاتی آمریکایی یا اسرائیلی، دانشگاهی هستند و درواقع پشت یک چیزی خود را پنهان می کنند و شما را در یک مسیر قرار می دهند. من برخلاف میلم عملا رو در روی منافع ملی قرار گرفتم... نهادهای آمریکایی به خاطر این مسئله خیلی پول خرج می کنند و آن هم به بحث امپراطوری سازی و سیاست آمریکا در خاورمیانه برمی گردد، امپراطوری یی که می گوید هر کس با من نیست علیه من است...»
2- خانم فرانسس ساندرس، پژوهشگر و روزنامه نگار انگلیسی که چند سال پیش پژوهشی مستند درباره «سیا و جنگ فرهنگی» منتشر کرد تحت عنوان «جنگ سرد فرهنگی: سیا و جهان ادب و هنر». وی در این کتاب- که گزارشی از آن را مورخ معاصر آقای عبدالله شهبازی در سایت خود منتشر کرده- با اسناد و مدارک فاش می کند که چگونه سازمان سیا با تصمیم دولت آمریکا طی 60-50 سال گذشته از طریق استخدام عناصر روشنفکر و دانشگاهی در آمریکا و دیگر کشورها، به تاسیس «ناتوی فرهنگی» مبادرت کرد و چگونه به عنوان «وزارت فرهنگ بلوک غرب» عناصری چون سرکارل پوپر یهودی، جکسون پولاک، جرج اورول، ایروینگ کریستول، سیدنی هوک، ملوین لاسکی، توماس کوهن، آرتور شلزینگر، آیزایا برلین، والت ویتمن روستو، ریمون آرون، هانا آرنت، جوزف نی و... را به استخدام خود درآورد. «ساندرس» از اینها به عنوان شوالیه ها و جنگجویان فرهنگی سیا نام می برد که بعضا کتاب ها و محصولات فرهنگی تولیدی آنها ده ها هزار نسخه خریداری و در جهان توزیع شد در حالی که سازمان سیا همزمان طی این چند دهه به ترور و قتل حداقل 150هزار روشنفکر، استاد دانشگاه، رهبر اتحادیه کارگری و کشیش روحانی در کشورهای مختلف اقدام کرده بود. برخی منابع تعداد این دسته از قربانیان «سیا» را تا 300هزار نفر هم برآورد می کنند.
عجیب آن که طبق همین تحقیق مستند، اکثریت مطلق این شوالیه های فرهنگی نظیر کارل پوپر، یهودی بودند و میراث تئوری سازی های آنها به نسل نومحافظه کاران در آمریکا- تیم حلقه زده به گرداگرد بوش- رسید که مرحله تازه ای از جنگ سرد و گرم فرهنگی را در جهان با تعابیری نظیر جنگ صلیبی، محور شرارت، مبارزه با تروریسم، توهم توطئه و... آغاز کرده بودند. آنها البته تهاجم نظامی و سیاسی را چاشنی تهاجم فرهنگی کردند.
در میان شوالیه های فرهنگی «سیا»، کارل پوپر اگرچه در کشور ما بیشتر به عنوان یکی از واضعان و تئوری پردازان نظریه لیبرال - دموکراسی شناخته می شود، اما بیش و پیش از این حرف ها او یکی از تئوریسین های نظریه «توهم توطئه» در کنار ترویج نسبیت انگاری و اثبات ناپذیری امور قدسی نظیر دین و وحی است. ایده های سیاسی او در واقع مبانی و مبادی معرفتی- سیاسی طیف سکولار و لائیک در جبهه ائتلافی اصلاحات را تشکیل می داد که بعدها این جبهه به اعتبار تناقض ها و تضادهای بنیادین از هم پاشید و دو طیف اصلی آن رو در روی یکدیگر قرار گرفتند. یکی از میراث خواران مقلد پوپر که همه ادعای فکری خود را مدیون وی است، همان عنصری است که مباحثی نظیر قبض و بسط تئوریک شریعت را به پیش کشید و به تدریج از تردیدافکنی در موضوعات اساسی نظیر امامت و نبوت- به بهانه بحث های هرمنوتیکی- سر درآورد. او به تدریج توانست اعتماد برخی دانشگاه های آمریکا نظیر هاروارد را جلب کند و از سوی آنها پذیرفته و به کار گرفته شود. برخی جایزه های مالی محافل آمریکایی نیز به نامبرده اختصاص یافت، همچنان که اقدام به بزرگ نمایی وی کردند.
3- پنجشنبه 4 آبان 85 گروهی از مدعیان روشنفکری به روال چند سال اخیر و به بهانه مراسم دعای کمیل در منزل آقای عبدالله نوری - وزیر کشور دولت های سازندگی و اصلاحات- گرد هم آمدند. به گزارش خبرگزاری اصلاح طلب ایلنا که اسامی برخی از حضار را هم مخابره کرده، آقای عبدالکریم سروش پس از مراسم دعا، طی سخنانی، وارد بحث های انتخاباتی شده، برخی از احزاب ناموفق در انتخابات (حزب های مشارکت و اعتماد ملی و مجمع روحانیون) را که سران و بزرگان آنها بعضا در مجلس حاضر بودند، مورد خطاب قرار می دهد و می گوید:
«اخیرا شنیده ام برخی از دوستان چون در انتخابات پیروز نبودند، به این نتیجه رسیده اند که باید به سنت های مردم بازگردیم چرا که به دلیل بی توجهی به آن سنت ها ناموفق بودیم. این باور سم قاتل برای روشنفکری دینی و گم کردن راه است... ما از سایر روشنفکران دینی آموختیم که نباید بار زیاد بر دوش دین بگذاریم... از اجتهاد در فروع باید گذشت تا به اجتهاد در اصول برسیم... تا کی روشنفکران دینی می خواهند از سکولاریسم فاصله بگیرند و از کنار آن بگذرند؟ کی می خواهند تکلیف لیبرالیسم را برای خود روشن کنند؟ هنوز برخی روشنفکران دینی ما می ترسند که به آنها بگویند لیبرال یا سکولار. بگذارید چند یاوه گو به شما بگویند لیبرال یا سکولار. من بسیار خوشحال شدم که عده ای از کارگزاران گفته بودند ما لیبرال هستیم، بالاخره شترسواری دولا دولا نمی شود».
4- به تازگی عباس عبدی عضو تندرو و طرد شده حزب مشارکت که اسناد ارتباط مالی- سیاسی وی با برخی محافل آمریکا منتشر شد، در گفت وگو با ارگان مطبوعاتی حزب کارگزاران (شماره 145، 6 آبان 85) با اشاره به انتخابات اولین دوره شورای شهر تهران گفته است:
«در شورای شهر اول علت آن که افرادی مانند عبدالله نوری، سعید حجاریان و دیگران نامزد شدند یا نامزدشان کردند معطوف به همین نگرش اصلاح ساختار بود حتی اگر انتخابات، یک انتخابات جزیی و کوچک مثل شوراها باشد وگرنه آنها چه ارتباطی دارند با اداره شورا و شهر؟ مردم البته بعدا فهمیدند]!![ که شوراها تاثیری در ساختار سیاسی ندارد».
مردم البته با 3 انتخابات شوراها، مجلس و ریاست جمهوری ثابت کردند که اتفاقاً مفهوم و موضوع انتخابات را خوب تشخیص می دهند و صرفا از جریانی تندرو و فاقد حداقل کفایت سیاسی و اجرایی روی برگردانده اند. اما سخن- به اجمال- این است که آیا نیروهای دلسوز، ملی گرا و مومن در مجموعه جریان اصلاح طلب می خواهند راه رفته در بن بست را دوباره بروند و حیثیت خویش را خرج جریان مطرود و منزوی در نگاه افکار عمومی بکنند که به زیست انگلی و معطوف به حمایت از بیرون از مرزها خو کرده و در خدمت برنامه ریزی های کلان شبکه صهیونیستی- سرمایه داری جهانی است؟!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات