اسماعیل همدانلو
توسعه فرآیندی است که جامعه با پذیرش تغییر و تحول فرصت استفاده از ظرفیتهای اقتصادی و اجتماعی را پیدا میکند و اندیشههای نو جایگزین اندیشههای سنتی و تاریخ مصرف گذشته میگردد و سمت و سوی نگرشها از گذشته به حال و آینده تغییر مییابد. بحثهای زیادی پیرامون توسعه در نیم قرن گذشته مطرح بوده و هست. برخی معتقدند که توسعه با عدالت اجتماعی سازگار نیست و بین طبقات شکاف ایجاد میکند و برخی معتقدند که هدف توسعه کمال و کرامت انسانی است و اختلافات طبقاتی را کاهش میدهد و فقر و سایر مفاسد اجتماعی زاییده شده از فقر را به طور محسوسی تقلیل میدهد. به نظر میرسد تفاوت دو نگاه به توسعه از ماهیت توسعه سرچشمه میگیرد توسعه با محوریت کمی و توسعه با محوریت کیفی. در نگاه کمی به توسعه، کل فعالیتهای فیزیکی و حاصل آنها از قبیل راه، بنادر، صنایع، بهداشت، آموزش و سایر زیرساختها در محوریت قرار میگیرد و با معیارهایی چون درآمد سرانه، میزان سرمایهگذاری و رشد آنها اندازهگیری میشود و به بیان دیگر میشود گفت وقتی نگاه به توسعه کمی باشد جنبههای اجتماعی اقتصاد فراموش میشود.
حاصل این فراموشی را در کشور خودمان با انواع مشکلات ساختاری در اقتصاد به وضوح میشود ملاحظه کرد. به رغم تزریق میلیاردها دلار از دهه پنجاه تاکنون به اقتصاد و اعمال انواع حمایتهای دولتهای گذشته و حال از توسعه کمی با حذف درآمدهای حاصل از فروش ثروت ملی درآمد سرانهای بدست میدهد که در شان و مقام این ملت و دولت نیست.
نگاه کمی به توسعه و این همه هزینه و سرمایهگذاری برای ساخت و اداره مدارس و دانشگاهها بیکار و بیکاری را از بیسواد و کمسواد به باسواد و تحصیلکرده دانشگاهی تغییر داده است. تزریق میلیاردها دلار درآمد نفت در طول چهل سال گذشته اقتصاد را پیربچه کرده و به قول مرحوم عظیمی اقتصاد ایران ضربه مغزی خورده است. این درآمدهای سرشار نفتی، کارشناسان و برنامهریزان و دستاندرکاران اداره کشور را به نگاه کمی در توسعه سوق داده و عملا سازمان برنامه سابق و سازمان مدیریت و برنامهریزی فعلی را به سازمان توزیع درآمد به پروژههای دستگاه اجرایی و تامین هزینههای جاری تبدیل کرده است. بیش از چهل سال نگاه کمی به توسعه با رفتار و خلقیات نظام ارباب رعیتی بجا مانده از رژیم گذشته با بیثباتیهای گوناگون دست به دست هم داده و به یک معضل اجتماعی تبدیل شده است.
عدم رضایت از وضع موجود و زیادهطلبیهای فراوان، ناامیدی و ترس از آینده، رفتاری غیرعقلایی در ابعاد مختلف زندگی مردم پدید آورده که بیش از ربع قرن حاکمیت حکومتهای مردمی و اسلامی و تلاش ایثارگرایانه دولت و ملت نتوانسته خلق و خوی به ارث رسیده را در حدی قابل قبول تغییر دهد. اگر چه ظاهر زندگی مردم با چهل سال پیش تفاوت فاحشی پیدا کرده ولی باطن زندگی در زمینههای مختلف از آنچه باید میشد عقب مانده است. برابری تیراژ کتابهای اجتماعی در سالهای 1350 و 1385 گویای این مدعا میتواند باشد.
در نگاه کیفی به توسعه، باورهای اجتماعی اعم از سیاسی، فرهنگی، اقتصادی تغییر مییابد و این تغییر الزاما سطح رفاه زندگی مردم را بالا میبرد. آمار مقایسهای در زندگی مردم آلمان که توسط دستگاه اقتصادی آلمان برای فاصله سالهای 1965 و 1995 منتشر شده نشان میدهد در قبال سه برابر شدن تورم، یازده برابر قدرت خرید مردم افزایش یافته است. به بیان دیگر کار ارزش پیدا کرده است. باید پذیرفت نگاه کمی به توسعه ابراز و روانساز نگاه کیفی به توسعه است و خود به تنهایی جامعه را به توسعه نمیرساند. توسعه کمی برای تامین حداقلهای زندگی مردم صدقه ترزیق میکند و این عمل فقیر را فقیرتر و شکاف طبقاتی را عمیقتر میکند ولی توسعه کیفی محور ضایعات طبقاتی را میپوشاند و عدالت اجتماعی پدید میآورد. عدالت در تخصیص امکانات و فرصتها و اولویتها و توزیع درآمدها بین دهکهای جمعیتی زاییده توسعه کیفی است.
در نگاه کیفی به توسعه اشتغال مولد و جذب بیکاران برای تولید و با ارزش افزودهسازی، درآمد کارگران و کارکنان افزایش مییابد ولی در نگاه کمی به توسعه حقوق کارگران افزایش داده میشود و بازار به تسخیر واردات درمیآید و تولید و تولیدکننده و کارگر هر سه به دشواری میرسند و یا برای تامین حداقلهای زندگی بازنشستگان حداقل حقوق دویست هزار تومان تعیین میشود یعنی سیکل و لیسانس بازنشسته در کنار هم قرار گرفته و هر دو هم زیر خط فقر قرار میگیرند. در نگاه کیفی به توسعه، علل زندگی مشقتبار کارگر و بازنشسته بررسی و علل رفع میشود و برای گسترش عدالت اجتماعی در جامعه و توسعه کیفی چارهای جز استفاده از آموزش کیفی و حرفهای در مدارس نیست که متاسفانه در کشور ما مغفول افتاده است. آموزش توسعهای آموزشگیرنده را به خویشتنداری، حق و حقوقشناسی برای خود و دیگران نظمپذیری، انتظام، احترام، شخصیت، اهلیت، مشارکتی فکر کردن، آیندهباوری و آیندهنگری و اعتماد به نفس میرساند.
آموزش توسعهای و حرفهای به آموزشگیرنده میفهماند که بفهمد که چرا نمیفهمد و چرا نفهمیده است. نبود مدارس توسعهای در نظام آموزشی عامل اصلی فرصتهای از دست رفته برای توانمندسازی و فهیمتر شدن بوده است. در توسعه کیفی گسترش آزادیها و کرامت و عزت و قابلیت انسانی نقش محوری دارد. توسعه کیفی به مردم میآموزد چگونه خوب زندگی کنند و زندگی دلخواه چیست و فاصله بین زندگی واقعی با زندگی دلخواه چقدر است و چقدر باید باشد و باز به مردم میآموزد زندگی دلخواه با تلاش بیشتر و ارزش افزودهسازی قابل دسترسی است و هموارسازی زمینهها برای تلاش عمومی یعنی عدالت اجتماعی که آرزوی همه ماست.