حال که بیشتر مردم آمریکا متوجه غیرقانونی بودن جنگ های بوش شده اند و اعتماد خود را نسبت به دولت و سیاست های او از دست داده اند و حال که شواهد و اسناد کافی مبنی بر مردم فریبی سیاست های دولت بوش موجود است باید پرسید: چگونه مردم آمریکا به این آسانی فریب بوش را خوردند؟
پاسخ این سؤال نشان می دهد که چرا مردم آمریکا از سیاست های بوش و حمله وی به عراق حمایت کردند.
یکی از نمونه های بارز ساده لوحی رسانه ای آمریکا، عکس العمل این رسانه ها نسبت به سخنرانی ژنرال «کالین پاول» در فوریه 2003 و یک ماه قبل از حمله آمریکا به عراق است.
وی در سخنرانی خود در شورای امنیت نسبت به وجود اسناد و شواهد ماهواره ای، تصویری و صوتی درباره تسلیحات هسته ای عراق هشدار داد. روزنامه نیویورک تایمز بدون اطلاع از صحت اظهارات وی در مدح سخنان ژنرال پاول سنگ تمام گذاشت و روزنامه واشنگتن تایمز نیز نوشت، پس از سخنان پاول هیچ شکی وجود ندارد که کشور عراق دارای تسلیحات کشتار جمعی است.
برای ساده لوحی رسانه های جمعی آمریکا تنها دو عامل اساسی وجود دارد که یکی از آنها به فرهنگ ملی آمریکا مربوط است و دیگری در آسیب پذیر بودن رسانه ها در برابر دروغ های دولت ریشه دارد. دروغ هایی که معمولاً به قیمت جان هزاران انسان بیگناه میانجامد.
مردم آمریکا تنها در صورت درک کامل عوامل فوق می توانند خود را از فریبکاری های دولت مصون نگاه دارند. یکی از دلایل فریب خوردن مردم آمریکا به زمان و فقدان دورنمای تاریخی ارتباط دارد و دلیل دوم نیز به مکان و ناتوانی مردم آمریکا در ترک عقاید و عادات ناسیونالیسم مربوط است. مردم آمریکا به غلط تصور می کنند که این کشور مرکز جهان است و آنها مردمی شرافتمند، قابل ستایش و از دیگر انسان ها برتر و بهتر هستند!
ناآگاهی مردم آمریکا از تاریخ واقعی کشور خود و نه دروغ هایی که به اسم وقایع تاریخی در مدارس این کشور تدریس می شوند، باعث شده است آنها برای سیاستمداران خونخوار این کشور هدف سهل الوصولی باشند و به آسانی از سوی این سیاستمداران فریب بخورند. ناآگاهی مردم آمریکا از تاریخ واقعی خود باعث شده است رئیس جمهور کنونی این کشور به راحتی به دروغ متوسل شود و ادعا کند که کشور آمریکا و «دموکراسی» در خطر است.
اگر مردم آمریکا از تاریخ واقعی این کشور اطلاع داشتند و می دانستند که چگونه رؤسای جمهور این کشور بارها و بارها با توسل به دروغ و حیله، سیاست های خود را از پیش برده اند، شاید به این آسانی فریب این دولتمردان را نمی خوردند. حتی کسانی که ادعا می کنند از ریاکاری دولت آمریکا مطلع هستند و تاکنون فریب سیاستمداران این کشور را نخورده اند باید برای آگاهی دیگران و افشای بدطینتی مقامات بلندپایه این کشور، این وقایع تاریخی را بازگوکنند.
یادآوری دروغ های «پالک»، رئیس جمهور وقت آمریکا در سال 1846و جنگ با مکزیک مثال خوبی برای عوام فریبی دولت آمریکاست. در این زمان نه کشور مکزیک، بلکه «پالک» باعث شد خون تعداد بی شماری از مردم آمریکا به روی خاک آمریکا ریخته شود و برده داری بیش از نیمی از خاک مکزیک را فرا بگیرد.
«مک کینلی»، رئیس جمهور وقت آمریکا در سال 1898 نیز برای حمله به کوبا به دروغ متوسل شد و با ادعای اینکه قصد دارد کوبا را از سلطه اسپانیا نجات دهد، به این کشور حمله کرد. اما واقعیت این بود که آمریکا قصد داشت با خارج کردن اسپانیا از کوبا راه را برای سوددهی کلان شرکت های آمریکایی، از جمله «یونایتد فروت»، هموار کند. وی همچنین برای حمله به فیلیپین نیز به مردم آمریکا دروغ گفت و ادعا کرد برای متمدن کردن مردم این کشور به فیلیپین حمله می کند. در حالی که او قصد داشت کشور با ارزش اقیانوس آرام را تحت سلطه خود درآورد.
«وودرو ویلسون»، رئیسجمهوری که در کتاب تاریخ از وی به عنوان یک آرمان گرا یاد می شود نیز برای شرکت در جنگ جهانی اول به حربه همیشگی سیاستمداران آمریکایی متوسل شد و اعلام کرد برای استقرار صلح و دموکراسی در جهان وارد جنگ می شود. در حالی که قصد واقعی وی فراهم کردن مقدمات استقرار امپریالیسم غربی بود.
«هری ترومن» نیز برای توجیه، بمباران شهر هیروشیما در ژاپن مدعی شد این شهر یک هدف نظامی بوده است.
تمامی سیاستمداران آمریکا درباره جنگ ویتنام به دورغ متوسل شدند: «کندی» درباره وسعت درگیری نیروهای آمریکا در این جنگ، «جانسون» درباره خلیج «تونکین»، «نیکسون» درباره بمباران مخفیانه کامبوج دروغ گفتند. تمامی افراد فوق به دروغ اظهار کردند که جنگ ویتنام برای آزادی این کشور از چنگال کمونیسم آغاز شده است، در حالی که آنها قصد داشتند از ویتنام به عنوان یک پایگاه نظامی در قاره آسیا استفاده کنند.
ریگان برای حمله به گرانادا به دروغ ادعا کرد این کشور برای امنیت آمریکا تهدید جدی محسوب میشود.
بوش پدر نیز برای حمله به پاناما که به قتل هزاران تن از مردم بی گناه این کشور انجامید، به دروغ متوسل شد. وی همچنین برای حمله به عراق در سال 1991 به دروغ اظهار کرد قصد دفاع از کویت را دارد، در حالی که فقط برای دستیابی به منابع ارزشمند نفتی خاورمیانه، جنگ اول خلیج فارس را آغاز کرد.
با توجه به دروغ هایی که رؤسای جمهور آمریکا برای توجیه جنگ افروزی خود ابراز کرده اند باید پرسید چرا مردم آمریکا هنوز تحت تأثیر این دروغ ها قرار می گیرند و فریب رئیس جمهور کنونی آمریکا را میخورند؟
آیا زمان آن نرسیده است که مردم آمریکا به سیاست های جاه طلبانه دولتمردان آمریکایی پایان دهند و بیش از این زیر بار سیاست هایی نروند که به قیمت جان انسان ها تمام میشود؟
مرور صحیح تاریخ آمریکا نکته مهم دیگری را نیز نشان می دهد که آگاهی از این نکته می تواند مردم آمریکا را در قبال عوام فریبی های دولتمردان این کشور مصون نگه دارد.
مرور دوباره تاریخ نشان می دهد که به رغم ادعای دولتمردان آمریکا، تمامی مردم این کشور از حقوق یکسان برخوردارند، در حالی که به قول «چارلز بیرد»، تاریخ نگار قرن گذشته، قانون اساسی آمریکا درباره طبقه کارگر و محروم جامعه به اجرا درنمی آید، بلکه تمامی مفاد این قانون به نفع طبقه مرفه، بازرگانان، برده داران و صاحبان بورس طراحی شده است.
از گذشته های دور چنین القا شده است که مردم آمریکا از حقوق مساوی بهره می برند و اختلافات طبقاتی در این کشور وجود ندارد. دولتمردان کنونی آمریکا همواره از منافع ملی، امنیت ملی و دفاع ملی سخن می گویند، گویی تمامی مردم آمریکا از جمله سفیدپوستان و رنگین پوست ها از حقوق یکسان برخوردارند و گویی منافع جرج بوش با منافع زنان و مردان جوانی که به جنگ های مختلف فرستاده می شوند، برابر است.
به طور قطع در تاریخ پر از دروغ آمریکا، این برابری حقوق، بزرگترین دروغی است که به مردم آمریکا القا شده است. مردم آمریکا نه تنها از حقوق یکسانی برخوردار نیستند، بلکه اختلاف طبقاتی در این کشور بیداد میکند.
تکذیب این واقعیت که در تاریخ کشور آمریکا برده داری و اشرافیت وجود داشته و همواره بردگان، کارگران و فقرا از سوی بالادست های خود تحت ظلم بوده اند، راه را برای عوام فریبی و دولتمردان آمریکا هموار میکند.
اگر مردم آمریکا بپذیرند که ارگان های دولتی این کشور ـ رئیسجمهور، کنگره و دادگاه عالی ـ به منافع مردم هیچ علاقه ای ندارند، کم کم به واقعیت نزدیک شده و دیگر به سادگی فریب دروغ های دولتمردان را نخواهند خورد.
ناآگاهی از وقایع فوق باعث می شود مردم آمریکا در قبال دروغ های محض دولت کاملا بی دفاع باقی بمانند.
باور غلطی که در فرهنگ و سیستم آموزشی آمریکا ریشه دارد و چنین القا می کند که مردم آمریکا، ملتی برگزیده و برتر هستند در فریب خوردن آنها از سوی دولت، نقش بسزایی دارد.
مردم آمریکا از گذشته های دور آموزش دیده اند که خود را مجری آزادی و عدالت بدانند. عقاید ناسیونالیستی از این دست و یا باور این نکته که خداوند آمریکا را مورد رحمت و حمایت خود قرار داده است، بزرگترین حربه سیاستمداران برای فریب مردم این کشور است. باید پرسید چرا خداوند مردم آمریکا را که فقط پنج درصد جمعیت کره زمین را تشکیل می دهند، مورد رحمت خویش قرار داده است؟
مردم آمریکا باید برای مقابله با سیاست های غلط دولت که نه تنها جان مردم دیگر کشورها را به خطر می اندازد، بلکه خود آنها را نیز با فجایع بسیار روبه رو می کند، برخی حقایق را بپذیرند. آنها باید قبول کنند که ملت برگزیده خداوند نیستند.
هرچند وقایع تاریخی آمریکا خجالت آور هستند، اما مردم این کشور باید شجاعت قبول این حقایق را داشته باشند. آنها باید تاریخ شرم آور آزار و قتل عام سرخپوستان، برده داری، تبعیض نژادی و نژادپرستی را بپذیرند. آنها باید سیاست های شرم آور امپریالیستی دولت آمریکا در دریای کارائیب و اقیانوس آرام رسوایی و جنگ با کشورهای کوچک و بی دفاعی چون ویتنام، گرانادا، پاناما، افغانستان و عراق را بپذیرند.
آنها باید ننگ بمباران شیمیایی هیروشیما و ناگازاکی را بپذیرند.
با وجود این، وقایع دیگر تاریخ آمریکا افتخارآفرین نیست.
دولتمردان آمریکا همواره بر تفوق اخلاقی مردم این کشور و لزوم گسترش و اشاعه آن در سراسر جهان تاکید کرده اند. اکنون باید پرسید آنها برای این برتری اخلاقی چه شواهدی در دست دارند. قطعا رفتار آمریکا با مردم دیگر کشورها و وضعیت زندگی مردم آمریکا دلیل خوبی برای اثبات این ادعا نیست.
سازمان بهداشت جهانی در سال 2000 با ارائه گزارشی از وضعیت بهداشت و سلامت کشورهای جهان اعلام کرد آمریکا از لحاظ بهداشت در رتبه 37 قرار دارد.
در این کشور از هر پنج کودک تازه متولد شده، یک کودک در فقر به سر می برد و نرخ مرگ و میر نوزادان در 40کشور از جمله کوبا پایین تر از نرخ مرگ و میر نوزادان آمریکایی اعلام شده است. آمریکا از لحاظ تعداد زندانیان رتبه اول را در جهان داراست.
آگاهی از حقایق و دسترسی به آمارهای مستند می تواند از مردم آمریکا در قبال دروغ های بی شمار دولتمردان این کشور محافظت کند.
درضمن آنها می توانند با نجات کشور خود از دست دروغ پردازان و قاتلانی که کنترل آمریکا را در دست دارند، صفحه ای جدید را در تاریخ این کشور رقم بزنند و با دوری از تبعات پوچ و بی اساس ناسیونالیستی، عدالت و صلح را در کشور خود برقرار کنند.