تاریخ انتشار : ۰۳ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۲:۴۶  ، 
کد خبر : ۹۵۵۱۲

جامعه‌پذیرى سیاسى در نظام ولایی


صالح اسکندری
“جامعه‌پذیرى سیاسی” Political socialization که بخشى از فرایند کلى “جامعه‌پذیری” است به شکل‌گیرى ایستارها و هنجارهاى سیاسى افراد یک جامعه اشاره دارد. معمولا این فرایند پیچیده که تحت تاثیر اقتضائات و عوامل محیطى متعددى قرار دارد در دوران کودکى و آغازین زندگى از شدت بیشتر برخوردار است.
جامعه‌پذیرى سیاسى که در ادامه منجر به ایجاد “شخصیت سیاسی” Political self هر فرد و در نهایت شکل‌گیرى “فرهنگ سیاسی” یک جامعه مى‌شود به اعتقاد برخی، از جمله کارکردگرایان موجب ثبات و یا تعادل اجتماعى در یک نظام سیاسى است.
از نظرگاه عده‌اى دیگر على‌الخصوص مارکس، اجتماعى شدن مانعى در راه دگرگونى جامعه است. اما به هر حال باید پذیرفت که فرایند جامعه‌پذیرى یک اتفاق اجتناب‌ناپذیر است و افراد یک اجتماع تحت تاثیر عوامل محیطى خصوصا در کودکی، الگوهاى رفتارى ابتدایى و مشخصى را کسب مى‌کنند.
تکیه بر دوران کودکى به معناى نفى جامعه‌پذیرى در سنین دیگر نیست. در واقع شخصیت سیاسى افراد جامعه در برهه‌هاى مختلف در حال دگرگونى است. اما پذیرش ایستارهاى رفتارى و سیاسى فرد در دوره کودکى بیشتر صورت مى‌گیرد و زمان کودکى و تا اندازه‌اى نوجوانى مراحل مهمترى نسبت به سایر سنین در فرایند اجتماعى شدن هستند. البته ممکن است فرد در برهه‌اى از زندگى دچار دگرگونى شخصیت سیاسى شود و تمام ارزشها و هنجارهاى پذیرفته شده پیشین خود را کنار بزند و الگوى رفتارى سیاسى جدیدى را پیش بگیرد.
جامعه‌پذیرى سیاسى از طریق عوامل مهم اجتماعى شدن، در درجه نخست خانواده - مدرسه و سپس گروه‌هاى همسالان، گروه‌هاى کار، گروه‌هاى فراغت، گروه‌هاى مذهبی، رسانه‌ها و... صورت مى‌گیرد. در واقع بنابر تعریفى که “الموند” و “پاول” ارائه داده‌اند با جامعه‌پذیرى سیاسى و شکل‌گیرى فرهنگ سیاسى “الگوى نگرش‌ها و جهت‌گیرى‌هاى فردى نسبت به سیاست در میان اعضاى یک نظام سیاسی” مشخص مى‌گردد و نظام سیاسى در شناخت، احساسات و ارزیابى‌هاى مردم درونى مى‌شود.
اما اینک این سئوال جدى مطرح مى‌شود که پیشینه جامعه‌پذیرى سیاسى در ایران و جایگاه فعلى این فرایند در سیاست‌گذارى‌هاى کشور چیست؟
بدون‌شک پیشینه اجتماعى شدن سیاسى در ایران به سیاست و حکومت‌هاى ابتدایى این سرزمین بر مى‌گردد. در واقع هر جا سیاست بوده فرایند جامعه‌پذیرى سیاسى نیز به نحوى از انحاء وجود داشته است. اما از آن رو که اغلب حاکمان ایرانى رویه و منش استبدادى را سرلوحه حکومتشان قرار داده بودند سیاست و حکومت براى کودکان ایرانى بسیار دهشتناک و همراه با ترس و رعبى وصف‌ناشدنى بود. مشارکت سیاسى حتى در تخیلات فرزندان این مرز و بوم همتاى رویا بود. نام پادشاه مساوى بود با حبس و شکنجه و نظمیه و...
این ایستارهاى ذهنى اگر چه منفى به نظر مى‌رسند اما حاکى از فرایند طبیعى اجتماعى شدن سیاسى هستند.
به هر حال 27 سال پیش انقلاب اسلامى در ایران پیروز شد و شالوده نظام جدیدى با عنوان مردمسالارى دینى در یک چارچوب ولایى گذاشته شد.
اگر چه انقلاب اسلامى تمام ساحات زندگى ایرانى را متحول ساخت اما على رغم انقلاب سیاسى در ساختار حکومتى کشور، فرایند پیچیده جامعه‌پذیرى سیاسى جایگاه خود را در سیاست‌گذارى‌هاى کلان کشور پیدا نکرد و امروز نیز با گذشت بیش از ربع قرن متاسفانه باید اذعان کرد که هیچ برنامه‌ریزى مدونى براى اجتماعى‌شدن کودکان، نوجوانان و... در ساختار جدید سیاسى وجود ندارد.
سئوال راقم این سطور این است که اگر به تعبیر حضرت امام خمینی(ره) “ولایت فقیه از موضوعاتى است که تصور آنها موجب تصدیق مى‌شود و چندان به برهان احتیاج ندارد. به این معنى که هر کس عقاید و احکام اسلام را حتى اجمالا دریافته باشد چون به ولایت فقیه برسد و آن را به تصور در آورد، بى‌درنگ تصدیق خواهد کرد و آن را ضرورى و بدیهى خواهد شناخت”(1)؛ چرا هنوز سیاست‌گذاران جمهورى اسلامى نتوانسته‌اند سکان فرایند اجتماعى شدن سیاسى را آن گونه که باید در دست بگیرند.
نظام ولایى با فطرت شیعى همخوان است لذا مدیریت جامعه‌پذیرى سیاسى در کشور قاعدتا گام سختى نیست. در مرحله اول مى‌بایست به عوامل محیطى موثر اشراف کامل داشت. خانواده، مدرسه، گروه‌هاى همسالان، دانشگاه و...
گام دوم مدیریت هوشمندان اجتماعى شدن سیاسى به شیوه غیرمستقیم است هنوز خاطره آلمان پس از جنگ از یاد نرفته است.
در دوران پس از جنگ جهانى دوم، اولیاى امور آلمان به عمد درصدد تغییر فرهنگ سیاسى ملت آلمان برآمدند. این جامعه‌پذیرى سیاسى مجدد بیشتر به خاطر حذف و طرد روحیات نازیسم در بین مردم آلمان بود.
در همین زمینه ویلهلم رایش مطالعه‌اى درباره ریشه‌هاى خانوادگی، آنچه که او “روانشناسى توده فاشیسم” نامیده است انجام داده که در آن اقتدارگرایى آلمانى در تربیت کودکان را به گرایش بعدى آنها به اطاعت کورکورانه و انضباط شدید در چارچوب جنبش نازى ربط مى‌دهد.
به هر حال پس از جنگ در آلمان غربى نخست نیروهاى متحدین که خاک این کشور را در اشغال خود داشتند، در پى اصلاح ارزش‌ها و رفتارهاى سیاسى مردم برآمدند تا از این راه حمایت آنان را از ساختارهاى سیاسى دموکراتیک ایجاد شده در دوران پس از جنگ تقویت کنند. تلاش‌هاى حساب‌شده‌اى صورت گرفت تا با به کارگیرى مدارس، احزاب سیاسى و سازمان‌هاى مدنی، ارزش‌هاى دموکراتیک در مردم جاگیر شود. مشارکت در انتخابات رقابتى تشویق شد ولى حالت الزام‌آور پیدا نکرد.
در آلمان شرقى نیز رژیم کمونیستى تحت سلطه شوروى از همان فنون جامعه‌پذیرى رایج در جوامع اقتدارگراى مدرن بهره جست تا ارزش‌هایى چون فرمانبردارى ایدئولوژى کمونیستى (شامل پذیرش دعوت تک‌حزبی، اقتصاد کنترل شده از مرکز)، برابرى و حمایت از بلوک شوروى در امور بین‌المللى را در مردم جاگیر سازد. رویکرد آنها حول کنترل هماهنگ رسانه‌هاى جمعى و نظام مدارس دور مى‌زد. از حزب و سازمان‌هاى وابسته‌اى همچون اتحادیه‌هاى کارگرى نیز براى بسیج شهروندان در فعالیت‌هاى نمادین حمایت از نظام مانند راى دادن در انتخابات غیر رقابتى استفاده شد.
در آلمان غربى دگرگونى فرهنگ سیاسى طى چهار دهه قابل توجیه بوده است اما رهبران آلمان شرقى که با در پیش گرفتن جامعه‌پذیرى مستقیم سعى در تغییر ایستارهاى سیاسى مردم داشتند على‌رغم بهره‌گیرى از سیستم سرکوب گسترده نتوانستند به اهداف خود نائل شوند.(2)
هدف از تبیین و بررسى وقایع دوره جنگ سرد آلمان تمایز دو شیوه اجتماعى شدن سیاسى مستقیم و غیرمستقیم بود و حکایت از آن داشت که کارایى جامعه‌پذیرى غیرمستقیم به مراتب بیشتر از جامعه‌پذیرى مستقیم است.
اما گام سوم که این مجال با آن به پایان مى‌رسد کنترل مقطعى فرایند جامعه‌پذیرى سیاسى است. یکى از مقاطعى که به صورتى کاذب در دگرگونى شخصیت سیاسى افراد جامعه‌ ما نقش دارد، مقطع آموزش عالى و ورود به دانشگاه است. این برهه حساس نمى‌بایست از نظرگاه کنترل‌کنندگان فرایند به دور بماند. مسلما مى‌بایست بیش از این دوره با تبیین و تحلیل و تصدیق ایستارها و هنجارهاى پذیرفته شده ابتدایى مانع از نفوذ ارزش‌هاى غیر ولایى شد که توسط برخى اساتید دانشگاه ترویج مى‌شوند و از سویى مى‌بایست در این دوره نیز از قدرت نفوذ ایستارهاى غیر بومى و غیر ولایى کاست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات