بسماللهالرحمنالرحیم
براساس یک گزارش تحقیقی که توسط یک موسسه پژوهشی در اروپا صورت گرفته است طی پنج سال گذشته یعنی از زمان لشکرکشی آمریکا به افغانستان که به بهانه « مبارزه با تروریسم » انجام شد نه تنها تروریسم و تهدیدات تروریستی مهار نگردیده بلکه سه برابر شده است . براین اساس تعداد حملات تروریستی که تا قبل از حمله آمریکا به افغانستان 700 مورد در سال بود اکنون سالانه به 2200 مورد رسیده است.
این گزارش درحالی منتشر می شود که انتقادات علیه سیاستهای جنگ افروزانه آمریکا تحت پوشش « مبارزه با تروریسم » از سوی مجامع مستقل و شخصیتهای سیاسی و علمی جهان درحال اوجگیری است . در همین حال یک فیلسوف سرشناس ایتالیایی نیز بوش را به خاطر ترویج تروریسم به باد انتقاد گرفت.
همچنین براساس یک نظرسنجی که چندی قبل در سطح 30 کشور جهان انجام گرفت مردم این کشورها معتقدند تهاجم نظامی آمریکا به افغانستان و عراق احتمال حملات تروریستی در جهان را به شدت افزایش داده است . در این نظرسنجی که توسط شبکه انگلیسی بی بی سی تهیه شد بطور متوسط 60 درصد افراد شرکت کننده در نظرسنجی اعلام کرده اند جنگی که آمریکا پس از حوادث 20 شهریور 1380 به راه انداخت زمینه رشد تروریسم را در جهان ایجاد کرد. نکته جالب در این نظرسنجی اینست که نسبت به افرادی که معتقدند تهاجم آمریکا به افغانستان و عراق باعث رشد تروریسم شده است در سه کشور درگیر جنگ در عراق یعنی آمریکا انگلیس و عراق به ترتیب 55 درصد 77 درصد و 75 درصد بوده است.
آنچه مسلم است اینست که اصولا ادعای « مبارزه با تروریسم » دستاویزی است که دولت آمریکا در پوشش این ترفند تبلیغاتی و شعار در پی نیل به اهداف استعماری خود در جهان است . از آنجا که نظامی گری و کشورگشایی بخش عمده ای از استراتژی استکبار برای سلطه بر جهان را تشکیل می دهد استکبار برای دستیابی به این هدف و توجیه نظامی گری سلطه جویانه نیازمند تمسک به بهانه هایی است که « مبارزه با تروریسم » یکی از آنهاست.
قدرتهای استعمارگر و جهان خوار اگر امروزه « تروریسم » را بهانه توجیه جنگ افروزی خود قرار داده اند در گذشته و در مقاطع مختلف تاریخ این سلطه طلبی با توجیهات دیگری صورت پذیرفته است.
با تامل در تاریخ یکصد سال اخیر جهان می توان به موارد متعددی از لشکرکشی استکبار از جمله در کوبا پاناما شبه جزیره کره کوزوو و اخیرا نیز افغانستان و عراق برخورد کرد که هر کدام به بهانه ای صورت گرفته است.
تردیدی نیست که « تروریسم » پدیده ای مذموم و محکوم است و غلبه بر این پدیده نامیمون از خواسته های اساسی جامعه بشری است ولی نکته اساسی اینجاست که سلطه طلبان غربی بویژه آمریکا هرگز در ادعای مبارزه با تروریسم صداقت ندارد زیرا درصورت برخورد جامع و بی طرفانه با مقوله تروریسم این عنوان بیش از هر کشور و دولتی بر عملکرد خود آمریکایی ها متحدین مداخله گر و زیادطلب غربی آمریکا و فرزند نامشروع و غیرقانونی آنها رژیم صهیونیستی منطبق است و خود آنها در ردیف اول اتهام قرار دارند.
اگر منظور از واژه « ترور » وحشت افکنی و کشتار است امروزه جامعه و کشوری را در جهان نمی توان یافت که بر اثر اقدامات تجاوزکارانه و سیاست های جنگ افروزانه آمریکا و همدستان آن دچار وحشت نباشد و طعم جنایت های ماجراجویانه آنها را نچشیده باشد.
«تروریسم» با تعریفی که دولتهای غربی از آن ارائه می دهند یک تعبیر انحرافی و جعلی است . این دولتها به هر گروه و یا دولتی که فعالیت و سیاست آنها باب طبع استعمارگران نباشد و به شکلی مخل منافع غیرقانونی و نامشروع آنها باشد به سادگی مهر « تروریست » می زنند و در این مسیر با بکارگیری دستگاه تبلیغاتی و رسانه های تحت سیطره خود افکار عمومی را در راستای اهداف خود مورد هجوم تبلیغاتی قرار می دهند و در مقابل از تروریست های واقعی حمایت میکنند.
زمانیکه رژیم غاصبی همچون اسرائیل با آن سابقه جنایتکارانه قربانی تروریسم قلمداد می شود و در مقابل ملتی که با ساده ترین و کمترین امکانات دفاعی در برابر این رژیم خونخوار مقاومت می کند و برای آزادی سرزمین اشغال شده خود تلاش می نماید « تروریت » خوانده می شود این جعل آشکار واقعیت و تعبیری انحرافی و دروغین از تروریسم است.
این واقعیتی است که افکار عمومی جهان روزبه روز نسبت به آن آگاهی بیشتری پیدا می کند و با فاصله گرفتن از آمریکا ادعاهای واشنگتن و هم پیمانانش را درباره مقوله تروریسم به تمسخر می گیرد. اکنون به طور بیسابقه ای این بیداری سیاسی در جهان مشهود است و ملتهای جهان به این موضوع پی برده اند که ادعاهای دولت آمریکا دایر بر مبارزه با تروریسم صرفا با هدف تامین اهداف و منافع استعماری آن کشور پیگیری میشود.
افکار عمومی جهان از اینکه دولت بوش که در کارنامه 6 ساله خود دو مورد لشکرکشی خودسرانه غیرقانونی و خارج از مجوز سازمان ملل را به ثبت رسانده است و همچنین با حمایت از رژیم جنایتکار اسرائیل موجب مرگ هزاران انسان شده است به جای اینکه به عنوان جنایتکار جنگی و بزرگترین تروریست تحت محاکمه باشد در جایگاه متولی مبارزه با تروریسم قرار می گیرد با تمسخر به آن می نگرند و آنرا سواستفاده آشکار از تعریف « تروریسم » تلقی میکنند.
تعریف درست و واقعی از تروریسم نخستین گام برای برخورد با پدیده تروریسم است که مجامع بین المللی و مراجع جهانی باید نسبت به آن اقدام نمایند و تا زمانیکه این امر محقق نشود هرگونه ادعای مبارزه با تروریسم مردود است . به نظر می رسد به مراکز بین المللی نیز اجازه داده نشده است تروریسم را خارج از دیدگاه قدرتهای غربی تفسیر کنند و قطعا تا زمانیکه این خط مشی حاکم است نمیتوان امیدی به ریشه کن شدن تروریسم داشت و پدیده تروریسم همچنان ابزاری دردست سلطه گران برای دستیابی به منافع استعماریشان باقی خواهد ماند.