احسان نراقی
عمامه و گل سرخ عنوان کتابی است که فرانسوا نیکولو سفیر پیشین فرانسه در ایران پس از پایان مأموریت چهار سالهاش در کشور ما در همین روزها در پاریس منتشر کرده است. عنوان دوم کتاب، این است: "خاطرات غیرقابل انتظار سفیری در تهران که در پی شناخت یک ایرانی دیگری بوده است." منظور او از ایرانی دیگر یعنی ایرانی بدون پردهپوشی و بدور از برداشتهای رسمی و دیپلماتیک. نیکولو نه خواسته است به ایرانیها باجی بدهد و نه اینکه نظیر خیلی از دیپلماتها در صدد عیبجوییهای خصوصی از مردمان ایران باشد.در فصل اول کتاب، که زندگی روزانه سفیر را شرح می دهد، از لطافت رفتار ایرانیها که توام با مهربانی و محبت است به تفصیل سخن میگوید. او مسافرتهایی که به اتفاق همسرش به نقاط مختلف ایران داشته و همه جا شاهد این لطف و محبت و بخصوص مهماننوازی ایرانیها بوده و در عین حال این خصوصیات را میراث خصلتهای دیرینه مردمان کشور ما دانسته است. در عین حال برای اینکه نگاه بیطرفانه خود را حفظ کرده باشد، میگوید در کنار صفات حسنهای که ایرانیها دارند، در آنها دو خصلت ناپسند را هم من دیدهام، یکی حسادت و دیگری تملقگویی به دیگران.در یکی از فصلهای کتاب مؤلف در باره رابطه ایران و آمریکا سخن میگوید.
او از حمایت آمریکا از مشروطیت سخن میگوید و یک نمود این حمایت را فداکاری جوان بیست و چهار ساله آمریکایی بسکرویل که معلم کالج آمریکایی در تبریز بوده است میشمرد که در دفاع از محاصره تبریز بدست مستبدین جان خود را از دست داد. او شاهد این است که همچنان مزار بسکرویل را مردم تبریز پس از صد سال مرتباً گلباران میکنند. ضمناً میدانیم که بسکرویل با تأیید سفارت آمریکا در تهران به این اقدامات نظامی دست زده است. او از شوستر آمریکایی میگوید که به عنوان مشاور بمنظور تنظیم امور مالی در دولت مشروطه خدمت میکرد ولی با فشار روسیه تزاری مجبور شد ایران را ترک کند. او از حمایت بیدریغ ترومن در جنگ جهانی دوم از ایران در مقابل اشغال نظامی آذربایجان بوسیله ارتش سرخ دفاع میکند. او از کمک دولت آمریکا در دو سال اول ملی شدن نفت به دولت دکتر مصدق سخن میگوید؛ در عین حال این را هم اضافه میکند که انگلستان پس از دو سال با فشار به آمریکا و به بهانه اینکه جهان آزاد از نفت مورد احتیاج خود محروم میگردد و دکتر مصدق را باعث این توقف پالایشگاه معرفی میکند، آمریکا را به همدستی خود در سقوط دولت ملی دکتر مصدق وا می دارد.
مطلب مهمی را که فرانسوا نیکولو در این کتاب به تفصیل و با دقت هرچه بیشتر مطرح میکند مساله هستهای در ایران است. مؤلف از آغاز وضعیت انرژی هستهای از زمان شاه تا به امروز را با دقت مورد بررسی قرار میدهد و تحلیل جامعی را در این باره بعمل میآورد. شاه از همان اول برای حفظ دوستیاش با آمریکا و تا حدی با شوروی، تصمیم میگیرد یکسره دنبال انرژی اتمی غیرنظامی باشد. با تغییر رژیم فعالیتهای اتمی هم در ایران متوقف میشود. جنگ با عراق ایرانیها را به فکر میاندازد که مرکز اتمی را دومرتبه احیا کنند. آلمانها که از زمان شاه با دولت قرارداد داشتند، فعالیت در ایران را رها میکنند و ایرانیها با شوروی سابق قرارداد جدیدی برای اتمام نیروگاه بوشهر منعقد میکنند. در سال 2002 سازمان مجاهدین در دو نوبت اقدام به افشای برنامههای نظامی ایران در نطنز میکند. آژانس بین المللی انرژی اتمی در وین متوجه این برنامه محرمانه میگردد. هر چند این برنامه از اهمیت چندانی برخوردار نبود و اقدام به چند بازرسی متوالی میکند و عاقبت مسوولان ایرانی به این اقدام خود اعتراف میکنند.
همین عمل سوء ظن شورای حکام را در وین برمیانگیزد بطوری که یک اعلامیه شورای حکام ادعا میکند که مدت هیجده سال ایران قسمت عمده فعالیتهای خود را مخفی نگاه داشته است. پس از مطالعه این کتاب، من طی ملاقاتی که با فرانسوا نیکولو که از دوستان بیست ساله من است داشتم، از ایشان سوال کردم به باور شما علت این بحران و پایان نیافتن مذاکرات چیست؟ ایشان پاسخ داد و گفت: دو طرف، یعنی اروپاییها و آمریکاییها از یک طرف و ایرانیها از طرف دیگر، نسبت به هم سوء ظن داشتند. گفتگوهای سیاسی اگر با حداقل حسن نیت و اعتماد به طرف مقابل همراه نباشد، هرگز به نتیجه نمیرسد، باید گفت آقای خاتمی پس از افشاگری منافقین، از شورای حکام وین دعوت کرد که بازرسان خود را برای تحقیق در این باره به ایران اعزام دارند و تا حد زیادی این سوء ظن برطرف شد. من از آقای نیکولو سوال کردم، علت این سوء ظن دوجانبه چه بوده است؟ ایشان گفت، غربیها ایرانیها را خیلی جدی نگرفتند. من که در این چهار سال در جریان مذاکرات در تهران بودم، مثلاً متوجه میشدم که در پایان هر جلسهای وقتی ایرانیها برای جلسه بعد اصرار داشتند که در ظرف دو تا سه هفته دیگر جلسه مجدد تشکیل گردد، بازرسهای شورای حکام میگفتند زودتر از دو ماه مقدور نیست. از طرف دیگر ایرانیها از اطلاعات وسیع جهانی برخوردار نبودند و در عین حال عدم اعتماد اولیه خودشان را نسبت به شورای حکام را صد در صد کنار نگذاشته بودند. ایرانیها بیش از حد به کشورهای غیرمتعهد اعتماد داشتند و بهمین جهت سال گذشته که شورای حکام با اکثریت معتنابهی را‡ی به انتقال پرونده به شورای امنیت داد، ایرانیها متعجب شدند. و همچنین ایرانیها بیش از حد روی چین و روسیه حساب میکردند. دیگر اینکه ایرانیها روی اختلاف میان آمریکا و اروپا هم بیش از حد تصوراتی داشتند.
این بود نتیجه آنکه من در پایان فصل مربوط به انرژی اتمی در کتاب خودم گفتهام بحران انرژی با ایران ما را به یاد این ضربالمثل فارسی میاندازد که: گرهای را که با دست میتوان باز کرد نباید با دندان باز کرد. در دیگر فصول کتاب، نیکولو نظیر یک محقق اجتماعی و فرهنگی به درون جامعه ایرانی توجه کرده و مسایلی را که کمتر خارجیها به آن توجه دارند مورد تحقیق قرار داده است. ضمناً این را باید بگویم که با سابقه بیست سالهای که من در دوستی با او دارم، همیشه شاهد آن بودم که این مرد با چه عشق و علاقهای نسبت به ایران در صدد پیدا کردن مأموریتی در ایران بود و قرائت این کتاب بخوبی نشان میدهد که وی تحت تأثیر هیچ ملاحظه و غرض سیاسی نبوده و با اعتقاد به عظمت فرهنگ ایران زمین به این کشور توجه داشته است. شاهد آنکه وقتی او به تهران وارد شد به هیچ وجه به زبان فارسی آشنایی نداشت، ولی با گرفتن معلم خصوصی زبان فارسی خود او و همسرش شبانه روز به آموختن زبان فارسی پرداختند. به طوری که سال گذشته در شب چهارده ژوئیه که سفارت معمولاً ضیافت بزرگی را به مناسبت جشن ملی فرانسه برپا میکند، فرانسوا نیکولو بدون هیچ یادداشت و مطلب قبلی از خارج، مدت یک ربع ساعت خطابه بسیار جالب و شیرینی در باره ایران و علاقه خودش به این کشور بیان کرد که موجب تعجب همه حضار شد. به نظر می رسد این کتاب هم نتیجه همان علاقه و عشق وی به سرزمین ایران است. امیدوارم هرچه زودتر این کتاب به فارسی ترجمه شود تا علاقمندان به مطالب آن آگاهی یابند.