تاریخ انتشار : ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۳۸  ، 
کد خبر : ۹۵۶۱۷

سه مکتب فکری در برابر امام علی


حمید عنایت
این واقعیت که اندیشه سیاسی در میان مسلمانان،‌در گذشته همواره در ضمن و در ذیل سایر معارف در طیف علوم قدیمه اسلامی مطرح بوده، فی نفسه دامنه آن را محدود یا محتوای آن را بیرنگ و بی‌خاصیت نمی‌کرده است. در واقع پژوهنده اندیشه‌های سیاسی، تاریخ اسلام را در شش هفت قرن اولش مجمع‌العقاید پر جاذبه‌ای از مکتب‌های فکری رقیب می‌یابد که هر یک دریافت و برداشت دیگری از مبانی اقتدار حکومت و حدود اطاعت فرد از احکام داشتند. بلافاصله پس از درگذشت پیامبر اسلام،‌بحث درباره انتخاب جانشین او در اجتماع سقیفه درگرفت. صورت ظاهرش این بود که بحث آن‌ها درباره شخص‌ها و شخصیت‌ها بود، ولی در باطن امر همان مضامین اساسی که اذهان زنده و زیرک سیاسی را در همه مکان‌ها و همه زمان‌ها به خود مشغول داشته، جریان داشت. از چون و چرا بر سر شخصیت‌ها تا بحث و جدل‌های نظری فاصله کوتاهی بود. اکنون می توانیم خلاصه‌ای از آن بحث‌ها بدست دهیم، ولی این خلاصه تا آن جاست که بحث‌های آینده این کتاب را روشن کند. آن چه برای ما جالب توجه و از نظر بحث ما مهم است، صورت اصلی یا واقعی این گونه بحث و جدل‌ها نیست، بلکه شیوه‌ای است که امروزه نویسندگان مسلمان آن‌ها را تعبیر و تفسیر می‌کنند، و این غالبا تابعی است از نه تنها جانبداری‌های فرقه‌ای و ایدئولوژی‌کشان بلکه تابع نیازهای جامعه‌شان نیز هست.
‌ یک گروه از مسلمانان، که بعدا معلوم شد اقلیتند، معتقد بودند که پیامبر در واقع جانشین خود را تعیین کرده است و او همانا داماد و پسر عمش علی است. به گفته آنان این تعیین و انتصاب در طی آخرین سفر حج پیامبر، در هجدهم ماه ذوالحجه، در سال یازدهم هجرت (632میلادی) در محلی موسوم به غدیر خم انجام گرفته. پیامبر در آن جا و در آن روز طی خطبه‌ای سرنوشت‌ساز که به روایات مختلف نقل شده، به این امر تصریح کرد، و رایج‌ترین روایت قول او این است: من کنت مولاه فهذا علی مولاه (هر که من مولای او هستم، علی مولای اوست.) این گروه رفته رفته به شیعه (در لغت یعنی پیروان) علی (ع) مشهور شدند. گروه دیگر که نزدیک به اینانند بر آن بودند که جانشینی باید به عباس عموی پیامبر برسد، چرا که اگر خویشاوندی با پیامبر شرط اصلی و تعیین کننده‌ای شمرده می‌شد، عباس که مسنتر و نزدیک‌تر از علی بود، خاصه با توجه به آیه قرآن که می‌گوید: بعضی از خویشاوندان از بعضی دیگر سزاوارترند، حق بیش‌تری نسبت به این امر داشت. اعتقاد شیعه، خیلی فراتر از تمسک به صفات علی بود. اینان بر آن بودند که عدل و لطف الهی در حق بندگانش ایجاب می‌کند که مساله امامت را بلاتکلیف نگذارد. همان ملاحظات عقلانی که ارسال رسل و انبیا را ایجاب کرده بود، ایجاب می‌کند که در غیاب آن‌ها رهبران معصومی برای سرپرستی یا ولایت پیروان آن‌ها تعیین گردد. علاوه بر این نتیجه ‌قهری قبول تعالیم حضرت محمد همان تعهد در جامه عمل پوشاندن به آن‌ها است. فقط علم صحیح و سالم به معانی حقیقی قرآن و احادیث نبوی می‌توانست جامعه جوان اسلامی را در این جهت پیش ببرد. این علم در اختیار کسانی بود که از خواص و نزدیکان پیامبر بودند، علی‌الخصوص علی و از طریق او در اختیار 11 فرزند یا اعقاب ذکورش قرار داشت. این لااقل موضع شیعه 12 امامی (اثنا‌عشری) بود که آرا سیاسیش در این کتاب مطرح خواهد شد.
شیعه بیش‌تر در پاسخ به انتقادهای کسانی که از اصل انتخابی بودن جانشینان پیامبر دفاع می‌کردند - احتجاج می‌کرد که مساله رهبری امت، حیاتی‌تر از آن بود که به رای و نظر افراد عادی که ممکن است شخص ناصالحی برای این مقام برگزینند، وانهاده شود و این با هدف الهی از تنزیل کتاب و ارسال پیامبر تعارض داشت. فقط خداوند از وجود صفات علم و عصمت در افراد باخبر است و می‌تواند با شناساندن این افراد از طریق پیامبرانش پیروزی وحی و تنزیل‌های خود را تامین نماید. در این‌جا است که مساله شخصیت‌ها وارد بحث می‌گردد، چه شیعه بر آن است که فقط افرادی که پیوند نزدیک با پیامبر می‌‌داشته‌اند می‌توانسته‌اند چنین صفاتی را دارا باشند و این شرایط جز در علی و اعقاب ذکورش جمع نبوده. این بخش از بحث شیعه مکمل نظر دیگر آنان است که شاید مهم‌ترین عنصر در نظریه سیاسی شیعه باشد - یعنی ضرورت مطلق و قطعی عدل به عنوان شرط رهبری، طبق آیه صریح قرآن: عهد یا پیمان حکم و حکومت من به ظالمان نمی‌رسد. تکلمه بحث شیعه راجع به امامت، همانا توجیه مقام علما یا مجتهدین در جامعه اسلامی در غیاب ائمه است. کلمه علما، جمع عالم است که معنای آن محقق و دانشمند یا به معنی اخص کلمه، محقق دینی است. مجتهد در لغت کسی است که در به کار انداختن قوای ذهنیش کمال جد و جهد را دارد، ولی اصطلاحا به عالمی اطلاق می‌شود که احکام فقهی را از منابع اصلی استنباط و استخراج می‌کند. اگر ائمه عهده‌دار وظیفه ارشاد مسلمانان پس از پایان دوره وحی هستند، یعنی پس از وفات خاتم‌انبیا،‌ علما و مجتهدین مسئول وظیفه ارشاد مسلمانان پس از دوره امامت هستند یعنی پس از غیبت امام و البته فرق بین این دو در این است که علما در ملکه عصمت یا سایر صفات فوق‌العاده ائمه، شریک نیستند.
گروه دیگری از مسلمانان که اکثریت مسلمانان را تشکیل می‌دهند، طرفدار این نظر هستند که پیامبر عالما و عامدا مساله جانشینیش را باز گذاشت و آن را بر عهده امت قرار داد که تعیین کند چه کسی صالح‌تر و سزاوارتر برای جانشینی او و ادامه رهبری است. این مسلمانان، سنی یا پیروان سنت نامیده شدند و این صفت از آن روی انتخاب شده بود که تمسک آنان را به اصول، و نه اشخاص، بنمایاند. بی‌شک یا واقعیت که پیامبر پسری نداشت، به تحکیم این اعتقاد مدد رسانده است. بسیاری از اینان اعتبار واقعه و حدیث غدیر را انکار نمی‌کنند، ولی در معنایی که شیعه به آن می‌دهد و نتیجه‌ای که از آن می‌گیرد، خاصه در فهم مراد از مولا در بیان پیامبر، چون و چرا دارند. سنیان به جای این، قایل به حق جامعه اسلامی در انتخاب جانشین پیامبر و رهبری سیاسی هستند، نه به یک حق انحصاری از پیش تعیین شده برای فردی نسبت به آن. نکته مهم در این موضع، تاکیدی است که بر گفته‌ای منسوب به پیامبر دارند بدین مضمون که پیروانش علم بهتر یا بیش‌تری در امور دنیاویشان نسبت به او دارند و احتمالا مراد او زمان پس از وفاتش بوده است.
قصد و نیات پیامبر هرچه بوده باشد، آنچه در اجتماع سقیفه به کرسی نشست رای و نظر سنیان بود. شرح ماوقع آن، آنچنان که طبری (متوفای 311) و سایر مورخان متقدم مسلمان گزارش کرده‌اند، انسان را راجع به خود به‌خودی بودن یا طبیعی پیش آمدن آن به شک می‌اندازد. ولی واقع امر، چنان که برمی‌آید، این است که بحث و جدل پرشور و گاه توفنده‌ای در اطراف این مساله درگرفته و آن اجتماع سرانجام جانشین معینی را تعیین کرده‌ است. ابوبکر، مردی که انتخاب شد و عنوان خلیفه رسول‌الله گرفت، از اعضای برجسته جامعه اسلامی و اصحاب نزدیک پیامبر بود. از سایر نامزدهای خلافت کهنسال‌تر، و پیش‌ترها پیامبر اورا برای همراهی در هجرتش از مکه به مدینه برگزیده بود،‌ و این واقعه چندان مهم بود که ذکرش در قرآن هم آمده است (سوره توبه 40) نیز دختر خود عایشه را به همسری پیامبر داده بود، وبسان مشاور اصلی پیامبر عمل می‌کرد. همه اینها به این معنی است که سنیان در توجیه ماجرای سقیفه، و تداوم بخشیدن به خصیصه اصلی آن یعنی اجماع نخبگان یا (اهل حل و عقد در انتخاب ابوبکر و همچنین سه جانشین بعدی او (عمر، عثمان، و علی که همراه با ابوبکر به خلفای راشدین مشهورند) خود نیز مبالغی سیاست مربوط به شخص و شخصیت‌ها وارد معرکه کرده‌اند. علاوه بر اجماع، انتخاب خلفا عبارت بود از بیعت، در لغت یعنی دست دادن، و در اصطلاح یعنی سوگند وفاداری خوردن به خلیفه از سوی انتخاب کنندگانش، و نیز عهد یا پیمانی که خلیفه در برابر امت اسلامی می‌بست که بر طبق موازین شریعت حکم براند، وامت قول می‌داد که از او اطاعت کند. بدین سان اصطلاحات کلیدی سیاسی برای شیعه امامت، ولایت و عصمت بود، و برای سنیان خلافت، اجماع و بیعت. البته بعضی تشابه‌ها و انتقال نظرهای قهری نیز پیش می‌آمد. سنیان عنوان امام را برای خلیفه، به ویژه هر وقت که به وظایف معنوی او اشاره می‌کردند، به کار می‌بردند، و شیعیان اعتبار اجماع را، به شرط آن که عقیده معصوم را نیز در برداشته باشد، پذیرفته بودند. ‌سومین جریان عمده در صدر اسلام، موضع کسانی بود که مواضع سنیان و شیعیان هر دو را رد می‌کردند و خوارج نامیده می‌شدند و این لقب مناسبی برای آنان بود (خوارج جمع خارجی است، به معنی کسی که کنار می‌کشد و خروج و انشعاب می‌کند.)این فرقه بیست و پنج سال پس از وفات پیامبر در نتیجه نخستین شقاق بزرگ در تاریخ اسلام به وجود آمد.‌یعنی هنگامی که گروهی از مسلمانان بر حضرت علی (ع) خلیقه وقت، شوریدند و او موافقت کرد که مناقشه‌اش با معاویه طاغی  به حکمیت واگذار شود. خوارج که ظاهرا این مناقشه را ستیزه‌ای آشکار بین حق و باطل می‌دیدند،‌به تاکید هر چه تمامتر می‌گفتند که در چنین مسایلی هیچ حکم یاحکمی جز خدا نباید پذیرفت.
این عقیده که خوارج می‌توانستند برای آن از قرآن پشتوانه ظاهری جور کنند، تمسک افراطی آنان را به ظاهر کتاب نشان می‌دهد. اینان بعدها، پس از آن که بر بعضی مناطق اسلامی دست یافتند، ایده‌آلیسم خود را تعدیل کردند،چنان که اغلب گروه‌های انقلابی، پس از به قدرت رسیدن، همین کار را می‌کنند. در جنب تمسک بی محابا وافراطی آنان به ظواهر قرآن، یک خصلت دموکراتیک در عقاید آنان بود در مورد حق یکسان قایل شدن برای همه مسلمانان، قطع نظر از امتیازات قبیله‌ای، نژادی و طبقاتی، برای انتخاب کردن یا رد، یا انتخاب شدن به عنوان رهبر. این عقیده آنان را در برابر سنیان قرار می‌داد که علی الاغلب خلافت را محدود به اشرافیت مکه (قریش) می‌دانند،و در برابر شیعه نیز قرار می‌داد که فقط به یک شاخه از قریش، یعنی خاندان پیامبر (بنی هاشم) محدودش می‌کنند. هنگامی که همه اینها به عقیده خوارج در بزرگداشت عمل به عنوان معیار ایمان و استفاده آنها از خشونت در برابر مخالفانشان افزوده شود، معنای کامل رادیکالیسم آنها، و تمایل آگاهانه یا ناآگاهانه‌ای که بعضی از گروه‌های اصلگرا در تاریخ جدید به آنها دارند آشکار می‌گردد. اخوان المسلمین در مصر گاهی متهم به خوارج بودند. اینان همواره این تهمت را رد کرده‌اند وحتی از خطاهای خوارج سخن گفته‌اند، ولی مع الوصف سرسختی و صحت عمل آنان و مبارزه‌شان در راه خدا را ستایش کرده‌اند بدین سان هر چند خوارج هرگز از حد اقلیتی افراطی که منفور شیعه و سنی بوده فراتر نرفت، و امروزه جز به صورت گروه‌های پراکنده در الجزایر، تونس،عمان و شرق آفریقا وجود ندارند، نقش مهم و البته غیر مستقیمی در تکوین اندیشه سیاسی اسلامی داشته‌اند، و این نقش را بدین نحو ایفا کرده‌اند که یک یا چند به عنوان وجدان تباهی ناپذیر مسلمانان عمل کرده‌اند و مسلمانان را واداشته‌اند که مطلق و آرمانی را که نقطه مقابل نسبی و بالفعل است در طی کوشش‌های خود در راه ایجاد جامعه‌ای اسلامی مدنظر داشته باشند.اینها جریان‌های سیاسی اصلی در چهار دهه اول تاریخ اسلام بودند، هر چند به هیچ‌وجه استقصای تام از همه تقسیمات و تفاوت‌های داخلی آنان به عمل نیامده است.‌

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات