تاریخ انتشار : ۱۹ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۱:۰۸  ، 
کد خبر : ۹۵۶۶۲
نکته‌هایی درباره اهدای جایزه نوبل به اورهان پاموک

جهان خود دادگاه جهان است


فتح‌الله بی‌نیاز
از اورهان پاموک دو رمان خواندم به نام های «قلعه سفید» و «زندگی نو» با ترجمه روان ارسلان فصیحی. قلعه سفید به حق رمانی است برجسته و سرشار از خلاقیت. ایجاز و صناعت ادبی و نیز ارزش های مفهومی اثر انکارناپذیر است. دوستانی که رمان «برف» پاموک را به زبان فرانسه خوانده اند، آن را از قلعه سفید هم برتر دانسته اند. نمی توان خلاقیت های او را در روایت منکر شد. البته ماریو بارگاس یوسا ، که تمام آثار ترجمه اش را خوانده ام و بر رمان های «سور بز»، «مرگ در آند» و «قصه گو» او هم نقد نوشته ام، یکی از شاخص ترین نویسندگان حال حاضر جهان است. به عنوان یک خواننده حرفه ای توانایی یوسا را در داستان سرایی برتر از پاموک می دانم و چون از سوی دیگر کارهای ترجمه شده جویس کارول اوتس و نیز «زن از دنده چپ» نورالدین فرح نویسنده سومالیایی را هم خوانده ام و با کارهای فیلپ راث هم بیگانه نیستم، می توانم بگویم یوسا برجسته تر است (چون در ارزیابی شعر چیزی نمی دانم درباره شاعران قضاوت نمی کنم) ولی این نظر فتح الله بی نیاز است نه کنوت آهنلوند داور کمیته ادبی نوبل یا یوهانس آلکسون منتقد برجسته سوئدی. به هر حال نگاه و معیارهای داوری فرق می‌کند.
در همین ایران هم رمان هایی که در بعضی جشنواره ها حتی جزو 20 کتاب اول انتخاب نشده اند، در دیگر جشنواره ها عناوین اول و دوم را به خود اختصاص داده اند. نمی توان به سرعت به شیوه حزب توده و پولیت بوروی حزب کمونیست شوروی، «توطئه محافل و دست های پنهان» را پیش کشید. مگر داوری جوایز گنکور، فمینا و مدیسی در فرانسه و پولیتزر و انجمن کتابفروشان (ABBY) و جوایز مختلف تحت عنوان مقوله «پن...» در آمریکا سلیقه و بینش واحدی دارند؟ بنابراین در مجموع با اتکا به این دانسته ها، دادن جایزه نوبل به پاموک را امری غیرعادی نمی دانم. او از دیگر نویسنده هایی که نامشان برده شده، برتر است، هر چند به عقیده من در حد و اندازه آندره مکین فرانسوی (روسی الاصل) است و نه فراتر. نکته دیگر اینکه اصلا معلوم نیست اسامی نامزدها از کجا آمده است، چون کمیته ادبی فرهنگستان سوئد (و جایزه نوبل) هیچ فهرستی به رسانه ها نمی دهد. اسامی نامزدها بیشتر بر مبنای حدس و گمان ژورنالیست های ادبی تنظیم می‌شود.
برگردیم به موضوع اصلی. سال پیش که جایزه نوبل به هارولد پینتر داده شد، عده ای علت اصلی را نه آثار او، بلکه مخالفتش با سیاست های دولت انگلستان و جنگ عراق معرفی کردند. حالا هم چنین ادعایی در مورد پاموک دارند. در اینکه ادبیات پاموک تحت الشعاع فعالیت های سیاسی و آزادیخواهانه اش قرار گرفته است و کمی هیاهو راه می اندازد، تردیدی نیست، اما هر نویسنده و شاعری که فریاد آزادی و عدالت سر می دهد، مفتخر به دریافت نوبل نمی شود وگرنه چندصد نویسنده جنجالی در دنیا می شناسیم. یادمان باشد که عین همین حرف ها درباره پاسترناک و سولژنیتین از یک نگاه و شولوخف و نرودا از نگاهی دیگر گفته می شد، اما زمانه ثابت کرد که هر چهار نفر از قابلیت های بالایی برخوردارند.
پاموک جایزه نوبل را به ترکیه آورد و این جایزه به ملت و فرهنگ ترکیه تعلق دارد و تبریک آقای عبدالله گل نشان از خردمندی اوست. برعکس، بی حرمتی به پاموک از جانب نویسندگان هموطنش به هیچ وجه موجه نیست و در حد و اندازه های انسان های نوعدوست، بلندنظر، مدرنیست و روشنفکر نمی باشد. به او انتقاد شده که این جایزه را اتحادیه اروپا به او داده است تا از انتقادهای او نسبت به دولت ترکیه جانبداری کند. در نتیجه جایزه خصلت سیاسی دارد. اولا طبق اطلاع ما که در روزنامه های کشور هم آمده است، خود این نویسندگان نسبت به قتل عام ارامنه و سرکوب کردها موضع گرفته اند. ثانیا اگر پاموک موضع نمی گرفت، آیا همین نویسنده های معترض اهدای جایزه به او را «نوعی حق السکوت از جانب متحدین آینده (دور دست) دولت ترکیه به نویسنده ای به لحاظ سیاسی منفعل» تلقی نمی‌کردند؟ هر چند من در ادعای بیشتر این مدعیان تردید دارم و صادقانه آن را ناشی از نیروی ویرانگری می دانم که در عرصه ادبیات گاه ابعاد «هولناک» به خود می گیرد؛ تنگ نظری ویرانگری و میخکوب کننده. همین چندی پیش بود که حتی در آمریکا و انگلستان هم نویسندگان و منتقدین و شماری از ژورنالیست ها علیه «دن براون» نویسنده کتاب «عام و سرگرم کننده» رمز داوینچی موضع گرفتند.
وقتی حرف هایشان را می خواندیم، می دیدیم حرف مستدل و متقن خاصی ندارند و جملات شان بیشتر بوی حقد و حسد و تنگ نظری می دهد. حالا هم منتقدین پاموک فراموش کرده اند که در چه کشوری‌اند. در آمریکا فاکنر بیشتر و ظرافتمندانه تر از هر کمونیستی (وابسته یا غیروابسته به شوروی) از حقوق سیاهپوست ها و زحمتکشان دفاع کرد، اما به لحاظ ساختار سیاسی ـ اجتماعی «مجبور» نبود بین نابودی یا بقای حکومت آمریکا یکی را انتخاب کند. ولی اینجا ـ مثلا ایران ـ هر کس که یک داستان کوتاه یا چند بیت شعر می گفت، باید موضعش را نسبت به حکومت شاه تعیین می کرد. توجه داشته باشیم که چه برخوردی با سهراب سپهری به دلیل عدم خصلت سیاسی اشعارش و خودداری اش از موضع گیری نسبت به حکومت شاه می شد؟ در ترکیه کنونی هم همین طور است. پاموک، زولفو لیوانلی و خود خانم آلو آلاتلی که دریافت جایزه را از جانب پاموک عین بی شرافتی می خوانند، نمی توانند موضع نگیرند، حق هم دارند. حرف تیره بخت ها و ستمدیده ها را که خودشان نمی زنند، حافظ و سعدی و نیما می زنند. پس اگر نویسنده های ترکیه به عنوان روشنفکر موضع سرسختانه می گیرند، چیز تازه ای نیست.
حال اگر کسی (شخصیت حقیقی مثلا ماندلا یا حقوقی مثل کمیته ادبی نوبل) جدا از قابلیت های این نویسنده ها، به موضع گیری آنها هم احترام گذاشت، نمی توان چنین نویسندگانی را مورد حمله قرار داد و مهر وابستگی به این یا آن محفل را زد. این کار مثل این است که عده ای تونلی یا ایستگاهی را منفجر کنند و دستگاه قضائی مهندسین و کارگران طراح و سازنده این تسهیلات را به جرم ساختن آنها دستگیر کند.تکرار می کنم؛ زمان اهدای جایزه به بوریس پاسترناک، ایو آندریچ، سولژنیتین، جان اشتاین بک و برادسکی نیز همین هیاهوها برپا شد، ولی کیست که نوآوری ها و نگاه موشکافه و زیباشناختی این برندگان نوبل را مورد تردید قرار دهد؟
نکته دیگر اینکه نمی توان به همه نویسندگان شاخص جهان نوبل داد. در ارتباط با فقدان چنین امکاناتی چه بسا جانب عدالت و قضاوت منصفانه به تمامی رعایت نشود. لئو تولستوی، هنریک ایبسن، هنری جیمز، رانیر ماریا ریلکه، کافکا، مارسل پروست، جوزف کنراد، تامس هاردی، ویرجینیا وولف، بورخس و ولادیمیر ناباکف هم که از مفاخر و نوابع ادبیات جهان اند، این جایزه را نبرده اند، در حالی که آثار اینها هنوز که هنوز است هر سال در مقیاس چند صد هزار جلدی (و گاه متجاوز از یک میلیون) در جهان چاپ می شوند، حال آنکه آثار شماری از برندگان نوبل همچون جورج سفریس (یونانی)، اریک اکل کارلفلت (سوئدی) و فرانس سیلانپیه (فنلاندی) و چند برنده دیگر به رغم انکارپذیری استعداد آنها، طبق اطلاعات مجلات و سایت های ادبی، سال تا سال... از محدوده دو تا 10 هزار جلد تجاوز نمی کند. با این وجود کار آنها را باید نسبت به زمانه‌شان سنجید.
زمان یکی از معیارهای صحت و سقم قضاوت است. اجازه بدهیم ببینیم که زمان با کمیته ادبی نوبل همراهی می کند یا نه؟ مثلا همین حالا با توجه به گذشت زمان نظرتان نسبت به اهدای جایزه نوبل به جان ماکول کوئتزی و آلفرده یلینگ در سال های 2003 و 2004 چیست؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات