بابک مهدیزاده
شاید بتوان گفت که نخستین نسل جنبش دانشجویی در ایران از اوایل دهه بیست با فعالیت سیاسی حزب توده سر گرفت. در آن زمان جزوات و مقاله های مارکس دست به دست در دانشگاه ها می چرخید و همزمان با اقبال روشنفکران ایرانی به چپ ها، آثار بزرگ علوی وصادق هدایت سکه رایج دانشجویان شد. نگرش چپ در بین دانشجویان به حدی بود که در اواخر سال 1352 رئیس دانشگاه به سفیر انگلیس گفت که اکثر چهار هزار دانشجوی دانشگاه به شدت تحت تاثیر حزب توده هستند. [یران پس ازانقلاب / یرواندآبراهامیان / ص 408]
فعالیت ها بیشتر شد و حزب توده گسترش یافت و روزنامه های ارگان حزب منتشر شد و آثار مارکس کالای نایاب و پر طرفدار جوانان دانشجو شد و حزب توده با اعتباری که توسط گروه 53 نفری ارانی و سایر مبارزینش به دست آورده بود تعداد بیشتری از دانشجویان را به خود جذب کرد. کار به جایی رسیده بود که مسوولان دانشگاه تهران در اواخر سال 1340 هشدار دادند که در نتیجه تبلیغات دبیران دبیرستان ها، 75 درصد دانشجویان تازه وارد کمونیست هستند. [همان/ص 410]
با ظهور مصدق ملی گرایان نیز همپای چپ ها، تبلیغات را بین دانشگاهیان آغاز کردند وکار به جایی رسید که نیروی قالب جنبش دانشجویی آن سال ها از ملی گرایان و توده ای ها بودند تا اینکه کودتای 28 مرداد شد و خفقان سیاسی پس از آن به وجود آمد. ملی گرایان، مصدق را بر کنار شده و در دادگاه دیدند و چپ ها نیز سرکوب شدند و رژیم نابودی کامل آنها را هدف گرفت. اما آتش زیر خاکستر در آذر 32 شعله گرفت، نیکسون معاون آیزنهاور به ایران آمد و به مثابه یک میهمان والا مقام پذیرایی شد. صفاری، شهردار تهران دو هزار متر سند مالکیت به نام وی کرد و هدایای دیگر اعم از جواهرات و عتیقه جات به معاون رئیس جمهور آمریکا اهدا شد، اما دانشجویان توده ای و طرفداران مصدق خواب خوش را در چشم شاه و نیکسون شکستند و فریادهای مرده باد شاه و زنده باد مصدق از هر سوی دانشگاه شنیده شد. فریادهایی که جوابش رگبار مسلسل بود وسه آذر اهورایی غبزرگ نیا، شریعت رضوی و قندچیف هزینه سنگین این جسارت.
کودتای 28 مرداد و حادثه 16 آذر، کشور را وارد مرحله ای تازه کرد. خفقان سیاسی و ممنوعیت فعالیت سیاسی برای منتقدین. اما هنوز مارکسیست ها و چپ ها مورد اقبال دانشجویان بودند و نوشته های مارکس وانگلس کالای ممنوعه و پرطرفدار بازار. آل احمد و گلستان و احمد شاملو هم محبوب دانشجویان. همگی یکسره چپ و مارکسیست. اما شریعتی ظهور کرد با قرائتی نو از دین و سیاست. حسینیه ارشاد شد پایگاه مذهبی ها و نوارهای سخنرانی شریعتی و کتاب های او کالای جدید دانشگاه. دانشجویان مذهبی که تا آن روز یا می بایست در قبای طرفداران مصدق و ملی گرایان رل ایفا می کردند یا در گوشه ای به دور از سیاست، بازی سیاست را به نظاره می نشستند، حسینیه ارشاد را پایگاهی دیدند که می توانستند در آن با نشستن برپای خطبه های شورانگیز شریعتی جریانی راه اندازند که رقیب چپ ها شود.
جنبش دانشجویی در دانشگاه ها به دوقسم شدند؛ یکی چپ های مارکسیست احسان طبری خوان و دیگری چپ های مذهبی شریعتی خوان. به هر حال انجمن های اسلامی دانشجویان شکل گرفت و با اقتدا به امام خمینی(ره) به انقلاب پیوست. اما شروع کار، پس ازانقلاب بود. پس از ناکامی چریک های فدایی خلق در تسخیر سفارت آمریکا، انجمن های اسلامی دانشجویان به این مهم نائل شدند و بزرگترین واقعه در تاریخ سیاسی آمریکا را رقم زدند. به این ترتیب اگر جنبش دانشجویی چپ دهه سی، هزینه ای متقبل شد جنبش دانشجویی مسلمان دهه پنجاه، دستاوردی بس بزرگ را فراهم آورد.
دانشجویان مسلمان تاریخ را به نوعی دستخوش حوادث کردند و این اوج جنبش دانشجویی تاریخ ایران بود. اما فوت امام(ره)، جنبش دانشجویی را که غالب آن چپ های مذهبی بودند دچار رخوت کرد، همانگونه که عزل مصدق و کودتای 28 مرداد آن هزینه سنگین را برای جنبش دانشجویی رقم زد. سال ها گذشت و دانشجویان جوان مسلمان اول انقلاب، سیاستمدارانی با تجربه شدند و در به وجود آوردن دوم خرداد 76 نقش بسزایی ایفا کردند. اما نسل جدیدی وارد دانشگاه ها شده بود. نسلی که بر خلاف پدرانشان شاید آن چنان دغدغه روشنفکری دینی نداشت. خصومت ها را به کناری نهاده بود و از لیبرال هایی مانند بازرگان به نیکی یاد می کرد، لیبرال های ملی گرا دوباره مورد اقبال دانشجویان قرارگرفته بودند اما این بار دوشادوش چپ های مذهبی نه چپ های مارکسیست.
سلام ارگان چپ های مذهبی بسته شد و دانشجویان به اعتراض آمدند و فاجعه 18 تیر کلید خورد. جنبش دانشجویی بار دیگر هزینه داد و دوباره به سکوتی ناخواسته فرو رفت. اما امروز نگرش ها تغییر یافته است وبا رخوت جناح اصلاحات، جنبش دانشجویی نیز دچار تغییراتی شده است. نخستین اقدام تقسیم دفتر تحکیم وحدت به دو طیف علامه و شیراز غاکثریت و اقلیتف بود. طیف علامه را لیبرال ها تشکیل دادند و طیف شیراز را مذهبی های سنتی. سخنران هایی هم که به جمع دانشجویان می آمدند، حکایت دیگری داشتند.
اگر سعید حجاریان و محسن کدیور و علیرضا علوی تبار یک پای میز سخنرانی بودند، کسان دیگری را نیز این بار در کنار خود می دیدند. از عزت الله سحابی و ابراهیم یزدی گرفته تا علیرضا رجایی و مسعود پدرام. احسان طبری و شریعتی جای خود را به سروش و سید جواد طباطبایی و حسین بشیریه دادند. اگرآن سال ها کتب ممنوعه کارل مارکس را دانشجویان با به جان خریدن خطر، دزدکی می خواندند، دیگر در سال های اخیر کتب قانونی هابرمارس و پوپر و... را آزادانه مطالعه می کنند.
سکولاریسم، شده است نقل مباحث دانشجویی ولو در حد یک تئوری و یک نظریه. از این روست که فراکسیون جمهوری خواهی دردل دفتر تحکیم وحدت شکل می گیرد و دانشجویان مسلمان نیم نگاهی نیز به گذار از روشنفکری دینی و نیل به سکولاریسم دارند.
با این اوصاف تاریخ جنبش دانشجویی می رود که وارد سومین دگردیسی خود شود و از نهایت چپ به نهایت راست رسد. جنبش دانشجویی در ایران از چپ روی های مارکسیستی به چپ روی مذهبی رسید و حال پروژه لیبرالیست شدن و سکولاریست شدن را دنبال می کند ولو آنکه در ابتدای کار باشد. وارثان جنبش دانشجویی در حال شکل دهی دوباره به میراث پدرانشان هستند. نسل سوم در راه است.