خدای متعال در وجود انسان یک غرایزی قرار داده که موجب سعادت و کمال او بشود و اگر از مسیر خودش منحرف شود درست نقش ضد را ایفاء میکند. برای مثال، خوردن، غریزهای برای رفع نیاز بدن است اما پرخوری و بعضی از خوردنیها موجب می شود که انسان مسموم شود و به حیاتش خاتمه دهد. یا غریزه جنسی باعث بقای نسل آدمیزاد است و اگر نبود، این همه انسان روی زمین پیدا نمیشد، ولی انسان گاهی از این غریزه سوءاستفاده میکند و به چیزهایی مبتلا می شود که او را حتی از تناسل هم محروم مینماید.
یکی از غرایز روانی این است که انسان طالب ترقی میباشد، هیچ انسانی دلش نمیخواهد در همین حدی که هست باقی بماند، به طور فطری میخواهد همیشه پیشرفت کند و حتی میکوشد از دیگران جلو بیفتد. سوءاستفاده باعث میشود که انسان این خواست فطری خدادادی را در راهی به کار گیرد که موجب بدبختی دنیا و آخرتش بشود.
هدف و حکمت این که خدا این غریزه را در وجود انسانها قرار داده این است که به کمال برسند و کمال انسان، کمال معنوی است، نه کمال مادی و شهوانی. ولی آدمیزاد از این غریزه در جهت شهواتش سوءاستفاده میکند، در زمینه امور مادی میخواهد بهتر از دیگران باشد، این برتری طلبی مادی و دنیا گرایانه میشود؛ اما اگر در جهات معنوی باشد پیشرفت کردن آن مطلوب است. در صورتی که کمالات انسانی باشد، اسمش برتری طلبی نیست، بلکه شتاب در تکامل است ولی اگر در جهات امور شهوی و مادی باشد، برتریطلبی نام میگیرد.
آن چه باعث شد که فرعون«فرعون» شود و این همه مفاسد در عالم بر پاکند، روح برتری طلبی مادی او بود؛ میخواست در این زندگی از همه بالاتر باشد و همه در مقابل وی سر خم کنند. این در عمق دل او وجود داشت و به هیچ حدی قانع نمیشد، تا آنجا که ادعا میکرد: من اصلا از جنس شما نیستم!
اگر میخواهیم فرعونی نباشیم و به فساد فرعونی کشیده نشویم، باید این میل خدادادی را در جهت صحیح به کار گیریم.
بسیاری از عادتها و منشهای روانی و اخلاقی ابتدا یک جنبه فردی محض دارد، اما کمکم در ارتباطات اجتماعی به صورت یک منش گروهی در میآید. یک مثال سادهای بیان کنم: در کشتی دو نفر با هم مسابقه میدهند و هر کدام سعی میکند قهرمان شود ولی گاهی مسابقات گروهی و تیمی است، مثل مسابقه فوتبال. در فوتبال هر فرد یک تیم قصدش این نیست که فقط خودش گل بزند و بدرخشد، بلکه میخواهد تیمش پیروز بشود، لذا هرکدام از اینها که گل بزنند همه تیم خوشحال میشوند گویا خودشان گل زدهاند. بالاتر اینکه طرفدارانشان هم خوشحال میشوند، با اینکه نقشی نداشتند و فقط تشویق میکردند. یک وحدت جمعی و اجتماعی پیدا میشود. پیشرفت یک نفر به منزله پیشرفت همه میباشد.
در تحولات اجتماعی این برتریطلبی گروهی گاهی به مسابقه دو گروه اجتماعی، دو حزب و یا دو جبهه تبدیل میشود. این همان روح برتری طلبی است. روحیه برتریطلبی فقط در شخص فرعون خلاصه نمیشود، گاهی یک جمعیتی فرعونی هستند و کل این جمعیت فرعونی میخواهند پیروز بشوند. لذا می فرماید:«وَ نُریَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَروُنَ» آنها همشان میخواستند این حالت علو را داشته باشند. فرعون نقش اول را بازی میکرد، دیگران هم کم و بیش همین روحیه را داشتند. برای رسیدن به این هدف چه کارهایی میکرد؟ اینجا هدف برتری بر یک فرد نبود، برتری بر همه انسانها بود. در یک جامعه میخواست از دیگران سبقت بگیرد و همه تحت سلطه او باشند. برای اینکه یک جامعه را زیر یوغ خودش درآورد تنها به یک کار فردی نمیشد کفایت کرد، این شد که تدبیر سیاسی به میان آورد، یک رئیس فاسد و مفسد برای این که بتواند به اهداف خودش برسد شیوه مدیریت فرعونی را به کار میبندد. روح استراتژی فرعونی، ایجاد اختلاف و گروهبندی است. باید گفت: به یک معنا متکبر تکثرگرایی سیاسی، فرعون بود.
فرعون برای حکومت، دار و دستهای قوی میخواست که مطیعش باشند و اهداف او را در جامعه تحقق بخشند، ولی همه زیر بار نمیرفتند، به همین سبب اینها را دسته دسته کرد تا مخالفان را از صحنه خارج کند.
خدا انسانها را در این عالم آزاد گذاشته است تا آزمایش شوند، اما نه آن چنان آزاد که هر کاری بخواهند انجام دهند. یک خط قرمزهایی وجود دارد، وقتی انسانها از اختیارشان سوء استفاده کنند و به آن جا برسند، دیگر جلویشان گرفته میشود. خداوند میفرماید: فرعون عدهای را به استضعاف میکشاند و قوایشان را از بین میبرد؛ اما اراده ما بر این است که همان انسانهای ضعیف، پیشوای جامعه و وارث قدرت آن مستکبران شوند.
خدا اینها را مثال میزند تا من و شما از قدرت سلطه جویان عالم نهراسیم. پروردگار عالم به فرعون مهلت میدهد تا آن جا که ادعای خدایی هم میکند، اما بعد یقهاش را میگیرد و جلوی چشم همه مردم در رود نیل غرقش میکند. به دست چه کسی؟ به دست همان نوزادی که در رود نیل دستش را گرفتند و همسر فرعون خوشحال شد که یک فرزند خوانده پیدا کردهاند. گاهی به دست خودشان دشمنشان را پرورش میدهند مثل این که فرعون به دست خودش موسی را پرورش داد و به دست موسی نابود شد.
حوادث اجتماعی قابل تکرار است و خیلی جهات شبیه هم دارد. باید از داستان موسی و فرعون عبرت بگیریم. نخبگان کشور که ممکن است خدای نکرده در موقعیت فرعون و هامان قرار گیرند مراقب باشند روح برتری جویی در آنها رشد نکند، وگرنه فرعون میشوند. هرکسی که نمیتواند فرعون بشود، این خطرهای بزرگ برای نخبگان است، یعنی کسانی که استعداد و قدرت تدبیر فوق العادهای دارند. اگر این استعدادهای خدادادی را در راه باطل به کار گیرید عاقبتتان مثل عاقبت فرعون میشود، در دنیا ذلیل و بیچاره و در آخرت هم به عذاب ابدی مبتلا میشوید.
اگر میخواهید آن گونه نشوید، از هوش و نبوغتان برای برتریهای معنوی استفاده کنید نه برای برتریهای مادی. فکر این نباشید که بر دیگران سلطه پیدا کنید، شما رئیس بشودید و همه مطیع شما. ببینید چگونه می توانید به خلق خدا بیشتر خدمت کنید. در این راه مسابقه بگذارید نه مسابقه در این که تیتر برای خودتان درست کنید، به پست و مقام برسید، کاخ بسازید، ثروتها در بانکهای خارجی بیندوزید و ... .
نماد بزرگترین قدرت سلطه طلب امروز آمریکا است. از هر جهت اسباب قدرت برایشان فراهم است؛ ثروتمندترین کشور دنیا از لحاظ تکنولوژی، قدرت نظامی، قدرت مدیریت، علوم، صنایع، خاک وسیع، معادن و ... . از این جهات چیزی کم ندارند. اما اینها تا چه وقت ادامه خواهد یافت؟! هر روز سعی میکنند کشوری را زیر یوغ استکباری خودشان بکشانند، از کشورهای آمریکایی لاتین، پاناما و کاستاریکا شروع کردند، بعد هم کشورهای آمریکای جنوبی و ... ولی دیدند ثروتی که در خاورمیانه هست با آنها قابل مقایسه نیست، لذا تصمیم گرفتند این جا را تسخیر کنند، ولی با مشکلاتی مواجه شدند که تلاش کردند به شیوههای گوناگون بر طرف کنند.
اما انقلاب اسلامی ایران پیدا شد که قابل مهار نبود و نمیشد رهبرانش را خرید. حرکت انقلاب در نوع خودش بی نظیر بود و تنها به حرکت انبیاء شباهت داشت.
امام فرمود: امریکا از انگلیس بدتر، شوروی از هردو بدتر است. کدام سیاست مدار این چنین حرف میزد که در آن واحد با همه جبهههای استعماری یکسان بجنگد و هیچ کس را برای خودش نگه ندارد؟!
جبهه ملی که مجموعهای از احزاب آزادیخواه و محورشان دکتر مصدق بود، میگفتند: مگر میشود در یک آن با چند جبهه جنگید؟! اگر با انگلیس میجنگید لااقل آمریکا را برای خودتان نگه دارید اگر با آمریکا میجنگید لااقل شوروی را برای خودتان نگه دارید!
سیاست امام الهی بود، می فرمود ما به خدا متکی هستیم و اعتماد به هریک از این ها ما را مشرک میکند؛ دل ما منقسم میشود به چند بخش: یک بخش آن امید به خدا و یک بخش آن هم امید به شوروی یا به یک کشور دیگر، این «أسْلَمْتُ وَجْهِیِ لِلّه» نمیشود. هشت سال جنگ را تحمیل کردند، محاصره اقتصادی کردند، نقشه کودتا کشیدند، ترورهای کور راه انداختند و ... اما نتیجهای نگرفتند. خدا به این مردم که از هیچ کس نترسیدند، آن چنان نعمت و عزتی بخشید که پشت قدرتهای دنیا را به لرزه انداخت. حزبالله لبنان و حماس فلسطین پیدا شدند. شیاطین عالم دیدند داستان عجیبی است. گروههای نو محافظه کار آمریکایی تصمیم گرفتند با اینها مبارزه کنند؛ در چند جبهه سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی نقشه کشیدند و به اجرای آنها پرداختند. هرروز شما می بینید یک صحنهای مطرح میشود. مزدورانشان و خودباختگان در داخل به اینها کمک میکنند، مردم را میترسانند که بناست فلان جا را بزنند، اسرائیل گفته چند جا را بنباران میکنیم، بمب هستهای میزنیم و ... ولی جوانهای پاک نه تنها نترسیدند بلکه بر عظم و اراده شان افزوده شد و پیروزی نهایی از آن بندگان شایسته خداست.
باید رابطهمان را با خدا تقویت کنیم و احکام الهی را برای هوسهای خود یا به بهانه تدبیرهای اجتماعی زیر پا نگذاریم. خدا وعده قطعی داده که در صورت یاری او یعنی عمل به احکام الهی، شما را بر دشمنتان پیروز میکند. الحمدلله بودند و هستند و در این زمان هم به چشم خودمان دیدیم کسانی گمنام پیدا شدند اما یقین داشتند که اگر برای خدا کار بکنند، کمکشان میکند.
خانوادههای شهدا چه قدر خون دل خوردند، شبها تا صبح گریه کردند، کسانی که میدیدند ارزشهای اسلام و دستاوردهای خون شهدا در حال نابود شدن است، نمیخواستند یک حرکتی انجام بدهند که موجب ضعف کشور اسلامی و شادی دشمنان بشود. دعاها، توسلها، زیارتهای عاشورا، ختمها، زیارتهای جامعه، توسلات، گریهها، عبادتها، دعاهای عرفه، اعتکافها چیزهایی که سابقه نداشتند، همه اینها باعث شد که این ملت شایستگی نصرت خدا را پیدا کنند.