برای تامین منافع غرب توسط انگلیس و فرانسه در سال 1948 اسرائیل در جایی ایجاد شد که ساکنان آن را مسلمانان، مسیحیان و یهودیان تشکیل میدادند. بنابراین فلسفه به وجود آمدن این رژیم در خاورمیانه با هدف تامین منافع و ایجاد بیثباتی و از آن مهمتر داشتن یک ژاندارم در منطقه حساس و استراتژیک خاورمیانه بود تا پیش از دو سوم انرژی جهان از این منطقه به سهولت و به صورت پایدار تامین شود. ایجاد اسرائیل از یک سو، درگیری با همسایگان را در پی داشت و از سوی دیگر وجود این رژیم رونق کارخانههای اسلحه سازی غرب را تا زمانی که این رژیم در خاورمیانه وجود داشته باشد تثبیت میکند.
نفوذ یهودیها بر دولت، کنگره و سنای آمریکا باعث شد تا بعد از انگلیس و فرانسه، آمریکا به صحنه بیاید و جنگهای بزرگ و کوچک را یکی پس از دیگری بر منطقه تحمیل کند. اسرائیل که به سلاحهای پیشرفته و مدرن مجهز است برای ماندن و مقابله با ارتشهای کلاسیک عرب از یک سو و چریکهای فلسطینی از سوی دیگر همواره از سیاست «مشت آهنین» و «حمله برقآسا» بهره برده و ارتشهای عرب را در چند نوبت، یکی پس از دیگری شکست داده است. اسرائیل در جنگ 1967 با استفاده از همین سیاست ظرف شش روز ارتشهای عربی را به زانو در آورد و در جنگ رمضان 1973 هر چند ارتش مصر توانست خط دفاعی بارلو را در هم شکسته و وارد خاک اسرائیل شود، اما طولی نکشید که اسرائیلیها با خالی کردن پشت دولتهای عربی از سوی شوروی سابق، اسرائیل ارتش مصر را شکست داد و از آن زمان تاکنون دیگر جنگ کلاسیک بین اسرائیل و عربها رخ نداده است.
در جنگ تمام عیاری که از 11 روز پیش تاکنون علیه لبنان به راه افتاده است، به رغم توصیه آمریکا به تلآویو که ظرف 7 روزگار شبه نظامیان حزب الله را پایان دهد، مقاومت حزب الله برای نخستین بار استراتژی سیاست مشت آهنین و حمله برقآسا را نه تنها با چالش مواجه کرده است، بلکه تلفات نظامیان اسرائیلی روز به روز افزایش مییابد و اصابت حدود 2 هزار موشک به حیفا و دیگر شهرهای شمالی اسرائیل، بحرانی جدی در درون اسرائیل به وجود آورده است. زیرا برخلاف فلسطینیها و لبنانیها که به آوارگی و درگیری و هزینه دادن تا حدی خو گرفتهاند اسرائیلیها از آوارگی و تلفات دادن بسیار در هراس هستند و تخلیه ساکنان حیفا، سومین شهر اسرائیلی و دیگر مناطقی که در تیررس حزب الله قرار دارد گواه بر این واقعیت است. هر چند به گفته دبیر کل سازمان ملل در لبنان هم حدود پانصد هزار نفر آواره شدهاند، اما اهالی بیروت که در شهر، حاشیه آن و روستا، خانه دارند از حملههای ویرانگر اسرائیل نهراسیده و با جابهجایی در این خانهها تلفات را کاهش دادهاند. اما موشکهای حزبالله در صورت تداوم چنانچه سانسور خبری در مورد تلفات اسرائیل برداشته شود، نشان میدهد که آسیبپذیری بیشتری نسبت به لبنانیها دارد. حمله اسرائیل به جنوب لبنان، شهر بیروت و دیگر نقاط به بهانه آزادی دو گروگان صورت گرفت.
این حمله تمام عیار به لبنان، فضا را در دنیا به گونهای شکل داد که همگان بر این باورند که جواب گروگان گرفتن دو سرباز حمله به زیر ساختهای یک کشور و ویران کردن آنها و کشتن زنان و کودکان و سالخوردگان نیست، بلکه هدف اسرائیل مهمتر از آزادی دو گروگان در لبنان است. عملی که اسرائیل آن را انجام میدهد و غرب از آن جانبداری میکند و از آن بدتر این که کشورهای عربی که به نظر میرسد روابط پنهانی با آمریکا و اسرائیل دارند از ترس این دو کشور حاضر به محکوم کردن و یا هشدار دادن به اسرائیل نیستند. آمریکا و اسرائیل که حمله را با هدف خلع سلاح حزبالله و تضعیف این گروه سیاسی، نظامی براساس قطعنامه 1559 آغاز کردهاند، در عمل نتیجه عکس گرفتند، زیرا حزب الله و سیدحسن نصرالله به عنوان یک نیروی مقاومت در جهان عرب مطرح شدند و پیامی که تودههای عرب از سکوت دولتهایشان میگیرند. این است که این تودهها با اقدام حزبالله و سکوت دولتهایشان در آینده رایکالیزه شده و به صورت بالقوه علیه این دولتها از یک سو و اسرائیل و غرب وارد عمل خواهند شد.
اشتباه جمهوریخواهان این بود که یافتههای هشت ساله دموکرات را که برای ایجاد صلح و ثبات در خاورمیانه و تشکیل دولت مستقل فلسطینی انجام داده بودند، پنبه کردند. توافقهای اسلو، مادرید، زمین جنوبی کاخ سفید، کمپ دیوید و ... برای کاستن از تنش موجود در خاورمیانه انجام گرفته بود که با حمله اسرائیل به لبنان از بین رفت و شرایط جنگی که تداوم آن نفرت و کینه در میان فلسطینیها و لبنانیها از یک سو و دیگر مسلمانان جهان از سوی دیگر نسبت به اسرائیل و آمریکا را به ارمغان میآورد. هر چند استراتژی فعلی نومحافظهکاران آمریکا جنگ با تروریسم و جلوگیری از تکثیر سلاحهای هستهای است، اما از آن جا که تروریسم به عنوان یک تکنیک جنگی از سوی افراد خاص برای دستیابی به مقاصد سیاسی مشخص مورد استفاده قرار میگیرد.
به این ترتیب، تقریبا در پس پرده هر عمل تروریستی، یک معضل سیاسی نهفته است. تروریسم عمدا متکی به حملات وحشیانه و غیراخلاقی علیه غیرنظامیان، شخصیتهای نمادین یا اشیای فیزیکی برای دستیابی به نوعی تاثیرگذاری سیاسی است. هر چه یک گروه تندروی سیاسی ضعیفتر و متحجرتر باشد، گرایش آنها به استفاده از خشنترین انواع تروریسم به عنوان ابراز جنگی مورد علاقه خود، بیشتر خواهد بود. محاسبات بیرحمانه آنها بر این مبنا قرار دارد که طرف مقابل چنان قدرتمندانه و شدید دست به انتقام بزند که موجب افزایش حمایت و حتی مشروعیت تروریستها گردد. با اقتباس از گفته کلاوسویتس تروریسم عبارت است از سیاست با ابزاری متفاوت. به همین ترتیب، غلبه بر تروریسم نیازمند یک فعالیت هوشمندانه است که هدف آن نه از میان بردن تروریستها، بلکه شناسایی آنها و سپس پرداختن به انگیزههای سیاسی مبنای اقدامات آنها (به هر روش مناسب) باشد.
طرح این مطلب نه به معنای گذشت نسبت به تروریسم است و نه به معنی جلب رضایت تروریست ها، تقریبا تمام فعالیتهای تروریستی ریشه در یک درگیری سیاسی دارند و تولد و ادامه حیات آنها وابسته به درگیری سیاسی مزبور است. این مطلب در مورد ارتش جمهوریخواه ایرلند، باسکهای اسپانیا، فلسطینهای حاضر در ساحل غربی و غره، چچنها در روسیه و تمام گروههای مشابه دیگر صادق است. موضوع چالش برانگیز دنیای کنونی این است که آمریکا که خود را متولی تامین امنیت دنیا میداند و طرحهایش را با عجله و شتاب زده حتی با دور زدن سازمان ملل و دیگر مجامع بینالمللی و از همه مهمتر بیتوجهی به افکار عمومی که ثابت شده است دولتها نمیتوانند بدون پشتوانه افکار عمومی پایدار و با پشتوانه باشند به پیش میبرند.
در روزهای اخیر همزمان با شروع رسیدگی به پرونده هستهای ایران در شورای امنیت، اسرائیل، انگلیس و آمریکا، جمهوری اسلامی را متهم به جانبداری از حزبالله نمودند تا از این طریق بتوانند فضای بینالمللی و از جمله شورای امنیت را برای صدور قطعنامه و یا ضربالاجل دوباره به ایران فراهم کنند. قراین نشان میدهد تا حدودی آنها در این موضوع به موفقیت رسیدهاند. موضوعی که قابل تامل است چشم امید بستن دیپلماسی به روسیه و چین بوده است که این دو کشور با طولانی کردن موضوع پرونده هستهای ایران به طور فزاینده از هر دو طرف امتیاز میگیرند و در دقیقه 90 هم در اردوگاه غرب و آمریکا قرار میگیرند و بعید به نظر میرسد که در روزهای آینده شورای امنیت علیه ایران قطعنامه صادر کند، اما قطع نامههای پیشنهادی درباره توقف جنگ علیه لبنانیها یکی پس از دیگری توسط آمریکا و انگلیس وتو میشود. سازمان ملل در هیچ دورهای از عمر خود مشابه دوران فعلی ضعیف، بیمسوولیت و منفعل عمل نکرده است.
به نظر صاحب این قلم، حال که اسرائیل در شمال با شبه نظامیان حزب الله و در جنوب با جنگجویان فلسطینی مواجه است و در جنگ برقآسا شکست خورده، فشارهای نظامی، دیپلماسی و اقتصادی میتواند برای همیشه به استراتژی مشت آهنین و حمله برقآسای اسرائیل خاتمه دهد. همانگونه که دموکراتها درباره تشکیل دولت مستقل فلسطینی، انگلیسیها درباره خودمختاری ایرلندیها و روسها درباره استقلال چچن انعطاف نشان دادند، شکست اسرائیل در جنگ کنونی، انعطافپذیری را به تلآویو؛ کاخ سفید و پنتاگون، دیکته میکند. تشکیل دولت مستقل فلسطینی که عرفات، دموکراتها و میانهروهای اسرائیلی بر روی آن توافق داشتند، راه عبور از بحران کنونی است و کوتاه آمدن در برابر اسرائیل تهدیدی فزاینده برای کل خاورمیانه است و بیتردید این تهدید در دیگر نقاط دنیا نیز دارای تاثیر است و نظم نوین جهانی و مناسبات یکجانبه گرایی آمریکا را قوت میبخشد.