تاریخ انتشار : ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۷  ، 
کد خبر : ۹۵۷۶۱

سلاح کهنه غرب در منطقه

بهروز فرهمند

«کشورهای اسلامی باید اتحاد جدیدی را در برابر کشورهای تندرو مانند ایران تشکیل دهند.»
این جمله را تونی بلر، نخست وزیر انگلیس در آخرین روز از سفر خاورمیانه ای خود در واپسین روزهای هفته گذشته در دوبی بر زبان جاری کرد.
انگیزه سفر هفته گذشته نخست وزیر انگلیس به چند کشور منطقه، آنچه که از آن «احیای روند صلح در خاورمیانه» نام برده می شود بود، اما دور از ذهن نیست که برنامه هسته ای ایران و جایگاه این کشور در رخدادهای فلسطین، لبنان و عراق نیز در مذاکرات بلر- به نمایندگی از عموزاده های خود در کاخ سفید- با سران عرب مورد توجه قرار گرفته باشد.
بلر در آخرین مرحله از سفر منطقه ای خود به دوبی رفت.
این شهر چندی است که آمریکا از آن به عنوان مرکزی برای گردآوری اطلاعات علیه ایران بهره می گیرد و وزارتخانه های دفاع (پنتاگون) و امور خارجه این کشور سرمایه گذاریهای قابل توجهی را در این زمینه انجام داده اند.
بلر در دوبی در جمع کسانی که بازرگان معرفی شده بودند، دولت ایران را تهدیدی استراتژیک برای منطقه خواند.
سخنان ضد ایرانی نخست وزیر انگلیس، به ظاهر در بردارنده نکته جدیدی نیست و حرف تازه ای در بر ندارد.
اختلاف افکنی میان مسلمانان، سیاستی استعماری است که پیشینه آن دست کم به پیش از جنگ جهانی اول بازمی گردد.
زمانی که عثمانی تا آستانه فتح وین پیش رفت و انگلیس را بر آن داشت با سلاح تفرقه افکنی به نبرد مسلمانان برود.
در اجرای این سیاست کهنه اما همچنان کارآمد، انگلیسیها همواره سرآمد و «شماره یک» بوده اند.
بنابراین هنگامی که بلر در مذاکره با برخی سران عرب خواستار اتحاد ضد ایرانی در منطقه می شود، نباید زیاد تعجب کرد.
اما می توان پرسید، چه شرایطی سبب شده بلر این گونه آشکارا خواهان اتحاد منطقه ای علیه جمهوری اسلامی ایران شود.
به نظر می رسد، بدون توجه به تحولات جدید در فلسطین، لبنان و عراق و نیز چالشها بر سر برنامه هسته ای ایران نمی توان سخنان اخیر بلر را ارزیابی کرد.
در فلسطین، دولت منتخب حماس که سنی مذهب است از حمایت جمهوری اسلامی ایران شیعی برخوردار است و این در حالی است که برخی از سران سازشکار عرب در فشار بی وقفه آمریکا و اسراییل برای ساقط کردن دولت حماس به صورت آشکار و پنهان سهیم شده اند.
بدیهی است، اتحاد استراتژیک میان دولت منتخب فلسطین و ایران برای بسیاری از بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای خوشایند نباشد.
فراموش نکنیم ، اسماعیل هنیه نخست وزیر فلسطین هنگامی که در چارچوب یک سفر دوره ای به تهران آمد و در پایان، گفتگوهایش را با مسؤولان ارشد ایرانی بسیار سازنده توصیف کرد، در بازگشت به وطنش مورد سوء قصد قرار گرفت و محمودعباس نیز بی درنگ خواستار برگزاری انتخابات زودهنگام در فلسطین شد؛ خواسته ای که از آن با عنوان کودتا علیه دولت حماس یاد می شود.
در لبنان اما وضعیت پیچیده تر و شرایط مبهم تر است. مخالفان دولت که طیفی از شیعیان، سنی ها و مسیحیان را شامل می شوند، روز به روز عرصه را بر کابینه فؤاد سنیوره تنگ تر می کنند.
هر چند معارضان گفته اند، از حجم اعتراضهای مدنی خود به دلیل سفر گردشگران به لبنان در تعطیلات سال مسیحی می کاهند، اما وعده داده اند که پس از آن اعلام خواسته انتخابات زودهنگام پارلمانی بر فشارهای خود علیه دولت وابسته کنونی می افزایند.
به نظر می رسد، روند شرایط در لبنان به گونه ای است که هیچگونه چشم انداز روشنی را (دستکم در کوتاه مدت) برای هواداران آمریکا و اسراییل در این کشور تصویر نمی کند.
اما تاریکترین سرنوشت ایالات متحده و هم پیمانانش در منطقه را عراق رقم زده است.
جایی که به گفته برخی تحلیلگران، دولت بوش نمی داند، چه باید بکند و به معنای واقعی کلمه «درمانده» است.
برای رفع این بلاتکلیفی بود که کمیسیون کاری بیکر- همیلتون شکل گرفت و پس از هفته ها مطالعات میدانی، توصیه هایی را به بوش ارایه کرد.
یکی از بندهای جنجالی گروه مطالعات عراق، توصیه به واشنگتن برای مذاکره با تهران و دمشق بود.
دولتمردان کاخ سفید در واکنش به اتهامهای خود علیه جمهوری اسلامی ایران در هفته های اخیر افزودند.
چندی پیش زمانی که خبرنگاری از کاندولیزا رایس وزیر خارجه ایالات متحده درباره توصیه گروه مطالعات عراق به مذاکره با تهران پرسید، رایس تلاش کرد خود را بی تفاوت نشان بدهد و در پاسخ گفت که درباره نقش ایران در عراق بزرگنمایی می شود.
اما آیا خانم رایس به این گفته خودش ایمان دارد؟ یا اینکه چنین ادعاهایی در راستای آن بیان می شوند که ایالات متحده در مذاکرات احتمالی با ایران درباره مسایل عراق، دست برتر را داشته باشد و از پرداخت هزینه های لازم طفره برود.
اگر پاسخ به پرسش اول مثبت باشد، بدین معناست که گزارش بی طرفانه گروه دو حزبی مطالعات عراق را باید در سطل زباله کاخ سفید جستجو کرد.
هر چند محتمل ترین فرضیه، برخورد گزینشی کاخ سفید با گزارش بیکر- همیلتون است.
تأیید کننده این دیدگاهها، گزارش برخی تحلیلگران غربی است که در هفته گذشته منتشر شد و در آن آمده بود، واشنگتن راهکارهای موازی با گزارش بیکر را نیز مورد توجه قرار می دهد.
شاید برخی رخدادهای اخیر در منطقه را بتوان در زمره راهکارهای جدید آمریکا قرار داد.
تلاش برای رو در رو قرار دادن ایران و عربستان در حوادث عراق، لبنان و فلسطین می تواند یکی از محورهای سیاست جدید خاورمیانه ای آمریکا باشد.
رسانه های غربی در هفته گذشته، بارها درباره آنچه که «نگرانی ریاض از افزایش نفوذ منطقه ای تهران» می نامند، گزارش و تحلیل داده اند تا آنجا که یک تحلیلگر ارشد مؤسسه تحقیقاتی و نظامی «Round» ادعا کرده است که داستان واقعی در عراق، جنگ میان نیروهای جاسوسی سابق صدام (حامیان سعودی) و نیروهای مخصوص ضد اطلاعاتی ایرانی است!
هر چند اختلاف نظر و حتی تعارض دیدگاههای تهران و ریاض درباره برخی رخدادهای منطقه قابل کتمان نیست، اما بزرگنمایی این تعارض، بیانگر وجود یک جریان هدایت شده با انگیزه رو در رو قرار دادن این دو کانون تأثیرگذار و قدرتمند در جهان اسلام است.
این اختلاف افکنی در سطوح دیگری نیز قابل ردیابی است.
تلاشهایی در منطقه برای جدا کردن سوریه از کانون مقاومت آغاز شده است.
در فلسطین، تلاشهای مرموزی در جریان است تا القاعده به عنوان یک جریان موازی با جریان اصیل مقاومت (حماس، جهاد اسلامی و دیگر گروههای شناخته شده و ریشه دار) وارد عرصه شود.
پیامدهای زیانبار ورود پیکارجویان القاعده به عرصه مقاومت در سرزمین فلسطین از هم اکنون می تواند قابل تصور باشد.
در عراق نیز ایده آل ترین وضعیت برای اسراییل آن است که شیعه ها و سنی ها به روی هم اسلحه بکشند و یکدیگر را بکشند.
البته این وضعیت برای آمریکاییها در شرایط کنونی تا آنجا قابل تحمل است که در روند بهره برداری از نفت عراق وقفه ای به وجود نیاید.
بنابراین، آمریکاییها ثبات عراق را نه برای مردم این کشور همسایگان آن، بلکه برای تأمین منافع اقتصادی و نظامی خود می خواهند.
برخی کارشناسان مسایل منطقه معتقدند: آمریکا که خاورمیانه جدید خود را در جریان جنگ سی و سه روزه اسراییل علیه لبنان از دست رفته دید، اکنون به دنبال خاورمیانه دیگری است که در آن بزرگنمایی گسلهای قومی و مذهبی یک اولویت محسوب می شود.
جیمز کورث (james Kurth) سردبیر فصلنامه اوربیس (Orbis) که توسط مؤسسه تحقیقات سیاست خارجی چاپ می شود، در مقاله ای که در شماره پاییز 2005 این فصلنامه نوشته، راهکارهایی را در خصوص توسل به تفرقه به دولتمردان ایالات متحده پیشنهاد داده است.
وی در مقاله خود ایجاد اختلاف بین سه گروه را پیشنهاد کرده است: 1- مسلمانان معتدل در برابر مسلمانان افراطی 2- سنی ها در برابر شیعیان و 3- شبه نظامیان قومی مسلمان در برابر شبکه های تروریستی اسلام گرا.
نویسنده معتقد است، عراق جایی است که آمریکا باید راهکارهای دوم (سنی در برابر شیعه) و سوم را به کار بگیرد.
با این همه، ساده اندیشی است اگر تصور کنیم، غربیها برای اجرای راهکارهای تفرقه افکنانه خود در سطح دولتها و ملتها با هیچ مانعی روبرو نیستند.
عصر حاضر با سالهای پایانی قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم، تفاوتهای چشمگیری دارد که از هیچ منظری، قابل قیاس نیستند.
بی تردید آگاهی و هوشیاری ملتهای مسلمان منطقه، بزرگترین مانع بر سر راه اجرای سیاستهای اختلاف افکنانه آمریکا و انگلیس است.
اما آیا بلر و بوش دچار نسیان شده و از واقعیتهای منطقه درس عبرت نگرفته اند؟!
شواهد و قراین نشان می دهند، پاسخ این پرسش را باید مثبت بدانیم!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات