این روزها خبرگزاریهای کشور مصاحبههای متعددی از فعالان سیاسی بر روی خروجیهای خود منتشر میکنند که اکثر آنها یک مضمون دارد و آن نامه احمدینژاد به بوش است.
برگزاری نمایشگاه کتاب و مطبوعات حضور شخصیتها و فعالان سیاسی این فرصت را فراهم کرده است که هر کدام از فعالان سیاسی به ناگزیر هم که شده درباره این نامه اظهارنظر کنند. این ناگزیری نصیب محمد خاتمی رئیسجمهور سابق هم که خود ابتکاراتی در موضوع سیاست خارجی داشته میشود و خاتمی با زیرکی عدم اطلاع از انگیزه احمدینژاد را بهانه میکند و از نامه احمدینژاد حمایت خاصی انجام نمیدهد. نامه احمدینژاد نیز مانند بسیاری از اقدامات او در یک فضای دوقطبی تحلیل میشود.
شوک سیاسی، اقدام دیپلماتیک، ابتکار ارزشمند تعابیری است که اصولگرایان برای توصیف نامه احمدینژاد از آنها بهره میگیرند البته برخی از آنان سعی دارند تاکید کنند که نامه احمدینژاد به بوش برای باز کردن باب مذاکره با آمریکا نیست و مواضع ایران درباره آمریکا به قوت خود باقی است برخی دیگر هم البته از گشوده شدن باب گفتوگوی ایران و آمریکا به واسطه این نامه استقبال میکنند. اما اصلاحطلبان که از ابتدا واکنش خاصی به نامه احمدینژاد نداشتند اینک با انتشار به نامه احمدینژاد اظهار نظر درباره آن را آغاز میکنند. محتوای نامه اما برای آنان چنگی به دل نمیزند و آن را مانند دیگر خطابههای احمدینژاد به سران غرب بیشتر نصیحت گونه میدانند تا دیپلماتیک البته آنان این کنایه را هم خطاب به اصولگرایان دریغ نمیکنند که مخالفان سرسخت هر نوع گفتوگو با "شیطان بزرگ" چگونه این نامه را توجیه میکنند.
معصومه ابتکار یکی از معاونین خاتمی اظهار امیدواری کرد هزینههایی که ملت ایران بابت مواضع کنونی سیاسی میپردازد، نتیجهبخش باشد و عزت و سربلندی آنان را شاهد باشیم. وی با بیان این که تابلوی ارتباط دیپلماتیک با آمریکا امروز دیگر شکسته شده است، میگوید: این تابلو در سالهای گذشته بسیار شدید بود و ممنوعیت این رابطه بسیار جدی؛ و البته این در حالی است که فرصتهای خوبی هم در این زمینه وجود داشت اما یک عضو فراکسیون اقلیت مجلس «خواست احمدینژاد» از نامه را مورد سوال قرار میدهد و میگوید: هیچ گونه خواست مشخصی در خصوص وضعیت فعلی و پرونده از آقای بوش نیست و معین نشده است که در قبال خواست آمریکا در مورد تعلیق، چه چیزی را مطالبه میکنیم و اساسا خواست ما از نامه چیست. اسماعیل گرامیمقدم البته اصل نامهنگاری را مورد قبول میداند و میگوید: در دورههای گذشته نیز چنین حرکتی توسط آقای هاشمی رفسنجانی صورت گرفت. ولی در آن زمان پس از پذیرش قطعنامه و از موضع حق به جانب و به طور شفاف و مشخص خواستهای نظام جمهوری اسلامی ایران از مجامع بینالمللی و دولت عراق در خصوص غرامت جنگی و ستم به ایران بود و هیچ گاه خارج از موضع یک رئیسجمهور نبود و در آن نامه تمامی منافع ملی ایران مدنظر قرار گرفته بود.
اسماعیل گرامیمقدم درباره تفاوتنامه احمدینژاد با نامه هاشمی رفسنجانی که در زمان رئیسجمهوریاش به صدام حسین نوشت میگوید: در این نامه بیشتر به مسائل تاریخی پرداخته شده و هیچ گونه خواست مشخصی در خصوص وضعیت فعلی و پرونده از آقای بوش نیست.