«همان گونه که جنگ سوئز توانست در سال 1956 (1335) به عمر امپراطوری های انگلیس و فرانسه در مصر پایان دهد شکست آمریکا در عراق نیز پایان عمر امپراطوری این کشور در خاورمیانه را رقم خواهد زد.»
این گفته مشهور « زبیگنیو برژینسکی » درباره شکست های پی در پی سیاست های داخلی و خارجی دولت فعلی آمریکا در عرصه بین المللی و در راس آن عراق است و به راستی سخن بسیار گرانبها و به جایی بوده است زیرا انعکاسی از واقعیت های تاریخی را نشان میدهد. »
پایگاه اینترنتی العراق با ارایه تحلیلی تحت عنوان « شکست آمریکا در عراق قطعی است » می نویسد : « در آن زمان رهبران رژیم تازه تاسیس شده اسراییل که از فعالیت دولت جمال عبدالناصر احساس ترس ونگرانی داشتند با همراهی ولیان امر خود یعنی آمریکا و فرانسه حمله گسترده ای را به مصر انجام دادند. در این جنگ که به جنگ سوئز مشهور است نه تنها هیچ یک از اهداف تل آویو واشنگتن و پاریس محقق نشد بلکه پیامدهای این جنگ روح جدید مقاومت در برابر استعمار بیگانگان را در شرق تا غرب منطقه حتی در کشورهای آفریقایی دمید و پس از آن بود که استعمارگران غربی در منطقه یکی پس از دیگری فرو ریختند گویا که این امپراطوری ها قصری کاغذی بودند که در برابر جریان بادهای آزادی خواهی ملت های منطقه فرو ریختند. در آن زمان جمال عبدالناصر همان انتفاضه ای را آغاز کرده بود که پیش از او دکتر مصدق در ایران با ملی کردن صنعت نفت آغاز کرد. آمریکا گمان می کرد می تواند انتفاضه ملی کردن کانال سوئز توسط دولت عبدالناصر را به همان گونه که انتفاضه ملی شدن صنعت نفت در ایران را خاموش کرد خاموش کند اما این بار ایالات متحده آمریکا گمان را بر اشتباه گذاشته بود زیرا روح ملی گرایی آزادی و شکست غل و زنجیرهای استبداد و استعمار ریشه در روح تمام ملت های منطقه دوانده بود و این موضوع را آمریکا انگلیس اسراییل فرانسه و دیگر قدرت های استعمارگر نمیدیدند. »
در ادامه این تحلیل آمده است : « آنچه که این قدرت های استعمارگر می دیدند همان خواسته ها و اهدافی بود که به دنبال آن ها در منطقه بودند. مقاومت ملت مصر در برابر قدرت های استعمارگر فرانسه و آمریکا و شکست حلقه های استعمار و استبداد در این کشور بسان جنبشی بود که به سرعت تمام منطقه را فرا گرفت . امروز این جنبش از عراق شروع شده است . به رغم آن که این کشور از رهبر ملی گرایی چون عبدالناصر بهره نمی برد و برغم آنکه نظام های حاکم بر منطقه نظام های مستقل و ملی گرایی نیستند اما جنبش فعلی در عراق به گونه ای پیش می رود که مطمئنا به زودی تاریخی از یک جنبش ملی واقعی در برابر استعمارگران را در جهانی نو و پیش رفته به ثبت خواهد رساند; جنبشی که مطمئنا سرآغاز بسیاری از تغییرها در منطقه خواهد بود. اظهار ات برژینسکی درباره شکست آمریکا در عراق و اشاره وی به پیامدهای جنگ سوئز برای آمریکا و فرانسه بیانگر بسیاری از واقعیت های گران بهای تاریخی برای ملت های منطقه و به همان اندازه تلخ برای قدرت های استعمارگر غرب است . این واقعیت های تاریخی برای ملت های منطقه پیام آور آن است که قوی ترین استعمارها و قدرت های امپریالیستی نتوانسته اند در برابر مقاومت مردمی ایستادگی کنند و حفظ روحیه ملی و تلاش برای مبارزه با استعمارحتی در کوچک ترین سطح خود نتیجه بخش بوده است و چه بسا قدرت های خودکامه بزرگ به واسطه مقاومت های مردمی کوچک متلاشی شدهاند. »
پایگاه اینترنتی العراق در ادامه ی این تحلیل می نویسد : « امروز ملت غیور عراق با داشتن روح بزرگ وطن پرستی توانسته است بزرگترین قدرت جهانی رابه قعر شکست و بحران بکشاند. جریان مقاومت مردمی در عراق باید هم چنان به کار خود ادامه دهد تا بتواند اسطوره های تاریخی جدیدی از مقاومت ملی و مردمی در منطقه به ثبت برساند. اعتراف برژینسکی به شکست آمریکا و تشبیه این شکست به نتایج شکست جنگ سوئز از این نظر می تواند بسیار مهم باشد که توسط یکی از مهندسان و بانیان اصلی بسیاری از استراتژی های آمریکا در منطقه گفته شده است. برژینسکی نه یک متفکر عرب است و نه یک متفکرمعتقد به روح ملی گرایی در کشورهای منطقه.
گفتمان برژینسکی مانند بسیاری از دیگر گفتمان های نژاد پرستانه ی غرب است که نگاهش به منطقه با نگاه قدرت های استعمارگر دیگر غرب تفاوتی ندارد. این شخصیت سیاسی بسیار مهم آمریکایی که در سابق مشاور امنیتی کارتر بوده است موضع گیری های بسیار تند نژاد پرستانه ای را در قبال کشورهای عربی منطقه اتخاذ کرده است و تا به امروز به عنوان عامل اصلی بسیاری از خط دهی های سیاسی به احزاب دموکرات و جمهوریخواه آمریکا تلقی می شود. کتاب جنجال برانگیز وی به نام « میان دو نسل » که در سال 1977 (1356) منتشر شد برای اثبات دیدگاه نژاد پرستانه وی در قبال منطقه کافی است.»
این پایگاه درادامه می نویسد : « برژینسکی در این کتاب با انکار این مطلب که ملت مصر فاقد ماهیت عربی است و یک ملت عرب تبار نیست می نویسد : « اکثریت کشورهای عرب زبان خاورمیانه ماهیت و تبار عربی ندارند و باید براساس یک اقدام جدی نظام منطقه ای این کشورهای به اصطلاح عرب را برانداخت و نظام متعدد خاورمیانه ای را جایگزین نظام عربی کرد » . نظامی که برژینسکی در این کتاب از آن سخن به میان آورده است نظامی براساس طوائف و نژادهای مختلف است که اجازه می دهد نژاد یهودی اسراییلی در میان منطقه و در بسیاری از کشورهای عربی رشد و نفوذ کند و از موقعیت حیاتی برخوردار شود. زمانی که چنین شخصی با چنین دیدگاه خصومت جویانه ای نسبت به کشورهای منطقه از شکست دولت آمریکا و ضرورت درس آموختن از تجربه های گذشته آمریکا درمنطقه سخن می گوید بی شک سخن مهم و معتبری است که باید بیشتر رهبران کشورهای عربی به ارزش این سخن بیندیشند. وابستگی سیاسی و اقتصادی نظام کشورهای عربی به آمریکا نمی تواند تا ابد قدرت این نظام ها را از سرنگونی و فروپاشی مصون کند زیرا که جریان انقلاب منطقه را فرا گرفته است و حس مقاومت و ایستادگی در خون ملت های منطقه جریان یافته است . بی شک نظام های وابسته به آمریکا جزو اولین نظام های آسیب پذیر از این جنبش نوین در منطقه خواهند بود زیرا تجربه ثابت کرده است که برای براندازی یک استعمار باید ریشه های وابسته به آن را در ابتدا از میان برد تا پایه های این استعمار ضعیف شود و زمانی که پایه و زیر بنای چیزی از میان برود از میان رفتن آن حتمی است.»
در پایان این تحلیل آمده است : « نگرانی آمریکا از نتایج انتخابات در بسیاری از کشورهای منطقه نشان می دهد که سر کار آمدن نظام های منافی با سیاست های آمریکا در منطقه به معنای کاسته شدن از نفوذ و از میان رفتن ساختار قدرت واشنگتن در منطقه است . براستی که برغم تمام بحران های منطقه که ناشی از سیاست گذاری های غلط آمریکا است می توان در پایان این شبهای سیاه حاکم بر منطقه روز پر امیدی را برای منطقه تصور کرد; روزی که بار دیگر دستان امپرطوری استعمارگر آمریکا از مال و جان مردم منطقه کوتاه شود. »