دکتر نادر حبیبی
یکی از انواع فساد در تعداد پرشماری از کشورهای توسعه نایافته جهان و حتی کشورهای دارای دموکراسی نهادینه شدن «فساد سیاسی» است. فساد سیاسی برای سیاستمداران منافع قابل توجهی دارد. منافع اقتصادی فساد اداری برای سیاستمداری تا حدود زیادی مشابه منافع فساد اداری برای کارمندان عادی است. فساد سیاسی اما هزینه های خاص خود را نیز دارد. سیاستمداری که مرتکب فساد می شود به صورت انفرادی با هزینه هایی مواجه می شود که برخی از آنها مشابه هزینه های فساد برای کارمندان معمولی دولت است. ارتکاب فساد برای سیاستمداران هزینه های دیگری به دنبال دارد که برای کارمندان معمولی مصداق ندارند. مهمترین نمونه این نوع هزینه ها خطر سقوط رژیم (یا حزب حاکم) از طریق انتخابات آزاد سیاسی یا روش های غیرمتعارف نظیر کودتا یا انقلاب است. چون تعداد سیاستمداران محدود است رفتار فاسد هر سیاستمدار بر مقدار کل فساد سیاسی تاثیر میگذارد.
چنانچه فساد سیاسی از حد خاصی بیشتر شود عکس العمل های شدید اجتماعی و سیاسی مردم را علیه دولت حاکم به دنبال خواهد داشت. در محیط تعدد احزاب و آزادی انتخابات، وجود فساد در سطوح بالای دولت بدون شک به یک مسئله مهم سیاسی تبدیل خواهد گشت و شانس انتخاب مجدد دولت فعلی را کاهش خواهد داد. در تاریخ سیاسی اخیر کشورهای دموکراتیک نظیر ایتالیا، فرانسه، اسپانیا مواردی از شکست انتخاباتی دولت های حاکم به علت گسترش فساد مشاهده میشود.
در کشورهای غیردموکراتیک که انحصار قدرت در اختیار یک گروه محدود و یا حتی یک نفر است معمولا چون نهادهای مستقل بازدارنده مانند مطبوعات فعال نیستند، قبل از آنکه عکس العمل های سیاسی آغاز شود فساد سیاسی گسترش بسیار زیادی می یابد و در نتیجه عکس العمل سیاسی نیز شدیدتر است. در هر صورت برکناری یک دولت از قدرت برای کلیه اعضا و حامیان آن دولت پرهزینه است. در نظام های دموکراتیک سقوط دولت برای سیاستمداران حزب حاکم به قیمت از دست دادن پست و مقام سیاسی و کلیه منافع ناشی از آن تمام میشود. در محیط های غیردموکراتیک سقوط یک حکومت از طریق انقلاب یا کودتا اغلب با قتل و یا بازداشت و مصادره اموال سران حکومت ساقط شده همراه است.
با توجه به نکات فوق خطر سقوط رژیم نیز یکی دیگر از هزینه های سیاسی فساد سیاسی است که در محاسبات هر سیاستمداری وارد می شود. هرقدر موضع سیاستمدار در هرم قدرت به راس نزدیک تر باشد هزینه ناشی از خطر سقوط رژیم برای او اهمیت بیشتری خواهد داشت. (لازم به ذکر است که اگر سیاستمداران احساس بکنند به خاطر افزایش نارضایتی عمومی ناشی از فساد سایرین، خطر سقوط یک رژیم حتمی است نه تنها از ارتکاب فساد پرهیز نمی کنند بلکه چون احساس می کنند دوران قدرت سیاسی آنها به زودی به سر خواهد آمد تلاش می کنند از طریق فساد اداری و سیاسی حداکثر منافع اقتصادی ممکن را برای خود کسب نموده و قبل از اینکه دیر شود کشور را ترک نماید. رفتار سیاستمداران رژیم شاه در ماه های آخر سلسله پهلوی نمونه بارزی از این واقعیت است. هر سیاستمداری فقط به فکر سوءاستفاده از بیت المال و فرار به موقع بود و در این راه رقابت شدیدی بین سیاستمداران مختلف به وجود آمده بود.)
علاوه بر هزینه های گروهی ناشی از سقوط رژیم هر سیاستمدار با خطر از دست دادن قدرت و موقعیت سیاسی در اثر جابه جایی قدرت در داخل نظام نیز مواجه است. معمولا وقتی که قدرت نسبی یک سیاستمدار کم می شود و یا مورد غضب سیاستمداران قدرتمندتر قرار می گیرد، همیشه این خطر وجود دارد که موارد فساد او توسط رقبای سیاسی برملا شود و به بهانه فساد از حلقه قدرت بیرون رانده شود. چون غالبا فساد سیاسی یک سیاستمدار به راحتی برای سایر سیاستمداران قابل تشخیص است. خطر بالقوه افشاگری نیز در محاسبات یک سیاستمدار، به عنوان یکی دیگر از هزینه های فساد، وارد میشود.