تاریخ انتشار : ۱۲ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۲:۱۷  ، 
کد خبر : ۹۵۸۵۳
ویژگی‌های امام و امامت در قرآن

منادیان خدا

اشاره: مفهوم امامت، اگرچه زیرمجموعه مباحث کلامی به شمار می‌رود، اما مستندات قرآنی نیز دارد. به ویژه در نگرش شیعی، متکلمان- که داعیه دفاع برهانی از دین را داشته‌اند- طبق روش معمول در تمام دانش‌های اسلامی، به قرآن نیز مراجعه کرده‌اند. در واقع، منطقی هم همین است که ایده‌های ایشان به عنوان«متکلمان مسمان» قاعدتاً نباید با کتاب محوری اسلام(قرآن) هیچ‌گونه ناسازگاری داشته باشد، حتی به جز علم کلام اسلامی، در خداشناسی فلسفی هم، آن‌گاه که به بحث امامت می‌رسیم، به مستندات قرآنی برمی‌خوریم. این مقاله پس از مقدمه‌ای کوتاه در تعریف و توصیف لغوی مفهوم«امام» به ویژگی‌های امامت در قرآن اشاره می‌کند.

1ـ تعریف واژه
«امام» را در لغت این‌گونه تعریف کرده‌اند: «الامام من یوتم به و یقتدی سیرته و یوتمر بامره و یتبع اثره، سواء کان حقاً باطلاً، یعنی امام کسی است که او را پیشوا قرار دهند، از سیره او پیروی کنند، فرمان او ببرند و جا پای او بگذارند، چه حق باشد و چه باطل».(1) این تعبیر، تعریف کاملی از امام نیست و حقیقت و ماهیت امام را بیان نمی‌کند، بلکه تعریف به اعتبار مأموم و مقتدی است، یعنی به اعتبار کسانی که از امام تبعیت می‌کنند و پیرو فرمان‌های او هستند. طبق این تعریف، امام کسی است که معیار و مقیاس برای دیگران است.» عرب به این اعتبار که انسان، راه رفتن خود را طبق اسلوب و روش خاصی انجام می‌دهد، به «راه» امام می‌گوید. در آیه هفتاد و هشتم و هفتاد و نهم سوره حجر «و ان کان اصحاب الایکه لظالمین، فانتقمنا منهم، و انهما لبأمام مبین» نیز، لفظ امام بر «راه» و «طریق» اطلاق شده است.
گاهی نیز یک شخص به اعتبار این که معیار و مقیاس برای سایرین است و دیگران از او پیروی می‌کنند، «امام» نامیده می‌شود و از جهت این که دیگران را رهبری می‌کند، «قائد» نامیده می‌شود. از همین رو در قرآن کریم (سوره احقاف، آیه 12) به کتاب حضرت موسی (ع) «امام» اطلاق شده است: «و من قبله کتاب موسی اماماً و رحمه».
2ـ امامت؛ اصل یا فرع
برای این که جایگاه امام در دین روشن شود و معلوم گردد که امامت از اصول دین است یا فروع آن، باید ابتدا فرق بین اصول و فروع دین مشخص گردد. فرق بین اصول و فروع دین از دو دیدگاه بررسی شده است: دیدگاه فقیهان و دیدگاه حکیمان. اگر موضوع حکم شرعی، امر اعتقادی بود، آن امر مربوط به اصول دین می‌شود و اگر مربوط به عمل مکلف بوده و مخصوص مجتهدان باشد، از مسائل اصول فقه است و اگر به عموم مکلفین تعلق گیرد، از فروع احکام فقهی محسوب می‌شود. اگر بر طبق نظر فقیه، امور اعتقادی و قلبی را جزء اصول دین بدانیم، در این صورت وجوب نیت در عبادات، جزء اصول دین به حساب می‌آید و حال این که این‌گونه نیست. همچنین اگر طبق نظر فیلسوف، ملاک را «عقل» قرار دهیم و آنچه را که عقل می‌تواند مستقلاً درک کند، «اصول دین» بنامیم و آنچه را که عقل نمی‌تواند به طور مستقل درک کند، «فروع دین» نامگذاری کنیم، در این صورت نبوت پیامبر گرامی اسلام (ص) از فروع دین به حساب می‌آید و از اصول دین خارج می‌شود؛ چرا که عقل نمی‌تواند مستقلاً حکم به نبوت آن حضرت بنماید. بنابراین بهتر است نظر سومی را اختیار کنیم و قائل شویم که ارکان دین و اصول اعتقادی را خود دین مشخص می‌کند و فقیه و حکیم نمی‌توانند آن را مشخص نمایند. از همین رو، اصول و ارکان دین در آیات و اخبار و احادیث معصومین (ع) بیان شده است. بر طبق نظر سوم، به طور مسلم امامت از اصول و ارکان دین محسوب می‌شود و خود دین آن را بیان کرده است. اما بنابر نظر فقیه و فیلسوف، امر مشکل است؛ زیرا آنان تعریفی از امامت دارند که به دشواری می‌توان قاعده اصول و فروع را بر آن تعریف، تطبیق کرد. برای نمونه به دو تعریف اشاره می‌کنیم.
تعریف اول: خواجه نصیرالدین طوسی در تعریف امام می‌نویسد: «الامام هو الانسان الذی له الرئاسه العامه فی الدین و الدنیا بالاصاله فی دارالتکلیف؛ امام انسانی است که اصالتاً در حوزه امور تکلیفی مربوط به دنیا و آخرت، برخوردار از ریاست و عامه است.» (2)
تعریف دوم: ملا سعد تفتازانی نیز امامت را این‌گونه تعریف می‌کند: «الامامه انهار رئاسه العامه فی الدین و الدنیا لشخص من الاشخاص».(3) چنان‌که می‌بینیم این تعریف دوم، محتوای همان تعریف نخست را مطرح می‌کند. با دقت در این تعاریف روشن می‌شود که اینها تعاریف امارت و حکومت است و حال آن که امارت، یکی از شئون امامت است نه عین امامت، یعنی این که امامت، اعم از امارت و حکومت است و از جهت مقام منزلت، بزرگ‌تر است. آیا این انسانی که ریاست عامه دارد و دارای حکومت و امارت است، اطاعتش واجب است یا اعتقاد به آن لازم است؟ اگر اطاعت از او واجب باشد، داخل در فروع دین می‌شود و اگر اعتقاد به آن واجب باشد، جزء اصول دین می‌گردد. همه علمای شیعه و برخی از علمای اهل سنت ـ مانند قاضی بیضاوی و السبکی ـ امامت را از اصول دین شمرده‌اند و مخالفت با آن را کفر و بدعت می‌دانند. عده زیادی از علمای اهل سنت نیز امامت را از فروع دین می‌دانند، اما مباحث مربوط به آن را در اصول عقاید مطرح کرده‌اند. بنابراین حقیقت «امام» را بهتر است در آیات قرآن و روایات جست‌وجو کرد، نه در کلمات لغویین و یا اصحاب فلسفه و کلام. حقیقت امام غیرقابل درک است و چون غیرقابل درک است، قابل تعریف نیست.
3ـ تقسیمات امامت
امامت بر دو نوع است: امامت مقید و امامت مطلق.
امام مقید، امامی است که در زمان و مکالن خاصی، امامت و هدایت مردم را به عهده دارد. اما امام مطلق، امامی است که امامتش مقید به زمان خاص یا قوم خاصی نیست و بر عالم ملک و ملکوت، تشریع و تکوین و بر همه انبیاء و ائمه (ع) امامت دارد که تنها مصداق آن، در نگرش شیعی چهارده معصوم (ع) هستند.
اما مطلق امام، معنایی عام و فراگیر دارد و شامل امام مطلق و امام مقید می‌گردد، یعنی به طور مطلق، کسی که از جانب خداوند برای امامت نصب شده است. بعضی از ویژگی‌ها اختصاص به «مطلق امام» دارد؛ مانند عصمت و علم و حکمت. اما بعضی از خصوصیات مختص «امام مطلق» است؛ مثل ولایت تامه و عامه داشتن بر ما سوی الله و واسطه خلقت و واسطه تشریع بودن. در رابطه با «مطلق امام» می‌توان به این دو آیه شریفه استناد کرد:
آیه اول: «و جعلنا منهم ائمه بامرنا لما صبروا و کانوا بآیاتنا یوقنون» (سجده / 24)
آیه دوم: «و جعلنا منهم ائمه یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلوه و اتیاء الزکوه و کانول لنا عابدین» (انبیاء 73)
در ذیل این دو آیه شریفه به چند امر مهم پرداخته می‌شود:
1- لزوم عصمت امام 2- علم امام 3- وجوب جعل امام از طرف خداوند 4- هدایت امام
4ـ امامت و علل چهارگانه فلسفی
1- علت فاعلی امامت (حضرت حق تعالی)
2- علت غایی امامت (هدایت)
3- علت مادی امامت، (صبر و یقین)
4- علت صوری امامت، که در علت مادی، به صورت بالقوه و استعداد و امکان وجود دارد و هر جا که یقین و صبر باشد. خداوند امامت را بالفعل می‌کند و جعل امامت می‌کند و او همان انسانی است که دارای صفات مذکوره در آیات شریفه فوق است.
«کانوا بآیاتنا یوقنون» که در آیات فوق به آن اشاره شد، یعنی آنها چنان در یقین به آیات الهی مستقر و پابرجا هستند که یقین به آیات الهی، همه وجود آنان را احاطه کرده است. درباره علت فاعلی امامت می‌توان به این آیه شریفه استناد نمود: «و اذاجاءک الذین یؤمنون بآیاتنا فقل سلام‌علیک،کتب‌ربکم علی‌نفسه الرحمه» یعنی:ای پیامبر هرگاه که ایمان آورندگان به آیات، نزد تو آمدند، آنان را تهنیت و سلام بگو. خداوند رحمت را بر خود واجب کرده است.(الف.م/54)
خدا رحمت را بر خود واجب کرده است و هر محلی که قابلیت کمالی را داشته باشد رحمت الهی اقتضا می‌کند که آن کمال را به آن محل اعطا کند؛ مثلاًٌ اگر کسی تقوا داشته باشد، قابلیت این را دارد که صاحب «فرقان» شود و کارش گشایش یابد، خداوند نیز به مقتضای رحمتش، فرقان و گشایش را به او اعطا می‌کند.
دو آیه «ان تتقواالله یجعل لکم فرقاناً» (انفال / 29)، «من یتق‌الله یجعل له مخرجاً» (طلاق 2) ناظر به همین معناست.
همچنین اگر اهالی شهر و روستایی، مؤمن و باتقوا شوند، قابلیت این امر را می‌یابند که برکات بر آنها نازل شود. خداوند نیز این برکات را به آنان عطا می‌کند.
قرآن در این باره می‌فرماید: «لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات» (اعراف /7) پس اگر کسی صبر پیشه کند و به آیات الهی یقین داشته باشد و بر آن استقرار ورزد، قابلیت امامت را دارا شده و بر خداوند فرض و واجب است که او را به امامت منصوب کند و در او جعل امامت نماید.
5ـ هدایت‌گری امام
امام، هدایت‌گر انسان‌هاست و هدایت او از نوع ابلاغی و ارشادی نیست، بلکه هدایت ایصالی است. یعنی امام، «هادی» و «موصل» است. باید دانست که علم هدایتی امام، از طریق وحی حاصل می‌شود. تعلم ربانی که از آن گاهی به «وحی» و گاهی به «الهام» تعبیر می‌شود، هر دو در قرآن اطلاق دارد. مثل آیه 68 سوره نساء: «و اوحی ربک الی النحل» و آیه 111 سوره مائده: «و اذا اوحیت الی الحواریین ان آمنوا بی و برسولی» اما در زبان متشرعه، «وحی» به تعلم ربانی اطلاق می‌شود که مخصوص رسالت است و «الهام» تعبیری از تعلم ربانی است برای غیررسالت. شاید این‌گونه است که خداوند در مقام نبوت، کارهای خوب و بد و افعال سیئه و حسنه را تعلیم فرموده و در مقام امامت، چگونگی عمل کردن به افعال خیر، چگونه نماز خواندن، چگونه زکات دادن و غیره را به آنان تعلیم داده است. پس رسول در مقام بیان اصل احکام و دستورات الهی است و امام در مقام شکل اجرایی دستورات حضرت حق تعالی است و این شکل اجرایی را خداوند به امام، وحی و القاء می‌نماید. به همین جهت باید در گفتار و کردار به آنها اقتدا کرد، قرآن می‌فرماید:
«و لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه» (احزاب / 21) و «قد کانت لکم اسوه حسنته فی ابراهیم و الذین معه» (ممتحنه / 54).
بنابراین پیامبر گرامی اسلام (ص) هم رسول است و هم امام. خداوند درباره حضرت ابراهیم و حضرت اسحاق (ع) می‌فرماید:
«و جعلنا هم ائمه یهدون بامرنا» (انبیاء 73) و در جای دیگر می‌فرماید: «اولئک الذین آتیناهم الکتاب و الحکم و النبوه» (انعام / 89). بنابر این هدایت امام به دست خداوند و هدایت مردم به دست امام است. قرآن کریم صراحتاً اشاره دارد که خود خداوند متکفل هدایت امام است، زیرا می‌فرماید: «و وهبنا له اسحق و یعقوب کلاً هدینا، و نوحاً هدینا من قبل، و من ذریته داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هرون و کذلک نجزی المحسنین» (انعام / 84).
همان‌گونه که از نظر عقلی، اطاعت از مولا واجب است، اطاعت از کسی که مولا اطاعت او را واجب کرده نیز واجب است و با توجه به حکم و ولایتی که خداوند به امام داده است، اطاعت از امام واجب است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات