نسرین وزیری: به نظر می رسد پاندول تقدس مابی در دولت نهم ضرباتی بیتوقف دارد. یک روز در قالب هالهای از نور، رئیسجمهور را پشت تریبون سازمان ملل احاطه میکند، روزی در قالب قیاس نامه به رئیس جهمور آمریکا با نامه پیامبر به خسرو پرویز مطرح میشود و امروز بار دیگر به نقل از افراد مجهول مدعی میشوند که اگر ختم رسل اعلام نشده بود، او پیامبری دیگر بود! (1)
در برگهایی از تاریخ خواندهایم که برخی سلاطین پس از عهد صفوی خود را «ظلا...» یا سایه خداوند بر زمین میدانتسند و یا حتی آخرین پادشاه سلسله پهلوی خود را «کمر بسته امام علی (ع)» میخواند؛ ولی تصور اینکه بار دیگر این گونه اظهارات در نظام جمهوری اسلامی، آن هم در دولتی که خود را دولت اسلامی معرفی کرده است، تکرار شود؛ کمی دور از انتظار به نظر میرسید. آن هم پس از 8 سال تقدسزدایی از حاکمیت در دوران اصلاحات. رئیس دولت پیشین فارغ از انتقادات بسیاری که به حکومتداریاش وارد بود؛ با ترویج فضای نقد در کشور و پذیرش نقد دولت و نقد قدرت، کوشید تا هاله قدسی پیرامون حاکمیت را بزداید. تلاشهای خاتمی اگرچه فراتر از حد دولت و حداکثر مجلس اصلاحات، پیش نرفت اما گامی موثر در این زمینه بود. همچنان که شعارهایی همچون «مخالف هاشمی، مخالف رهبر است، مخالف رهبری، دشمن پیغمبر است» رنگ باخت و دیگر در دوران ریاست جمهوری او تکرار نشد و گشایش باب انتقاد تا بدان جا پیش رفت که حتی مرزهای نقد منصفانه را درنوردید.
با وجود پیشبینیهایی مبنی بر خاموش نشدن موتور اصلاحات و تداوم حرکت آن در تمامی زمینهها، رئیس دولت نهم قاطعانه در خانه ملت گفت که توهین به رئیس جمهور جرم محرز است! او اگرچه در کلام، هرازگاهی از لزوم نقد میگوید ولی با آن موضعگیری خود به مخاطبانش متذکر شد که این دولت، مثل دولت گذشته نیست که رئیساش از شرم هم که شده، لب به مجادله و گلهگشایی نگشاید.
مقایسههای روزانه دولت نهم با دولت علوی، الهی و اسلامی خواندن آن، قیاسهای مشی عدالت طلب رئیس این دولت با امیرالمومنین و... گویای آن است که تعریف و تمجیدهای اطرافیان و حامیان این دولت و شخص رئیس جمهور اعم از مشاوران و معاونان و... را پایانی نیست. به ویژه آنکه به نظر میرسد این گویشها به مذاق ایشان نیز خوش میآید. چرا که همواره با لبخندی بر لب و ذوقی در نگاه او همراه است و هیچ اثری از درخواست برای توقف این گونه اظهارنظرها نیست. از این رو نباید انتظار داشت که رئیس این دولت، عملکردی ابوذرانه و غفاری گونه داشته باشد. (2)
مدح و ثنای حاکمیت و دولت از سوی اطرافیان آن امری دور از انتظار و غیرمعمول نیست ولی انتساب آن به منشاء لایزال الهی، جای بسی تعجب، تاسف و تاثر دارد. چرا که با مستمسک قرار دادن باورهای مذهبی مردم، روشها و سیاستها را مستظهر به باورهای دینی نشان میدهند و عقاید خاص خود را به کرسی مینشانند.
به طور کلی ایدئولوژیها دستگاههایی هستند که دولتها [به مفهوم عام] به وسیله آنها به خود مشروعیت میبخشند. مشروعیتی که توجیهگر منافع و قدرت هیات حاکمه به شمار میرود. شاید به کار بستن چنین مشیهایی در حکومتهای غیراسلامی توجیهپذیر باشد ولی در جوامعی همچون جامعه ایران که باورهای دینی و مذهبی مردم در آن ریشه دوانده چه؟ آیا حکومتگران دولتی به عواقب چنین مشروعیت بخشیای به اعمال خود واقفند؟ و میدانندکه شکست آنان در تحقق شعارهایشان ممکن است به شکست جایگاه دین و مذهب در جامعه بینجامد؟ آیا میدانند که ناکامی دولت به ناکامی ایدئولوژی و مذهب تعبیر خواهد شد؟ از همین روست که مشفقان دینی و دلسوزان اجتماعی امیدوارند که اظهارات تملق گویانه برخی با هدف نابود کردن دولت نهم و رئیسجمهور آن نباشد و از تریبونهای مختلف نسبت به آن هشدار میدهند. باشد تا گوش شنوایی به آن جان بسپرد.