تاریخ انتشار : ۱۶ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۵۲  ، 
کد خبر : ۹۵۹۴۳
روزگاری که رژیم مستبد فقط به احزاب فرمایشی و گوش به فرمان اجازه فعالیت می‌داد

احزاب دولتی در تاریخ معاصر ایران


نیلوفر کسری
حزب سیاسی به مفهوم جمعیتهای خاص دارای اهدافی ویژه که منتج از شرایط عینی و ذهنی ساختار نظام سیاسی جامعه خویش باشند در سرزمین ما پیشینه ای چندان قوی ندارد و تنها به بعد از دوران مشروطیت برمی گردد و آن هم به صورت منقطع و پاره پاره به طوری که هرگاه استبداد مطلقه به اوج خود می رسید و یا بحران سیاسی به وجود می آمد این احزاب متلاشی شده و یا تجزیه می گشتند. در دوران استبداد پهلوی دوم به ویژه پس از شهریور 1320ما به گونه ای از احزاب برمی خوریم که از هیچ بستر عقیدتی و ایدئولوژیکی برخوردار نبوده و بدون اتکا به حمایت مردم تنها به دستور عوامل قدرت از بالا تشکیل می شدند و وظیفه ای جز حفظ و تقویت قدرت سیاسی حاکم نداشتند. این احزاب از اجزای ساختار سیاسی و حکومتی عصر بودند که به دفاع همه جانبه از قدرت و حکومت مرکزی می پرداختند و خود از وسایل استبداد داخلی بودند. این دسته از احزاب در تاریخ معاصر ایران به احزاب دولتی معروف شده اند. این احزاب همه در سه چیز درباری، فرمایشی و غیرمردمی بودن اشتراک داشتند و در سه دوره در تاریخ معاصر ایران خودنمایی کردند.
دوره اول (حزب وطن یا اراده ملی)
نخستین حزب دولتی در ایران حزب وطن بود که در سال 1322ش توسط سیدضیاءالدین طباطبایی یکی از مسببین کودتای 1299ش و از عوامل انگلیس تشکیل شد. مکان حزب خیابان سعدی، نزدیک مخبرالدوله در ساختمان باشکوهی که از طرف صراف زاده، کارخانه دار معروف یزدی به او اهدا شد قرار داشت.از اعضای این حزب مظفر فیروز، سیدکاظم یزدی، برادران رشیدیان، کورس بازرگان و حجازی مدیر روزنامه «وظیفه» را می توان نام برد. روزنامه «رعد امروز» ارگان این حزب بود که توسط مظفر فیروز اداره می شد. این حزب تا اواسط سال 1324ش به فعالیت ادامه داد.بعد از یک سال این حزب در بهمن 1323ش به حزب اراده ملی تبدیل شد و تا سال 1325 ش به فعالیت ادامه داد. این حزب با قدرت گرفتن قوام دشمن دیرین سید ضیاءالدین طباطبایی منحل شد.
حزب آریا
دومین حزب از احزاب دولتی حزب آریا بود که توسط حکومتگران لشگری ایجاد شد. این حزب شدیدا به انگلیس وابسته بود. از اعضای مهم آن می توان به سرلشگر حسن ارفع، محمدهادی سپهر، سرلشکر محمود ارم، سرلشکر امین زاده، حسن اخوی، سرهنگ حسن منوچهری (بهرام آریانا) اشاره نمود. این حزب به دلیل تمایلات شدید ناسیونالیستی و ضدکمونیستی که داشت تا دهه 30 به فعالیت ادامه داد. حزب دموکرات ایران سومین حزب از این دسته از احزاب است که در 8 تیر 1325ش توسط احمد قوام (قوام السلطنه) نخست وزیر وقت با شرکت رجال و اشراف تشکیل شد. از افراد این حزب می توان به مظفر فیروز، علی امینی، ابوالقاسم امینی، محمدولی فرمانفرما، سردار فاخر حکمت، ملک الشعرای بهار، حسن ارسنجانی... اشاره نمود. هدف این حزب بازگرداندن آذربایجان به خاک کشور بود و با سقوط کابینه قوام این حزب نیز منحل شد.
دوره دوم احزاب دولتی
فکر ایجاد حزب دولتی در عصر پهلوی دوم، پس از کودتای 28 مرداد 1332ش و ایجاد حکومت مطلقه محمدرضا شاه در ایران شکل گرفت. قصد حکومت از تشکیل چنین احزابی، در دست گرفتن نبض فعالیت های سیاسی جامعه و پر کردن خلاء ناشی از نبودن احزاب آزاد بود. اما این فکر تا سال 1335ش همچنان در اذهان باقی ماند تا اینکه به دستور شاه اسدالله علم یار دیرینه اش مسوول تاسیس حزب مردم گشت. این حزب در اردیبهشت 1336ش موجودیت خود را اعلام کرد. سران این حزب غالبا چهره های علمی و دانشگاهی و شخصیت های سیاسی و حکومتی بودند. رهبر عملی این حزب تا پایان حیات سیاسی آن اسدالله علم بود. از دیگر بنیانگذاران این حزب می توان از پرفسور یحیی عدل، دکتر پرویز ناتل خانلری، دکتر موسی عمید، دکتر حسن ستوده تهرانی و دکتر احمد فرهاد نام برد.
یک سال بعد دومین حزب دولتی توسط نخست وزیر وقت منوچهر اقبال تاسیس شد (1337ش) اعضای این حزب بیشتر از میان وزرا، نمایندگان مجلس، مقامات وقت و رجال سیاسی اداری رژیم بودند. هیات موسسه حزب از آقایان محمود جم، عزالممالک اردلان، حاج سید اسدالله موسوی، دکتر محمدعلی هدایتی، حسام دولت آبادی، محمد حجازی و دکتر شاهکار تشکیل می شد. این هیات ریاست و دبیرکلی حزب ملیون را به نخست وزیر وقت و موسس حزب دکتر منوچهر اقبال واگذار کردند و دکتر اقبال در نخستین جلسه حزبی خود عنوان کرد که؛ در دنیای امروز حکومت دموکراسی! بدون احزاب و تشکیلات اجتماعی معنی ندارد. شاهنشاه دستور فرموده اند که سیستم حزب در مملکت برقرار شود. پس حزب ملیون در مقابل حزب مردم تاسیس می گردد. اوج فعالیت حزبی احزاب مردم و ملیون در سال 1339 مقارن با انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی متجلی می شود. در این دوره از انتخابات تقلبات فراوان و تبایز و زد و بند بسیاری صورت گرفت. با آشکار شدن اسناد تقلبات انتخاباتی و تبایز و زد و بند حزب مردم به عنوان اقلیت و حزب ملیون به عنوان حزب اکثریت انتخابات باطل اعلام شد و هر دو حزب اعتبار خود را از دست دادند. بدین ترتیب دکتر اقبال نخست وزیر وقت از سویی و اسدالله علم از سویی دیگر از دبیرکلی حزب ملیون و مردم استعفا دادند و حزب ملیون عملا با برکناری نخست وزیر از میان رفت. اما حزب مردم به صورتی کمرنگ با رهبری دکتر یحیی عدل و سپس علینقی کنی، ناصر عاملی و محمد فضائلی تا سال 1353 در صحنه بود و در دوره 21 مجلس در سال 1342 و 22 در سال 1346 و بیست و سه در سال 1350 در رقابت با حزب ایران نوین همچنان به ایفای نقش اقلیت پرداخت. حزب مردم در دوران حیات خود با جناح بندی ها و اختلافات بسیاری روبه رو بود و سرانجام در سال 1353 با برقراری نظام تک حزبی از میان رفت.
کانون مترقی
این تشکیلات نه به عنوان حزب بلکه به صورت جمعیت در سال 1340ش توسط گروهی از جوانان طرفدار اصلاحات امریکایی و پاره ای از وزرا و رجال دولتی چون حسنعلی منصور و امیرعباس هویدا تشکیل گشت و با از میان رفتن حزب ملیون در نقش حزبی در مقابل حزب مردم ظاهر شد و در انتخابات 21 مجلس شورای ملی در سال 1342ش شرکت جست. تاسیس این کانون در واقع پیش درآمد حزب ایران نوین بود که یک سال و اندی بعد از این کانون توسط همین اعضا ایجاد گشت. شایان ذکر است که نمایندگان اکثریت حزب ایران نوین در مجلس اکثریت را در دست داشتند.
حزب ایران نوین
این حزب در واقع با تغییر نام کانون مترقی در آذر سال 1342ش به وجود آمد. حزب ایران نوین بزرگ ترین و ماندگارترین حزب دولتی در عصر پهلوی بود که همواره تا تاسیس نظام تک حزبی، اکثریت را در دست داشت و بیش از یک دهه در فضای خالی از فعالیت های حزبی به حیات خود ادامه داد. نخستین دبیرکل این حزب حسنعلی منصور بود که در اسفند 1342ش به نخست وزیری رسید. با قتل منصور معاون دبیرکل حزب ایران نوین، امیرعباس هویدا نخست وزیر و دبیرکل حزب شد. حزب ایران نوین در انتخابات دوره 22 و 23 مجلس شورای ملی در سالهای 1346ش و 1350ش اکثریت را در مجلس داشت و در سال 1353 بزرگ ترین و پرطرفدارترین حزبی بود که در حزب رستاخیزادغام شد. فعالیت حزب ایران نوین بسیار وسیع بود و کمیته های متعددی را علاوه بر کمیته مرکزی دربرمی گرفت. این کمیته ها شامل؛ کمیته اجرایی و دفتر سیاسی، سازمان جوانان، زنان، کشاورزان، کارگران، بازرگانان، سندیکاهای کارگری، اتحادیه های اصناف و تشکیلات وابسته دیگر بود. حزب نشریاتی نیز در سراسر کشور منتشر می ساخت و روزنامه ندای ایران نوین ارگان آن محسوب می شد. حزب ایران نوین برای آموزش کادر خود اقدام به تاسیس مدرسه عالی علوم سیاسی و امور حزبی نمود که پس از ادغام آن در حزب رستاخیز، به آن حزب متعلق گشت.
احزاب دولتی (دوره سوم) و ایجاد نظام تک حزبی
فکر ایجاد حزب واحد و فراگیر از سوی ایرانیان تحصیل کرده در خارج کشور به ویژه طرفداران ساموئل هانتینگتون (استاد علوم سیاسی دانشگاه هاروارد) مطرح شد. هدف از ایجاد چنین حزبی جلوگیری از بی تفاوتی سیاسی اکثریت مردم کشور بود تا از طریق علاقمند کردن آنان به امور سیاسی مطلوب و عاملی موثر در جهت پیوند دولت و مردم ایجاد گردد.
به این ترتیب تلاشهایی در جهت کسب موافقت محمدرضاشاه صورت گرفت و او را با این عنوان که از این پس با اجرای طرح نظام حزب واحد شاه رهبریت کل فعالیت های سیاسی را برعهده خواهد گرفت، با خود هم آهنگ نمود. شاه در کتاب خود (پاسخ به تاریخ) در این مورد می گوید؛
«ما معتقد هستیم همه مردم ایران باید برای رسیده به هدف های ملی که سعادت و آسایش فرد فرد ما را تامین خواهد کرد متحد باشند و در یک جهت حرکت کنند، همه کوشش ها باید در راه پیشرفت کشور باشد. نه خنثی کردن تلاشهای یکدیگر. در نظام چند حزبی امکان تفرقه و تشتت بسیار است. هر گروه که در حزبی هستند با دیگران بر سر کسب قدرت و به دست گرفتن حکومت ستیز و دعوا دارند. هر گروه می خواهد حرفهای خودش را به کرسی بنشاند و در نتیجه اختلافات به وجود می آید. در حالی که در حزب رستاخیز از جنگ گروهی خبری نیست» (1)
بنابر این حزب رستاخیز ملی ایران به دستور شاه در یازده اسفند 1353ش تشکیل شد و کلیه احزاب منجمله حزب ایران نوین، حزب مردم، پان ایرانیست و ایرانیان در آن ادغام شدند. اندکی بعد کار به جایی رسید که شرکت در این حزب سیاسی، اجباری اعلام شد و شاه در سخنان خود گفت؛ «هر کسی باید جزو این حزب بشود و تکلیف خود را روشن بکند.
اگر نشد از ایران خارج شود. اگر نخواستند خارج شوند، جایشان در زندان است، و دولت اعلام کرد برای هر ایرانی که خواستار شرکت در حزب نیست پاسپورت صادر و به خارج فرستاده خواهد شد».
اینگونه حزب رستاخیز نیز حربه ای در دست دولت و دیکتاتوری شد و شاه رکن چهارمی به سه رکن دیکتاتوری خود افزود و حزب دولتی به جای آنکه از قدرت و استقلال بیشتری بهره مند باشد و در فعالیت های سیاسی نقشی چشمگیر داشته باشد عملا به صورت یکی از ابزار اعمال قدرت حکومتی درآمد.
دبیرکلی حزب جدید در ابتدا به عهده امیرعباس هویدا نخست وزیر وقت و رئیس حزب ایران نوین نهاده شد و البته قصد شاه این بود که فعالیت های سیاسی نخست وزیرش را نیز تحت اختیار خود بگیرد بعدها رهبری این حزب به عهده جمشید آموزگار گذارده شد و اندکی بعد به نخست وزیری برگزیده شد. اما عملکرد جمشید آموزگار در حزب که به ایجاد جناح پیشرو انجامید خود از موانع ضعف حزب گشت و به جای آنکه حزب باعث اتحاد و یکرنگی و ثبات در جامعه گردد، خود از عوامل اصلی تشتت آرا و ایجاد اختلاف بین رجال دولتی و دولتمردان سیاسی شد.
در این بین درگیری جناح های پیشرو، سازنده و لیبرال بر شدت این جریان افزود. حزب رستاخیز ملت ایران سه سال بعد از تشکیل به عنوان یکی از پایه های رژیم مورد حملات مخالفین رژیم قرار گرفت و عملکرد آن باعث تشدید نارضایتی ها گشت. به طوری که در اهداف خود از جمله تحکیم رژیم و نهادی کردن سلطنت و تثبیت دولت موفق نشد و به جای ایجاد ثبات، کل رژیم را تضعیف کرد و سلطنت را بیش از پیش از ملت جدا ساخت و معدود پیوند موجود در رژیم را از بین برد و سرانجام در پائیز 1357 به دستور خود رژیم برچیده شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات