ترجمه: مریم حیدری
گروه بینالملل: طلیعه تمدن با تجارت محصولات غذایی، فلزات، حیوانات و کالاهای تجملی در اطراف کناره های دریای سرخ و مدیترانه آغاز شد و اکنون دیگر مشخص شده که بسیاری از ابزار و وسایل ضروری مورد نیاز مصر باستان از شاخ آفریقا و حتی از استرالیا می آمده است. اکتشافات مشخص کرده که کالاها از جزایر بریتانیا خیلی پیشتر از حمله رم به شرق مدیترانه،به این مناطق راه یافته بودند و بخش عمده ثروت دریای مدیترانه و اروپا به مدت هزاران سال از تجارت سخت و پیچیده در طول جاده ابریشم به چین به دست می آمده است.
اکنون با ساخته شدن کشتی های پیشرفته کارآمد و بزرگ، این ثروت و همچنین ثروت جهانی چند برابر شده است. عوامل توسعه در قرن های 19 و 20 با احداث دو کانال به نام های سوئز و پاناما کامل شد و حاصل مکانیزه شدن کشتی ها، توانایی حمل بارهای سنگین به شکلی ثابت، سریع و بسیار قابل اطمینان شد.
امروزه چندین شاهراه دریایی، گلوگاه های اصلی تجارت بین المللی و در نهایت ثبات و ثروت بین المللی هستند. این شاهراه ها شامل سوئز در دریای سرخ، کانال پاناما و دو آبراه طبیعی رود دانوب و مالاکا می شوند. در سال 1967 هنگامی که در جنگ 6 روزه اعراب و اسرائیل، کانال سوئز بسته شد، اقتصادهای جهانی به طور مشخص و محسوس ویران شدند. نزدیک دو دهه بعد، یک گسست اقتصادی دیگر در سال 1984 روی داد. زمانی که معمر قذافی، رئیس جمهوری لیبی دستور داد کشتی مین گذار «قط» در دریای سرخ، مین های شناور اقیانوسی قرار دهد این حرکت موجب شد، شرکت های بیمه از رفت وآمد کشتی های تجاری در این خط کشتیرانی منتهی به کانال سوئز جلوگیری کنند که این کار منجر به افزایش تردد پیرامون دماغه تنگ و دشوار «گود هوپ» در مسیر دریایی شد.
با این حال، امروزه نقش تجارت از طریق شاهراه های دریایی و آبراه ها به فراموشی سپرده شده و بیشتر بر حمل و نقل هوایی تاکید می شود.
گرچه نقش حمل و نقل هوایی در توسعه تجارت و موقعیت راهبردی آن قابل تردید نیست، اما جابه جایی تعداد زیادی از افراد و مقادیر بسیار زیاد کالا و محصولات تولیدی، حتی امروز نیز بسیار به حمل و نقل هوایی بستگی دارد.
ضروری است این چارچوب جهانی را بدانیم تا به واسطه آن بستر درک اهمیت زیاد شاخ آفریقا در ثبات سیستم تجارت جهانی و همچنین اهمیت آن در ثروت کشورها و افراد فراهم شود.
به علاوه، فرصت های موجود در مسیر کشتیرانی دریای سرخ با شاخ آفریقا به هم پیوسته است و آنها از یکدیگر جدایی ناپذیرند و این یک ارتباط جغرافیایی سیاسی آشکار است.
از این منظر، به راحتی می توان دریافت چرا کشورهای بسیاری از مصر و اسرائیل تا آمریکا و استرالیا نسبت به سلامت این مسیر کشتیرانی بسیار حساس هستند، زیرا زندگی آنها و رفاه بسیاری از کشورهای اروپای غربی و ژاپن بستگی به آن دارد.
به احتمال قوی، در 20 تا 50 سال آینده، ژاپن در همسایگی خود شبه جزیره متحد کره را خواهد داشت که از طریق ارتباط به وسیله یک خط آهن، امکان حمل سریع و به موقع کالاهای ساخت ژاپن به کشورهای اروپای غربی از مسیر آن فراهم خواهد بود.
باید در نظر داشت حتی یک راه آهن حیاتی که شبه جزیره کره را به اروپای غربی ارتباط دهد نیز به هیچ عنوان موجب از بین رفتن نقش حیاتی رفت وآمد در اقیانوس، از طریق کانال سوئز و دریای جنوب چین و گلوگاه مالاکا در مسیر رفت و برگشت به ژاپن نخواهد شد. در این راستا، پرسش بعدی این است که چگونه کانال سوئز این جزء حیاتی در تجارت بین المللی را می توان حفاظت کرد. در روش حاضر چنانکه اشاره شد، تمرکز بر خود خط کشتیرانی و سواحل آنها بوده است از جمله این سواحل، سومالی، جیبوتی، اریتره، مصر، یمن و عربستان سعودی هستند. تاریخ به ما آموخته است که سلامت سواحل، بازتاب سلامت پس کرانه های آنهاست، درست همان طور که سلامت پوست افراد بازتاب سلامت درونی آنهاست.
در مقوله امنیت سواحل دریای سرخ و کانال سوئز در سمت آفریقا، مشاهده می شود که ثروت و قدرتی که از نیل آبی در اتیوپی حاصل شده، در نواحی مرکزی آن متمرکز است.
به طور مشخص می توان گفت این ثروت و قدرت خداداد که منبع آن آب های نیل است، اتیوپی را در موقعیت استراتژیک قرار داده است و این موجب نگرانی مصر شده و این کشور را در حالت تهاجمی قرار داده است. دولت مصر -که جمعیتی به اندازه اتیوپی دارد- گفته است که تنها بهانه جنگ طبیعی یا عامل جنگ، مداخله در نحوه جریان یافتن آب های نیل است.
با وجودی که اتیوپی تاکنون در مورد نحوه جریان آب نیل اقدامی انجام نداده، اما اهمیت استراتژیک نیل برای ادامه بقای مصر، دولت های قاهره را بر آن داشته که از طرف اتیوپیایی ها تضمین و حقوقی را درباره نحوه جریان آب نیل درخواست کند می توان چنین گفت که نیل یکی از آبراه های بزرگ استراتژیک جهان است که اهمیت آب های آن بیش از کالاهایی است که از طریق آن حمل می شود و مصر آن را متعلق به خود می داند.
در نتیجه، اقدام های استراتژیک مصر نسبت به دریای سرخ با توجه به نگرانی ذاتی از مقاصد اتیوپی - که هیچ گاه به واقعیت نزدیک نشد- درباره نیل انجام می شود. به عنوان مثال، مصر در حال حاضر ارتیره را که پیشتر جزو خاک اتیوپی بود و در حال حاضر کشوری مستقل است به دشمنی با آن تحریک می کند و به این ترتیب می خواهد اتیوپی را از دستیابی به دریا باز دارد، اما تنها موفقیتی که از این راه عایدش شده، بی ثباتی در شاخ آفریقاست.
ارتیره در واقع یک مثال کلاسیک از استقلال نواحی کناره ای از نواحی مرکزی است. تقریبا تمام ثروت این منطقه به خاطر نقش تاریخی اش به عنوان یک مرکز ترانزیت است که از زمان یونان باستان، بازرگانان اروپایی، عربی و آفریقای جنوبی را به مرکز اتیوپی ارتباط می دهد.
حتی زمانی که ارتیره در سال 1993 با حمایت رهبران جدید اتیوپی استقلال یافت و تجارت قهوه همچنان منبع تولید ثروت برای کشاورزان اتیوپی و تاجران ارتیره ای بود.
در حال حاضر، اتیوپی مشغول بازسازی سیاسی و اقتصادی است. توانمندی های ذاتی، ثروت طبیعی سنتی و جمعیت 60 میلیونی آن در این راه کمک می کنند.
نگرانی های مصر، عربستان سعودی و احتمالا لیبی، به یقین مربوط به کنترل اتیوپی بر نیل است. آنها بیم آن دارند که اتیوپی که زمانی کشوری یهودی بوده، اما از قرن پنجم به بعد توسط رهبران مسیحی اداره شده، تبدیل به پایگاهی برای اسرائیل در منطقه شود و توانایی زیادی برای کنترل تجارت در دریای سرخ به دست آورد. درست به همین دلیل با سومالی نیز که برخلاف اتیوپی، بیشتر جمعیت آن را مسلمانان تشکیل می دهند، مخالفت می کنند و می ترسند استقبال سومالی از دولت غیرمذهبی دموکرات موجب شود تا دولت این کشور با اسرائیل توافق هایی انجام دهد و اسرائیل یگان ها و کشتی های جنگی خود را در آنجا مستقر کرده و بر دهانه دریای سرخ مسلط شود. از سوی دیگر، منافع جوامع تجاری مصر، ارتیره و کل جهان در وجود اتیوپی سالم و قدرتمند است. اتیوپی بی ثبات به تضعیف و بی ثباتی در ارتیره، جیبوتی، سومالی، مصر و سودان کمک می کند. بدون شک این موضوع نه تنها موجب سختی در تمام منطقه و در همه سطوح می شود، بلکه در تمام کشورهای مدیترانه و از جمله مصر مشکل ایجاد می کند و مصری که از نظر اقتصادی ضعیف و دچار مشکل باشد، زمینه گسترش رادیکالیسم و ادامه مشکلات اعراب و اسرائیل را فراهم می کند. ضعیف بودن مصر برای همه خاورمیانه که از قاهره توقع قدرتمندی و ایفای نقش راهبردی دارند، بد است.
به همین نسبت قابل درک است که جامعه بین المللی باید همچنین نگران ثبات ارتیره، کل منطقه و اتیوپی به عنوان قلب شاخ آفریقا باشد. با این تفاسیر می توان به حساس بودن نقش یک آبراه و اهمیت آن برای منطقه و کل جهان پی برد که اگر صلح و ثبات در کشورهای اطراف این آبراه که دریای سرخ را به خلیج عدن از یکسو و دریای مدیترانه را از سوی دیگر وصل کرده برقرار نباشد، پیامدهای آن نصیب همه خواهد شد.