امپراتوری از روم نزدیک ادس،1 در کشور میان رودان، براثر تهاجم سپاهیان پارسی شاپور نخست از پای در میآید. وی با ستاد ارتش خود - و از جمله سوکسیونوس (Succe ssionus) فرمانده سپاه و نزدیک به هفتادهزار مرد جنگی از هر اصل و تبار اسیر میگردند. فرمانروای فاتح، همه این جمع کثیر را به پرسید(Perside) میبرد... از پس آن، ولایات روم شرقی مورد هجوم و غارت قرار میگیرند، بدین شرح: سوریه، کیلیکیه و کاپادوکیه. گویی همه دفاعهایی نتیجه بوده و این حادثه وقتی وقوع مییابد که در سراسر امپراتوری روم، پیگردها و آزارهایی که والرین از سال 257م مقرر داشته بود، علیه مسیحیان بیداد میکند. وحدت مذهبی و روحی یکسره به خطر افتاده است. حقیقت این است که در روم امپراتوری باقی میماند که در مقام قانونی او حرفی نیست: این امپراتور گالین(Gallien) استکه از سال 253 به بعد در حکومت پدرش شرکت داشته... میتوان گفت که وی در برابر آن مصائب و فجایع خونسرد و بیاعتنا مانده بود، یا از آنها اطلاع درستی نداشت. اخباری که به عامه مردم رسیده بود، چنان مبهم بود که ما امروز هم هنوز برای تعیین تاریخ جنگ نهایی و سرنوشتساز ادس دچار اشکال بزرگی هستیم: معمولا تاریخ آن را ماه ژوئن سال 260م میدانند؛ ولی آن طور که لوپوزانسکی (G.Lupuszanski) معتقد است، آن تاریخ 259م بوده است. عملا نشان بارز آن از بین رفتن تدریجی نام و عناوین والرین در اسناد و مدارک رسمی، سنگنبشتهها، فرمانها یا سکهها از این تاریخ است.
درخاطر آوریم که روش و طرز رفتار گالین در برابر اسارت پدرش چگونه بود: بیاعتنایی، دون همتی یا خونسردی؟ اظهارنظر قطعی در این باب دشوار است؛ اما اگر در نظر آوریم که تهدیدهای غصب امپراتوری از همه اطراف و جوانب محسوس بوده، شاید لازم باشد که فرزند والرین را از اینکه با "وانمود کردنهایی" در پی به دست آوردن مجال و فرصت بوده، معذور بداریم، بدین طریق برای وی پس از چندماهی هرج و مرج در خاور زمین، این امکان حاصل گردید که عملیات دفاعی اودئینات پالمیری (Palmerinnen Odeinat) را از جانب خود نمایندگی بخشد.
خلاصه کلام، مقاومت منفی گالین در برابر عواقب شکست ادس، چندان نیازی به توضیح ندارد. آیا دست کم نمیتوانست در باب آزاد کردن پدرش، با پرداخت خونبها و کفاره به مذاکره بپردازد؟ معاصران وی به ظاهر در این باب سخت قضاوت غیرمنصفانه کردهاند، با این وصف ما بعدها یادآوری خواهیم کرد که چگونه و به چه سبب، در عهد دو شهریار نخستین سلسله ساسانی، وجود "مناسبات دیپلماتیک"، آن چنان که بین امپراتوری روم و پارتهای اشکانی وجود داشته، غیرموجود یا غیرممکن بود. حتی شاپور خود متذکر میشود که در پایان نخستین لشکرکشی "باجی" بر قیصر فیلیپ تحمیل شده بود؛ ولی هرگز نظیر چنین چیزی ظاهرا بعد از شکست ادس پیش نیامد. دست کم اجبار اسیران به کارکردن در محلهای "تبعید" خود، جایگزین این پرداختهای مرسوم شد و این وضع پس از بعضی تدابیر منفی روی داد.
بنابراین در اوضاع و احوالی که پیش آمد، بدبختی و مصیبت والرین منطقا میبایست افکار عمومی رومیان را هم به شدت و هم بهطور مبهم برانگیخته باشد و مسیحیان باز هم بیش از مشرکان به هیجان آمده باشند؛ زیرا به سبب شکنجهای که از جانب والرین بر آنان روا داشته شده بود، انتظار آنان به کیفر شکنجهگر با احساس انتقامشان همراه میشد: اما این هیجان در نزد رومیان غیرمسیحی چگونه بود؟
تفسیر رومیان غیرمسیحی
در این باب تنها شواهدی ناچیز در دست است. از دکسیپ (Dexippe) که بهترین مورخ آن روزگاران بود، چیزی محفوظ نمانده است، مگر آنچه از طریق زوزیم (Zosime) ادامه دهنده کار وی بهطور خلاصه به دست ما رسیده است. ما زندگینامه "تاریخ اوگوست" را در اختیار داریم که در سده چهارم به اتمام رسیده و آن به منابع خود که وقایعنامههای نسبتا سطحی است - یک سلسله "اسناد و مدارک" ادعایی را افزوده است که خود ساخته یا آزادانه ترتیب داده شده است؛ ولی در مورد سرنوشت والرین، این وضع غمانگیز است؛ زیرا گاهی چنین اتفاق میافتد که از زندگینامهای که در این مجموع آمده است، و مقدم بر زندگینامه دو فرد به نام گالین میباشد، تنها آخرین فصلها به جا مانده است. در این نوشته، اگر گالین شهرت جباری زن صفت یافته است، والرین تنها اندکی مورد لطف قرار گرفته. با این وصف احتمال دارد که در فصلهای گمشده این "Vita" این سیمای امپراتور، چندان مورد بیمهری قرار نگرفته باشد؛ زیرا نویسنده در پایان، برای گواهیهایی که به نفع والرین به پادشاهانی منسوب است که به شاپور فاتحنامه نگاشتهاند، اهمیتی قائل شده است...
دیدگاه مسیحی
کلیسا و روحانیت مسیحی در سده سوم میلادی هنوز وارد رقابتی نشدهاند که امپراتوری روم را در صف مخالف حکومت جدیدی قرار میدهد که به دست ساسانیان در ایران به وجود آمده بود. عالمان دینی آن، در باختر زمین، علیرغم دورههای شکنجه و پیگرد، هیأت سیاسی دیگری غیر از هیأت سیاسی رومی در خاطر خود طرح میریزند. هنگامی که در اذهان برخی از Millenaristes(معتقدان به بازگشت حضرت مسیح بر روی زمین و حکومت هزار ساله او.م.) این اندیشه جوانه میزند که این امپراتوری ممکن است به زودی به دست مردمی نوین واژگون گردد، آنان بیشتر در اندیشه اقوام گت و کمتر به فکر ایرانیان هستند.
بیتردید اجتماعات نیرومند مسیحی در ایالتهای خاور زمین وجود داشت که با این سوانح مربوط بود، نظیر سوریه، کاپادوکیه ، سرزمین میان رودان؛ ولی آن جوامع گویا در آغاز ظهور مورد تهدید تبلیغات پارسیان ساسانی یا اشغال آنان نبودند؛ از این رو دشوار است که تصور کنیم سران روحانیت مسیحی در امپراتوری روم، در زمانی که قیصر شکنجهگر ساسانیان میشد، غمگین شده باشند.صفحه پر از طعن و طنز اثر بسیار معروف لاکتانس (Lactance) این شادی انتقامجویانه قابل فهم را چنین شرح میدهد: والرین، ستمگرترین امپراتوران شکنجهگر از طرف فاتح خود، باورناشدنیترین تحقیرها را تحمل کرد!
دیدگاه رومیان غیرمسیحی
والرین به دست شاپور، پادشاه ایرانیان و بر اثر خطای یکی از سرداران خود، که وظیفه اداره جمیع کارهای جنگی را بدو سپرده بودند، و یا از روی خیانت، یا بر اثر الهام بدسرنوشت، در محلی مغلوب گردید که نه شجاعت و نه انضباط سپاهیان او هیچ یک نتوانستند از اسیر شدن وی مانع گردند. وی بدین سان به چنگ شاپور افتاد، کسی که سرمست از باده پیروزی، با غرور و تبختر با او رفتار نمود. شاپور با پادشاه رومیان مانند اسیری پست و حقیر سخن میگفت. در این باره چند تن از شهریاران دوست شاپور، که حتی در نبرد با والرین به او خدمت کرده بودند، نامههایی به او نگاشتند که ژولیوس کورودس، بدین صورت جمع آوری کرده است:
"به شاپور، شهریار شهریاران، یا به قول بهتر یگانه شهریار. اگر من میپنداشتم که ممکن است روزی رومیان یکسره مغلوب شوند، به سبب پیروزی که آن همه موجب شادی شما شده است، به شما تبریک میگفتم؛ اما سرنوشت آنان یا شهامت آنان که موجب قدرت آنان شده است، از آن برحذر باشید. برحذر باشید که اسارت امپراتوری سالخورده، اسارتی که حتی ثمره خیانت است و بس، برای شما و فرزندان و فرزندزادگان شما مایه بدبختی ها نباشد. توجه کنید که چه ملت قدرتمندی، پس از اینکه رومیان را شکست دادند، به فرجام خود فرمانبردار آنان گشتند. ما میدانیم که اقوام گل بر رومیان ظفر یافته و حتی پایتختشان را به کام آتش افکندهاند، و با این وصف اقوام گل به زیر سیطره رومیان درآمدهاند. در باب آفریقاییان چه بگویم؟ آیا اینان نیز رومیان را مغلوب نساختهاند؟ ولی امروزه اسیر حکم آنان شدهاند.
من به جستجوی نمونههایی در زمانهای کهنتر و ناشناختهتر برنمیخیزم. مهرداد، پادشاه پونت (شمال خاوری آسیای صغیر) سراسر آسیا را تصرف کرد. او شکست خورد و آسیا(ی صغیر) استانی از امپراتوری روم است .اگر به پند من گوش فرا میدهید، این فرصت را برای صلح کردن مغتنم بشمارید و والرین را به ملتهایش بازدهید. من اقبالتان را به شما تبریک میگویم، به شرط اینکه بتوانید از آن بهره ببرید."
ولنوس(velnus)- پادشاه کادوسیان - نامهای بدین مضمون به شاپور نگاشت: "من از اینکه دستیاران والرین را صحیح و سالم باز فرستادهاید، به شما تبریک میگویم؛ ولی از اینکه والرین را در اسارت نگاه داشتهاید، به دشواری میتوانم به شما تهنیت بفرستم. اگر او را باز میفرستادید، بیشتر تبریک میگفتم. رومیان هرگز به اندازه زمانی که شکست خورده باشند، هراسانگیز نیستند. بنابراین پندهای حزم و مال اندیشی را بنیوشید، و نگذارید که بخت و اقبال، دیده شما را کور کند. بخت و اقبالی که آنهمه شهریاران را فریب داده است. والرین پسری امپراتور دارد، وی پسری قیصر دارد، چه بگویم؟ دنیای روم با اوست، دنیایی که سراسر بر ضد شما قیام خواهد کرد. بنابراین والرین را به رومیان باز دهید، با آنان پیمان صلحی منعقد کنید که به خاطر ملتهای خاور آسیای صغیر (پونت) برای ما نیز امتیازاتی داشته باشد."
آرتاباز - پادشاه ارمنیان- نامه ذیل را به شاپور نوشت: "من در افتخار شما شریک هستم؛ولی از آن بیم دارم که بیش از آنچه مغلوب کردهاید، بر آتش جنگ دامن زده باشید. والرین را پسرش و نوهاش، بازخواهند گرفت. همه سرداران رومی، همه سرزمین گل، همه آفریقا، سراسر اسپانیا و ایتالیا، همه ملتهای ایلییری ((illyrie،خاورزمین، پونت(pont)، که با رومیان پیمان اتحاد بستهاند، یا به زیر فرمان آنان درآمدهاند، او را بازخواهند گرداند. شما تنها یک پیرمرد را اسیر کردهاید، و همه مردمان روی زمین را بر ضد خود برانگیختهاید، و چه بسا که بر ضد ما به طغیان واداشتهاید، بر ضد ما که برایتان یارانی فرستادهایم؛ما که همسایگان شما هستیم، و همیشه از اختلاف نظرهایتان با روم رنج بردهایم."
بیاعتنایی و ریاکاری گالین
در مورد اسارت والرین که پسرش از گرفتن انتقام او روی برتافته بود، در حالی که بیگانگان برای خلاصی او از هیچ کوششی فروگزار نکرده بودند، هیاهوها برپا شد؛ ولی این شکوهها به هیچ روی در گالین اثری نداشت، از بس خمود و کرخت شده بود، از کسانی که نزد او بودند، میپرسید:"شام چه باید بخوریم؟ چه عیش و عشرتهایی را فراهم کردهاند؟ فردا در تماشاخانه چه خبر خواهد بود؟ بازیهای سیرک کدام است؟" وی پس از یک تفریح و دیدن این برنامه پرشکوه و تقدیم قربانیهای بیشمار به خدایان، به کاخ خود بازگشت. چون غذا به پایان رسید و هنگامی که میهمانان را مرخص کرد، فرمانهایی داد تا روز بعد به عیش و عشرت عام اختصاص یابد. یک نوع مضحکه را که شایان ذکر است، نباید از یاد ببریم. در حالی که بر اثر تخیلی مضحک، در میان این کوکبه و جاه و جلال، ایرانیان و پادشاه آنان را به نمایش درآورده بودند، چنان که گویی اسیر شدهاند، چند تن دلقک در میانشان آهسته خود را جازده، در همه جا جستجوهایی دقیق میکردند و با حالتی مضطربانه و شگفتزده چهره هر کدام از حاضران را بررسی مینمودند. از آن پرسیدند که از آن همه دقت منظورشان چیست؟ "پاسخ دادند، ما در جستجوی پدر امپراتور هستیم..." گالین که این مزاج را بدو نسبت میدهند، هیچگونه احساس شرمساری، اندوه یا محبت فرزندی از خود بروز نداد و دستور داد تا این بازیگرها را زنده زنده بسوزانند. این عمل ظالمانه بیش از حد تصور مردم را ناراضی کرد، و سربازان هم چنان غمگین شدند که به زودی انتقامش را گرفتند.
اودئینات - پادشاه پالمیریان - در عهد کنسولی گالین و ساتورنینوس، فرمانروایی خاورزمین را به دست آورد؛ زیرا در پرتو فتوحات درخشان، خود را لایق این مقام عالی نشان داده بود. در حالی که گالین دچار رخوت بود و تنها به کارهای شرمآور، بیخردانه و مضحک مشغول میشد، اودئینات در آغاز کار به دادن اعلام جنگ به ایرانیان پرداخت تا والرین راکه پسرش او را از یاد برده بود، از اسارت برهاند. وی بخشهایی از ایران را تسخیر کرد و اهالی آنها در برابر او سر تسلیم فرود آورده، رفتار گالین را تقبیح کردند. با این وصف، اودئینات، ظاهراً از ادای احترام نسبت به پادشاه کوتاهی نکرد؛ ولی به عنوان توهین به او، ساتراپهایی را که گرفته بود، برایش فرستاد. هنگامی که آنان به روم وارد شدند، گالین که به توسط اودئینات بر این دشمنان ظفر یافته بود، هیچ ذکری از پدر خود به میان نیاورد. حتی با شنیدن خبر مرگش، او را با اکراه تمام در ردیف خدایان به شمار آورد! اما این خبر دروغ درآمد؛ چرا که والرین در قید حیات بود. اودئینات جمعی کثیر از ایرانیان را که به تیسفون پناهنده شده بودند، محاصره کرد و سراسر سرزمین مجاور را ویران نمود و گروهی انبوه از آنها را کشت. اما چون همه ساتراپها از کشور خویش برای دفاع مشترک به پیش شتافته بودند، وی به جنگهای گوناگون پرداخت و سرانجام پیروزی نصیب روم گردید. اودئینات تنها یک هدف را دنبال میکرد و آن آزاد کردن والرین بود و هر روز مجاهدتهای تازهای میکرد، هرچند دشواریهای بیشمار هر دم راه را بر این سردار میبستند.
عقیده یک مسیحی در باب اسارت امپراتور
والرین که دچار جنون شده بود، دستهای ناپاک خود را بر ضد خدا بلند کرد و در طی مدتی سخت کوتاه، موفق شد که خون صالحان را بر زمین بریزد؛ اما خدا وی را به کیفری عجیب و از نوعی تازه رسانید، تا به اعقاب وی، با این درس عبرت، نشان بدهد که دشمنان خداوند همواره به مجازاتی که درخور جنایتشان است میرسند. والرین که به دست پارسیان به اسارت افتاده بود، نه تنها قدرتی را که وی فزون از اندازه از آن سوءاستفاده کرده بود، از دست داد، بلکه آزادی نیز که خود از دیگران سلب کرده بود، از دستش رفت و در اسارت و بردگی، با ننگ و بدنامی زیست؛ زیرا شاپور، شهریار ایران، همان کسی که او را اسیر کرده بود، آن رومی را ناگزیر ساخت تا هر بار که او به هوس سوارشدن بر اسب یا بالارفتن بر ارابه خویش میافتاد، بر پشت وی گام نهد و او را چارپایه خود سازد! او پای بر پشت اسیر خویش نهاده، با خندهای اهانتآمیز میگفت: " این است تاریخ واقعی، تاریخی به یقین سخت متفاوت با تاریخی که رومیان بر روی پردههای نقاشی یا بر دیوارهای خود نقش آن را مینگارند." والرین که بدینسان پیروزی هماورد خود را زینت داده بود، باز هم آنقدر زنده ماند که نام رومی تا دیرزمانی بازیچه و مضحکه "بربرها" گردد. آنچه باز هم بر خشونت و قساوت کیفر وی میافزود، این بود که امپراتور پسری داشت تا انتقام کسی را که در اسارت به صورت ننگینترین بردگیها درآمده بود، بازستاند: درواقع هرگز، هرگز کسی به فکر مطالبه بازگشت وی نیفتاد! اما آنگاه که وی درمیان چنان بیآبرویی، به پایان زندگی بینام و ننگ خود رسید، از پیکرش پوست برآوردند و آن را به رنگ سرخ رنگین کردند تا در پرستشگاه خدایان اقوام بربر جای بدهند که یادبودی از آن پیروزی درخشان باشد. این گواهی، با قراردادن بازمانده جسد امپراتوری اسیر در نزد خدایان پارس، در برابر دیدگان سفیران، باید به رومیان هشدار بدهد که کورکورانه به نیروهای خود اعتماد نکنند.
فصلنامه هستی، ش 4