مسعود جاذب1
نقش سرعت و استفاده از زمان در عملیات های آفندی همواره نقشی برتر بوده است. چرا که استفاده سریع و به موقع از تجهیزات کارآمد و نیروهای کارآ، امکان عکس العمل و استفاده دشمن از تجهیزاتش را به حداقل میرساند و یا به کلی از بین میبرد.
عملیات کربلای 5 که بلافاصله پس از عملیات کربلای 4 و در فاصله زمانی اندک انجام شد دلیل محکمی بر اثبات این ادعاست. چرا که در عملیات کربلای 5 دشمن به کلی غافلگیر شد و با عقب نشینی از مواضع خود، زمینه لازم برای تثبیت هدف به وجود آمد. استفاده از زمان در عملیات از پیش تعیین شده ای که به طور دقیق طرح ریزی و در نهایت به مرحله اجرا گذاشته شود، میتواند امکان استفاده دشمن از نیروهای احتیاط را به تاخیر بیندازد و یا به کلی از بین ببرد. بنابراین عکس العملی سریع و به موقع پیش از به کار افتادن افکار فرماندهان دشمن، همواره از اهمیت خاصی برخوردار بود.عملیاتهای کردستان نمونه های بارزی در رابطه با اصل غافلگیری و استفاده از سرعت به شمار میروند. زیرا با بهره گیری از شکل و صحنه منطقه عملیات، میتوانستیم با حداقل نیرو حداکثر ضربه را به دشمن وارد کنیم. نیروهای ما در آن مناطق بیشتر چهره پدافند را به خود گرفته بودند و به جز عملیات های نسبتاً کوچک که اکثراً چریکی بود، رغبتی به اجرای عملیات آفندی از خود نشان نمیدادند. در حالی که نعمت های خدادادی منطقه، نظیر رودخانه ها و کوهستان های سر به فلک کشیده، بهترین محل برای عملیات های موفق چریکی بود. ضدانقلاب گهگاه به پایگاه های نیروهای ما، حمله های برق آسا و سریعی را با استفاده از چند نیروی چریک انجام میدادند. و ما را مجبور به هدر دادن مقادیر زیادی مهمات از انواع مختلف میکرد. در حالی که استفاده از افراد تک تیرانداز، میتوانست عاملی موفق برای سرکوبی دشمن باشد و از طرفی تجمع نیروهای زیاد در پایگاه های متعدد، عامل تحریک نیروهای دشمن بود که در این راستا، میتوانستیم از تیرتراش تیربارها و سلاح های سنگین پشتیبانی کننده محور یا نیمه سنگین، برای پوشش منطقه با استفاده از نیروی رزمی کمتر استفاده کنیم.
بهترین فرصت برای اجرای عملیات پدافندی، زمان توقف حمله دشمن بود، چرا که در فرصت به دست آمده، نیروی خود میتوانست استحکامات خود را بهبود بخشیده و راههای نفوذ دشمن را به خوبی و با استفاده از ایجاد میادین مین، سیم خاردار و کانال آب مسدود کند. ایجاد سنگرهای ایذایی فراوان به طور پراکنده به منظور فریب دشمن، ترمیم خطوط پدافندی، ترمیم ارتفاع خاکریز و حفر کانالهای ارتباطی با خط پدافندی به صورت پیچاپیچ که در آنها، انبارهای مهمات سلاح های کالیبر کوچک و سلاح های با تیر منحنی تعبیه شده باشد، میتوانست به ایجاد خطی پدافندی محکم و غیرقابل نفوذ منجر شود. این کار کمتر شکل میگرفت و همین موضوع باعث پیشروی و شکست خط پدافندی توسط نیروی دشمن میشد. در حالی که وجود چنین استحکاماتی پیشروی دشمن را متوقف و تلفات انسانی ما را کاهش میداد.
یکی از دلایل سقوط مهران در اردیبهشت 65، عدم وجود میدان مین و موانع مصنوعی دیگر در جلوی خط پدافندی بود که تانک های تی72 دشمن خط پدافندی ما را شکسته و پیش آمدند. ضمن این که آتش تهیه قوی و زیاد دشمن در نهایت منجر به شکست و عقب نشینی اجباری ما و تصرف شهر مهران توسط دشمن شد. گرچه 56 روز بعد عملیات کربلای یک به وقوع پیوست و مهران دوباره توسط نیروهای دلاور ما، آزاد شد.
عدم استفاده از سلاح های دارای آتش عقبه شدید مثل تفنگ 106 مم و اس پیجی 9 به هنگام شب باعث سردرگمی دشمن از محل استقرار سلاح میشد.
استفاده از این گونه سلاح ها به هنگام روز خصوصاً ظهر و در تابش شدید آفتاب در زمان پدافند، ضمن درهم ریختن اعصاب نیروهای دشمن، موجب ویرانی و انهدام سنگر تجمع افراد یا سلاح های نیمه سنگین دشمن میشد.
ارسال سریع و به موقع تدارکات مورد نیاز صحنه عملیات اعم از آفندی یا پدافندی، موجب دلگرمی و افزایش روحیه رزمنده میشد.
در این میان اگر بر روی کنسروهای ارسالی، دربازکن متصل به قوطی تعبیه میشد به راحتی و رفاه رزمندگان در خط افزوده میشد. همچنین استفاده از چسب های قوی به جای بندبرای محکم کردن پوتین بر میزان آمادگی سریع رزمنده میافزود.
سلاحهای سبک وزن انفرادی، خیلی بهتر از سلاحهای سنگین وزن انفرادی بود. همواره شاهد بودیم سربازان و دیگر پرسنل بیشتر به سمت سلاحهای خودکار سبک وزن میشتافتند تا سلاحهای خودکار سنگین وزن. تجربه به دست آمده حاکی است که سنگینی وزن تجهیزات، علت اصلی مشکلاتی است که توانایی جسمی رزمنده را کاهش داده و بر خستگی او میافزاید.
اورژانسها ونقاط امداد پزشکی و درمانی، که در نزدیکی محور عملیات قرار داشتند عکسالعمل بهتری برای درمان و نجات مجروحین داشتند.
رنگ سفید، نقطه نشانی برای دشمن جهت ارسال دقیقتر آتش است که به همین دلیل، استفاده از زیرپیراهنی خاکی رنگی، محل استقرار نیروها را بیشتر استتار میکرد.
تعویض دستور مخابراتی به صورت نیمه روز، بسیار مطلوب بود. چرا که کشف امواج و رموز پیام بیسیمها و دیگر دستگاههای مخابراتی را برای دشمن مشکل یا غیرممکن میکرد. دستورهای مخابراتی که 48 ساعت ثابت نگه داشته میشدند اکثر از طرف دشمن کشف و آشکار میشد.
رمزهای مقطع با معانی کامل ضمن صرفهجویی در باطری بیسیم، مانع از آگاهی دشمن از منظور پیام حتی در صورت کشف چانل بیسیم خودی میشد.
گشتیها، نقش مهمی در به دست آوردن اطلاعات و اخبار از وضعیت دشمن داشتند و به عبارتی، حضور مکرر گشتیهای مختلف در لجمن2 و جلوتر از آن، ستاد فرماندهی نیروهای خودی را همیشه از وضعیت استقرار یا تحرک دشمن آگاه میساخت.
تعیین خط فرضی دوم پس از لجمن، با توجه به وضعیت استقرار نیروهای خودی، تجربه خوبی برای گمراه کردن دشمن و سلامت یگان و موفقیت در عملیاتهای پدافندی بود.
حضور دیدهبان توپخانه یا خمپارهانداز در مناطق مختلف خط مقدم به منظور ارسال گرای دقق و سمت هدف به موضع توپخانه، تاکتیکی خوب و کارآمد بود. اولاً محل دیدهبان برای دشمن مشخص نبود و ثانیاف دیدهبان دید بهتر و دقیقتری از هدف و محل استقرار دشمن داشت و این تجربه خوبی برای اصول دیدهبانی بود.
استفاده از وسایل باسیم در صورتی که امنیت خط ارتباطی حفظ میشد خیلی بهتر از استفاده از بیسیم بود. چرا که امواج بیسیم با توجه به پیشرفت تجهیزاتی دشمن موجب کشف مقر وموضع بیسیمچی خودی میشد.
حضور افسر رابط هوایی در خط مقدم، ضمن بالا بردن روحیه رزمندگان در خط، جهت بمباران مواضع دشمن توسط هواپیماها موثر بود.
تجربه به دست آمده ثابت میکند لازم است درس روانشناسی در آموزش فرماندهان گنجانده شود. فرمانده روانشناس، بهتر میتواند روحیه رزمی نیروهایش را بالا ببرد.
استفاده از گونی و کیسه شن در کف خودروها، مانع حفاظتی خوبی برای سرنشینان در برابر انفجار مین بود. این تجربه را زمانی به دست آوردم که در کردستان مین به کار گذاشته شده منافقین، زیر خودرو منفجر شد، ولی به علت وجود کیسه شن در کف خودرو به هیچ کس آسیب نرسید. کیسههای شن ترکشهای مین و قطعات منفجر شده را در خود نگه داشتهبودند. از طرفی کیسههای شن باعث سنگینی وزن خودرو، خصوصاً تویوتای وانت میشد و مانع واژگون شدن آن در سر پیچهای تند بود.
تعبیه کانالی برای عبور آبهای جمع شده در پشت خاکریز، خصوصاً به هنگام بارندگی، اقدام موفقی برای حفظ خاکریز و جلوگیری از آب بردگی آن بود. لولههای پلیکا یا قوطیهای خالی کنسرو ابزار ساخت آنها بود.
استقرار نقاط متعدد برای نگهداری مهمات، سوخت در نزدیکی خط مقدم تجربهای برای صرفه جویی در وقت و ارسال سریع مهمات و سوخت و دیگر وسایل مورد نیاز برای عملیات بود.
وجود این نقاط، خطر از بین رفتن همه مهمات یا همه سوخت را در صورت حمله هوایی دشمن به حداقل میرساند. این عمل خود نوعی شارژ انبار هم محسوب شده و در صورت ضربه دیدن یا انهدام پلهای مواصلاتی توسط دشمن، میتواند به مقاومت و پایداری یگان پدافندکننده کمک شایان توجهی کند.
آمادهباشهای پی در پی بر خستگی و کاهش توان رزمی نیروها میافزود. خود شاهد بودم که اعلام آمادهباش پی در پی ضمن سطحی گرفتن خط حمله واقعی دشمن باعث خستگی و بیخوابی نیروها شده بر فرسودگی توان رزمی آنها به شدت تأ ثیر میگذاشت.
تجربه نشان داد اگر در زمان صلح، استحکاماتی نظیر کانالهای عمیق در معابر وصولی و محلهای نفوذ مرزی، احداث شده بود، دشمن و پیشروی اولیه برای عبور از چنین استحکاماتی مجبور به صرف انرژی و وقت بیشتری بود، و همین امر به نیروهای ما فرصت میداد تا در برابر پیشروی تدابیری بیندیشند.
سنگرهای حفره روباهی بهترین نوع سنگر هنگام بمباران هوایی دشمن بود. این سنگرها، پناهگاهی موثر برای محافظت افراد در برابر اصابت ترکش به شمار میرفت. سنگر حفره روباهی برای اجرای کمین و استراق سمع، به کار میآمد. خصوصاً زمانی که با منطقه اطراف همرنگ و استتار شده بود.
سنگرهای ساخته شده در دل زمین و هم سطح با زمین، سنگرهای استراحت مناسب و مصون از شناخت منطقه استقرار یگان در صورت عکسبرداری هوایی توسط هواپیماهای شناسایی دشمن بود. چرا که هیچ اثری از احداث دیوار و سایه اجسام و برهم زدن نظم طبیعت منطقه به چشم نمیآمد.
تاریکسازی زمینه پشت سنگرها و محل ورودی سنگر، موجب میشد تک تیرانداز دشمن نتواند نگهبان یا دیدهبان را مشاهده و هدف قرار دهد.
احداث سنگرهای سرپوشیده برای خودروها، نیز یکی از تجارب خوب به دست آمده از زمان جنگ است.
خودروها با پارک در این گونه سنگرها، از اصابت ترکشهای زمانی و زمینی مصون میماندند.
احداث سنگرهای ایذایی، نقش بسیار خوبی در کشف عملیات گشتیهای رزمی و شناسایی دشمن داشت. اگر از این گونه سنگرها، گهگاه گلولهای شلیک میشد در اجرای عملیات نیروهای متجاوز خلل وارد میکرد و آنها را وادار میساخت شماری از نیروهایشان را برای تصرف سنگرهای ایذایی وارد عمل کنند و همین موضوع زمینه خوبی برای شکار آنها بود. گرچه بعضاً تدارکات و سیستم تدارکاتی آن زمان، برای این منظور جوابگوی نیازمندیها نبود. زیرا به عنوان مثال گونیهای مورد نیاز سنگرهای ایذایی به راحتی در اختیار قرار نمیگرفت و به همین دلیل با استفاده از گل و سنگهای موجود در منطقه اقدام به ساخت سنگرهای حساس و در واقع حیاتی ایذایی میکردیم.
تجربه ثابت کرد استفاده از تعمیرگاههای مکانیکی متحرک با افراد مجرب و زبده مانند اورژانسی سریع برای رفع مشکل مکانیکی خودروها به شمار میرود، میتواند خودروهای معیوب را حاضر به کار و خود به موقع منطقه را ترک کنند.
هماهنگی نیروها و ستاد فرماندهی جنگهای منظم و نامنظم، ضمن جلوگیری از تداخل نیروها موجب موفقیت در عملیاتها بود
اعزام لشکریان صد هزار نفری محمد (ص) به مناطق جنگی، نمایش قدرت بسیار خوب و موفقی بود که خود نوعی واکنش سریع نیروهای تازه نفس محسوب میشد. اعزام این نیروها به مناطق عملیاتی در زمانی کوتاه و با تبلیغات فراوان، اتحاد و یکدلی سرمایههای انسانی ملت ما را به جهانیان ثابت کرد و این اقدام بسیار موفقی در گسیل نیروها به مناطق جنگی و مرزی بود.
هماهنگی نیروها و ستاد فرماندهی جنگهای منظم و نامنظم، ضمن جلوگیری از تداخل نیروها موجب موفقیت در عملیاتها بود. هماهنگی بین نیروها و حفظ اسرار عملیات در شرف وقوع، یکی از بارزترین شاخصههای موفقیت و رسیدن به اهداف و تثبیت آن به شمار میرود. یکی از دلایل موفقیت ما در عملیات ثامنالائمه، هماهنگی ایجاد شده بین نیروهای عمل کننده بود. این هماهنگی منجر به شکست حصر آبادان و سرآغازی برای عملیاتهای پیروز دیگر بود که بعدها به مرحله اجرا درآمد.
اجرای عملیاتهای شبانه با استفاده از تاریکی هوا، به همراه رعایت سکوت مطلق در حین پیشروی، همواره موفق بوده است. نمونه آن در عملیات پیروز کربلای 1 بود که طی آن دشمن مجبور به ترک منطقه و عقبنشینی اجباری همراه با تلفات و خسارات زیادی شد و ارتفاعات مهمی نظیر قلعه آویزان نیز به تصرف نیروهای خودی درآمد. ارتفاعات مهمی که مشرف بر مناطق حساس و معابر وصولی دشمن بود.
علاوه بر آماد راههای اصلی که تدارکات نیروها، از آن طریق صورت میگرفت، در نظر گرفتن 2 الی 3 آماد راه فرعی که بتواند به هنگام عملیات و قطع خطوط مواصلاتی تدارکات مورد نیاز را به منطقه عملیات برساند واجب و امری ضروری به نظر میرسید. زیرا آمادرسانی برای بقای پیشروی و مقاومت چه در عملیات آفندی و چه پدافندی از اهم امور بود. در اردیبهشت ماه 65 که نیروی متجاوز بعثی، آماد راه اصلی تدارکاتی یگانهای مستقر در منطقه عملیاتی مهران را بمباران کرد، به علت نبود آماد راه فرعی، تدارکات و آمادرسانی به منطقه یکی از معضلات مهم و اصلی بود که مشکلات متعددی به وجود آورد.
در نظر گرفتن روز آماد برای خمپارهاندازها و توپها، ضعف تدارکاتی مهمات ما را به دشمن ثابت میکرد. در حالی که گلولههای زیادی در زاغههای مهمات بر روی هم چیده شده بودند و چه بسا که این زاغهها، گهگاه مورد هدف گلولههای توپ دشمن قرار میگرفت.
تنها راه مقابله با عملیاتهای مرگبار شیمیایی استفاده از ماسکهای ضدگاز و لباسهای حفاظتی و چکمه مخصوص بود که تجربه نشان داد استفاده از ماسک و تجهیزات دیگر، راههای موفق برای مقابله با حملات شیمیایی و سپس پاکسازی منطقه توسط خودروهای حامل وسایل پاکسازی بود. در حالی که دست کم گرفتن استفاده از ماسک به هنگام تک شیمیایی دشمن، توسط بعضی از رزمندگان، شمار تلفات ما را افزایش میداد، به نحوی که هنوز آثار شیمیایی به جا مانده از آن دوران، گهگاه منجر به شهادت رزمندگان جانباز شیمیایی میشود.
بمبارانهای هوایی در عمق جبهه حریف، روحیه رزمی او را به شدت تخریب میکرد که اگر این عملیاتها تواءم با عملیات زمینی و شکست لجمن حریف میشد، عملیاتی بسیار موفق و کارآمد به شمار میرفت. نمونه بارز آن عملیات شکست حصر آبادان بود.
میتوان گفت نبردهای پارتیزانی یا چریکی که بیشتر توسط نیروهای ویژه و گشتیها انجام میشد، با حداقل نیرو، حداکثر ضربه را به دشمن وارد میکرد و نوعی از عملیاتهای نامنظم موفق بود که ضمن کاهش توان رزمی حریف، روحیه آنها را درهم شکسته و جوی تواءم با رعب و وحشت و هراس برای دشمن فراهم میکرد. در واقع اجرای این گونه عملیاتها همواره علت اصلی جا به جایی و تعویض نیروهای حریف بود که هزینهها و پتانسیل زیادی از او را به هدر میداد. جایگزینی نیروهای جدید، مدتی وقت میطلبید و افکار دشمن را برای هدایت و اجرای عملیاتی در آینده به هم میریخت.