رابطه با آمریکا یکی از بغرنجترین مسائل موجود در سیاست خارجی ایران طی 27 سال گذشته بوده که پیوستگی آن با رخدادهای سیاسی، معضلات اقتصادی و تحولات دیپلماتیک، چگونگی برخورد با آمریکا را به پرسشی بنیادین فراروی دولتها تبدیل کرده است این موضوع تا بدان حد رشد یافته که تعریف روابط با آمریکا را در جایگاه مانیفست دیپلماسی دولتها و نوع جهتگیری خارجی آنها قرار میدهد و تلاش برای کاهش تنش یا استمرار رویه موجود دوراهی گریزناپذیری است که چارهای جز انتخابش نمیماند. طی این 27 سال تلاشهایی از سوی دولتهای ایران و آمریکا برای رفع تنش و کاهش تخاصم صورت گرفته ولی برخورد هریک از دو دولت و نیز چگونگی شرایط برای هر نوع نزدیکی، عواملی بودهاند که شرط تعیینکننده در مهندسی روابط تهران ـ واشنگتن داشتهاند. فارغ از تبدیل دشمنی با یکدیگر به ایدئولوژی سیاسی برخی جناحهای داخلی در هر دو کشور، اندک تلاشهایی نیز که از سوی دولتها انجام گرفته با مخالفت جناحهای رقیب مواجه شد. چرا که هیچیک از جناحهای داخلی در هر دو کشور درصدد ثبت بدعت آغاز رابطه به نام جناح رقیب و حاکم نیستند. طی هشت سال دوران اصلاحات تمایلاتی از هر دو سو- اصلاحطلبان ایرانی و دموکراتهای آمریکایی- مبنی بر کاهش تنش از سوی تهران و واشنگتن بروز یافت اما فراهم نبودن بسترهای مناسب و عدم اجماع داخلی در هر دو کشور موجب شد گرهگشایی موردنظر حاصل نشود.
ظهور نشانههایی دال بر احتمال کاهش سطح تنش میان ایران و آمریکا از سوی دولت نهم گرچه در منظر نخست بدعتی است که از سوی محافظهکاران گذارده میشود اما وظیفهای را برای اصلاحطلبان تبیین میکند که همانا چگونگی برخورد با این دیپلماسی است. پیش از این گامهای تقریبی هر یک از دولتها به سوی آمریکا به عدول از اصول، غربگرایی و... تعبیر میشد و تیرهای انتقاد به سیبل دیپلماسی اتخاذی آن دولت باریدن میگرفت. گویی رقابتی نانوشته میان جناحها بود که اگر خود بر مسندند حق پایان دشمنی با آمریکا را دارند و اگر خارج از محدوده قدرتند به منتقدان همگرایی تهران- واشنگتن تبدیل میشوند. داستانی که مکرر روی داده و امروز وصف حال دولت احمدینژاد است. اصلاحطلبان اینبار به عنوان حاشیهنشینان قدرت در یک وضعیت تاریخی قرار گرفتهاند. از سویی حق ذاتی آنان در انتقاد مشفقانه از دولت و بیان مواضعشان در حوزههای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و دیپلماتیک محفوظ است اما در این مساله ـ بهخصوص رابطه با آمریکا ـ انتظاری دیگر از آنان میرود و آن فراهم کردن زمینههای ایجاد یک اجماع داخلی حول حل مساله و شکست دور باطل قدرتنشین ـ حامی رابطه و حاشیهنشین ـ منتقد رابطه است. دوراندیشی و درایت سیاسی ایجاب میکند که با یک وحدت رویه و گذر از رقابتهای جناحی و مداخلات ایدئولوژیک به اتخاذ تصمیمات کلان استراتژیک یاری رساند در این مدت دو دهه و اندی همواره شرط رابطه با آمریکا تغییر رفتار این کشور بوده است، حال اگر چنین گامی از سوی واشنگتن برداشته شد و تهران هم استقبال کرد نمیتوان با اتکا به رقابتهای جناحی، کشور را از خروج از یک بنبست پیچیده بازداشت.