علی صالحآبادی
یکشنبه شب جام جهانی هجدهم، در مرحله فینال بین تیمهای ایتالیا و فرانسه در حالی به پایان رسید که حدود 2 میلیارد نفر از انسانهای روی کره زمین نبرد ورزشی دو کشور اروپایی را از طریق گیرندههای خود تعقیب میکردند. فوتبال نشان داده است که با گذشت زمان نه تنها از طرفداران آن کاسته نمیشود، بلکه بر اهمیت آن نیز روز به روز افزوده میگردد. به نظر میرسد جاذبه فوتبال در خود فوتبال است و این ورزش آنقدر پرطرفدار است که پیر و جوان، زن و مرد، همه و همه طالب دیدن آن هستند. امروز ستارگان فوتبال دیگر ستارههای ملی نیستند بلکه این ستارگان، جهانشمول هستند، زیرا آنان در همه کشورها شناخته شده و پرطرفدار هستند. بازی فوتبال را هرکس از منظر خود میبیند و از آن نتیجهگیری کند. فوتبالیستها، خوب دویدن، موقعیتشناسی، پاسکاری و... را در اولویت میدانند. تجار و صاحبان بنگاههای بزرگ اقتصادی از میادین فوتبال برای تبلیغ کالاهای خود استفاده میکنند و تلویزیونها از جمله تلویزیون ایران در بین دو بازی و یا قبل و بعد بازی اقدام به پخش آگهیهای سرشار از درآمد مینمایند.
اهل فرهنگ و ادب، رفتار مربیان و ورزشکاران را زیر ذرهبین قرار میدهند و از نوع بازی فوتبالیستها ادب، احترام و رفتار یک قوم را ترسیم میکنند. سیاستمداران که نوعا در مسابقات مهم ملی و یا جامهای جهانی حضور مییابند، هرچند این حضور به ظاهر برای تقویت تیم ملی کشورشان است، اما سیاستمداران از دیدن یک بازی فوتبال، درسهای بسیاری میگیرند. از آنجا که انجام صحیح کارهای جمعی که در یک دولت هماهنگ و آشنا به کار نتیجه مثبت بهبار میآورد، سیاستمداران اهمیت رعایت قوانین کار جمعی را با دیدن بازی یک تیم خوب، درمییابند. چهبسا تیمهای فوتبال کشورهای عقبافتاده و گمنام با تکنیک بازی میکنند که کشورهای پیشرفته و صاحبنام را مغلوب میسازند. سیاستمداران از بازی فوتبال میآموزند که در عرصه سیاست و مدیریت یک جامعه، سیاستمداران و همکاران آنها باید حرفهای باشند تا بتوانند برنامههای خود را برای اداره یک جامعه با موفقیت به انجام برسانند. کشورهایی که به توسعه و ترقی رسیدهاند، بیتردید سیاستمداران موفق، قواعد کار جمعی را میدانند و از حرفهایها در مسئولیتهای کلیدی استفاده میکنند. این گونه مدیریت، همانند تیمهای برتر اروپایی و یا آمریکای لاتین مثل آرژانتین، برزیل، مکزیک، فرانسه، ایتالیا، پرتغال و... که به دلیل آن که در ترکیب تیمهایشان افراد حرفهای وجود دارد، اغلب در جامهای جهانی به مرحله نیمه نهایی و یا فینال میرسند. سیاستمداران با مشاهده یک بازی خوب فوتبال، درمییابند، اگر تیم آنها در اداره کشور ناآشنا و ناوارد و از همه مهمتر با یکدیگر منسجم و هماهنگ نباشد از رقابتهای جهانی در عرصه سیاسی و اقتصادی حذف میشوند و جای آنها را کشورهایی میگیرند که این تواناییها را در خود دارند. فوتبال میتواند عامل وحدت، پیشرفت، انسجام ملی و از همه مهمتر تزریق نشاط و شادمانی به ملتها باشد. به همین دلیل هنگامی که یک تیم در مسابقهای مهم پیروز میشود، مردم به شادمانی میپردازند و در مقابل زمانی که همین تیم شکست میخورد، مردم غمگین و افسرده میشوند.
جام جهانی 2006، سیاستمدارانی چون کوفی عنان (دبیرکل سازمان ملل)، ژاک شیراک (رییسجمهور فرانسه)، مرکل (صدراعظم آلمان)، کهلر (رییسجمهور آلمان)، بیل کلینتون (رییسجمهور سابق آمریکا) و امبکی (رییسجمهور آفریقای جنوبی) را به برلین کشاند. بیتردید این شخصیتهای مهم جهانی را چیزی نمیتوانست به ورزشگاه قدیمی شهر برلین بکشاند، جز جاذبه فوقالعاده و خیرهکننده بازی فوتبال. نکات بهیاد ماندنی در جام جهانی 2006 فراتر از مطالبی است که در بالا آمد. میزبانی خوب آلمان و هزینه کردن چند میلیارد یورو ظرف چهار سال گذشته برای آماده کردن ورزشگاهها، نظم و انضباط آلمانیها در استادیوم، تشویق ممتد آلمانیها هنگامی که تیمشان از ایتالیا شکست خورد که همین اتفاق در مسابقه فینال پس از شکست تیم ملی فرانسه رخ داد. فرانسویها در حالی که ایتالیاییها به شدت شادمانی میکردند، بدون توجه به شادی آنها، تیم خود را تشویق و از مربی خوبشان جانبداری میکردند. این واقعیت نشان از پختگی این مردمان دارد که به خوبی درمییابند در فوتبال، دروازه باز است و توپ گرد و در هر بازی، برد و باخت وجود دارد. به دلیل درک همین واقعیت مردم فرانسه و آلمان از تیمهای بازندهشان، تجلیل و تقدیر کردند. زیرا ین دو تیم هرچند شکست خوردند و در ردههای دوم و سوم قرار گرفتند، اما بازی خوب ارایه دادند. تیم ملی فوتبال ایران با تلاش چهار ساله به جام جهانی 2006 راه یافت، اما اختلاف چند ماهه رییس سازمان تربیت بدنی با مربی تیم ملی و رییس فدراسیون، فضایی را به وجود آورد که فوتبالیستهای ما که توانسته بودند به جام جهانی راه پیدا کنند با روحیه منفعل و بدون رعایت قواعد بازی حرفهای و مسوولانه، به بازی رفتند و دست خالی به کشور بازگشتند و بر اندوه و افسردگی ملت افزودند. چنانچه تیم ملی ما نظیر تیمهای آلمان، پرتغال، ترینیداد، فرانسه و... بازی خوب ارایه میداد و بازنده هم میشد، بیتردید رفتار ایرانیان مشابه فرانسویها و آلمانیها با تیم ملی به نمایش درمیآمد.
اما نمایش فوتبال ایران مقابل مکزیک، پرتغال و آنگولا بهگونهای بود که ایرانیان، بد بازی کردن آنها را ناشی از سوءمدیریت ارزیابی کردند. مردم عملکرد دستاندرکاران ورزش از جمله ستاره فوتبال ایران، علی دایی که بیش از 100 گل در بازیهای خود به ثمر رسانده است را به باد انتقاد گرفتند و حتی گذشته او را نیز نادیده انگاشتند. گفتنی است که برگزاری جام جهانی 2006 در آلمان به گفته صاحبنظران اقتصادی، یک درصد تولید ناخالص داخلی آن کشور را افزایش داده است و آلمان از طریق برگزاری این بازی جهانی، کمتر از 10 میلیارد یورو به دست آورده است. از هماکنون همه تیمهای بازنده و برنده به فکر جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی هستند. پرسش قابل طرح این است که با شکست سنگین ایران در جام جهانی 2006، چه تضمینی وجود دارد که دستاندرکاران ورزش ایران از این شکست درس گرفته و برای ورود به جام جهانی بعدی دارای چه طرح و برنامهای باشند. بیتردید با برنامه حرکت کردن، نتیجه میدهد و بیبرنامه عمل کردن نتیجهای مثل گذشته بهبار میآورد.