مهدی بنی اسدی
بشر حاضر دربرههای از تاریخ زندگی میکند که دایما توسط امواج ماهوارهها و رسانه های الکترونیکی محاصره شده است. در این آشفته بازار همه سعی دارند تا مخاطبان بیشتری را با به خدمت گرفتن امکانات و قدرت بیشتر به سمت خود جذب و از دیگران دور کنند و یا براساس معادلات سیاست به سمت دیگران سوق دهند.حال در زمان ما اطلاعات پردازش شده با مهر و امضاء و استانداردهای از پیش تعریف و اعمال شده و با برچسب های متنوع و خیره کننده جویده شده و آماده توسط یک موج خوان به نا حق و ناجوانمردانه در دهان ذهن ما گذاشته میشود.جالب اینجاست که در سکتور صفر و شناسایی این دادهها نوشته شده ادراک شد. یعنی اجازه این قسمت را هم میخواهند با گستاخی بدست خود بگیرند.جالب اینجاست که این استانداردها و برچسب ها در شرایط و ظرفهای مکانی و زمانی مختلف با مبنا های مختلف و بعضا بسیار متفاوت و دور از هم تعریف و ارایه میشوند و در واقع در تعاریف مبنایی خود دچار تناقض میشوند. آنطور که رییس یک دولت تروریست میشود صلح طلب و کاندیدای دریافت جایزه صلح نوبل و رهبر یک گروه مردمی که قصد گرفتن حق و حقوق مردم خود را دارد خودش و به همراه خانواده اش میشود تروریست. با تولید نظم نوین جهانی از نوع آمریکایی بقیه را که از دید آنها وحشی ها هستند مانند اسب وحشی با هویج و چماق آنقدر در آنها تاکید ه و مهر زده شده که در آنها تولید کلونی الگوی ذهنی کرده و تبدیل به سو گیری توهم امپراتوری شده است. برای تحقق همین توهم آنها همه ابزارهای خود را به کار میگیرند.
در دوره ای که موسوم به عصر ارتباطات و اطلاعات شده نبردها تعریف متفاوت و نامتقارن گرفته اند و به دو دسته تقابل سخت و نبرد نرم تقسیم شده اند.به اقتضا شرایط گاهی اول با تقابل سخت باید پیش روی کرد و بعد با قدرت نرم ذهنها را تسخیر کرد و در بعضی شرایط هم باید اول با جنگ نرم هویج ارایه کرد و سپس چماق بر سر او زد.در روزگار ما رسانههای ثروتمند آنها نقش هویج را بازی میکنند. در روزگار ما داده ها و اطلاعات پردازش شده مانند هویج رنده شده و راحت الحلقوم با مهر موم و با برچسب ها و بسته بندیهای زیبا و دل ربا و با ترکیباتی بسیار موزون که حاصل عبور از رنده مدل پرو پا گاندا و در واقع فیلترهای جهانی رسانهای آن کا بویی ها ست بسیار روانتر و قانع کننده تر و بیشتر و از همه مهمتر سریعتر و راحت تر از اطلاعات خام و دست اول و درست تر دراختیار ما قرار میگیرد و در جعبه ادراک ما.با آدرس سکنی میگزیند. در واقع این داده ها اینگونه طراحی شده که قابل مراجعه در زمان انتخاب باشند. انتخاب یا انتخابی طراحی شده مساله این است. و در واقع از ما سلاحی بر ما تولید میکنند.ولی آیا پردازشی که از سوی دیگران بر روی آن مطالب صورت گرفته همان پردازش و روندی است که ما علاقه داشته ایم برروی آن موارد و داده های اولیه انجام دهیم و یا فقط نام وLABEL روی بسته بندی آن شبیه چیزی است که ما میخواهیم. بله این قدرت و جادوی رسانه است. که فردی میتواند با این ابزار ساخت بشر :ژیان را جای اتوبوس رنگ کند وبفروشد.به نظر من در زمانی که اطراف ما با اطلاعات و دادهها و رسانه های رنگارنگ احاطه شده و تبلیغات در آن و برای آن بیداد میکند ما در جامعه خود به هویت هایی که بر مبنای تحلیلگری و اندیشه بر داده ها زنده شده اند داریم و نهیک نسخه پیچیده شده فرهنگی که از تحلیل فقط نقد و از نقد هم فقط انتقاد را حاصل کند و این اندیشه تحلیل گری اتفاقا باید از طریق زنده کردن هویت مردمان مان بازسازی و برون رسانی و به روز رسانی شود و به عرصه ظهور رسد.
کار فرهنگی در این عرصه تاثیری مقطعی و بسیار سطحی دارد و غالبا فرهنگ فراموش شدنی است و گاهی اوقات یک فرهنگ مخالف مصلحت و گاهی اوقات هم بعضی فرهنگها فرهنگ بد هستند. اگر اسلام شیعی در ایران فقط سیاست یک حکومت برای حفظ وحدت و یکپارچگی ملی در ایران بود باید تا حالا با این همه مکتبهای رنگارنگ دست ساز بشری صد کفن می پوساند ولی چون این مکتب با فطرت حقیقت جویی و عدالت خواهی بشر و نوع غنی شده آن یعنی ایرانیان سازگاری داشت و اصلا حقیقت ناب و میزان بود در ایرانیان جای گرفت و تشکیل هویت اسلامی ایرانی را داد بدون اینکه چیزی از ایرانیت و یا اسلامیت کاسته شود تا جایی که گفته اند ایران و اسلام با هم درخت تناوری را تشکیل میدهند.مقصود من از این هویت سازی بر پایه تحلیلگری این است که افراد واقف شوند. در واقع ما باید دست به تولید هویت های تحلیلگر و ناقد عالمانه و حکیمانه از طریق زنده کردن حس حقیقت جویی در آنها بزنیم و بعد از آن تولید استراتژی در این زمینه بکنیم تا زمینه برای عمومیت بخشی و گسترش آن فراهم شود.
به نظر من ما میتوانیم در پرتو نقد و تحلیل تعاریف و معانی را گسترده تر و یا محدودتر کنیم و مهمترین و اساسی ترین وسیله ای که در انسان به عنوان ابزار تحلیل و نقد پیش بینی شده و تعبیه هم شده ابزاری نیست جز قوه ادراک که یافته های انسان پس از نمایان شدن و حاصل شدن با آن تجزیه و تحلیل میشود. مدار رابط انسان با محیط فرآیند ادراک است و عاملی است اساسی در شناخت صحیح جهان پیرامون و فرا پیرامون ما.واضح و بدیهی است که تحلیل و پردازش صحیح داده ها و اطلاعاتی که از یک موضوع تراوش و بدست می آید نیازمند داشتن روند ادراکی صحیح و در واقع ادراک صحیح است ولی پژوهش هایی که در این زمینه صورت گرفته نشانگر و مبین آن است که معمولا بر سر راه ادراک صحیح دامها و چاله های متعددی وجود دارد و معمولا شرایط حاکم بر روند شناخت و تحلیل داده ها و اطلاعات کمین گاهی است بر سر راه ادراک صحیح و بیشتر مشکلات در طی مسیر ادراک صحیح رخ میدهد. ادراک در دیده عامه فرآیندی غیر فعال تصور میشود.سنسورهای دریافتی ما و در واقع حواس ما با تاثیر پذیری از متغیر های دور و اطراف ما قادر به دریافت یک سری اطلاعات از جمله دیدن و شنیدن و به طور کل تمام گزاره های حسی هستند.
اغلب ما تصور میکنیم که اگر ما نسبت پالس ها و در واقع داده های ورودی مان موضعی کاملا بی طرفانه داشته باشیم (منظور خنثی نیست)پردازش گر ما میتواند همان واقعیت ها را ثبت و نگهداری کند.در واقع فرآیند ادراک نتیجه گرا ست و شخص در طی روند ادراک بر پایه اطلاعاتی که از حسگرهای مادی و در یافت کننده های غیر مادی اش دریافت میکند و کرده است خود نسخه ای از تعریف بر پایه ادراک خود را چه ادراک نزدیک به صحیح و چه دور از خصوصیات و واقعیت های شیئی یا روند مورد برسی را تولید میکند. در حوزه ای که ما میخواهیم درکی و یا تعریفی از خصوصیات یک روند و یا شیئی برای خود و یا دیگران ارایه کنیم و معرفی کنیم از یافته های تولید شده در گذشته و یا عوامل تاثیر گذار در هم اکنون متاثر هستیم که در واقع این یافته های گذشته و عوامل محیطی اکنون ما انتظارات ما را نسبت به یک موضوع تولید میکند در نتیجه درک ما نسبت به یک موضوع و یا روند معمولا از انتظارات ما نسبت به آن ناشی میشود.با انجام یک آزمایش کوچک مانند نگاه کردن به اشکال تو در تو (اگر جدید و غیر تکراری باشد بهتر است)که در نگاه اول یک تصویر بدست می آید ولی از مجموعه ای از اشکال تشکیل متوجه این واقعیت میشویم که ساختارهای فکری و ذهنی به سرعت تشکیل میشوند و در نگاه اول یک تصویر را تشخیص میدهند و به سختی هم تغییر میکنند. در واقع ما اطلاعات ورودی مان را نسبت به تصویر با توجه به تجربه ها مان که از راه دیدن تصاویری که در گذشته و یا حال کسب کرده ایم و به طور نا خواسته از طریق فرآیند ادراک مان تبدیل به انتظارات ما شده پردازش میکنیم.
ساختارهای فکری را در تحلیل معمولا یک نوع گره و مانع میدانند که باید برای اجتناب از سو گیری و فرا فکنی از آن اجتناب کرد. حساب حساب است و کا کا برادر طبق چنین استدلالی شخص باید ذهن باز داشته باشد و تنها باید تحت تاثیر واقعیات موجود باشد و نه پیش پنداشته های خویش در حالی که دست یافتن به چنین آرمانی غیر ممکن و یا بسیار سخت و در واقع دست نا یافتنی است. در واقع داده هایی که برای شخص به عنوان ساختارهای فکری جا افتاده اند اطلاعاتی هستند از میان توده ای از اطلاعات کلی که شخص را احاطه کرده و شخص آن داده ها را به عنوان یک سری واقعیات پذیرفته و آن ساختارها را با موضوعی که در حال بحث و یا تفکر کردن در باره آنها است مرتبط میکند و تولید نظریه (نظر خود)خود را در مورد آن موضوع میکند. ولی مبین این مطلب است که کسی که قصد تحلیل موردی را دارد نمی تواند با اجتناب از پیش پندار ها به تحلیل بیطرفانه دست پیدا کند و تصویری که مبین قضاوت بی طرف باشد در واقع جز غفلت و خود فریبی چیزی نیست. راه رسیدن به بی طرفی روشن کردن و مشخص ساختن و شناختن مفروضات و استدلالات خود و تیم تا حد امکان در واقع بتوانیم در ادراک مان اندیشه کنیم تا بتوانیم آن استدلالات و تعاریفی را که در واقع تشکیل مفروضات و گاهی معیار های ما را میدهند بشناسیم و تحلیل و نقد شان کنیم و در واقع بدانیم واحد اندازه ای که میخواهیم دریافت کنیم و پردازش کنیم و اعلام کنیم بر حسب چیست.
بعضی موارد هستند که میشود با یک محاسبه و تبدیل آنها را وارد پارادایم خودمان بکنیم و اگر تبدیل نکنیم تولید بحران میکند ولی برخی موارد هم هست که چنین امکانی وجود ندارد. مثل این است که بخواهیم با یک چنگال آب بنوشیم این که امکان ندارد و نیاز ما را به عنوان وسیله حمل کننده آب جواب نمیدهد.پس نتیجه این میشود که برخی موارد را میتوان پذیرفت و برخی دیگر با یک سری تغییرات در آنها میتوان مورد استفاده قرار داد و برخی دیگر اصلا قابل پذیرش نیستند و باید رد کرد. از اینجاست که درک میشود که همه گزاره هایی را که ارایه میشود نمیتوان یکجا رد کرد و یا پذیرفت و یا تبدیل کرد و اساس تحلیل گری شناختن صحیح بر اعمال یکی از موارد مذکور است بر مورد به مورد گزاره های ارایه شده.مثال بارز آن همین مکتب های دست ساز بشری در غرب است که چیزی جز بحران برای آنها نداشته است نا هماهنگ بودن در خود وبا هویت و فطرت اصیل انسانی تبدیل به چالش نهادینه شده و یک دمل و غده. در پایان تکرار و تاکید میکنم که ما در مواجهه با این بمباران اطلاعاتی که سعی در تبلیغ و جا انداختن این فرهنگها و در واقع سیاست های نهادینه شده که در درون محیط ما تولید چالش نهادینه و فرهنگ بد میکنند و در واقع به همان تعبیر کامل تر و حکیمانه در مقابل تهاجم فرهنگی نیاز به زنده کردن هویت حقیقت جویی و توانایی تحلیل گری نزدیک تر به درست خودی از راه غنی سازی و زنده کردن حس و فطرت حقیقت جوی داریم.