*چه شد که محمد خوشچهره مشاور شهردار تهران و حامیکاندیدای پیروز انتخابات نهم ریاستجمهوری به چهرهای منتقد دولت و شخص رئیسجمهور بدل شد؟ ظرف یک سال و نیم گذشته چه اتفاقی افتاد که از آن موضع به این موضع رسیدید؟
**فکر نمیکردم بخواهید مصاحبه را اینطور شروع کنید. من فکر میکنم بین واژههای هشدار، انتقاد و مخالفت تفاوت معنیداری وجود دارد من در خلال دو دهه گذشته برای روسایجمهور و سیاستهای اقتصادی آنها نگرانی و راهنماییهایی را در قالب هشدار و یا غالبا به صورت نقد مطرح کردم و متاسفانه اکثر هشدارها و پیشبینیهایم درست درآمده. در خصوص دولت حاضر طبعا دغدغه و بیم و امیدها باید مضاعف باشد. نکته مهم این است که حرفهای جذاب یا خوب کاندیداهای ریاستجمهوری براساس باور و بینش عمیق و واقعی بوده یا نوعی استفاده ابزاری از شعارهای ارزشی و انقلابی و مصادره ایدههای نخبگان یا اندیشمندان مخصوصا برای موفقیت در فضای تبلیغاتی انتخابات؟ بدبینانهترین حالت این است که بعضا شعارهایی داده شده یا ایدهها و حرفها مصادره تبلیغاتی و برای جلبآرای عمومیمردم و برانگیختن جریانی که تحت عنوان پوپولیست شناخته میشود استوار باشد.
برخی از ایدهها و اظهارنظرهایم که ناشی از استنباطها و باورهای علمیو یا مبتنی بر مشاهدات تجربیام بود، در دوره انتخابات توسط برخی نامزدها حتی رئیسجمهور مورد استناد یا استفاده قرار گرفت. چنین استفادههایی چنانچه نوعی مصادره تلقی شود قطعا در وهله اول صاحبان ایده و نظریات را خوشحال میکند که ایدهها و دغدغهها و خواستهایشان مورد پذیرش کسانی در بالاترین سطح قرار گرفته که میخواهند در عرصه اجرا قرار بگیرند. اما چنانچه بعد از پیروزی در انتخابات و در مرحله عمل بعضا از منطق علمیو یا اصالت منطقی آن ایدهها فاصله گرفته شود و نهایتا در قالب یک پوشش احساسی عملیاتی کم عمق آن هم در یک جریان پوپولیستی مورد استفاده قرار گیرد؛ قطعا موجبات نگرانی صاحبان اندیشه و ایدهها را فراهم میآید.
*منظورتان این است که انحراف یا فاصله گرفتن از شعارهایی که منطبق با منطق علمی، نظرات، ایدهها و ارزشهای شما بوده منجربه تغییر موضع شما از حمایتی به انتقادی شده است؟
**به عنوان یکی از دلایل محوری بله. شعارها و مطالب ذکر شده مثل عدالت اقتصادی، رفع استضعاف و محرومیت، ایجاد روحیه امید و تحرک ملی، توجه به کرامت انسانی، محرومیتزدایی، مقابله با بیکاری و تورم، مبارزه با فساد، ارتقای سطح رفاه، کاهش وابستگی به نفت رفع موانع تولید، تامین نیازهای اساسیای همچون مسکن برای گروههای کم درآمد و محروم از جمله مواردی بود که شخصا همواره برآنها تاکید داشته و دارم. عمده این مطالب در خلال انتخابات در شعارهای رئیسجمهور مورد استفاده و اشاره قرار گرفت. شعارهایی واجد ارزش که بخشی از آنها آرمانی و کلی بوده و انتظار میرفت به صورت هدفهای مشخص و عملیاتی و در یک بسته منسجم در قالب یک برنامه اقتصادی خود را نشان دهد. یعنی به این مفهوم که مجموعهای از هدفها در یک سازگاری منطقی لازم با هم قرار گیرند تعریف میشد. متعاقبا در چنین حالتی برای دفاع از برنامه و تحقق اجرایی آن، مبانی نظری و تئوریک که اساس برنامهریزی و سیاستگذاریهای بعدی است، باید مشخص میشد. مخصوصا برای تحقق اهداف یعنی مرحله اجرای منطق انتخاب مشاورین و نحوه چینش و ترکیب تیم اجرایی ردههای اصلی و مخصوصا انتخاب کابینه و وزرا فوقالعاده حائز اهمیت است.
در همه مراحل یاد شده به جز هدفگذاریهای اولیه که همان شعارهای کلی و بعضا آرمانی بود، سایر اجزا یعنی تنظیم هدفهای مشخص، مبانی نظری، استراتژی و تیم مشاورهای و اجرایی توانمند و هماهنگ و بسیاری از موارد مرتبط دچار اختلالات و بعضا تردیدهای جدی بود و نگرانیها و هشدارهای بنده از همین جا شروع شد. مثلا تاکید من آن بود که عدالت اجتماعی یا بهطور خاص عدالت اقتصادی به عنوان یک شعار زمانی واجد ارزش است که هدفهای آن و نحوه دستیابی به آن ترسیم و اعلام شود. همین عدالت اقتصادی در مرحله اول به مفهوم تامین نیازهای اولیه آحاد مردم بویژه گروههای کم درآمد و میانی است. مثلا در موضوعاتی مانند مسکن به عنوان یک نیاز اساسی که در صورت بیتوجهی یک دولت یکی از عوامل اختلالزا یا حتی عامل اصلی گسترش فقر است. چرا که حدود 70 درصد درآمد گروههای کمدرآمد به سمت میانی، به ویژه در کلانشهرها، صرف هزینه مسکن میشود. حال آنکه این نسبت در کشورهای موفق، زیر 20 درصد است. بنابراین انتظار آن بود که برنامه دولت در یک دوره چهارساله برای دستیابی به این هدف یعنی کاهش 70 درصدی این هزینه و رساندن آن به عددی میان 20 یا 30 درصد، مشخص تنظیم و اعلام میشد.
*به نظر شما دولت نهم از شعارهای اولیهای که سرداده است، در برنامههای اعلام شده و عملیاتی کردن آنها فاصله گرفته است؟
**فاصله گرفتن دولتها از شعارهای اولیه از جمله آفاتی است که متوجه کشور بوده. مثلاً برخلاف برخی کشورهای پیشرفته مثل انگلیس که مردم در رای دادن به هر یک از دو حزب رقیب کارگر یا محافظهکار میدانند به چه اهداف، برنامهها و حتی کابینهای برای اجرا رای میدهند؛ این ایراد به کل انتخابات ایران وارد است که کسانی با طرح شعارهای آرمانی، ارزشی، انقلابی و حتی مذهبی، با استفاده تبلیغاتی، فضاهای احساسی و پوپولیستیای ایجاد میکنند و در آن پیش میروند. همچون انتخابات ریاستجمهوری گذشته. اما همانطور که گفته شد سوال پایهای آن است که این شعارها باور بوده یا سلایق شخصی یا مصادره بدون درک صحیح از مبانی؟ اگر باور بوده چگونه از دل آن یک برنامه عملیاتی و منسجم درآمده؟ فرآیند دستیابی، روشها و سیاستهای تحقق آن چیست؟ با چه تیم اجراییای؟ هرجا که انحراف یا عدم تطابق لازم یا عدم دسترسی مطلوب به آن شعارها را احساس کردهام، آن را تحت عنوان انتقاد یا هشدار به زبان آوردهام. چون چالشها در همین جا است. هنوز هم من از آن شعارها دفاع میکنم.
*خود شما چه نظری دارید با گذشت یک سال از عمر دولت نهم آیا شعارهایی که پیش از روی کارآمدن این دولت توسط آقای احمدینژاد مطرح شد، باور بوده یا مصادره به مطلوب؟
**این سوال خیلی خوبی است. این موضوع باید مورد نقد قرار بگیرد و افراد مختلفی به آن جواب دهند. من ترجیح میدهم شخصا داخل این مساله نشوم. چون حرف فوقالعاده حساسی است که آن شعارها باور بوده یا نه و معیار بسیار تعیینکنندهای برای قضاوت هم هست. اینکه شایستهسالاری و یا مهرورزی باور بوده یا نه.
*این سوال را از دولت میپرسید؟
**نه این سوال را از جامعه نخبگان میپرسم. اما الان خودم وارد قضاوت نمیشوم ولی باید بررسی شود که حتی اگر باور بوده چه میزان از خطاهای موجود ناشی از عدم تحقق در اجرا است. البته من هر خطایی که به نظرم رسیده را از همان ابتدا مطرح کردهام تا از هر انحراف یا عدم تحققی اجتناب شود. شاید هم اشتباه کردهام. ولی همانطور که گفتم هنوز هم از آن شعارها دفاع میکنم و به سمت همین شعارها میروم. چون برآمده از اهداف آرمانی و ارزشیای است که به آن معتقدم و کاری هم به شخص ندارم.
*بدینترتیب شما به شعارها رای دادهاید نه به شخص؟
**دقیقا همینطور است. بگذارید یک مثالی بزنم که شاید در ظاهر تطابقی نداشته باشد. تصور کنید که شما کالایی را انتخاب میکنید. اگر کالای نامطلوبی بگیرید، ایراد از شما نیست چون نمونه پشت ویترین شما را جذب کرده و حال که کالای بنجلی در دست شما است در اثر کمفروشی و غش در معامله بوده و ایراد متوجه کسی است که در عرضه کالا و تطبیقش با واقعیت، رعایت انصاف و صداقت را نکرده است. تطبیق این مثال با واقعیت کمیثقیل است. ولی میتوان اینگونه گفت که اگر کسی در اجرای هدفهای آرمانیاش کم فروشی کرده، ایراد به من یا شخصی که به این هدفها رای داده بر نمیگردد؛ بلکه متوجه آن کسی است که وعده داده آن هدفهای آرمانی را مبنای کار خود قرار دهد ولی از آن دور افتاده است.
*با این وجود چه فرقی است میان شما که به شخصی رای دادید که شاید در عمل توانایی تحقق آن شعارها را نداشته است و کسی که از ابتدا منتقد چنین کاندیدایی بوده و اصلا به او رای نداده است؟
**آنها نگاهشان از ابتدا متوجه شخص بود و به خاطر نظر مخالف با شخص کاندیدا، هدفها را هم زیر سوال میبردند ولی برای من هدفها مهم بود. به نظر من اصالت رای ما بیشتر است. چون اگرچه زوایای شخص را در مرحله عمل ندیده بودیم ولی ویژگیهایی مثبت و اهداف منطبق با آرمانها و ایدههایمان را در نظر گرفتیم.
*اینکه میگویید فارغ از شناخت از فرد یا کاندیدای شعاردهنده به شعارها رای دادم، زمانی از شما قابل پذیرفتن است که شما واقعا هیچ شناختی از رئیسجمهور فعلی نداشته باشید؟
**من یک شناخت نسبی و حداقلی از ایشان داشتم. اصالت و منطق اصلی حرکت من وعده و شعارها بود نه صرف دوستی. البته شناخت افراد زمانی مطلوب است که در جایگاه خاصی قرار میگیرند.
*ولی شما قبلا در شهرداری تهران با ایشان همکار بودید و به ایشان مشاوره میدادید!
**کل دوره مشاوره من در شهرداری تهران 3 ماه بیشتر نبوده و به خاطر اینکه میخواستم به مجلس بیایم، استعفا دادم. البته موردی تماسهایی داشتم. مثلا برای طرح ساماندهی ورزش تهران که کارهای جدیای برای آن کردم ولی متاسفانه عملی نشد. در آن دوره محدود کاری، نهایت شناخت من از ایشان در موقعیت شهرداری بود ولی در موقعیت ریاستجمهوری خیلی از خصلتهای فردی واقعیتر نشان داده شد. البته نمیخواهم توجیه کنم که به یک حداقل شناخت نرسیده بودم ولی میخواهم بگویم که ما در فضایی قرار گرفتیم که قدرت انتخاب و درک ما محدود بود. در مرحله دوم انتخابات هم که وارد شدم به خاطر آن بود که بین دو تفکر مانده بودیم. یکی نظام اقتصادیای که از آقایهاشمیسراغ داشتم که باوجود صفتهای مثبت ایشان در مدیریت بحران ولی مبانی نظریشان و جهتگیریهای اقتصادیشان جای انتقاد بسیار از نگاه امثال داشت و....
*با این حال مبانی نظری ایشان مشخص بود، ولی مبانی نظری آقای احمدینژاد مشخص نبود. همانطور که خودتان هم بارها به آن اشاره کردید. بنابراین شما ترجیح دادید به یک مقوله <مجهول> در مقابل یک <معلوم بد> رای دهید؟
**نه اسمش را نگذارید <معلوم بد>، چون این قضاوت درست نیست. ببینید من از عاقبت سیاستهای اقتصادی آقای هاشمیمطلع بودم و میدانستم که به گسترش کانونهای قدرت و رانت و ایجاد اختلاف طبقاتی شدید میانجامد. بنابراین به عنوان یک معلم باید به شدت با آن مقابله میکردم کما اینکه در یک مناظره معروف هم بنده از شخص تعریف نکردم...
*مناظره با آقای نوبخت در گفتوگوی ویژه تلویزیون را میفرمایید؟
**بله، در آن مناظره من جهتگیریهای اقتصادی کاندیدای مقابل را مورد نقد قرار دادم و گفتم که رئیسجمهور فعلی گفته که حرفهای مرا قبول دارد. من باورهای خودم را در آن مناظره مطرح کردم و بالطبع اگر امروز انحراف و اختلالاتی نسبت به آن ایجاد میشود، وظیفه هرکسی از جمله خود من است که هشدار دهم. اگر واقعا اینگونه باشد میتوان گفت که آن مناظره نتیجه انتخابات را تغییر داد.
*هشدارهایی را که امروز بیان میکنید چرا پیش از پیروزی ایشان در انتخابات گوشزد نکردید؟
**چون ایشان در موقعیت شهرداری دامنه کارشان محدود بود و چنین مسائلی را نمیشد در آن زمان پیشبینی کرد.
*شعارهای آقای احمدینژاد پس از پذیرش ریاستجمهوری چقدر عملیاتی شد؟
**گستره فعالیت ریاستجمهوری بالطبع بیشتر و بزرگتر از شهرداری است و با آن متفاوت است. توانمندی دولت به تدابیر عقلایی و اتخاذ سیاستهای مناسب و مدبرانهاش است که نشان میدهد چگونه به هدفها میرسد. این تدابیر در برنامههای اقتصادی آن است که سیاستهای اقتصادی مناسب و ساز و کارهایی مرتبط با آن اتخاذ شود. حال آنکه برخی دولتها و روسایجمهور بیتوجه به این قلمرو توانمندیشان را در کسب منابع و یا مجوز منابع از مجلس دنبال میکنند. همچنانکه در ایران، این گرایش به سمت درآمدهای نفتی و برداشت پیاپی از صندوق ذخیره ارزی است تا دولتها کارآمدیشان را به واسطه آن نشان دهند. حال آنکه این مساله با اصول توانمندی مدیریتهای استراتژیک در تناقض است. چرا که براساس این اصول دولتها نباید به سمت تهیسازی منابع خدادادی تجدیدناپذیر مثل نفت پیشروند، چون منافع نسلهای آینده به خطر میافتد.
اتفاقا اولین انتقاد من به دولت در مجلس در همین جا شروع شد. آن زمان که دولت در لایحه بودجهاش میزان برداشت از صندوق ذخیره ارزی را به نسبت سال گذشته نزدیک به 3 برابر افزایش داد. 40 میلیارد دلار مطالبه کرد. ما هم میدانستیم که این مطالبه تمامیندارد و بازهم در قالب لوایح متمم ادامه خواهد یافت. حرفمان هم این بود که دولت برای اثبات توانمندیاش باید سیاستهای مناسب بیاورد. مثلا مسکن و اشتغال جوانان شعارهای خوبی از نظر هدفگذاری است. ولی سیاستهای مناسب زمین و مسکن این مشکل را حل میکند نه اینکه دولت، صندوقی به اسم مهر رضا را تاسیس کند و از مجلس طلب پول کلان نفتی برای وام دهی به جوانان جهت تامین مسکن کند. چرا که وام دادن بدون سیاستهای اقتصادی مناسب ضد خودش عمل میکند. همچنانکه در حال حاضر بازپرداخت این وام برای جوانان شاغل نزدیک به 70 درصد درآمدشان است و زندگی با 30 درصد مابقی درآمد نیز به معنی زندگی زیر خط فقر است. تازه و متاسفانه دولت در چنین حالتی با سیاستهای تورمیاش، حدود 30 تا 40 درصد قیمت اجاره بها و مسکن را افزایش داده. پس ارزش آن 10 میلیون وام، حدود 20 تا 30 درصد کاهش یافته.
خوشبختانه بخشی از دیدگاههای من در این زمینه اخیرا از سوی رئیسجمهور مورد استفاده قرار گرفته مبنی براینکه حدود 70-60 درصد قیمت تمام شده یک مترمربع واحد مسکونی در کلانشهرها، قیمت زمین است و دولت در سیاستهای مدبرانهاش باید به سمت کاهش آن تا 20 درصد و منفی کردن شیب آن تا صفر برود. البته ظاهرا رئیسجمهور درست متوجه منظور من نشده و گفته که قیمت زمین باید صفر شود که یک بحث آرمانی است. به این ترتیب دیگر نیازی به وامهای بالا به جوانان نیست. دولت در کنار این موضوع باید منابع را در اختیار بگیرد و خودش باتولید یک میلیون واحد مسکونی در سال (به جای 20-10 هزار واحد) به تامین مسکن جوانان و گروههای کم درآمد بپردازد.
بهطور کلی دولت باید به جای پرداختهایی که به ارتقای سطح رفاه زودگذر میانجامد، مسائلی مثل افزایش درآمد روستایی را هدف قراردهد که با رونق بخش کشاورزی میسر میشود. ولی متاسفانه در حال حاضر بخش کشاورزی و گروههای مستضعف که گروههای هدف این دولت هستند به جای بهرهمندی از سیاستهای عدالت اقتصادی دولت، ضربه آن را متحمل میشوند. برای مثال تورم موجود که ناشی از سیاستهای غلط پمپاژ پول توسط دولت است، به گروههای کمدرآمد بیشترین فشار را میآورد و گستردگی خط فقر را ایجاد میکند. تمامیآنچه گفتم ناشی از تفاوت سیاست مدبرانه و تزریق پول و موتور محرکه دانستن پول و مجوز درخواست منابع از مجلس است که یک خطای استراتژیک است.
*به نظر شما عدم استفاده از حضور و نظر نخبگان و کارشناسان در ترکیب دولت نهم ناشی از چیست؟ ناشی از ضعف مشاوران رئیسجمهور است یا عدم تمکین رئیسجمهور از نظر کارشناسی مشاوران که بر میگردد به روحیه فرد محوری ایشان؟
**مجموعهای از این موارد دلیل عدم حضور نخبگان در دولت است. ایراد مشترکی که دوست و مخالف و منتقد به دولت یادآوری میشوند همین است که دولت به ویژه شخص رئیسجمهور در حال دور افتادن از کارشناسان، نخبگان و دلسوزان است. این از جمله نکاتی است که باید به آن پرداخته شود چون در غیر اینصورت به کل نظام و دولت لطمه خواهد خورد.
*شخص رئیسجمهور که به گفته شما براساس سلایق فردی خود بسیاری از تصمیمات استراتژیک را اتخاذ میکند، چگونه میخواهند تبعات آن را بپردازند؟ به ویژه آنکه دامنه اغلب این تصمیمات، شامل حال نسلهای بعدی هم میشود.
**مسلما نمیتوانند پاسخگوی نسلهای بعدی باشند. به همین دلیل است که معتقدم هشدار نسبت به این موارد از وظایف تمام گروهها بویژه گروههایی که خود را اصولگرا مینامند و یا گروههایی که در خط نظام و اهداف انقلاب فعال هستند، است. چرا که اگر بعضی از خطاها تصحیح نشود به مثابه بهمنی خواهد بود که همه اصولگرایان را زیر خود میبرد. البته نمیخواهم وارد مصادیق شوم ولی تاکید دارم که باید در درجه اول اصولگرایی را تعریف کرد. چون در این صورت بسیاری از مدعیان اصولگرایی از الک این تعریف عبور نخواهند کرد و حسابشان از اصولگرایان اصیل جدا میشود. همانطور که برخی تحت عنوان <ذوب در ولایت> خود را در یک طیف قرار میدادند و اتفاقا رهبری در نخستین دیدارشان با مجلس با ظرافت و حکیمانه، این عنوان را واژه نامانوسی دانستند که مفهوم آن مشخص نیست.
بنابراین اصولگرایی هم مفهوم، معنی، تولی و تبری دارد. سوکت و یا تایید صرف تمامی تصمیمات دولت به اسم تعامل با آن را که نمیتوان اصولگرایی نامید. اتفاقا باید بنابر توصیههای رهبری نقاط ضعف و قوت را به دولت نشان داد. مثلا اینکه توجه به گروههای محروم و مستضعف صرفا به حضور در استانها، دیدارهای استانی و ارائه وام به مردم نیست بلکه این تصمیمات کلان ملی است که به بخش کشاورزی و استانی رونق میدهد. متاسفانه در این شرایط دولت از نخبگان و کارشناسان اعلام بینیازی میکند و با همان نظرات شخصی رئیسجمهور به سمت تحقق برخی اهداف میرود. در چنین عرصهای اینکه تعامل با دولت فقط سکوت در قبال آن تعریف شود، یک خطای استراتژیک است. متاسفم که برخی چهرههای سیاسی که خود را اصولگرا مینامند، بیآنکه درک صحیحی از مفهوم تعامل ارائه دهند، دائما از تعامل با دولت دم میزنند.
*شما در جایی گفته بودید که دولت از دو جریان <محبان نادان> و <مغرضان آگاه> ضربه میخورد. آیا کسانی که به اسم تعامل در مقابل انحرافات دولت، سکوت میکنند، همان <محبان نادان> هستند؟ این افراد مشخصه چه کسانی هستند؟
**اجازه دهید ذکر مصادیق نکنم. کلی بگویم که منظورم از محبین نادان همان کسانی هستند که در حد تقدس رئیسجمهور را بالا میبرند و هیچ خطایی برای او قائل نشده و همه کارهایش را درست میدانند. این افراد سکوت در قبال خطاها را به نفع دولت میدانند. اما مغرضین آگاه، کسانی هستند که حتی منافع ملی و اصل نظام را به خطر میاندازند تا به دولت ضربهای زده باشند.
*اتفاقا یکی از آرمانهای مردمی که منجر به انقلاب شد، عدالتخواهی بود. اکنون پس از 27 سال دولتی با شعار <عدالت محوری> روی کار آمده است. به نظر شما اثرات مخرب تعلل در تحقق و توزیع عدالت بر جامعه چه خواهد بود؟ تحمل جامعه در قبال عدم تحقق این شعار را چگونه ارزیابی میکنید؟
**پاسخ به این سوال کمی پیچیده، زمان بر و مستلزم درک صحیحی از عوامل اثرگذار در تصمیمات است. ملاحظات محیط داخلی، بینالمللی و شرایط زمانی و مکانی در این پاسخ مستتر هستند. ولی آنچه که شفاف و ساده باید به آن اشاره کنم آن است که مردم در این دوره از انتخابات ریاستجمهوری خواهان مطالباتی بودند که متاثر از باورهای ارزشیشان بود. براساس تحلیلهای معرفتشناسی، چنانچه این مطالبات محقق نشود؛ قبل از آنکه باورها زیر سوال روند، اصل ارزشها است که زیر سوال میرود. از این رو دولت باید حتی به مخالفین دلسوزش - از منظر جهتگیریهای سیاسی - را که تحت عنوان دوم خرداد نامیده میشوند ولی به خط قرمزهای نظام معتقدند، بهای شدید بدهد و از نقطه نظرات آنها استفاده کند.
مناظرهای از رئیسجمهور با آقای راه چمنی در سال 79 را دیدم که ایشان در آن با حمله به دولت گفته بودند که چرا تحمل مخالفینتان را ندارید، انتقاد مخالف، هدیهای به دولت است. حتی در جایی دیگر گفته بودند که دولت باید حتی از انتقاد مغرضانه مخالف خود هم استقبال کند. اگرچه برای من کمی ثقیل بود که بپذیرم این حرفها را رئیسجمهور ما زده باشد ولی مستندات آن وجود دارد. الان هم انتظار میرود که ایشان در مقام اجرا به این حرفها عمل کنند. در یکی از آخرین صحبتهای دوستانهام با رئیسجمهور به ایشان گفتم که شما دیگر شهردار تهران نیستید. حتی رئیسجمهور ایران هم نیستید چون در حال اثرگذاری بر کل جهان اسلام هستید. بنابراین اجازه خطا ندارید. بنابراین نباید محدودنگر باشید.