گزارش « بیکر ـ همیلتون » که این روزها مخالفین وموافقینی را برای خودش دست و پا کرده هنوز هم ابعاد ناشناخته ای دارد که کمتر مورد توجه رسانه ای قرار گرفته است . اگر چه این گزارش خواستار بازنگری در سیاست های آمریکا در قبال عراق و مسئله فلسطین است و تجدیدنظر در مناسبات خاورمیانه ای آمریکا را مدنظر دارد لکن مواردی هم در متن گزارش گنجانیده شده است که بمنظور تحکیم سلطه آمریکا بر منابع نفتی عراق بایستی آنرا ارزیابی کرد. بابررسی این محورها بهتر می توان اهداف ماموریت گروه تحقیق دو حزبی « بیکر ـ همیلتون » را دریافت و به زوایای نامکشوف این ماموریت پی برد.
1 ـ گزارش تیم تحقیق پیشنهاد می کند که آمریکا باید فعالیتهای لازم برای « خصوصی سازی » صنعت ملی نفت عراق را به کار ببرد.
2 ـ آمریکا باید شرایطی را فراهم آورد که درهای عراق به روی کمپانی های نفتی خارجی گشوده شود.
3 ـ آمریکا باید اقدامات لازم در جهت تدوین پیش نویس قانون جدید نفتی عراق را انجام دهد و مطمئن شود که تمامی درآمدهای نفتی عراق به خزانه واریز میشود.
4 ـ آمریکا باید به رهبران عراق کمک کند (بخوانید آنها را تحت فشار قرار دهد) تا دوباره صنعت نفت عراق را سازماندهی کنند تاهمچون یک « بنگاه اقتصادی » اداره شود.
5 ـ آمریکا باید زمینه ای را فراهم کند که نه تنها دولت مرکزی اختیار دستیابی به منابع مالی بدست آمده از فروش نفت را داشته باشد بلکه « نیروهای محلی » هم در این زمینه نقشی ایفا کنند و سهمی را به خود اختصاص دهند.
6 ـ اگر چه درآمد نفتی عراق باید به حساب دولت مرکزی واریز و از آنجا تقسیم شود لکن مکانیزم کار بایستی طوری باشد که شرکت ملی نفت عراق به شرکتهای خصوصی واگذار شود و در اینصورت شرکتهای چند ملیتی نفتی بتوانند بخش اعظم صنایع نفت عراق را در دسترس داشته باشند و نقش مهار کننده را در صنعت نفت عراق ایفا نمایند.
ناگفته پیداست که این محورها در واقع « روح حاکم » بر ماموریت تیم تحقیق عراق و عصاره گزارش بیکر ـ همیلتون تلقی می شود و نبایستی از کنار آن به سادگی گذشت.
امروز بهتر می توان دریافت که چرا آمریکا به عراق حمله کرد و چرا علیرغم اینهمه فجایع و بی آبروئی و رسوائی مقامات واشنگتن حاضر نیستند عراق را ترک گویند مسئله کاملا روشن است و مقامات واشنگتن برای اهداف درازمدت در عراق سعی کرده اند بزرگترین سفارتخانه آمریکا در جهان را در بغداد بنا کنند تا از آنجا نه تنها عراق را بلکه حتی خاورمیانه را هم اداره کنند.
تصادفی نبود که بوش کوچک در نخستین ماههای اشغال عراق توسط آمریکا غیب گوئی کرد و گفت نتایج دستاوردهای این لشکرکشی به عراق را پنجاه سال دیگر شاهد خواهید بود. جای سئوال است که وقتی بوش حتی آینده های نه چندان دور و روزهای آینده را هم نمی تواند پیش بینی کند و درباره اش به پیشگوئی بپردازد چطور ممکن است از نیم قرن آینده خبر دهد و آنرا مثبت ارزیابی کند البته بوش عقل صحیح و کاملی ندارد ولی تیم مشاورینی که طرح اشغال عراق را برای او تدارک نموده اند چنین خوابهائی را برای عراق و منطقه دیده اند و چشم انداز نیم قرن آینده را مطابق میل خود به تصویر کشیدهاند.
نباید از نظر دور داشت که طراحان حمله به عراق اهداف دیگری را هم در کوتاه مدت و میان مدت دنبال می کردند که همگی با شکست و خواری و رسوائی مواجه گردید و انتظار طبیعی آنست که مردم عراق و رهبران آنها با هوشیاری مسائل را زیر نظر داشته باشند تا اهداف اشغالگران را باشکست مواجه سازند.
بیهوده نیست که بوش و دستیارانش برای ایجاد تفرقه میان مردم عراق آنها را به گروههای کرد ـ شیعه و سنی تقسیم کرده اند و برای هر کدام اهداف خاصی را دنبال می کنند تا بلکه خرج آنها را از بقیه جدا سازند. و آنها را رودر روی یکدیگر قرار دهند. اطلاعات موثقی در دست است که نشان می دهد تیم تحقیق بیکر ـ همیلتون در این باره وعده هائی به کردها داده ولی تمامی آنها را عینا در گزارش خود منعکس نکرده و به همین دلیل هم برخی رهبران کرد عراقی را برآشفته کرده است . « مسعود بارزانی » در این زمینه از متن گزارش بیکر انتقاد کرده و تصریح نموده است که این محورها تمامی آن چیزی نیست که بیکر و دستیارانش به کردها وعده داده بودند.
تلاش برای ایجاد زمینه جهت « سهم خواهی بیشتر » یکی از شیوه های همیشگی استعمارگران در قبال گروههای قومی و نژادی بوده و هست و از این بابت بیکر دقیقا مطابق همین دستورالعمل استعماری در قبال کردها عمل کرده است . تلاش برای تخصیص سهمی از درآمد ملی برای « نیروهای محلی » دقیقا با همین هدف و انگیزه در متن گزارش مورد تصریح قرار گرفته است . علاوه بر این شگرد تبدیل تشکیلات نفت عراق به یک « بنگاه اقتصادی » که به شرکتهای کوچک تبدیل شود و نقش دولت مرکزی در آن کمرنگ و حتی بی رنگ باشد نیز دقیقا با همین هدف و انگیزه تدارک و فهرست شده است.
با اینهمه اینها مسائلی مربوط به آینده است اما آنچه امروز در عراق و در زیر چکمه های اشغالگران می گذرد بسیار فاجعه آمیزتر است . هم اکنون روزانه بیش از یک میلیون بشکه نفت از جنوب و شمال عراق و بدور از نظارت و کنترل دولت مرکزی استخراج و صادر می شود و مستقیما در اختیار انحصارات نفتی آمریکائی قرار می گیرد. اشغالگران با شکل دادن به یک نیروی ویژه به استعداد 14 هزار نفر جهت حفاظت از خطوط لوله و تجهیزات انتقال و پالایش اولیه نفت عراق در واقع یک ارتش مجهز را برای نظارت انحصاری بر غارت منابع نفتی عراق را ایجاد کرده اند و به آن رسمیت بخشیدهاند.
درآمدهای حاصل از فروش و صدور این مقدار نفت خام توسط آمریکا هرگز به خزانه دولت مرکزی عراق واریز نشده و نمی شود و در عوض مقدار بسیار محدودی به مزدوران محلی آمریکا پرداخت شده که سرگرم نظارت و حفظ امنیت اشغالگران باشند و در جهت تضمین غارت این مقدار عظیم از نفت به تلاش مستمر و شبانه روزی خود ادامه دهند.
این گزارشات نشان می دهد که شرکتهای نفتی آمریکائی در واقع سالانه 15 تا 20 میلیارد دلار درآمد خالص از محل غارت منابع نفتی عراق را به جیب می زنند و بهمین دلیل است که حتی افزایش تعداد قربانیان فجایع در عراق هم در تصمیمات کاخ سفید برای ماندن در عراق یا رفتن از این کشور اثری ندارد. در واقع آنها به درآمدهای باد آورده نفتی می اندیشند و حتی سرنوشت سربازان آمریکائی مقتول در عراق هم آنها را دچار تردید نمی کند.
همه به خاطر دارند که یک شرکت حسابرسی بین المللی به درخواست دولت عراق به حسابرسی درآمدهای نفتی عراق پرداخت و نهایتا به این جمع بندی رسید که حساب 9 میلیارد دلاری مربوط به درآمدهای حاصل از فروش نفت عراق هرگز توسط اشغالگران به خزانه مرکزی عراق واریز و پرداخت نشده و این رقم فقط مربوط به دوران حاکمیت « پل برمر » حاکم آمریکائی عراق بوده است و هنوز معلوم نیست که در کل دوران اشغال عراق این رقم چه اندازه بوده و هست؟
توجه خاص گزارش « بیکر ـ همیلتون » به محورهای نفتی نشانگر آنست که آمریکا حتی در شرایط بحرانی کنونی که ظاهرا در فکر چاره جوئی برای خروج از بن بست عراق است نیز همچنان در صدد تامین اهداف اصلی اشغال عراق است و سعی دارد از هر فرصتی برای تحقق چنین اهدافی بهره گیری کند. علاوه بر این محتوای گزارش نشان می دهد که « غارت نفت عراق » موضع مشترک هر دو حزب اصلی آمریکا محسوب می شود. این نکته از آن جهت اهمیت دارد که کسانی تصور نکنند با تضعیف جمهوریخواهان و تقویت دمکراتهای آمریکا محورهای اصلی سیاست خارجی آمریکا تغییر می کند. چرا که غارت منابع و ثروت ملتها هنوز و همچنان اصلی ترین محور سیاست خارجی آمریکا در قبال سایر ملتها را تشکیل می دهد. گزارش بیکر ـ همیلتون این نکته را به خوبی ثابت میکند.