تاریخ انتشار : ۱۷ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۳:۴۹  ، 
کد خبر : ۹۶۰۶۷

بدون جواب قطعی


سید محمدحسین طباطبایی
دهه شصت میلادی، نقطه عطفی است در تاریخ زایش ایدئولوژی‌ها. انواع و اقسام مرام‌ها و تفکرات جدید که با نسبت‌های مختلف از مارکسیسم، آنارشیسم، فرویدیسم، اگزیستانسیالیسم، سوسیالیسم و حتی ناسیونالیسم و فاشیسم بار می‌گرفتند و بزرگ می‌شدند. در چنین شرایطی، تعجبی ندارد که کمونیست‌های مذهبی و انواع مائوییست‌ها و تروتسکیست‌ها متولد شوند. احزاب رسمی کمونیست و سوسیالیست در برابر این شرایط جدید درمانده و بهت‌زده بودند و همچون پاپ در کلیسای کاتولیک، بسیاری از آنها را تایید نمی‌کردند.
اما در دوران حاضر، این شرایط کاملا معکوس شده است. در سال‌های دهه هفتاد و هشتاد به نظر می‌آمد همه ایدئولوژی‌ها کم کم به انتهای خود نزدیک می‌شوند و یا حداقل به جایی می‌رسند که جلوتر رفتن از آنها ممکن نیست و چنان چه قرار باشد به حیات واقعی خود ادامه دهند، نیاز به بازنگری و مرور گذشته دارند. این قسمتی از جریانی است که پست مدرنیسم نام دارد.
پست مدرنیسم، در این مورد بیش از هر چیز عقاید جزمی را محکوم می‌کرد و همگان را دعوت به بازنگری در گذشته‌ای می‌کرد که بسیاری از مرام‌ها و عقاید در آن گمشده بودند. جریان جدید درست خلاف سال‌های قبل به جای «انشعاب»، «ائتلاف» می‌زد و عقاید جزمی را حقیر می‌شمرد. این نیاز دوران پرهراس جدید بود که گروه‌ها به هم نزدیک‌تر شوند و عقایدشان هم جنس‌تر شود.
از سوی دیگر، بسیاری از مکاتب افراطی گذشته که به صورت ضد عرف و یا ضداخلاق تعریف شده بودند- مثل هم‌جنس‌بازان- نیاز به هم‌گرایی و شناخته شدن به عنوان گروه‌های مدنی داشتند؛ بنابراین نقاط تیز و تندمرام خود را صیقل می‌زدند. بسیاری از این نوع مکاتب آرام آرام با سنت‌های جامعه و مذهب گره می‌خوردند و در جامعه‌ای نو، خود را تثبیت می‌کردند.
جنبش‌های اومانیستی، آرام آرام پر می‌گرفتند و مردم هر روز بیشتر به گرایش‌هایی که تمام عقاید خود را در یک جمله توضیح می‌داد، گرایش پیدا می‌کردند. زمانه عوض می‌شد و مرام‌های منطقی و دیالکتیکی، خسته‌کننده به نظر می‌آمدند. جنبش‌های دفاع از سقط جنین، مرگ برای بیماران لاعلاج و طرفداران ازدواج‌های غرشرعی در غرب زیاد و زیادتر شدند.
در چنین فضایی، ادیان نو و شبه مذهب‌ها به سرعت جا باز می‌کردند. متافیزیک، قدرت آن از سویی و وحشت انسان از دنیای بی‌حدو مرز و بی‌قانون معاصر، نیز چیزی را ایجاب می‌کرد.
در سال‌های بعد هراس از جنگ، مرگ، گرسنگی و تروریسم، به جان ملت‌های دنیا می‌افتد. حالا دیگر واقعا مرام‌های افراطی مطرود شده‌اند؛ گویی تحمل بقیه وظیفه و حتی آرمان اصلی هر کس شده است.
یازدهم سپتامبر سال 2001 میلادی، نقطه سرنوشت سازی در این جریان بود. برج‌های تجارت جهانی که با حمله تروریست‌هایی از مشرق زمین از بین رفتند، کوه‌های استوار سرمایه‌داری و نماد زندگی مردم در شهرهای بزرگ بودند. این هراسی بود که بالاتر از همه هراس‌ها، وحشت می‌آفرید.
در چنین شرایطی، سوال اصلی این است که چگونه جنبش‌هایی از نوع جنس اعتراض به قانون کار شکل می‌گیرند و پروبال می‌یابند؟ در دورانی که ایدئولوژی‌های جزمی و مذهب‌گونه روبه خاموشی می‌روند، چه گونه ممکن است بیش از یک میلیون نفر در یک تظاهرات هم گام شرکت کنند و بر قانون تازه و حتی بر شکل فعلی حکومت نقد کنند؟ جواب دادن به این سوال چندان آسان‌ نیست؛ زیرا جواب قطعی صریح وجود ندارد و یا به چشم نمی‌خورد. اما چهار دلیل زیر به طور کلی حوادث جدید را تحلیل می‌کنند:
1- سنت‌های فرانسه 2- نفس اعتراض 3- شروعی بر دوره‌ای تازه 4- کاربردهای میان مدت.
سنت‌های فرانسه
فرانسه همیشه از این لحاظ به خود می‌بالیده که نخستین جمهوری را در جهان تازه بنیاد نهاده است. سال‌ها حکومت جمهوری لاییک و تاکید همیشگی بر «قدرت در دستان مردم» نهادها و رویه‌های بسیاری را تولید کرده است که تنها برای تسهیل در گرفتن حقوق مدنی جامه ایجاد شده‌اند. این نهادها ابزارهایی برای کنترل ابداع کرده‌اند که حالا بیشتر این ابزارها سنتی و پذیرفته شده به شمار می‌آیند.
در میان این نهادهای دیپلماتیک اتحادیه‌های کارگری و گروه‌های دانشجویی شاخص‌ترین بخش‌های جامعه‌اند که همراه با مطبوعات از خارج دولت، قدرت را تحت فشار می‌گذارند. این همان حرف مردم است که اگر «اعتصاب نباشد دموکراسی نیست.»
اعتصاب اصولا یکی از قدیمی‌ترین و قدرتمندترین ابزارهای قدرت بوده است. اعتصاب نفس جامعه دموکراتیک به شمار می‌آید.
در جریان شورش‌های شهری چند دهه اخیر فرانسه و در سطحی پایین‌تر، در تمام جهان غرب همشه سازماندهی اعتصابات چنان شگفت‌انگیز و قدرتمند بوده که به یکی از نقاط قوت نهادهای مدنی تبدیل شده است؛ مثل شعله کوچکی که اگر از باد شدید حفظ شود، آرام آرام گر می‌گیرد، اعتصابات کوچک، تبدیل به بهانه‌ای برای اعتراض به مسایل اساسی‌تر شده‌اند.
در هر اعتصاب کمیته‌های مشترک برای مدیریت اعصاب تاسیس می‌شوند. ده‌ها کمیته کوچک‌تر برای پشتیبانی تشکیل می‌شوند و هر روز با ایجاد نیازهای تازه‌تر، کمیته‌ها و افرادی برای پی‌گیری موضوعات جدید تعیین می‌شوند. این کمیته‌ها همچون شرکت‌های بزرگ چند ملیتی مسایل پیچیده را درونکاوی می‌کنند و سعی در ایجاد حالت بهینه دارند.
نفس اعتراض
اعتراض نشان زنده بودن یک ملت و جزءجزء آن است. در سیستم‌های کاپیتالیستی، سازوکارهای مناسبی تعبیه شده تا اعتراض به شکل نسبتا بی‌خطری بیان شود و حتی‌المقدور بر روح جامعه تاثیر نگذارد. با این حساب باید حوادث اخیر را از نوع حاضری آن دانست و یا اتفاق غیرمنتظره به وقوع پیوسته است؟
هر چند مسدود کردن خیابان‌ها، پرتاب کوکتل مولوتوف‌ها، اشغال سوربن و تخلیه خشونت‌آمیز آن از سوی پلیس از فرانسه جامعه پرآشوب، با پتانسیل هرج و مرج می‌نمایاند، اما بسیاری عقیده دارند این حوادث فقط بخش قابل دیدن یک جریان بزرگ هستند که سازوکارهای برای کنترل و هدایت جامعه و در حقیقت سوپاپ اطمینان برای جلوگیری از تضعیف کامل حکومت به شمار می‌آیند. در حقیقت بعد ازجنگ جهانی دوم، تظاهرات به عنوان یک حق برای ملت فرانسه تعیین و تبیین شده و جزیی از قانون این کشور حساب می‌شود.
 اعتراض چنان چه آرام و بی‌خطر بیان شود، از حوادث جدی آینده و یک انقلاب واقعی جلوگیری خواهند کرد. هر چند در سایر کشورهای غربی اکثرا این اعتراض آرام‌تر و کم‌دردسرتر برگزار می‌شود، چه اتفاقی افتاده است که به جای مقاله روزنامه‌ها و بیانیه‌ها گروه‌های سیاسی و شاید راه‌پیمایی‌های آرام و پراکنده، چنین برخورد خشنی با قانون تازه کار روی داده است. شاید بشود این واقعه را به عنوان یکی از مولفه‌های دموکراسی در فرانسه شناخت.
شروعی بر دوره‌ای تازه
متفکران متعلق به جناح چپ عقیده دارند حوادث اخیر فعلا حلقه نهایی زنجیره‌ای اعتراضات است و در واقع نشان عدم تعادل جامعه است. این اتفاقات را با شورش علیه سازمان جهانی- که بزرگ‌ترین آن چند سال پیش در سیاتل آمریکا برگزار شد- در یک راستا می‌شمارند. آنان عقیده دارند تلاش بی‌بازگشتی برای ساختن دنیایی صورت می‌گیرد که مرزها را کم رنگ و سرمایه‌داری را جهانی‌تر کند. این اتفاق در تضاد با ملت‌ها و غرور جمعی مردم و هم چنین احساس آرامش و رفاه جامعه است.
به نظر می‌آید این برخورد در نهایت با عقب نشینی جوامع از هویت خود و در حقیقت به نفع کاپیتالیسم تمام شود. سوسیالیست‌ها این اتفاق را چونان پله‌ای دیگر از سقوط در دنیایی که آزادی انسان در آن در معرض تهدید است نشان داده‌اند. متفکران چپ تندتر، نظر دیگری دارند. آنها حوادث اخیر را نه فقط در پی تضاد ملت با جهانی شدن بلکه هر دو را نشان از اتفاق تازه‌ای در عصر جدید می‌دانند. نئوکمونیست‌ها اکنون تفسیر تازه‌ای از عقاید مارکس و مارکوزه ارایه داده‌اند. آنها عقیده دارند جهانی شدن راهی خواهد بود برای تسهیل در انقلاب‌های نهایی در دنیای امروز. ابزارهای اطلاع‌رسانی از یک سو و ابزارهای صدور قدرت از سوی دیگر چنان قدرتمند شده‌اند که چنین برخوردهایی اجتناب‌ناپذیر می‌نماید.
کاربردهای میان مدت
در فرانسه ظاهر امر بر بهره‌برداری از تظاهرات برای به دست آوردن و حفظ حقوق مدنی دلالت دارد. اکثر تحلیل‌های سیاسی درباره وقایع اخیر از مخاطبان خود خواسته‌اند تظاهرات را با شورش و مخالفت با جزء را با مخالفت با کل اشتباه نگیرند. نویسندگان این مقاله‌ها بر تمایز عمده بین این دو تاکید می‌ورزند.
اینکه «تظاهرات مخالفت با قدرت» است در عمل در بیشتر موارد به «تظاهرات برای احقاق حقوق» تغییر شکل داده است. امروز در دنیای غرب، مخالفت مادر و زاینده کمتر دیده می‌شود و از درون اعتصاب‌ها به ندرت مخالفت با اصل و مبنای ظلم برون می‌آید. مخالفت به ابزاری برای به دست آوردن اهداف تبدیل شده است و در واقع نخستین و شاید تنها ابزار اتحادیه‌ها برای جنگ در بازی قدرت به حساب می‌آید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات