* همه اندیشمندان، نظام آموزشی کارآمد را رکن اساسی برای دستیابی به یک جامعه توسعه یافته میخوانند. به نظر شما، یک نظام آموزشی کارآمد که هم در خدمت توسعه و هم در جهت پرورش افراد دموکرات حرکت کند، شامل چه ویژگیهایی باید باشد؟
** کارکردهای آموزش و پرورش را میتوان در سه دستهبندی کلی تقسیم کرد. البته تقسیمبندیهای جزییتر را نیز میتوان مورد نظر قرار داد، اما آنچه برای بحث ما کفایت میکند، همین تقسیمبندی کلی سهگانه است. یکی از مهمترین کارکردهای نظام تعلیم و تربیت این است که افراد از یک آموزش روحی و معنوی در زندگی برخوردار باشند. در این بخش از کار آموزش و پرورش، آنچه مبنا و اصل در برنامهریزیها و سیاستگذاریها قرار میگیرد، بخش تعالیم دینی و ایدئولوژیک است. این بستگی به این دارد که نظام آموزشی بر پایه کدامیک از این دو «ایدئولوژیک ـ دینی» تنظیم شده باشد. بخش دیگر، تعالیم اخلاقی است. یعنی دین و اخلاق در ارتباط با کارکرد آموزش و پرورش نقش اصولی دارند.
کارکرد دوم آموزش و پرورش، ایجاد راهکاری است که افراد بتوانند یک زندگی متعادل را در سطح اجتماعی برای آینده خود رقم بزنند. این افراد باید قادر باشند با جامعه یک رابطه دادوستد با تامل منطقی برقرار کنند. به عبارت دیگر افراد تحت تعلیم نظام آموزشی باید بیاموزند که در آینده، خود را فردی مسئول در جامعه به حساب آورند. این افراد خواهند آموخت که در قبال جامعه خود دارای وظایف و حقوق متعددی هستند. این مسئله نیز یک بخش از کارکرد آموزش و پرورش است که اصول آن اخلاقی است؛ به ویژه در مواردی که به توانمندی انسان در از خودگذشتگی و ایثار و اولویت دادن حقوق اجتماعی بر خود مربوط میشود. بخش دیگری از اصول این کارکرد از قانون و مقررات گرفته میشود.
بخش سوم از کارکرد آموزش و پرورش مربوط است به فعالیتهایی که قدرت یک جامعه را در ارتباط با مسائل معیشتی و مسائل روزانه بالا میبرد؛ یعنی آنچه مربوط به تخصص افراد است. در این بخش از کارکرد آموزش و پرورش، علم و تکنولوژی اصول را تعیین میکند. بنابراین آموزش و پرورش در ترتیب افراد جامعه سه کارکرد اصلی بالا را با خود همراه دارد.
* این سه کارکرد در نظام آموزش و پرورش کنونی ایران چه وضعیتی دارد؟
** قبل از اینکه به این پرسش پاسخ دهم، این توضیح را اضافه کنم که در نظامهای آموزش و پرورش دنیا، هر کشوری بر اساس جهانبینی خود نظام آموزشی ویژه خود را طراحی میکند. در جوامع ایدئولوژیک، بیش از همه به کارکرد اول آموزش و پرورش توجه میکنند. همچنین جوامعی که مبتنی بر یک مکتب دینی شکل گرفتهاند کارکرد اول را بیش از همه مورد توجه قرار میدهند. در جوامع غربی کارکرد دوم آموزش که ایجاد تعادل بین فرد و جامعه را مورد توجه قرار میدهد، مورد تاکید است. برخی کشورها نیز فقط به کارکرد سوم توجه نشان دادهاند یعنی بیش از همه حرفهآموزی و تخصصگرایی را در دستور کار نظام آموزشی منظور دارند.
به اعتقاد من در ایران چه در قبل و چه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به این سه کارکرد به نحو درستی توجه نشده است.
* منظورتان بیتوجهی به کدام بخش مربوط به آموزش و پرورش است؛ ساختار یا در مواد آموزشی؟
** مشخصا در برنامهریزیها و تنظیم فعالیتهای آموزش و پرورش. یعنی در یک جا به یک بخش بیش از اندازه توجه شد و به همین دلیل کارکردهای دیگر مورد غفلت قرار گرفت.
* پس از انقلاب اسلامی کدام کارکرد آموزش و پرورش بیش از همه مورد توجه قرار گرفت؟
* *طبیعی است که کارکرد اول بیش از دو کارکرد دیگر اهمیت یافت. چون ما به دنبال یک آموزش و پرورش دینی با محتوای اسلامی بودیم، اما چون به دو کارکرد دیگر کمتر توجه شد، نظام آموزشی از حالت تعادل خارج شد. در نتیجه، فارغالتحصیلان این نظام آموزشی افرادی بودند که تواناییهای متعادل نداشتند. در این حال، کارکرد دوم اگر نگوییم افزایش شد، اما مورد کمتوجهی قرارگرفت. بر همین اساس است که امروز فارغالتحصیلان مدارس ما آمادگی کمتری برای حذف در اجتماع و همراهی با مجموعه فعالیتهای اجتماعی دارند. کارکرد سوم نیز همین طور. به همین دلیل فارغالتحصیلان آموزش و پرورش از تخصص و مهارت کافی برخوردار نیستند.
بنابرین خروجیها نظام آموزشی، خروجیهای نامتعادلی بود.
* اشتباه در توجه بیشتر به یک کارکرد بود یا اشتباهات دیگر را نیز میتوان به آن اضافه کرد؟
* * یکی از جاهایی که ما اشتباه کردیم این بود که جایی که باید اصول را از علم میگرفتیم به سراغ اخلاق رفتیم، یا جایی که باید اصول را از اخلاق اخذ میکردیم، به طور خالص مسائل دینی را مورد تاکید قرار دادیم. بنابراین مجموعهای از اشتباهات منجر به اغتشاش در آموزش و پرورش از نظر تفکر در برنامهریزی به وجود آمد. مباحثی نظیر فیزیک اسلامی، شیمی اسلامی و... را میتوان مصادیقی برای این مسئله قلمداد کرد که اگر چه در ابتدای امر با این مسائل به شدت برخورد شد، اما رسوبات اینگونه اندیشیدن و فکر کردن همچنان در نظام آموزشی تاثیرگذار بود.
* با توجه به این مسائل فکر میکنید چه اقدامی باید انجام شود که نظام آموزش و پرورش ما در آینده خروجیهای قابل قبولی داشته باشد؟
* * اگر بتوانیم این سه کارکرد را به نحو درستی از هم تفکیک کنیم، برنامههای مرتبط با این سه کارکرد را نیز معین کنیم، سپس منابع و ماخذی که اصول را باید از آنها استخراج کنیم، مشخص نماییم، بیراه نرفتهایم. اما اگر این اقدام انجام نشود، دائم نوعی اغتشاش و پراکندگی در برنامههای آموزشی به چشم میخورد.
* در این تجدیدنظر، ساختار آموزشی تا چه حد باید مورد توجه باشد؟ منظور از ساختار، خصوصا مراحل آموزشی نظیر دبستان، راهنمایی، دبیرستان و همچنین مقطع پیش دانشگاهی است.
** مسئله ساختار و سازماندهی، مسئله بعدی است. نخست باید از نظر ایدهپردازی و مسائل تئوریک آموزش و پرورش و برنامهریزیهای آموزشی به یک جمعبندی برسیم، سپس برای اجرایی کردن برنامهها و تحقق اهداف مورد نظر دنبال نوع «سازمان» برویم. همین جا اشاره کنم یکی از مشکلات آموزش و پرورش چه قبل و چه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی این بوده است که هر وقت بحث از اصلاح نظام آموزش و پرورش شده، اولین مسئلهای که مورد حمله قرار گرفته «ساختار» بوده است.
* یعنی تغییرات ساختاری بدون توجه به اهداف بوده است؟
* * بله! تغییرات در ساختار بدون تنظیم مناسبات آموزش و پرورش با ایدهها و اندیشهها انجام گرفته است. لذا پس از اندک زمانی مشخص میشد که در قالب ساختار جدید، همان برنامههای قبلی به اجرا گذاشته شده است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مسائل محتوایی و آنچه بخش برنامهریزی آموزش و پرورش تعیین میکرد، کمتر مورد توجه قرار گرفت.
* این مسئله درباره تغییراتی که در زمان وزارت شما اتفاق افتاد نیز صدق میکند؟
* * در دوره وزارت خود من، وقتی قرار شد اصلاحات در نظام آموزشی اصلاحات انجام دهیم، سعی کردیم دچار آن تفکر اشتباه نشویم که همه چیز را در ساختار خلاصه میکند. تغییرات مورد نظر ما متوجه محتوا و اصول برنامهریزی آموزشی بود. بر همین اساس شاخه جدیدی به عنوان «کار و دانش» به وجود آمد که فکر میکنم فارغالتحصیلان این شاخه از فارغالتحصیلان دیگر رشتهها موفقتر هستند. تمامی سعی ما این بود که کمترین تغییرات متوجه ساختار باشد، اگرچه ما ناگزیر از تن دادن به بخشی از این تغییرات ساختاری بودیم.
* در طول پیدایش نظام آموزشی مدرن در ایران، هر از چندگاهی شاهد تغییرات ساختاری در نظام آموزشی بودهایم. فکر میکنید چرا این تغییرات پیدرپی در ساختار به وجود آمده و چرا هیچ تغییر مهمی در خروجی نظام آموزشی ایجاد نشده است؟
** به علت اینکه تغییر در ساختار سادهتر است؛ یک وزیر روی کاغذ مینویسد فلان سیستم باید به فلان سیستم تغییر کند و همه فکر میکنند کار مهمی انجام شده است. اگرچه این انتقاد به ما نیز وارد است، اما تمام سعی ما این بود که تغییرات فقط در سطح ساختار نباشد.
* بر میگردیم به پرسش اصلی گفتوگو. نظام آموزشی بعد از انقلاب در پرورش افراد دموکرات به چه میزان موفق عمل کرده است؟
** استاد مصطفی ملکیان تعبیری به کار برد که آن را تعبیر خوشایندی میدانم. ایشان وقتی از دموکراسی سخن میگفت، تاکید کرد که در «جامعه دموکراتیک، هم باید نهادهای دموکراتیک وجود داشته باشد و هم نهانهای دموکراتیک». مسئله نهانهای دموکراتیک موضوعی است که به «خود» انسان مربوط میشود. یعنی نهان انسانها باید چنان ساخته شده باشد که بتواند «دموکراسی» را بپذیرد، به قوانین دموکراتیک احترام بگذارد و در چارچوب همین قوانین عمل کند. پرورش نهانهای دموکراتیک مستقیما وظیفه آموزش و پرورش است و به نوعی بزرگترین نقش و وظیفه آموزش و پرورش است.
آموزش و پرورش وظیفه دارد انسانهایی تربیت کند که مفهوم «توسعه» را به درستی درک کنند و برای رسیدن جامعه به توسعه حاضر به فداکاری، گذشت و فعالیت باشند. بنابراین و با توضیحاتی که دادم، میتوانیم بگوییم که آموزش و پرورش ما نظامی دموکراتپرور نیست و در این درباره نمره قابل قبولی نمیگیرد.
* چرا؟
** مشکل عمده مربوط به، به هم ریختگی آن سه کارکردی است که پیشتر به آنها اشاره کردم. اگر امروز میبینید که روحیه همکاری جمعی و فعالیت گروهی در جوانان ما خیلی ضعیف است، به دلیل ضعف در نظام آموزشی ماست. روحیه کار جمعی و فعالیت گروهی در افراد توسط آموزش و پرورش باید ایجاد شود که این مولفه در آموزش و پرورش ما بسیار ضعیف است. لذا فارغالتحصیلان ما در آموزش و پرورش و دانشگاه و در مجموع نظام آموزشی کشور فاقد روحیه کارآفرینی و ورود به میدان خطرپذیری هستند.
* فکر میکنید علت چیست؟
** علتها دو دستهاند؛ علتهای بیرون سیستمی که در برگیرنده مسائلی است که بر آموزش و پرورش تحمیل شده است و علتهای درون سیستمی.
* میتوانید در این باره مثال بزنید؟
** برای مثال، مسئله رشد جمعیت در سالهای اول انقلاب اسلامی، یکی از مهمترین مسائل بیرون سیستمی است که بر آموزش و پرورش تحمیل شد. زاد و ولدهای بیرویهای که در سالهای اول انقلاب موجب افزایش چشمگیر جمعیت ما شد، به طور طبیعی پس از 6 سال فشار خود را بر آموزش و پرورش وارد کرد. با این موج فزآینده جمعیت، شرط ارائه آموزش و پرورش مناسب، فراهم بودن فضای آموزشی کافی، معلم به اندازه مورد نیاز، کتابهای درسی، امکانات آموزشی و... است. تا با این پیشنیازها فرآیند درست یاددهی و یادگیری شکل گیرد. این تقاضای زیاد که بعد از 6 سال به سمت آموزش و پرورش حرکت کرد، متناسب با رشد امکانات آموزشی نبود و سیستم نتوانست با کیفیت مناسب، پاسخگوی حجم وسیع نیازها باشد. در ادامه همین مسئله رشد جمعیت، مسئله دیگری که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی اتفاق افتاد، دامن زدن به تقاضای تحصیل در مراحل بالاتر بود؛ خصوصا در بین دختران در جامعه ایرانی قبل از انقلاب درصد بسیار کمی از دانشآموزان دختر بعد از دورههای ابتدایی و راهنمایی متقاضی ورود به دبیرستان بودند، اما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی این تقاضای اجتماعی بالا رفت و حتی در روستاها نیز به این مسئله به شدت دامن زده شد.
به دلیل افزایش تقاضا و کمبود امکانات، سرویسی که از سوی آموزش و پرورش عرضه شد، کیفیت پیدا نکرد. علاوه بر این جامعه در حوزههای فرهنگی و اجتماعی دچار بلاتکلیفی بود. برای مثال درباره موسیقی ابتدا این پدیده را در به کلی رد کردند که دیدند نمیشود. بعد همان سبک و سیاق موسیقی را نگه داشتند، اما با اسم «سرودهای انقلابی»! با مسئله رقص را با تکیه بر نگاه افراطی ـ که نگاه غلطی بود ـ در همه شرایط برای همه اقشار و همه سنین رد کردند. بعدها دریافتند این مسئله امکانپذیر نیست، با اسم «حرکات موزن» آن را برگرداندند.
این نوع بلاتکلیفیهای جامعه در حوزههای فرهنگی ـ اجتماعی بر آموزش و پرورش نیز سایه انداخت. یادم هست در سال 67 وقتی وزیر آموزش و پرورش شدم، گزارشی به دستم رسید که در یکی از مدارس موارد ممنوعهای که اعلام شده بود؛ عبارت بود از موز، پوشیدن جوراب سفید و...
میوه موز را به این دلیل ممنوع اعلام کرده بود که موز از نگاه مدیر مدرسه یک میوه طاغوتی بود و اگر دانش آموزی با خود به مدرسه بیاورد، ممکن است از نظر تربیتی بر دانشآموزان تاثیر منفی داشته باشد. میخواهم بگویم چون تکلیف جامعه روشن نبود. هرکس در هر مقطعی هر چه به عقلش میرسید، همان را قانون کرده و اجرا میکرد. بنابراین دانشآموزان ما دچار چندگانگی فرهنگی و تربیتی شدند و این مسائلی بود که از بیرون بر آموزش و پرورش تحمیل میشد.
* مشکلات از بیرون تحمیل شده را گفتید. مشکلات درون سیستمی کدام بود؟
** برنامههای درسی نامناسب، نداشتن افراد متخصص متناسب با میزان درخواست، عدم استفاده از نیروهای متخصص در نظام تربیتی، تعریف شدن برنامههای ضدتربیتی با عنوان برنامههای تربیتی از جمله مسائلی است که میتوان به آن اشاره کرد. در نتیجه همین برنامههاست که روحیه ریا و دورویی در دانشآموزان گسترش پیدا کرد، در حالی که اساس تربیت اسلام در مقابل این نقطه قرار میگیرد. در مجموع میتوان گفت که این مسائل موجب شد که آموزش و پرورش از عهده مشکلات فراروی خود برنیاید و در نتیجه خروجیهای متناسب با شرایط امروز جامعه تحویل ندهد.
* در دنیا، اتفاقات مهمی رخ داده است و یکی از آنها جهانی شدن و انقلاب ارتباطات است. آموزش و پرورش به چه میزان توانسته این انقلاب را درک و بر این اساس برنامهریزی کند؟
** یکی از علل عدم توفیق آموزش و پرورش در تربیت نیروهایی که جامعه انتظار دارد و اقتضای نیاز یک جامعه رشد یافته است، این است که آموزش و پرورش در درک برخی از شرایط مرتبط با دنیای امروز ضعیف عمل کرده و نتوانسته است این مسئله را به خوبی درک کند. زمانی سیاست آموزش و پرورش این بود که دانش آموز را در یک فضای خاص قرار دهند تا از آنچه با عنوان «میکروب فرهنگی» خوانده میشد، واکسینه شود. امروز با توجه به اینکه دانشآموز دوره راهنمایی به تمام منابع خبری و اطلاعرسانی دسترسی دارد این دیدگاه کاملا غیرقابل اجراست. آنچه امروز نیاز آموزش و پرورش است، این است که دانشآموزان را در برابر این میکروبها واکسینه کرد. وظیفه آموزش و پرورش تربیت افراد با قدرت نقادی و تحلیل شرایط فرهنگی و اجتماعی است و کسانی که وقتی با معضلات اجتماعی و فرهنگی روبهرو میشوند، قادر به تشخیص زشتی پدیدهها باشند و خود را از این آسیبها دور نگه دارند. اگر این کار را انجام بدهیم میتوانیم امیدوار باشیم که جوانان ما در هر میدانی حضور موفق پیدا کنند. این مشکل برای آموزش و پرورش وجود دارد و علت اصلی آن نیز بر میگردد به عدم درک شرایط جدید دنیا.
* در بسیاری از شهرهای کشورمان اگرچه تمایل برای ورود به دانشگاه به یک فضیلت اجتماعی تبدیل شده، اما رویگردانی پسران از دانشگاه به عنوان یک آفت در حال رخ نمایاندن است. شما این مسئله را چگونه تحلیل میکنید؟
** کسب مدرک همیشه در جامعه ما یک فضیلت بوده است، اما مسئلهای که شما به آن اشاره میکنید، کاملا درست است. رویگردانی از تحصیلاتی عالی یا بیتفاوت بودن نسبت به تحصیل در یک دانشگاه معتبر با یک دانشگاه معمولی رفتن به قهقرا و عقب گرد است. من نسبت به این مسئله هشدار میدهم. مجموعه مدیران نظام نباید اجازه دهند جوانان نسبت به ارزش تحصیل و تلاش برای کسب علم بیتفاوت شوند و احساس کنند که ارزش تحصیل از بین رفته و کسی برای تحصیل خوب ارزش قائل نیست.
* علاوه بر این مسئله تغییر جنسیتی در دانشگاه اگرچه یک پیامد مثبت داشته و آن با سواد شدن زنان جامعه است، اما یکی از پیامدهای اجتنابناپذیر آن به هم ریختن تعادل در بازار کار است. اگر بخواهیم به بحث اصلی گفتوگو یعنی نقش مسائل آموزش بر روند دموکراتیزسیون جامعه برگردیم، شما تاثیر این دو اتفاق را برآینده سیاسی جامعه چگونه تحلیل میکنید؟
** ببینید، به طور کلی از یک طرف بالا رفتن سطح تحصیل و تخصص در جامعه به طور مطلق مثبت است و بیگمان در روند دموکراتیزه شدن جامعه و نهادینه شدن باورهای دموکراتیک تاثیرگذار است، اما پدیده به هم ریختن تعادل جنسیتی در دانشگاه یک پدیده جامعهشناختی است و باید از ابعاد گوناگون بررسی شود که علت چیست؟! آیا ضریب هوشی دختران جامعه از پسران بیشتر است؟ من بعید میدانم که چنین چیزی باشد. آیا دختران سختکوشی بیشتری در مسائل عملی و آموزشی نسبت به پسران دارند، احتمالا جواب این پرسش مثبت است. حالا اگر پاسخ این سوال مثبت باشد، پرسش این است که چرا اینگونه شده است؟ من فکر میکنم در مجموع این مسئله برای آینده کشور اصلا خوشایند نیست که هر مساله 65 درصد ورودیهای دانشگاهها دختران باشند. اگر همین مسئله را در یک بازه زمانی ده ساله یا بیست ساله نگاه کنیم، ببینید در خانوادهها چه اتفاقی خواهد افتاد. دختران دارای تحصیلات عالی و مرد خانواده دیپلم یا زیردیپلم. سوال اینجاست که آیا فرهنگ هم به همین تناسب تغییر کرده و این زوج قادر به درک متقابل هستند؟ پاسخ قطعا منفی خواهد بود.
* اگر نظام آموزشی ایران بخواهد منطبق با واقعیتهای جهان خارج حرکت کند و نیز بتواند از بنبستهای کنونی خارج شود، شما چه راهکارهایی را ارائه میکنید؟
** در وهله اول ما نیازمند یک همگرایی فکری میان مسئولان کشور و برنامهریزان آموزش و پرورش هستیم که مشخص کنیم «ما درصدد تربیت چه انسانهایی هستیم؟» هر چند اختلاف نظر در این باره خیلی فراوان است، اما در ابتدای امر این مسئله باید روشن شود. به نظرم تا این مسئله روشن نشود و کارکردهای آموزش و پرورش را خیلی روشن تعریف نکنیم و بر اساس آن کارکردها برنامه منسجمی را ارائه نکنیم، در یک نابسامانی دست و پا خواهیم زد. نکته مهمی که در این بحث جا افتاد این است که این مسئله باید پذیرفته شود که «آموزش و پرورش» یک دستگاه تخصصی است، پس همین مسئله مستلزم این است که در بحث تالیف کتابهای درسی، برنامهریزی آموزشی و... افراد متخصص وارد شوند و این هم امری است که متاسفانه در آموزش و پرورش ما رعایت نمیشود.